کلبــه ام پنجــــره ای باز بـــه دریـا دارد

خوب من! منظره ی خوب ، تماشا دارد

ساختــم آینـه ای را به بلندای خیال

تا خودت را به تماشای خودت وا دارد

راز گیسوی تو دنیای شگفت انگیزی است

کــه بـــه اندازه ی صد فلسفـــه معنــا دارد

گوش کن خواسته ام خواهش بیجایی نیست

اگـــر آیینــــه ی دستت بشـــوم ، جــــا دارد

در تو یک وسوسه ی مبهم و سرگردان است

از همـــان وسوسه هایـــی کـــه یهـــودا دارد

یخ نزن رود معمایی من ! جاری باش

دل دریایـــی ام آغــــوش پذیــرا دارد
محمد_سلمانی


چه باید کرد با چشمت که در تکرار این لذت

جدایی می‌شود افسوس و ماندن می‌شود عادت!

بیا عهدی كنیم امروز، روز اول دیدار

اگر رفتیم، بی‌برگشت؛ اگر ماندیم، بی‌منت

تو باید سهم من باشی اگر معیار، دل باشد

ولى دق داد تا دادت به من تقدیر بی‌دقت

جوانی رفت و در آغوش تو من تازه فهمیدم

چه می‌گویند وقتى می‌كنند از زندگی صحبت!

خودت شاید نمی‌دانی چه كردی با دلم، اما

دل یک آدم سرسخت را بردی، خدا قوت!
سید_تقی_سیدی


می‌گفتم اگه از کنارم بری

شاید بوی بارونو یادت بره

نشونی‌مو حتی نوشتم برات

شاید این خیابونو یادت بره

می‌گفتم یه مدت ازم دور شی

مبادا به این دوری عادت کنی

حواست نباشه دلم با توئه

خدایی نکرده خیانت کنی!

می‌گفتم ازم دور شی ممکنه

یه جایی از این فاصله خسته شی

بیفته تبِ شونه‌هام از سرت

به یه شونه‌ی تازه وابسته شی

چقد توو دلم ریختم بغضمو

نه اشکی، نه بارونی، نه شونه‌ای

فقط وقتی پرسیدم عاشق نشی؟

نگاه کردی و گفتی دیوونه‌ای!

تماشا نکن حالِ من خوب نیست

مثِ پرده توو باد چین می‌خورم

هوایی نبودی بفهمی منو

دارم مثلِ بارون زمین می‌خورم
رستاک_حلاج

َ
هم، حال بدی یکسره دارم، تو نداری

هم بغض در این حنجره دارم تو نداری

من بافته ام از غم و دردی متراکم

در هر گره ای، صد گره دارم تو نداری

تکرارم و بیزارم ازین کارم و بسیار

هی دایره در دایره دارم تو نداری

من بی خبرم از تو و تو بی خبر از من

سخت است که من دلهره دارم، تو نداری..!

از پنجره رو به خیابان اتاقت

آنقدر که من خاطره دارم تو نداری
: سید تقی سیدی

عکس نوشته عاشقانه

طرح چشمان تو در آینه مسحورت کرد

با زیبایی ات از فهم خودت دورت کرد

آفرین ِ دگران، در تو حقیقت را کشت

حرف مردم کر و پندار خودت کورت کرد

ساکت و ساده و پابندِ تواضع بودی

"دوستت دارم" ِ من بود که مغرورت کرد

نمک شعر نمک گیر نکردت، اما

بیش از اندازه دلچسب شدن شورت کرد

این جنایت همه بر گردن دیوان من است

که چرا هر غزلش این همه مشهورت کرد


همیشه بُرده خواه ِ تو! همیشه مات خواه ِ من!

بچین! دوباره میزنیم، سفید تو، سیاه من،

ستاره های مهره و مربعات روز و شب

نشستم دوباره رو به روی قرص ماه، من!

پیاده را دو خانه تو، و من یکی نه بیشتر..

همیشه کل راه تو، همیشه نصف راه من...

تمسخر و تکان اسب و اندکی درنگ، تو!

نگاه و دست بر پیاده، باز هم نگاه، من!

یکی تو و یکی من و یکی تو و یکی نه من

دوباره رو سفید تو، دوباره رو سیاه من!

دوباره شاد ِ لذت ِ نبرد ِ تن به تن تو و

دوباره شرمسار ِ ارتکاب ِ این گناه، من!

تو بُرده ای و من خوشم، که در نبرد زندگی،

تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه، من..!
: غلامرضا طریقی


گفتی چه خبر از تو چه پنهان خبری نیست

در زندگیم غیر زمستان خبری نیست

در زندگیم بعد تو و خاطره هایت

غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست

انگار نه انگار دل شهر گرفته است

از بارش بی وقفه ی باران خبری نیست

ای کاش کسی بود که میگفت به یوسف

در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست

از روز به هم ریختن رابطه ما

از خاله زنک بازی تهران خبری نیست

گفتند که پشت سرمان حرف زیاد است

از معرفت قوم مسلمان خبری نیست

در آتش نمرود تو میسوزم و افسوس

از معجزه ی باغ و گلستان خبری نیست

در فال غریبانه ی خود گشتم و دیدم

جز خط سیاهی ته فنجان خبری نیست

گفتی چه خبر؟ گفتم و هرگز نشنیدی

جز دوری ات ای عشق به قرآن خبری نیست
: امید صباغ نو


نه مثل کوه محکمم، نه مثل رود جاری ام

نه لایقم به دشمنی، نه آنکه دوست داری ام

تو آن نگاه خیره ای، در انتظار آمدن

من آن دو پلک خسته که به هم نمیگذاری ام

تو خسته ای و خسته تر منم که هرز می روم

تو از همه فراری و من از خودم فراری ام

زمانه در پی تو بود و لو ندادمت ولی

مرا به بند می‌کشد به جرم رازداری ام

شناختند مردمان، من و تو را به این نشان

تو را به صبر کردنت مرا به بی قراری ام

چقدر غصه میخورم که "هستی" و "ندارمت"

مدام طعنه می‌زند به "بودنم"، "نداری" ام
: سید تقی سیدی


میان بوسه گریزان نباش از چنگم

به من ببخش که بی طاقتم که دلتنگم

شراب سرخی و من جام شیشه ای، بنگر!

که بی حضور تو از چهره می پرد رنگم
:حسین دهلوی