۲۲۴_ علی مولاالموحدین

علی است مرغ حق و کعبه آشیانه اوست
حریم عشق پر از دلنشین ترانه اوست
پس از گذشت زمان‌ها هنوز گوش بشر
به نغمه‌های دل انگیز و عاشقانه اوست
زلال چشمه زمزم کجا و اشک علی
صفای این حرم از گریه شبانه اوست
علی است محرم اسرار رب بی همتا
کلید دار عطابخش هر خزانه اوست

ادامه نوشته

۲۲۳_ شن و دوچرخه

از خدا دیگر هیچ نمی خواهم ؛ دیگر هیچ آرزویی ندارم ؛ رویایم را می‌خواستم کـه بـه ان رسیدم ؛ دنیا را می خواستم کـه ان را بـه دست آوردم ؛ رویایی کـه همان دنیای من اسـت، و تویی کـه همان دنیای منی….مادرم...

عکس عاشقانه

مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.
او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.
مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن»
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.
بنابراین به او اجازه عبور میدهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان

شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت دو سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.

ادامه نوشته

۲۲۲_ آب

سوال: چرا خداوند آب دهان را شیرین و اشک چشم را شور و آب گوش را تلخ و آب بینی را خنک قرار داده است؟
جواب: امام صادق (ع) می‌فرمایند: آب دهان شیرین است تا انسان از خوردن و آشامیدن لذت ببرد.
آب چشم شور است، برای محفوظ نگه داشتن پیه چشم. زیرا اگر شور نبود پیه چشم آب

می شد و فایده دیگر آن، ضد عفونی کردن چشم است.

اما آب گوش و رطوبتش تلخ است، برای جلوگیری ورود حشرات ریز، که به خاطر تلخی نمی‌توانند وارد گوش و از آنجا وارد مغز شوند.
آب بینی هم خنک است به خاطر سالم ماندن مغز سر انسان تا طیلان و جاری نشود. زیرا اگر آب بینی گرم بود، باعث جاری شدن مغز به داخل بینی می‌گردید. اللّه اکبر خدا بزرگتر است از آنچه در تصور ماست.

ادامه نوشته

۲۲۱_ مهدی اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث - زمستان
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به کراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک. . .

عکس عاشقانه

چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد

ادامه نوشته

۲۲۰_ درسهای زندگی

۱۵ درس زندگي كه در کمتر مدرسه اي ياد می دهند.
۱- چيزهاي بي ارزش را نچشيد: اين بدان معني است كه خيلي از مردم خود را درگير استرس و به انجام رساندن كارهاي بي ارزش مي كنند كه در نهايت در مقابل اهداف اصلي زندگي هيچ ارزشي ندارند. وقتي آنقدر خود را درگير اين مسائل كوچك مي كنيم ديگر جايي براي نيل به آرزوهايمان باقي نگذاشته ايم و از لحظات خود هيچ لذتي نمي بريم.

عکس عاشقانه

۲- زندگي غير قابل پيش بيني است و ممكن است هر لحظه شما را در نشيب وفراز قرار دهد : فقط بگوييد "هرگز" و بعد ببينيد چه اتفاقي مي افتد. براي مقابله با گره هايي كه زندگي در مسير شما قرار داده است تنها با ذهني باز و خوش بين به آنها خوش آمد بگوييد.

ادامه نوشته

۲۱۹_ چادر

با ۵ مدل چادر مشکی شیک و جدید آشنا شوید

با ۵ مدل چادر مشکی شیک و جدید آشنا شوید

چادر یکی از پوشش های متداول بین خانم های محجبه ایرانی است. این پوشش زیبا مدل های متنوعی دارد و سلیقه طیف گسترده ای از خانم ها با سنین مختلف را پوشش می دهد. مدل های مختلف چادر را می توان با پارچه های متنوعی دوخت. خانم های محجبه، در گذشته تنها از چادرهای ساده ایرانی استفاده می کردند. این چادرها اغلب با استفاده از پارچه های مشکی ساده و باکیفیت دوخته می شدند. اما امروزه برای دوخت آن ها از پارچه های خاصی مثل انواع پارچه ژاکارد مشکی استفاده می شود.

چادر دانشجویی به صورت کامل جلو باز است. بنابراین استفاده از آن به صورت روزمره بسیار راحت خواهد بود. شما می توانید از چادر مدل دانشجویی برای حضور در محیط های کاری و تحصیلی استفاده کنید. همچنین می توانید چادرهای دانشجویی دوخته شده از پارچه های لوکسی مثل کرپ حریر یا ساتن را برای حضور در مهمانی ها و دورهمی های دوستانه در فضاهای عمومی استفاده کنید.

ادامه نوشته

۲۱۸_ لذت؟

مخاطب خاص مادرم

عکس عاشقانه

مرد مسني به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالي كه مسافران در صندلي‌هاي خود نشسته بودند، قطار شروع به حركت كرد. به محض شروع حركت قطار پسر ٢۵ ساله كه كنار پنجره نشسته بود پر از شور و هيجان شد.

او دستش را از پنجره بيرون برد و در حالي كه هواي در حال حركت را با لذت لمس مي‌كرد فرياد زد: پدر نگاه كن درخت‌ها حركت مي‌كنند! مرد مسن با لبخندي هيجان پسرش را تحسين كرد.
كنار مرد جوان، زوج جواني نشسته بودند كه حرف‌هاي پدر و پسر را مي‌شنيدند و از حركات پسر جوان كه مانند يك كودك ۵ ساله رفتار مي‌كرد، متعجب شده بودند. ناگهان جوان دوباره با هيجان فرياد زد: پدر نگاه كن درياچه، حيوانات و ابرها با قطار حركت مي‌كنند!
زوج جوان پسر را با دلسوزي نگاه مي‌كردند.

ادامه نوشته

۲۱۷_ رمضان ماه توبه

جوانى در بنى اسرائيل زندگى مى كرد و به عبادت حق تعالى مشغول بود روزها را به روزه و شبها را بنماز و طاعت ، تا بيست سال كارش ‍ همين بود تا كه يك روز فريب خورده و كم كم از خدا كناره گرفت و عبادتها را تبديل به معصيت و گناه كرد و از جمله گنه كاران قرار گرفت و در اين كار بيست سال باقى ماند يك روز آمد جلو آئينه خود را ببيند، نگاه كرد ديد موهايش سفيد شده

از معصيتهاى خود بدش ‍ آمد واز كرده هاى خود سخت پشيمان گرديد.
گفت خدايا بيست سال عبادت و بيست سال معصيت كردم اگر برگردم بسوى تو آيا قبولم مى كنى . صدائى شنيد كه

ادامه نوشته

۲۱۶_ علی علیه السلام

روزی شعار کُلِ جهان می شود علی
طبق حدیث امام زمان می شود علی
وقتی که اشهدش بشود مرز شیعگی
باور کنید کُلِ اذان می شود علی
آدم اگر که فرض شود دین برای آن
تن می شود پیمبر و جان می شود علی
در عالم مثال اگر رود شیعه را
سرچشمه شد نبی جریان می شود علی
زهرا اگر حقیقت شب های قدر شد
در بین ماه ها رمضان می شود علی

ادامه نوشته

۲۱۵_ خر برفت

در خانقاهى دراويشي زندگى میكردند. از قضا درويشى از مسافر از راه رسید ، يكسره به خانقاه رفت و الاغ خود را به نگهبان خانقاه سپرد تا يك شب در مراسم بزم درويشان شركت کند. درويشان گرسنه مقدم او را گرامیداشتند و سران خانقاه با هم خلوت كرده ، به هم چنين گفتند: درويشان اين خانقاه با گرسنگى دست به گريبانند.

جائى كه خوردن ميته براى افراد گرسنه جايز شمرده شده ، پس فروختن خرك رفيق خانقاه مباح و جايز خواهد بود.
به تصويب هيئت رئيسه ، خرك درويش از همه جا بى خبر به فروش رفت و عموم صوفيان خانقاه به بركت خرك شكم از عزا در آورده و

ادامه نوشته

۲۱۴_ جمله طلایی

عکس عاشقانه

سالها بود که تلاش زیادی می کردم ولی به آنچه می خواستم نمی رسیدم. رویا هایم همیشه دست نیافتنی بود. هر روز افرادی را در کنار خود می دیدم که موفق هستند بدون نگرانی و استرس زندگی می کنند و حتی نصف من هم کار نمی کنند. ولی من اگر کمی سستی نشان می دادم نمی توانستم از عهده تعهدات خود برآیم.

روزی در حال رانندگی به یک نوار کاست گوش می دادم یک استاد موفقیت بود که صحبت می کرد. او در مورد قدرت داشتن رویا و هدف صحبت می کرد.. شاید تا آن زمان صدها نوار کاست از این نوع را شنیده بودم. اما گویی هیچکدام از آنها تاثیری در زندگی من نداشت. اما گوش دادن به نوارهای کاست برای من

ادامه نوشته

۲۱۳_ امید

ان حرف کـه از دلت غمی بگشاید

در صحبت دل شکستگان میباید
هر شیشه کـه بشکند ؛ ندارد قیمت

جز شیشه دل کـه قیمتش افزاید . . .

عکس عاشقانه

داستان کوتاه امید به زندگی.
مدت زمانی پیش دریکی ازاطاقهای بیمارستانی دومرد که هر دو حال وخیمی داشتند بستری بودند یکی ازآنها اجازه داشت هر روز بعداز ظهر به مدت یک ساعت به منظورتخلیه ششهایش ازمایعات کنار تنها پنجره اطاق بنشیند اما مرد دیگر اجازه تکان خوردن نداشت وباید تمام اوقات به حالت درازکش روی تخت قرارگرفته باشد. دو مرد برای ساعتی با هم حرف میزدند ازهمسرانشان، خانه وخانواده شان. شغل ودوران خدمت سربازی وتعطیلاتشان خاطراتی برای هم نقل

ادامه نوشته

۲۱۲_ دعا

شرایط دعا کردن
اول: اعتراف به گناهان، دوم : شکر نعمتها؛ سوم: صلوات بر محمد و آل محمد، چهارم: دعا کردن و حاجت خواستن؛ پنج : صلوات بر محمد و آل محمد .
اگر دعایتان مستجاب شده مواظب سه حالت باشید.
اول: آن که عجب نکنی و نگویی من معلوم می‌شود آدم خوبی هستم که دعایم مستجاب شد زیرا عجب و خودپسندی باعث فساد عمل و غلبه بر شیطان است.
دوم: شکر و حمد خدا نمایی که تفضل کرد بر تو به اجابت دعای تو، بلکه مستحب است دو رکعت نماز شکر به جا آوری.

محمدتقی بهجت

سوم: همین که دعای تو مستجاب شد ترک

ادامه نوشته

۲۱۱_ واقعی

از تو

دورم و…

این داستان

در کجای انصاف آسمان

می‌گنجد؟

عکس عاشقانه

پروژه بسيار جالب يک دانشجو
دانشجويي که سال آخر دانشکده خود را مي‌گذراند به خاطر پروژه‌اي که انجام داده بود جايزه اول را گرفت.

او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستي مبني بر کنترل شدید يا حذف

ادامه نوشته

۲۱۰_ دیگران را بفهمیم

دیگران را بفهمیم

عکس عاشقانه
اگر کسی بیش از حد می خندد، حتی به مسائل خیلی ساده و معمولی؛ او از درون به شدت اندوهگین است.
اگر کسی بیش از حد می­خوابد، مطمئن باشید که او احساس تنهایی می­کند.
اگر کسی کمتر حرف می­زند و یا در زمان حرف زدن بسیار سریع صحبت می­کند؛ این بدان معنی است که رازی برای پنهان کردن دارد.
اگر کسی قادر نیست بگرید، او شخصیتی ضعیف است.
اگر کسی بطور غیر نرمال غذا می­خورد، از استرس و فشارِ زیاد رنج می­برد.

ادامه نوشته

۲۰۹_ گروه نودونه

پر نقش تر از فرش دلم بافته اي نیست

از بس کـه گره زد بـه گره حوصله ها را
یک‌بار هم اي عشق من از عقل میندیش

بگذار کـه دل حل بکند مسئله ها را . . .

عکس عاشقانه

پادشاهی از زندگی خود راضی نبود اما علتش را نمی دانست. روزی در کاخ قدم می زد که از آشپزخانه، صدای ترانه ای را شنید. به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد و آوازخوانی میکرد. پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: چرا اینقدر شاد هستی؟ آشپز جواب داد: قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم. ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم. بدین سبب من راضی و خوشحال هستم. پادشاه با

ادامه نوشته

۲۰۸_ شعر

كاش جای بوسه اش می ماند بر پيشانی ات
با خدا بودن نشان از مِهر می خواهد نه مُهر!
یاسر قنبرلو

عکس عاشقانه

روﺳﺮﯼ ﻭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ، ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻋﯿﻨﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﻏﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ! ، ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﭘﺸﺘﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﮐﻔﺶ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ ، ﻗﺎﻟﯽ ﻋﻼﻣﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ
ﺟﺎﻣﻪ ﺍﺯ ﺗﻦ ﻣﯽ ﮐَﻨﯽ ، ﺁﯾﯿﻨﻪ ﭼﺸﻤﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻇّﻦِ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﯾﺎﺭﺕ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﮔﺎﺯ ﺁﺗﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ! ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺑﺮﻓﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ ﺩﺳﺘﯽ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺪ
ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﮐﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﻓﻨﺪﮎ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﺭﻭﺑﺮﻭﯾﻢ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﯽ ، ﺟﺸﻦ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺩﻑ ﻣﯽ ﻧﻮﺍﺯﺩ ! ، ﻣﯿﺰ ﺗﻨﺒﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﺩﺭﺩ ﺩﻟﻬﺎ ﺍﺯ ﻟﺒﺖ ﺗﺎ ﮔﻮﺵ ﻣﻦ ﺻﻒ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ
ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ

ادامه نوشته

۲۰۷_ دعا

معنی دعا: دعا یعنی صدازدن و مدد خواستن در حل مشکلات از خالق خود. دعا کردن یکی از بهترین اعمالی است که هم خداوند کریم در قرآن و هم پیامبر اکرم(ع) و امامان معصوم(ع) سفارش بسیار نموده‌اند.

عکس عاشقانه

آیات قرآن راجع به دعا کردن ۱. (اعراف آیه ۸۰): برای خدا نامهای نیک است پس او را به وسیله آنها بخوانید و دعا کنید. ۲. (غافر آیه ۶۰): مرا بخوانید و درخواست کنید تا پاسخ دهم. ۳. (انعام ۵۳): ای پیامبر نباید آنان را که هر صبحگاه و شبانگاه خدا را می‌خوانند از پیش خود برانی. ۴. (فرقان ۷۷): ای رسول من بگو اگر به سوی خدا متوجه نشوید و دعا نکنید پروردگارم به شما اعتنا نخواهد کرد.

ادامه نوشته

۲۰۶_ جایزه

جایزه پیدا کردن قاتل !
جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.
او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد.
اما بی پول بود.

عکس عاشقانه

بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید.

ادامه نوشته

۲۰۵_ شاید فردا

شاید فردا دیر باشد

عکس عاشقانه
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .
سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .
بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .
روز شنبه ، معلم نام هر کدام از

دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت

ادامه نوشته

۲۰۴_ نقل قول

تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم. محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا یا ترس و یا طمع

به قـــولِ مارتین لوتر کینگ،
گرفتن آزادی از مردمی که نمیخواهند برده بمانند,سخت است اما دادن آزادی به مردمی که میخواهند برده بمانند سخت تر است...!

به قـــولِ مایکل اسکوفیلد
همیشه اون تغییری باش که میخوای توی دنیا ببینی.

عکس عاشقانه

به قـــولِ خسرو گلسرخی:
بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی ‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده ایم...!

ادامه نوشته

۲۰۳_ جالب

عکس عاشقانه

اینو بخون پشیمون نمیشی چون واقعیه.
توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد:"دربـــــــــــــــــست ".
نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه سه برابر دربست گرفتیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن.
کنار راننده مرد جوانی نشسته بود

ادامه نوشته

۲۰۲_ مزاح

عکس عاشقانه

دیوونه ای رو بخاطر مردم آزاری بردنش دیوونه خونه.
دکتر : اگه بهت یه کش بدیم چکار می کنی؟
دیونه : باهاش تیرکمون درست می کنم میزنم شیشه همسایه رو میشکونم
دکتر : بستریش کنین
چند ماه بعد

دکتر : اگه بهت یه کش بدیم چکار می کنی؟
دیونه : باهاش تیرکمون درست می کنم میزنم شیشه همسایه رو میشکونم
دکتر : بستریش کنین

چند ماه بعد
دکتر تصمیم می گیره سوالشو عوض کنه

دکتر : اگه یه زن بهت بدیم چکار می کنی؟
دیونه : خوب میبرمش خونه
دکتر : آفرین
دیونه : میبرمش رو تخت
دکتر : جالب شد

ادامه نوشته

۲۰۱_ شعر

طوفانِ نوح، كلِّ جهان را گرفته است
تنها رهايمان نكنی؛ كشتیِ نجـــــات
امید صباغ نو

ضربان قلب شاید دلیل زنده بودنم باشد.
ولی بی شک تو تنها دلیل همین ضربان قلبمی

سارا کابلی

عکس عاشقانه

ﺁﻣﺪﯼ ﻃﺒﻌﻢ ﺷﮑﻮﻓﺎ ﺷﺪ، ﺑﻬﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟
ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺷﺪ ﺧﯿﺲ ﺧﯿﺲ ﺍﺯﺷﻮﻕ، ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟
ﺁﻣﺪﯼ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﯼ
ﺭﻭﺡ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰﯼ ﻣﻦ! ﺩﺭ ﺗﻨﻢ ﺟﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟
" ﺁﻣﺪﯼ ﻭ ﻫﺮ ﺧﯿﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﭘﯿﺶ ﭘﺎﯾﺖ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪﻡ ﻋﯿﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ "
ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﯼ ﺯﻧﺠﯿﺮﯼ ﻣﻮﯼ ﺗﻮﺍَﻡ
ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣّﯿﺪ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ، ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟
" ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻋﺸﻖ ﺯﻻ‌ﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﺴﻨﺠﯽ ﺑﺎ ﻗﺴﻢ
ﺍﯼ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮ ﻟﺒﻢ ﺳﻮﮔﻨﺪ، ﻗﺮﺁﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ "
ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﮔﺮﺩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﮕﯿﺮﺩ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ
ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺍﯾﻦ ﺁﺋﯿﻨﻪ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟
ﺷﺮﻁ ﮐﺮﺩﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺧﺎﻃﺮﻡ
ﺧﻮﺩ ﮐﻪ ﺻﺎﺣﺒﺨﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﯼ ﺧﻮﺏ! ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟
ﺷﺮﻁ ﮐﺮﺩﯼ ﺟﺰ ﺗﻮ ﺩﺭﻣﻦ ﮔﺎﻡ ﻧﮕﺬﺍﺭﺩ ﮐﺴﯽ
ﻗﻠﻌﻪ ﺍﯼ ﻣﺘﺮﻭﮎ ﻭ ﮔﻤﻨﺎﻣﻢ، ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟
ﺁﻥ ﻗﺪَﺭ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪ ﺩﻟﻢ
ﺣﺲّ ﺻﺤﺮﺍ ﮔﺮﺩِ ﺷﻬﺮﺁﺷﻮﺏ! ﺗﻮﻓﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟
ﮔﺮﺩﺑﺎﺩ ﺩﺍﻣﻦ ﻣﻮّﺍﺟﺖ ﺁﺗﺶ ﺯﺩ ﻣﺮﺍ
ﺭﻗﺺ ﻣﺸﻌﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺷﻦ ﺩﺭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟
حمید رضا حامدی

ادامه نوشته

۲۰۰_ دعا

عکس عاشقانه

وای به من، من و ثنای علی عفـو کند مـرا خدای علی جهان چه قابل که فدایش شود فاطمه گـردیـده فدای علی آینۀ روی خدا چهر اوست دین تمام انبیا مهر اوست **** کیست علی؟ معلم جبرئیل کیست علی؟ پیر هزاران خلیل کیست علی؟ امیر، خیرالامیر کیست علی؟ وکیل نعم الوکیل کیست عـلی؟ تمـام آیین من عقل من و عشق من و دین من **** پاک سرشتم که سرشتم علی است مرغ بهشتم که بهشتم علی است «میثم» بی دست و زبانم، ولی هر چه که در نخل نوشتم علی است گو که در آرند ز تن پوستم تـا ابـدالـدهر علی دوستم **** صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار جملات سنگین آموزنده و بسیار عمیق

ادامه نوشته

۱۹۹_ حقیقت

حقیقت چیه؟
ژنرال و ستوان جوان زیردستش سوار قطار شدند. تنها صندلی های خالی در کوپه، روبروی خانمی جوان و زیبا و مادر بزرگش بود. ژنرال و ستوان روبروی آن خانمها نشستند.
قطار راه افتاد و وارد تونلی شد.

عشق بی حاصل

حدود ده ثانیه تاریکی محض بود. در آن لحظات سکوت، کسانی که در کوپه بودند ۲ چیز شنیدند: صدای بوسه و سیلی
هریک از افرادی که در کوپه بودند از اتفاقی که افتاده بود تعبیر خودش را داشت

خانم جوان در دل گفت : از اینکه ستوان مرا بوسید خوشحال شدم اما از اینکه مادر بزرگم او را کتک زد خیلی خجالت کشیدم

مادربزرگ به خود گفت : از اینکه آن جوانک نوه

ادامه نوشته

۱۹۸_ ابله

تا ابله در جهان هست، مفلس در نمی ماند

خنده دار ترین معامله

در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد... به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت. گفت: قیمت جهنم چقدره؟

کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!مرد دانا گفت: بله جهنم.کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است. دیگر لازم نیست

ادامه نوشته

۱۹۷_ حکایت

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر بیاورند.

عشق بی حاصل

عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد. استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده داد و گفت: "بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آنها سپری کن."
شاهزاده با تمسخر گفت: " من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! " عارف اولین عروسک را

ادامه نوشته

۱۹۶_ کارگر ساده

حسن آقا میگفت: هیچ وقت عادت نداشتم و ندارم موقعی كه ٢ نفر با هم حرف می‌زنند، فال گوش وایسم، ولی یك شب كه دیر وقت به خونه آمدم و داشتم از حیاط رد میشدم، به طور اتفاقی صدای گفتگوی همسرم و كوچك‌ترین پسرم را شنیدم. پسرم در آشپزخانه نشسته بود و همسرم داشت با او حرف میزد. من آرام ایستادم و از پشت پرده به حرف‌شون گوش دادم.


ظاهراً چند تا از بچه‌ها در مورد شغل پدرشون لاف زده و گفته بودند كه آنها پدرشون از مدیران اجرایی هستند و بعد از پسرم پرسیده بودند كه پدرت چكارست؟ پسرم گفته بود:

ادامه نوشته

۱۹۵_ زنگ تفریح

يه بابايی ميخوره زمين دستش پيچ ميخوره ، منتها تنبلیش مياد بره دكتر نشونش بده ...دستش يه مدت همينجور درد مي كرده ، تا يه روز رفيقش بهش ميگه : اين داروخونه ی سر كوچه يه كامپيوترآورده كه صد تومن ميگيره ، فوری هر مرضی رو تشخيص ميده !!!يارو پیشِ خودش ميگه : خوب ديگه صد تومن كه پولی نيست ، بريم ببينيم چه جورياس ...ميره اونجا ، مي بينه يه دستگاه گذاشتن ، جلوش يه شكاف داره ، روش نوشته :لطفا اسكناس صد توماني رو وارد كنيد ...يارو صد تومنی رو ميذاره ، يهو يه چيزه قيف مانند مياد بيرون.

ادامه نوشته