پست ثابت چالش

اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم

بسم الله الرحمن الرحیم

یاالله یارحمن یارحیم یامقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک​​​​​​

مسجد مقدس جمکران

سلام انشاالله حال دلتون خوب باشه

زیارت عاشورا صوتی

دعای علقمه صوتی

جامعه کبیره صوتی

دعاتوسل دعاندبه دعاعهد دعا فرج

حدیث کساصوتی

دعای نور صوتی

اللهم عجل لولیک الفرج

یک صلوات برای تعجیل در ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ولعن اعدائهم اجمعین الی یوم القیامه

تو بانک بودم یه خانم پیری خواهش کرد با گوشیم شماره نوه اش رو بگیرم شماره حساب رو یاد داشت کنم منم شمارشو گرفتم گوشی رو دادم به خانومه دیدم هی میگه : ننه صدای نوارتو کم کن بفهمم چی میگی ننه گوشام سنگینه ننه صدات واضح نمیاد صدای نوارتو کم کن کنجکاو شدم ببینم چه خبره؟
گوشی رو ازش گرفتم دیدم یه ساعته داره با پیشواز همراه حرف میزنه.

ادامه نوشته

پست ثابت دلنوشته

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

اشعار عاشقانه دیوانگی

نصف شب از خواب پریدم دیدم تلفن زنگ میخوره گوشیو سه سوته برداشتم مامان بیدار نشه.. خانومی با ناز و عشوه گفت: الووووو آقای طالبی هستن؟ حرصم گرفت گفتم: آقای طالبی نیس ولی اگه آقای خربوزه رو میخواین توی یخچال خوابیده.. حالا کاره تون خیلی واجبه؟ آخه گلابی نصفه شبه ها؟ چشاتو وا کن درست شماره بگیر. گوشی رو گذاشتم که مامان با هول صدا زد: نصفه شبی کسی طوریش شده؟ گفتم نه بابا.. شلغم خانوم گمانم شوهرشو گم کرده دنبالش میگرده بگیر بخواب دنیا امن و امانه..خب مریض بد حال بیمارستان داشتیم استرس بهمون داد ناکس.. باز دیدم زنگ زد.. باز گوشیو برداشتم .. دیدم هی میخنده.. و باز گفت.. آقا این چه طرز صحبت کردن با یه خانومه محترمه؟ گفتم باشه خانوم محترم .. سره جد‌ّت بگیر بخواب.. جیش بوس لالا.. گوشیو گذاشتم.. که باز زنگ زد.. هی توی گوشی فوووت میکرد و هی کرووکر میخندید.. مامان هم هی صدا میزد: چی شده پسر؟ بهم بگو طاقتشو دارم..کسی طوریش شده؟ منم اعصابم مگسی شده بود.. میدونستم دیگه بدخواب شدم رفت پی کارش

مرسی که منو زاییدی ننه.صوتی.طنز

ازدواج آسان. صوتی. شنیدنی

در هر نفس گویم چنین هو یا امیر المومنین
خیل ملائک لشکرت، تاج ولایت بر سرت

(شگفتا از علی (ع) الله اکبر)

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

ادامه نوشته

۴۸۹- نیوتن

نیوتن منجم و ریاضی دان مشهور به یک مکانیک ماهر دستور داد که ماکت کوچکی از منظومه شمسی بسازد سیارات این منظومه توپهای کوچکی بودند که با تسمه به یکدیگر پیوسته بودند و برای آن هندل کوچکی قرار داده که با حرکت آن تمام توپها به طرز بسیار جالبی در مدار خود حرکت می کردند و دور هسته مرکزی به گردش در می آمدند. یکروز نیوتن کنار میز مطالعه خود نشسته بود و این ماکت هم در مقابلش قرار داشت در این هنگام دوست او که یک دانشمند ماتریالیست بود وارد شد هنگامیکه چشمش به آن ماکت زیبا افتاد تعجب کرد و زمانیکه نیوتن هندل ماکت را حرکت داد و آن سیارات با سبکی جالب به دور هسته مرکزی حرکت کرد تعجب آن دانشمند بیشتر شد و فریاد زد: وه! چه چیز جالبی چه کسی این را ساخته است؟! نیوتن جواب داد هیچکس، خودش تصادفا بوجود آمده است. دانشمند مادی گفت آقای نیوتن فکر کردید من احمقم چگونه ممکن است این ماکت با این سبک جالب خودش تصادفا بوجود آمده باشد نه تنها سازنده دارد بلکه سازنده اش نابغه بوده است، اینجا بود که نیوتن به آرامی برخاست و دست روی شانه آن مادی گذاشت و گفت دوست من آنچه شما می بینید جز یک ماکت کوچک نیست که از روی سیستم واقعی عظیم منظومه شمسی ساخته شده است با این حال شما حاضر نیستید بپذیرید که تصادفا و خودبخود بوجود آمده باشد پس چگونه اعتقاد دارید خود منظومه شمسی با همه وسعت و پیچیدگی که دارد آفریننده ای عاقل و قادر نداشته و بدون سازنده است اینجا بود که دانشمند مادی شرمنده شد و جوابی برای گفتن نداشت آری این همان برهان نظم برای وجود آفریدگار قادر و تواناست.

http://s3.picofile.com/file/8199409468/ezgif_save_1.gif

http://s3.picofile.com/file/8199411668/sonnensystem.gif

http://s6.picofile.com/file/8199241200/Solar.jpg

ادامه نوشته

۴۸۸ـ برزویه

برای درک عمیق‌تر شخصیت و رنج‌های برزویه، باید به مقدمه‌ای که ابن‌مقفع بر کلیله و دمنه افزوده است، نگاه دقیق‌تری انداخت. در اینجا ابعاد دیگری از مسیر دشوار او را بررسی میکنیم: فشار روانی ناشی از تضاد درونی، یکی از مهم‌ترین بخش‌های رنج برزویه بود. او در عین حال که به مقام طبیب مخصوص پادشاه رسیده بود، دچار بحران هویت و معنا شد. او در روایت خود میگوید: از ثروت و قدرت خسته شده بود و تنها چیزی که او را به ادامه زندگی وامیداشت، عشق به دانش و کشف حقیقت بود. این تنهاییِ فکری در میان درباریان، نوعی رنج پنهان برای او بشمار میرفت. در مسیر هند، او با چالش‌های جسمانی بسیار جدی روبرو شد. در آن دوران سفر از ایران به هند نیازمند عبور از مسیرهای صعب‌العبور کوهستانی، عبور از رودخانه‌های خروشان و تحمل بیماری‌های مسری در سرزمین‌های گرمسیر بود. برزویه که خود طبیب بود، میدانست که خطر مرگ در این سفر همواره او را تهدید میکند، اما اشتیاق به دسترسی به کتاب‌هایی که در هند وجود داشت و در ایران نایاب بود، بر ترس او از مرگ غلبه میکرد. هنگامی که به هند رسید، بزرگترین مانع او نه فقط پادشاه، بلکه سیستم حفاظتی آن کتابها بود. پادشاهان هند بر این باور بودند که حکمت موجود در کلیله و دمنه، نیروی محافظ کشور است و اگر این کتاب در اختیار بیگانگان قرار گیرد، قدرت هند افول خواهد کرد. بنابراین، دسترسی به این کتاب نه تنها یک سرقت علمی، بلکه یک خیانت بزرگ تلقی میشد. امّا برزویه فقط یک گرته برداری از کتاب نیاز داشت، او برای جلب اعتماد، مجبور شد سالها وقت صرف کند تا به دایره نزدیکان شاه راه یابد. او نه فقط بعنوان یک طبیب، بلکه بعنوان یک مشاور و فردی مورد اعتماد شناخته شد. رنج نهایی او پس از پایان کار آغاز شد؛ پس از آنکه متن کتاب را در ذهن خود به پهلوی ترجمه کرد و آن را بصورت مکتوب درآورد، مجبور بود با پوششی کامل و در حالی که به شدت تحت نظر بود، از مرزهای هند خارج شود. او میدانست اگر در لحظه خروج بازرسی شود و نوشته‌ها کشف شود، نه تنها کتاب ضبط شده و جانش گرفته میشود، بلکه تمام سالهای رنج او بر باد خواهد رفت. در نهایت، پس از بازگشت به ایران، او هدیه‌ای بسیار گران‌بها به انوشیروان تقدیم کرد، اما جالب اینجاست که برزویه در پایان روایت خود، درخواست هیچ پاداش مادی نکرد. او تنها از پادشاه خواست تا اجازه دهد نامش در ابتدای کتاب ذکر شود و انوشیروان نیز موافقت کرد که این خود نشان میدهد برای برزویه، اعتبار معنوی و جاودانگی دانش، بسیار فراتر از تمامی رنج‌های جسمی و روانی بود که در آن سالهای سخت متحمل شده بود.
توضیح پایانی درباره برزویه طبیب را میتوان در یک نکته اساسی خلاصه کرد: سفر برزویه تنها یک ماموریت دیپلماتیک یا علمی برای پادشاه نبود، بلکه او در جستجوی پاسخ به پرسش‌های وجودی خویش بود. اکنون نگاهی کوتاه به کتاب کلیله و دمنه/ آورده اند كه در كوهی بلند درختی بود بزرگ، شاخه‌های آهخته ازو جسته، و برگ بسيار گرد او درآمده. و دران قريب هزار خانه زاغ بود. و آن زاغان را ملكی (پادشاهی) بود كه همه در فرمان و متابعت او بودندی، و اوامر و نواهی او را در دل، و عقد امتثال نمودندی. شبی ملك بومان (جغدان) بسبب دشمنانگی كه ميان بوم و زاغ است بيرون آمد، و به طريق شبيخون بر زاغان زد و كام تمام براند، و مظفر و منصور و مويد و مسرور بازگشت. ديگر روز ملك زاغان لشكر را جمله (جمع) كرد و گفت: ديديد شبيخون بوم ودليری ايشان؟ و امروز ميان شما چند كشته و مجروح و پركنده و بال گسسته است، و از اين دشوارتر جرات ايشان است و وقوف (آگاهی) برجايگاه و مسكن(شما)، و شك نكنم كه زود بازآيند وبار دوم دستبرد بار اول بنمايند. و هم از آن شربت نخست بچشانند. در اين كار تامل كنيد و وجه مصلحت باز بينيد. و درميان زاغان پنج زاغ بود بفضيلت رای و مزيت عقل مذكور و به يمن ناصيت و اصابت تدبير مشهور، و زاغان در كارها اعتماد بر اشارت و مشاورت ايشان كردندی. در حوادث بجانب ايشان مراجعت نمودندی/ این پنج زاغ، پنج مشاور هستند که هر کدام مشکل را از دیدگاهی خاص تجزیه و تحلیل میکنند/ از کلیله و دمنه چاپ سنگی کهن.

ادامه نوشته

۴۸۷ـ مدیریت بگومگوها بخش دوم

در بگومگوها چون پست قبلی توضیح بود برای تسلط بر اعصاب و حفظ آرامش و پرهیز و دوری از کاربرد کلمات زشت و زننده، در این پست بصورت کاربردی چند جمله را هم اضافه میکنم که برای بستن دهان مخاطب نهایتاً میتوانیم از این جملات بعنوان نهایت و قدم آخر، البته فقط یکی از این جملات را آنهم، بصورت محکم، سرد و بدون تعارف برای برخورد با افراد بی‌ادب انتخاب کنیم:
۱ـ فکر میکنی با داد زدن حق با توئه؟ اشتباه میکنی.
۲ـ واقعاً فکر کردی با این سطح از ادبیات، میتونی حرفت رو به کرسی بشونی؟
۳ـ بیشتر از اینکه عصبانی باشم، برات متاسفم.
۴ـ جایگاهت رو با این حرفا داری پایین‌تر میاری، حواست هست؟
۵ـ لطفاً وقتی به سطحِ درک این گفتگو رسیدی، دوباره بیا.
۶ـ من با آدم‌های بی‌منطق، بحث نمیکنم.
۷ـ تلاشت برای کوچیک کردن من، فقط ضعف خودت رو نشون میده.
اگر نیاز به جملات طعنه‌دار و نیش‌دار برای کسی که خیلی ادعا دارد هست، یکی از این جملات شاید کافی باشد:
۱ـ خیلی سعی کردی باهوش به نظر برسی، ولی متأسفانه نشد.
۲ـ نظرت برام محترمه، ولی واقعاً برام اهمیت نداره.
۳ـ از اینکه انقدر اعتماد به نفس داری که بدون آگاهی حرف میزنی، واقعاً متعجبم.
۴ـ ببخشید، داشتی چیزی میگفتی؟ چون تمرکزم روی چیزای مهم‌تری بود.
۵ـ جای تو بودم، قبل از حرف زدن کمی بیشتر فکر میکردم.
۶ـ این سطح از منطق رو از کجا آوردی؟ واقعاً جالبه!
۷ـ داری سعی میکنی منو قانع کنی یا خودت رو گول بزنی؟
ضمناً وارد بحث و جدل نشوید و آتش را با کلماتتون مشتعل تر نکنید بلکه قصد خاموش کردن جدل را داشته باشید و اگر نیاز به جمله ای کوتاه، برنده و تمام‌کننده برای بستن بحث هستید، یکی از این جملات کافیست:
۱ـ دیگه حرفی باقی نمی‌مونه.
۲ـ همین‌جوری که فکر میکنی بمون، برام مهم نیست.
۳ـ خسته نباشی، واقعاً با این حرفا به جایی نمیرسی.
۴ـ نیاز نیست چیزی بگی، سکوتت گویاتر از حرفاته.
۵ـ بحث کردن با تو مثلِ آب در هاون کوبیدنه.
۶ـ بسه دیگه، انرژی‌ت رو جای دیگه‌ای هدر بده.


در گیری لفظی در تعاملات خانوادگی و اجتماعی قطعی هست، چون افراد بی منطق همه جا هستند و این طبیعی هستش، برای اینکه در هر گفتگویی، چه کاری، چه دوستانه و چه در مواجهه با افراد مزاحم، همیشه دستِ بالا را داشته باشیم، این استراتژی‌های پیشرفته‌تر را هم بخاطر بسپاریم: مثلاً یکیش، تکنیک نام‌گذاریِ احساسات یا Labeling وقتی طرف مقابل دارد داد میزند یا سعی دارد ما را تحقیر کند، بجای از کوره به در رفتن و واکنش نشان دادن، فقط توصیف کنیم که چه می‌بینیم. این کار باعث میشود مخاطب از حالت تهاجمی به حالت تدافعی برود. مثلاً بگوییم: به نظر میرسه از اینکه این اتفاق افتاده، خیلی کلافه‌ای؟/ یا: حس میکنم داری سعی میکنی با تحقیر کردنِ من، اضطرابت رو پنهان کنی؟ خب، چرا جواب میدهد؟ چون ما خودمان از موقعیت سوژه (کسی که به او حمله شده) به ناظر (کسی که دارد رفتارِ او را تحلیل میکند) تغییر نقش میدهیم. البته روشهای دیگری هم هست که شاید مناسب تر باشد، مثلاً تکنیک شفاف سازی که در پستهای بعدی با حوصله توضیح میدهم تا کوتاه باشه و خسته کننده نشود.

ادامه نوشته

۴۸۶ـ مدیریت بگومگوها

درود بر محمد عزیز، اگر یکی به ناحق به شما اهانت کند و با قضاوت نادرست حق شما ضایع کند چه میکنید؟ تلافی و مقابله به مثل؟ گوشه گیری و سکوت؟ لجبازی؟ از جایی که در جامعه انسانی شلوغ امروزی، تفاوت اخلاق و سلیقه ها، سوءتفاهم و مجادله را قطعی کرده، بیایید کمی دقیق تر نگاه کنیم. یکی از مهم ترین نکات زندگی که به ما یاد نداده اند، و حتماً باید تمرین کنیم، مدیریت رفتار اجتماعی و جلوگیری از هر نوع پرخاشگری و درگیری فیزیکی و لفظی است. قبل از هر چیز نکته مهمی را یادمان باشد: همیشه یادمان بماند، بزرگترین قدرت توی بحث، اختلاف، کشمکش و درگیریها، حفظ خونسردی و بالا نگه داشتن سطحِ ادبیاته. حتی اگر مخاطبمان اهانت کرد، تلافی نکنیم. وقتی ما آروم و منطقی بمونیم و طرف مقابل شروع به داد و بیداد یا توهین کند، در واقع اون داره خودش رو پیش همه بی‌اعتبار میکنه و ما برنده‌ایم. البته در ادامه چندین راهکار میدهم و بعد شما خود قضاوت کنید که کدام بهتر است، و اگر بحث طولانی شد، در پستهای بعدی کاملش میکنم. اینهایی که اینجا مطرح میکنم از هیچ کتابی کپی نشده، بلکه تجربیاتی است که امیدوارم مفید باشد. پس نکته اول خونسردی است، چون اگر این آرامش نباشد، فکر درست کار نمیکند و خدای ناکرده، حرف یا رفتار ناشایستی از ما سر میزند که بعداً پشیمان میشویم، پس احساسی عمل نکردن، و حفظ خونسردی و تسلط بر خود، در واقع برگ برنده ی ما در هر چالش یا دعوای کلامی است. اینجا چند نکته کلیدی دیگر برای اینکه در گفتگوها همیشه دست بالاتر را داشته باشیم آورده‌ام، اصلاً فرض را بر این میگذاریم که مخاطب ما، فردیست، بی منطق، بی فرهنگ، عصبی، لجباز و یکدنده، این هفت نکته رو رعایت کنیم:


اول: سکوت، بعنوان سلاحِ سنگین. وقتی طرف مقابل عصبانی است و توهین میکند، اگر بجای جواب دادن، فقط چند ثانیه با نگاهی سرد به او خیره شویم و بعد بگوییم: خب، تموم شد؟ او را بشدت کلافه میکنیم. این کار نشان میدهد که حرف‌های او حتی ذره‌ای روی ما اثر نگذاشته است.
دوم: سوال پرسیدن، بجای دفاع کردن. یعنی وقتی کسی به ما حمله میکند، بجای اینکه سعی کنیم از خودمان دفاع کنیم (که نشانه ضعف است) از او پرسشی کنیم که: دقیقاً داری سعی میکنی با این حرف به چی برسی؟ این حرف چه دردی ازت دوا میکنه؟. با این کار، او مجبور میشود از موضعِ حمله پایین بیاید و در موضعِ پاسخگویی قرار بگیرد.
سوم: تغییرِ لحن به آرام‌ترین حالت. یعنی هرچه او صدایش را بلندتر کرد، ما صدایمان را پایین‌تر و آرام‌تر کنیم. این یک تضادِ روانی ایجاد میکند که باعث میشود او در نظر دیگران (و حتی خودش) ضعیف و بی‌منطق جلوه کند و ما مقتدر و مسلط.
چهارم: تکرارِ حرفِ طرف مقابل. یعنی اگر حرف غیرمنطقی زد، دقیقاً همان حرف را با لحنی خنثی تکرار کنیم: پس تو فکر میکنی که (جمله اش را تکرار کنیم؟. وقتی آدم‌ها حرفِ احمقانه‌ی خودشان را از زبان فرد دیگری میشنوند، تازه می‌فهمند چقدر بی‌معنی بوده است.
پنجم: جدا کردنِ فرد از مشکل. مثلاً بجای حمله به شخصیت طرف (که توهین است) به رفتارش حمله کنیم. بگوییم: رفتارت الان خیلی غیرحرفه‌ایه. بجای اینکه بگوییم: تو آدم بی‌شعوری هستی. چون حمله به رفتار، منطقی است؛ حمله به شخصیت، دعواست.
ششم: پایان‌بندیِ یک‌طرفه. بعنوان مثال، لازم نیست حتماً بحث را با نتیجه‌گیری تمام کنیم. مثلاً وقتی دیدیم بحث به بن‌بست رسیده، بگویم: من این رو شنیدم، ولی نظر من تغییر نکرد، فعلاً همین کافیه. و گفتگو را تمام کنیم. چون از نظر روانشناسی، کسی که از بحث خارج میشود، قدرت را در دست دارد، و همچون مدیری توانا مدیریت کرده.
هفتم و پایانی: تکنیک آینه. یعنی اگر کسی ما را مسخره کرد، فقط یک لبخند خیلی کوتاه و بی‌تفاوت بزنیم و بگویم: امیدوارم این حرفی که زدی، دلت رو خُنَک کرده باشه. این جمله یعنی تو انقدر حقیری که نیاز داری با مسخره کردن دیگران، خودت رو خالی کنی. و یادمون باشه که، اون کسی که از کوره در میرود، بازی را باخته است. کسی که در اوجِ توهینِ دیگران، آرام میماند و با جملاتِ کوتاه و دقیق پاسخ میدهد، حاکمِ مطلقِ میدان است. در پایان این را اضافه کنم که در جامعه امروزی آموختن این نکات ضروری هست و در آینده سعی میکنم، در چند پست و با ذکر مثال، کامل و دقیق روش واکنش صحیح را در نزاع و درگیری آنالیز کنم. شما هم نظر، ایده، نقد یا پرسشی دارید بفرمایید.

ادامه نوشته

۴۸۵ـ دقیقی طوسی

دقیقی طوسی شاعر برجسته‌ از عصر سامانیان و پیش از فردوسی است. او نخستین کسی بود که ماموریت یافت تاریخ پیش از اسلام ایران را به نظم درآورد که مورد دشمنی قرار گرفت و به شکل نامعلومی کشته شد. او پیش از فردوسی شروع به سرودن شاهنامه کرد، اما به دلیل دشواری کار و دشمنی و ترور، نتوانست آن را بطور کامل به پایان برساند. اما این کار با تلاش ۳۵ ساله فردوسی به اتمام رسید.

اشعار دقیقی طوسی دارای ویژگی‌های زبان گذار است، یعنی بین فارسی میانه و نو است و از نظر زبانی به زبان فردوسی نزدیک‌تر است تا شاعران هم‌ عصرش. فردوسی در بسیاری از موارد از طرح‌ها و حتی برخی ابیات دقیقی استفاده کرد تا خلأهای تاریخی را پر کند. پژوهشگران زبان پارسی این دو را از ستون‌های اصلی احیای زبان فارسی و تاریخ ملی ایران میدانند.

ادامه نوشته

۴۸۴ـ شاهنامه فردوسی

نسخه بایسنقری در مجموع حدود ۵۴۸۰۳ بیت دارد.
دقیقی طوسی پیش از فردوسی، تلاش کرده بود تا شاهنامه را به نظم درآورد. فردوسی در بسیاری از بخش‌ها، بویژه در قسمت‌های مربوط به پادشاهان باستانی و برخی روایات تاریخی، از اشعار دقیقی بهره برد و آنها را بازنویسی کرد. تعداد دقیق ابیاتی که مستقیماً و بدون تغییر از دقیقی در این نسخه باقی مانده است، به دلیل تلفیق توسط فردوسی، بصورت یک عدد واحد در فهرست‌های کتاب شناختی ذکر نمیشود، اما بخش‌های قابل توجهی از شاهنامه دقیقی که اکنون تنها قطعاتی از آن باقی مانده، در ساختار کلی اثر فردوسی اثرگذار بوده است.

برای مشخص کردن دقیق تک‌تک ابیات، نیاز به بررسی تطبیقی متن بایسنقری با نسخه‌های موجود از شعر دقیقی است که باید به تفاسیر تخصصی و نسخه‌ شناسی مانند آثار دکتر سید محمد دبیر یا پژوهش‌های مرکز تحقیقات کامپیوتر علوم انسانی مراجعه کنیم.

ادامه نوشته

۴۸۳- باباطاهر

باباطاهر عریان همدانی (۳۲۶ تا ۴۱۱ ق) تا جایی که میتوانسته از صناعات پیچیده ادبی، دوری جسته است، اما بلاغت جملات او و تاثیرگذاری آنها برجستگی ویژه ای دارد و همین عوامل باعث شده است که شعر وی به دل بنشیند. همین ساده گویی و روان بودن و موج احساسی بودن شعر وی باعث شده که این شاعر باعث انقلاب بزرگی در احساس و عاطفه در سبک خراسانی شود. عناصر طبیعت، کوه و صحرا و گل و گیاه، عواطف لطیف و احساسات رقیق، درویشی، قلندری و ملامت، غم غربت و درد دلتنگی، اندوه بی سامانی و حسرت وصال، شکوه از ناپایداری و بی وفایی، دلدادگی و وفای به عهد، اعتراف به گناه و پوزش از خالق رحمان، مویه‌های حاصل از هجران، شور و جذبه‌های عشق و... از جمله مضامین بارز شعر بابا طاهر است.

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان روی زیبای ته وینم
باباطاهر عریان همدانی

ادامه نوشته

۴۸۲- ملکه ایرانی

روزی لویی شانزدهم در محوطه ی کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی راکنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید، از او پرسید تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی؟ سرباز دستپاچه جواب داد قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم! لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟ افسر گفت قربان افسر قبلی نقشه ی قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده من هم به همان روال کار را ادامه دادم! مادر لویی که شاهد این صحنه بود او را صدا زد وگفت من علت را میدانم، زمانی که تو سه سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذار تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود! و از آن روز ۴۱ سال میگذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم میزند! فلسفه ی عمل تمام شده ولی عمل فاقد منطق هنوز ادامه دارد! آیا شما هم این نیمکت را در روان خود ،خانواده و جامعه مشاهده میکنید؟


در داستان‌ها و آثاری که پیش از نظامی درباره‌ی اسکندر نوشته شده، در مورد حمله‌ی او به آذربایجان اشاره‌ای نرفته است و یا آن که تنها از این گفتگو شده که او آتشکده‌ها را ویران ساخت و مردم را وادار کرد از آتش پرستی رویگردان شوند. اما نظامی در این خصوص مطالب تازه‌ای پیش میکشد. اسکندر پیش از آن که به خاک آذربایجان گام گذارد، تعریف نوشابه ملکه و پادشاه بردع و فرمانروایی او را میشنود. از اینکه زنی اینگونه کشور داری میکند شگفت زده میشود.
سكندر چو لشگر به صحرا كشيد
سراپرده سر بر ثريا كشيد
در آن خرم آباد مينو سرشت
فرو ماند حيران ز بس آب و كشت
بپرسيد كين بوم فرخ كراست
كدامين تهمتن بدو پادشاست
نمودند كين مرز آراسته
زنی راست با اين همه خواسته
زنی از بسی مرد چالاك تر
به گوهر ز دريا بسی پاك تر
قوی رای و روشن دل و سرفراز
به هنگام سختی رعيت نواز
به مردی كمر بر ميان آورد
تفاخر به نسل كيان آورد
كله داريش هست و او بی كلاه
سپهدار و او را نبيند سپاه
غلامان مردانه دارد بسی
نبيند ولی روی او را كسی
نظامی به هنگام رسیدن اسکندر به بردع، از آبادی و زیبایی این شهر که سبب بهت و حیرت وی شد، سخن میگوید.

ادامه نوشته