پست ثابت چالش

اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم

بسم الله الرحمن الرحیم

یاالله یارحمن یارحیم یامقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک​​​​​​

مسجد مقدس جمکران

سلام انشاالله حال دلتون خوب باشه

زیارت عاشورا صوتی

دعای علقمه صوتی

جامعه کبیره صوتی

دعاتوسل دعاندبه دعاعهد دعا فرج

حدیث کساصوتی

دعای نور صوتی

اللهم عجل لولیک الفرج

یک صلوات برای تعجیل در ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ولعن اعدائهم اجمعین الی یوم القیامه

تو بانک بودم یه خانم پیری خواهش کرد با گوشیم شماره نوه اش رو بگیرم شماره حساب رو یاد داشت کنم منم شمارشو گرفتم گوشی رو دادم به خانومه دیدم هی میگه : ننه صدای نوارتو کم کن بفهمم چی میگی ننه گوشام سنگینه ننه صدات واضح نمیاد صدای نوارتو کم کن کنجکاو شدم ببینم چه خبره؟
گوشی رو ازش گرفتم دیدم یه ساعته داره با پیشواز همراه حرف میزنه.

ادامه نوشته

پست ثابت دلنوشته

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

اشعار عاشقانه دیوانگی

نصف شب از خواب پریدم دیدم تلفن زنگ میخوره گوشیو سه سوته برداشتم مامان بیدار نشه.. خانومی با ناز و عشوه گفت: الووووو آقای طالبی هستن؟ حرصم گرفت گفتم: آقای طالبی نیس ولی اگه آقای خربوزه رو میخواین توی یخچال خوابیده.. حالا کاره تون خیلی واجبه؟ آخه گلابی نصفه شبه ها؟ چشاتو وا کن درست شماره بگیر. گوشی رو گذاشتم که مامان با هول صدا زد: نصفه شبی کسی طوریش شده؟ گفتم نه بابا.. شلغم خانوم گمانم شوهرشو گم کرده دنبالش میگرده بگیر بخواب دنیا امن و امانه..خب مریض بد حال بیمارستان داشتیم استرس بهمون داد ناکس.. باز دیدم زنگ زد.. باز گوشیو برداشتم .. دیدم هی میخنده.. و باز گفت.. آقا این چه طرز صحبت کردن با یه خانومه محترمه؟ گفتم باشه خانوم محترم .. سره جد‌ّت بگیر بخواب.. جیش بوس لالا.. گوشیو گذاشتم.. که باز زنگ زد.. هی توی گوشی فوووت میکرد و هی کرووکر میخندید.. مامان هم هی صدا میزد: چی شده پسر؟ بهم بگو طاقتشو دارم..کسی طوریش شده؟ منم اعصابم مگسی شده بود.. میدونستم دیگه بدخواب شدم رفت پی کارش

مرسی که منو زاییدی ننه.صوتی.طنز

ازدواج آسان. صوتی. شنیدنی

در هر نفس گویم چنین هو یا امیر المومنین
خیل ملائک لشکرت، تاج ولایت بر سرت

(شگفتا از علی (ع) الله اکبر)

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

ادامه نوشته

۴۴۹- شعر

خليد خار درشتی بپای طفلی خرد
بهم برآمد و از پويه باز ماند و گريست
بگفت مادرش اين رنج اولين قدم است
ز خار حادثه، تيه وجود خالی نيست
هنوز نيك و بد زندگی بدفتر عمر
نخوانده ای و بچشم تو راه و چاه، يكيست
ز پای، چون تو در افتاده اند بس طفلان
نيوفتاده درين سنگلاخ عبرت، كيست
نديده زحمت رفتار، ره نياموزی
خطا نكرده، صواب و خطا چه دانی چيست
دلی كه سخت ز هر غم تپيد، شاد نماند
كسيكه زود دل آزرده گشت دير نزيست
ز عهد كودكی، آمادهٔ بزرگی شو
حجاب ضعف چو از هم گسست، عزم قويست
بچشم آنكه درين دشت، چشم روشن بست
تفاوتی نكند، گر ده است چه، يا بيست
چو زخم كارگر آمد، چه سر، چه سينه، چه پای
چو سال عمر تبه شد، چه يك، چه صد، چه دويست
هزار كوه گرت سدّ ره شوند، برو
هزار ره گرت از پا در افكنند، بايست
رخشنده اعتمادی. پروین.


شعر، كلامى است موزون و خيال انگيز كه گروهى از ادبا قافيه را واجب و گروهى ديگر، جزئى از شعر ندانسته‌اند. نيما قافيه را ستون و استخوان‌بندى شعر میداند اما در كنار خيال‌انگيز بودن؛ شعر بايد داراى آرايه‌هاى ادبى (دانش بديع، معانى و بيان) استعارات و تشبيهات بكر باشد! هر موزونِ مقفاى داراى تكنيك شعرى خيال‌انگيز شعر محسوب نمیشود. چه بسا كلام موزون مقفاى خوش قالب، پرتكنيك هست اما شعر نيست! شعر می‌بایست علاوه بر داشتن تكنيك ها و ريزه كارى هاى شاعرانه بيان كنندۀ احساس و انديشۀ شاعر نیز باشد. يعنى: اگر وزن و قافيه و تكنيكهاى شعرى بر شاعر حكمفرمايى كند و او را به اسارت خود در آورد و نظر شاعر را متغير سازد و بعنوان نمونه شاعر به فرمان قافيه، گاه غمناک شود و گاه سرمست و شاد، سروده جز خزعبلات چيز ديگرى را برای مخاطب به ارمغان نخواهد آورد!

ادامه نوشته

۴۴۸- خلاقیت

توی دانشگاه مدتی مُد شده بود دخترها وقتی میرفتن دستشویی، بعد از آرایش کردن، آئینه رو میبوسیدن تا جای رژ لبشون روی آئینه دستشویی بمونه، و هر چی تذکر میدادند بی فایده بود تا مستخدم بیچاره از بس جای رژ لب پاک کرده بود خسته شده و موضوع رو با رئیس دانشگاه خیلی جدی در میون گذاشت... بالاخره فکری کردند... فرداش رئیس دانشگاه تمام دخترها رو جمع کرد جلوی درب دستشویی و گفت: اونایی که این کار رو میکنند خیلی برای مستخدم ایجاد زحمت میشه و حالا برای اینکه شما ببینیند پاک کردنش چقدر سخته، یه بار جلوتون پاک میکنه... مستخدم با آرامش کامل رفت دستمال رو فرو کرد تو چاله توالت، بعد که دستمال خیس شد، شروع کرد به پاک کردن آئینه. خلاصه از اون روز به بعد، دیگه هیچکس آئینه رو نبوسید. شما برای حل مشکلات زندگی از چه ترفندی استفاده میکنید که جواب بده؟ البته شما هم سعی کنید از راهکار های خلاقانه در زندگیتون استفاده کنید. چون بعضی وقتا زبون خوش جواب نمیده.


چون نگين آفرينش مرتضى است
تا ابد او باب الطاف خداست
ذكر حق باشد نفس هايش مدام
باز هم بر او و بر وُلدش سلام
نيست جز حيدر اميرالمؤمنين
بانگ تكبير است آن سردار دين
فخر بر عالم كند بيت الحرام
چون به ميلاد على بگرفت نام
عشق او بر عرش پروازت دهد
گنج‌ها از غيبِ پر رازت دهد
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

ادامه نوشته

۴۴۷- مولا علی علیه‌السلام

دل چو از عشق على كامل شود
رازهائى بهر او حاصل شود
حق نمايان كرده چون برهان او
جان عالَم مى شود قربان او
عقل اول عقل آخِر مرتضى است
هر زمان آيات باهِر مرتضى است
نام او گر بر دلى مرهم شود
از فشار قبر او بى غم شود
(معنى بيت: اگر بر دل پر زخم نام مولا على عليه السلام مرهم گردد، او ديگر از فشار قبر و عالم برزخ هيچ ترس و واهمه ندارد؛ زيرا مولا على عليه السلام فريادرس اوست)
كيست او؟ آن مظهر اعلاى حق
خود بوَد او ديده ى بيناى حق
(مظهر اعلاى حق: مظهر اسماء و صفات الهى؛ نه مظهر ذات؛ زيرا هيچ موجودى مظهر ذات خداوند نيست. و علت آن طبق نصوص متعدد معصومين عليهم السلام، اين است كه: چون تمام خلايق مباين و جدا از ذات اقدس الهى هستند؛ بنابراين هيچ موجودى نمىتواند مظهر ذات خداوند باشد)
او زبان حق بوَد در هر زمان
در زمين، در قلب ها، در آسمان
(امام على عليه السلام میفرمايد: أنا عِلمُ اللّه ِ، وَ أنا قلبُ اللّه ِ الْواعی، وَ لِسانُ اللّه ِ النّاطقُ وَ عِيْنُ اللّه ِ، وَ جَنْبُ اللّه ِ، وَ أنا يَدُ اللّه: من علم خدا، و قلب فراگير خدا، و زبان گوياى خدا، و چشم خدا، پهلوى خدا، و من دست خدا هستم/ توحيد صدوق، توضيح: اميرالمؤمنين علی عليه السلام در مثل چنين سخنانى با مجاز و استعاره سخن گفته است و نبايد توهم جمسانيت براى خدا و يا مثليّت اميرالمؤمنين عليه السلام با خدا گردد و معناى لطيف اين سخنان براى اهل فهم مخفى نيست)
عشق با نام على معنا شود
دل به يادش هر نفس بُرنا شود (برنا: جوان)
هم قلم هم لوح و هم فرقانْ علیست
هم اساس دين و هم ميزان علیست
علم اوّل، علم آخِر، پيش اوست
راه جنّت تا ابد از كيش اوست


پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد میشدند بسرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب ندیده. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارم و نیازی به عکس برداری نیست. پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند. گفت: همسرم در خانه سالمندان است و هر روز صبح به آنجا میرم و صبحانه را با او میخورم و نمیخواهم دیر شود! پرستار به او گفت: خودمان به او زنگ میزنیم و خبر میدهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متاسفم، او آلزایمر دارد و چیزی را متوجه نمیشود، حتی مرا نمی شناسد! پرستار با حیرت گفت: وقتی نمیداند تو کی هستی چرا هر روز صبح میری؟ پیرمرد با صدایی گرفته به آرامی گفت: اما من که میدانم او کیست!

ادامه نوشته

۴۴۶- آب حیات

روزی حضرت سلیمان (ع) در کنار دریا نشسته بود، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل میکرد. سلیمان (ع) همچنان به او نگاه میکرد که دید او نزدیک آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود. مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر میکرد. ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود. آن مورچه از دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت. سلیمان (ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید. مورچه گفت: ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی میکند. خداوند آن را در آنجا آفرید او نمیتواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل میکنم. خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا بسوی آن کرم حمل کرده و ببرد. این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ میگذارد، من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم میرسانم و دانه گندم را نزد او میگذارم و سپس باز میگردم و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد میشود، او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز میکند و من از دهان او خارج میشوم. سلیمان به مورچه گفت: وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای؟ مورچه گفت: آری او میگوید: ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمیکنی، رحمتت را نسبت به بندگانت فراموش نکن.. ما هم حاجتمون رو از خدا بخواهیم، چون خودش گفته: ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ: ﻣﺮﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﻴﺪ ﺗﺎ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻛﻨﻢ.


ای جوانبخت وزيری كه كند افسر سر
خاك پايت چو بدين گنبد خضرا برسد
جان هر خسته ز لطف تو دوا كسب كند
دل هركس ز عطايت به تمنی برسد
ملك را چون تو عميدی چو خدا روزی كرد
ركن اسلام ز نام تو به اعلی برسد
خسروا بنده عبيد از كرمت دارد چشم
كش ز يمن نظرت كار به بالا برسد
صلی الله علیک یا صاحب الزمان.

ادامه نوشته

۴۴۵- حکایت

این جمله را قبول دارید؟ باید تصمیمات کوچک را با عقل گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب؟
بیا به باغ و ببین گل، گرفته بوی تو را
بنفشه برده به سرقت، شکنج موی تو را
بگو به گل که مکن بیش از این به بلبل ناز
ببین که عارضِ من برده آبروی تو را


قدیم در اصفهان مسجدی ميساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، كارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده كاری ها را انجام ميدادند. پيرزنی از آنجا رد ميشد وقتی مسجد را ديد به يكی از كارگران گفت: فكر كنم يكی از مناره ها كمی كجه! كارگرها خنديدند. اما معمار كه اين حرف را شنيد، سريع گفت: چوب بياوريد! كارگر بياوريد! چوب را به مناره تكيه بدهيد. فشار بدهيد. در حالی كه كارگران با چوب به مناره فشار می آوردند، معمار مدام از پيرزن می پرسيد: مادر، درست شد؟ مدتی طول كشيد تا پيرزن گفت: بله! درست شد! تشكر كرد و دعايی كرد و رفت. كارگرها حكمت اين كار بيهوده و فشار دادن به مناره ای كه اصلاً كج نبود را پرسيدند. معمار گفت: اگر اين پيرزن، راجع به كج بودن اين مناره با ديگران صحبت ميكرد و شايعه پا ميگرفت، اين مناره تا ابد كج ميماند و ديگر نميتوانستيم اثرات منفی اين شايعه را پاك كنيم. اين است كه من گفتم در همين ابتدا جلوی آن را بگيرم!
امروزه حکایت و تمثیل همچون گذشته، در فرهنگ عمومی جامعه به دلايل گوناگون، حضور پررنگ­ دارد، بگونه­ ای که در محاورات روزانه مردم، و در اکثر مجالس فاميلی و حتی سياسی، مکرراً از آنها بعنوان چاشنی کلام، بهره گرفته مي­شود، چنانکه نقل آن در هر مجلس و ديداری، متداول است. البته باید اذعان داشت که در بین حکایتت عامیانه ایرانی، نمونه قابل توجه و هنرمندانه بسیاری دیده می­شود که ضمن برخورداری از ساختار ادبی و هنری مناسب، از بار معنایی و محتوایی خوبی هم برخوردار هستند.

ادامه نوشته

۴۴۴- قیمت انسان

دوره ارزانیست! و دروغ از همه چیز ارزانتر! آبرو قیمت یک تکه نان! و چه تخفیف بزرگی خورده ست قیمت هر انسان!
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و با صدای بلند گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت: آری من مسلمانم. جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهم تمام آنها را قربانی کنم و بین فقرا پخش کنم و به کمکت احتیاج دارم. پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد برو و شخص دیگری را برای کمک بیاور. جوان با چاقوی خون آلود با عجله به مسجد دوید و بلند فریاد زد: آیا مسلمان دیگری در بین شما هست؟ مردم حاضر در مسجد که گمان کردند این جوان، پیرمرد را بقتل رسانده، با ترس نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند. پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت: چرا به من نگاه میکنید؟ به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود ...
هدف طنز: هر‌ یک از نابسامانی‌ها و بی‌رسمی‌ها ممکن است سببی‌باشد برای پیدایش هجو و هزل یا طنز اجتماعی. هر چند با شوخی و خنده همراه است، اما نقدی است جدی بر نارسایی‌ها و اشکال‌های اجتماعی‌، که نه سوزندگی و تخریب، بلکه قصد سازندگی و اصلاح دارد. طنزنویسی بالاترین درجه‌ی نقد ادبی ‌است، به شرط آن که رویدادها و چهره‌ها را دگرگون نکند. مبنای طنز بر شوخی و خنده است‌، اما ‌این خنده‌، خنده‌ی شادمانی و شوخی نیست، خنده‌ای است تلخ و جدی و دردناک و همراه با سرزنش و سرکوفت و کمابیش زننده و نیش‌دار که با‌ ایجاد ‌ترس و بیم‌، خطاکار را به خطای خود متوجه میسازد و در مقام تشبیه میتوان گفت که قلم طنزنویس کارد جراحی است، نه چاقوی آدم‌کشی. با همه‌ی تیزی و برندگی‌اش‌، جانکاه و موذی و کشنده نیست، بلکه آرام بخش و سلامت‌آور است. زخم‌های نهانی را میشکافد و عفونت را میزداید و بیمار را بهبود می‌بخشد. بطور کلی‌، تنبّه و توجه‌دادن فرد ‌یا جامعه به عیوب و مفاسد خود‌، تحقیر و کوبیدن رذایل اخلاقی‌، رشد فضایل اخلاقی و در ‌یک کلام تزکیه و تهذیب و اصلاح و به تکامل رساندن اجتماع است.


پسر جوان با یک ذوق ابلهانه ای میگفت اگر حکومت عوض بشه کاباره و چه و چه راه میفته و آزاد میشیم!
پیرمرد که سرهنگ زمان شاه بود گفت کاباره هم باز بشه ناموس توی بچه کارگر و فقیر برای دو قرون پول باید برا پولدارهای داخلی و خارجی برقصه و چه و چه کنه! پسرک لال شد! مو به تن من و چند نفر حضار دیگه سیخ شد! هیچوقت کسی اینقدر محکم سیلی حقیقت تاریخ رو به گوش ما نزده بود. پیرمرد خودش سرهنگ نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی بود...

ادامه نوشته

۴۴۳- برنابا

پشت هر مرد یه زن باهوش وجود داره! خانمی که از مجریان بسیار سرشناس تلویزیونی امریکاست، سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقشهای جنسیتی در کابل تهیه کرد. در سفری که به افغانستان داشت متوجه شده بود که زنان همواره و بطور سنتی پنج قدم عقب تر از همسرانشان راه میروند. او اخیراً نیز سفری به کابل داشت و ملاحظه کرد که هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر میدارند و... برغم کنار زدن طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی را پاس میدارند. او به یکی از این زنان نزدیک شده و میپرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینکه سنت دیرین را که زمانی برای از میان برداشتنش تلاش میکردید همچنان ادامه میدهید؟ این زن مستقیم به چشمانش خیره شده و میگوید: بخاطر مین های زمینی!


طنز، با روح اصلاح طلبی همواره مضامين خود را از لابه‌لای حوادث موجود وام میگیرد؛ و در پی آن، نگاهی هم به مسائل سياسی دارند. در اين ارتباط، طنز در نقش يك آينه عمل ميكند؛ و بر آن است كه عیوب جامعه و يا افراد خاصی را در مقابل ديدگانشان منعکس کند و نقايص و تضاد را نشان ‌دهد.

ادامه نوشته

۴۴۲- کوانتوم

كوانتوم هم معنى با ذرات موج مانند مى باشد. در واقع اين كلمه در مورد چيزهايى به كار میرود كه هم داراى خاصيت موجى و هم داراى خاصيت ذره اى هستند. طبق اصل فيزيك كوانتوم، اتم هيچ محدوده معينى ندارد مگر اين كه مورد مشاهده قرار گيرد و نكته بسيار مهم در فيزيك كوانتوم اين است كه الكترون را داراى شعور میداند.


تا قبل از پيدايش فيزيك كوانتوم، ديدگاه دانشمندان به جهان بر اساس فيزيك نيوتونى استوار بود. اين ديدگاه براى جهان يك ماهيت ماشينى و مكانيكى قائل و معتقد بود جهان قابل پيش بينى است تا حدى كه وجود يا عدم وجود انسان هيچ تاثيرى در عملكرد جهان هستى ندارد. با كشف فيزيك كوانتوم و با ورود علم به دنياى درون اتم چيزهايى بسيار شگفت انگيز كشف شدند كه جهان بينى انسان نسبت به هستى و حتى نسبت به خودش تغيير كرد. ماهيت ماشين وار جهان جاى خود را به عالمى زنده، آگاه، غير قابل پيش بينى و در عين حال كاملاً هوشمند و پاسخگو داد.

ادامه نوشته