۲۱۷_ رمضان ماه توبه
جوانى در بنى اسرائيل زندگى مى كرد و به عبادت حق تعالى مشغول بود روزها را به روزه و شبها را بنماز و طاعت ، تا بيست سال كارش همين بود تا كه يك روز فريب خورده و كم كم از خدا كناره گرفت و عبادتها را تبديل به معصيت و گناه كرد و از جمله گنه كاران قرار گرفت و در اين كار بيست سال باقى ماند يك روز آمد جلو آئينه خود را ببيند، نگاه كرد ديد موهايش سفيد شده از معصيتهاى خود بدش آمد واز كرده هاى خود سخت پشيمان گرديد.
گفت خدايا بيست سال عبادت و بيست سال معصيت كردم اگر برگردم بسوى تو آيا قبولم مى كنى .
صدائى شنيد كه مى فرمايد: اجبتنا فاحببناك تركتنا فتركناك و عصيتنا فامهلناك و ان رجعت الينا قبلنا.
تا آن وقتى كه ما را دوست داشتى پس ما هم تو را دوست داشتيم . ترك ما كردى پس ما هم تو را ترك كرديم ، معصيت ما را كردى ترا مهلت داديم . پس اگر برگردى بجانب ما، تو را قبول مى كنيم .
پس توبه نمود و يكى از عبّاد قرار گرفت . از اين مرحمتها از خدا نسبت به همه گنه كاران بسیار بوده و هست .
كتاب ثمراة الحيوة جلد سوم صفحه سيصدو هفتاد و هفت

چند رباعی از ابوسعید ابوالخیر
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بتپرستی باز آ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
وا فریادا ز عشق وا فریادا
کارم بیکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا
ور نه من و عشق هر چه بادا بادا
یا رب مکن از لطف پریشان ما را
هر چند که هست جرم و عصیان ما را
ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
محتاج بغیر خود مگردان ما را
عزت نفس
هیچی بدتر از این نیست که آدم ببینه حالش بده ولی ندونه چشه. آدم وقتی نمیدونه از کجا داره ضربه میخوره چطوری میدونه خودشو علاج کنه؟ توی چنین مواقعی درد میکشیم و اطرافیان آزارمون میدن. وقتی درد زیاد شد شروع به رشد میکنیم و رو به خدا میکنیم. رو بقبله میشینیم و چون به خدا ایمان داریم میگیم خدایا من بنده ی تو هستم و تسلیم تو هستم هر چی تو بگی فقط کمکم کن. خدا هم وسیله ای میفرسته که ما رو بیدار کنه. ولی شیطون هی بهمون فشار میاره که خاک تو سرت تو لجنی ضعیفی خنگی.. کار تو تمومه.. بعضیا توی اینجور مواقع چون عزت نفسشون ازبین رفته برای اینکه اعتماد بنفس پیدا کنن هی جلوی آینه تیپ میزنن و توی خیابون با تیپ و لباس فشن میخوان جلب توجه کنن و رفتار لاکچری نشون میدن که موقت به خودشون اعتماد بنفس بدن ولی فایده نداره چون موقته و تا عزت نفس پیدا نکنن سودی نداره. چون عزت نفس در درونه و ربطی به ظاهر و مادیات نداره. این افراد دو عیب دارن. اول اینکه خودشون رو دوست ندارن و با لباس و تیپ فشن تلاش میکنن خودشون رو مهم نشون بدن ولی از داخل داغون هستن. دوم اینکه دائم درد دل میکنن و انرژی منفی رو که از طرف شیطون هست پخش میکنن که جذب بدبختی میکنه. هم برای گوینده و هم شنونده. هی غیبت میکنن. توهین میکنن. نفرین میکنن که فلانی بهم ظلم کرد. غافل از اینکه نه تنها گفتنش. بلکه حتی فکر کردن به این موضوعات شرایط رو خراب تر میکنه. ولی خب. تا این درد نباشه. شخص رشد نمیکنه و بیدار نمیشه. ایمان به خدا و توسل باعث میشه بیداری سریع اتفاق بیفته. جالب اینه که درد و دل حتی اگه درونی هم باشه. به اون نیروی منفی انرژی میدی و تقویتش میکنی. داری به کائنات میگی از این درد من بیشتر میخوام. دعوتش میکنی. در حالی که برعکس. باید خودتو دوست داشته باشی و هی بگی فتبارک الله احسن الخالقین. نه اینکه اجازه بدی شیطون تو سری بهت بزنه و تو هم کمکش کنی. ( من این قضیه رو هی توضیح میدم تا با پایه ی قوی بیایی بالا و کامل ملکه ذهنت بشه) زمانی که یاد میگیری خودتو صحیح دوست داشته باشی. نه تنها مغرور و خودخواه نمیشی. بلکه دیگه اشتباه نمیکنی. از جسمت محافظت میکنی چون دوستش داری. همیشه آراسته و تمیز و شاداب هستی چون به جسم و روحت احترام میذاری. دیگه به گناه و خطا و اشتباه حتی فکر هم نمیکنی چون خودتو دوست داری و برای خودت ارزش و احترام قائلی و این چیزا رو در شأن خودت نمیدونی. از نشونه هاش اینه که از زندگیت راضی هستی. بدون اینکه که مادیات متکی باشی. نه به گذشته کار داری و نه به آینده. فقط دوست داری بهتر از قبل باشی. خب شاید بگی یه نمونه بگو بفهمم عزت نفس چیه. باشه میگم.. انیشتن مسیحی بود و خیلی بهش فشار اوردن که صهیونیست بشه ولی قبول نکرد و قبل از مرگش مخفیانه شیعه شد. این آدم عزت نفس بالا و عجیبی داشت. یه روز توی اتاقش مشغول مطالعه بود که زنش هراسون داخل اتاق اومد و بهش گفت آلبرت پاشو (میلوا شوهرشو با اسم کوچیک صدا میکرد) رئیس جمهور امریکا سرزده به خونه ما اومده تا ملاقاتت کنه . سریع لباس شیک بپوش بیا اتاق پذیرایی. انیشتن نگاه معنی داری به میلوا میکنه و میگه: اگه اومده منو ببینه.. راهنماییش کن بیاد اینجا.. ولی اگه اومده لباسای شیک منو ببینه.. کمد لباسای منو نشونش بده. و بعد سرشو میکنه لای کتاب به تحقیق تا رئیس جمهور وارد اتاقش میشه و خیلی معمولی باهاش برخورد میکنه. حالا عزت نفس رو فهمیدی چیه؟ یعنی تشویق یا تحقیر دیگرون اثری بهت نداره. کشته مرده ی این نیستی که همه ازت تعریف و تمجید کنن. کسی که با تمجید خوشحال نمیشه. با تحقیر هم بدحال نمیشه. شاید بپرسی چرا تحقیرت کنن. فرض کن در جایی زندگی کنی که همه لختی و بی حجاب باشن و شما رو بخاطر حجابت تحقیر کنن. وقتی عزت نفس داری تغییر روش نمیدی و به چادرت افتخار میکنی و اینقدر عزت نفس داری که بعضی از اطرافیانت تمایل پیدا میکنن چادری بشن. بذار یه حکایت دیگه بگم. یه روز بهشتی به امام خمینی گفت میخوام استعفا بدم چون همش بهم تهمت میزنن. تهمت پشت تهمت منم خسته شدم. مردم پایین جایگاه هی به تکرار شعار میدادن: درود بر خمینی. امام به بهشتی گفت اگه همه ی مردم یکصدا شعار بدن که: مرگ بر من. من بازم همین وظیفه ی خودمو مثل قبل انجام میدم و تلاش خودمو میکنم و اصلا کاری ندارم در موردم چی میگن. مهم اینه که ما وظیفه ی خودمون و کار درست رو انجام بدیم. کسی که عزت نفس نداره توی زندگیش خیلی مشکل داره و شاید ظاهرش خوب باشه ولی از داخل داغونه. از نشونه هاش اینه که نمیتونه از تنهایی لذت ببره. احساس پوچی داره مثله فروغ. اگه تنها بمونه فوری به رابطه های ناجور پناه میبره و دائم هی زخمی تر میشه. به زمین و زمان نفرین میکنه و دیگران رو عامل بدبختی خودش میدونه.
یادته پست سه ماه قبل از زبون دوستم حرفمو زدم: اگه دیگرون رو مقصر میدونی احمقی. اگه خودتو مقصر میدونی نیمه احمقی. اگه هیچکس رو مقصر نمیدونی عاقلی. خب چرا؟ چون فرضا اگه من شرایط شکنجه ای داشتم.. برای رشد من لازم بوده. این لطف و محبت خدا بهم بوده تا به تکامل و رشد برسم. نشونه عزت نفس دوست داشتن دیگرونه. کسی که عزت نفس نداره خودشو دوست نداره و نمیتونه دیگران رو دوست داشته باشه. این روزها زیاد میشنویم که تا خودتو دوست نداشته باشی نمیتونی دیگران رو دوست داشته باشی و تا به خودت احترام نذاری نمیتونی به دیگران احترام بذاری...الخ ولی اغلب معنیشو نمیفهمن که منظور عزت نفس هستش و تا نداشته باشی معنی و مفهوم این جملات رو درک نمیکنی. در اسلام نظم رو در ردیف تقوا قرار داده ولی کسی که عزت نفس نداره یه جور بی نظمی تو کارهاش هست مثلا توی کارهاش هول هستش و عجله میکنه در عوض کارهای مهمش رو هی به فردا موکول میکنه ولی معلوم نیست این فردا کی میاد؟ وقتش رو با سرگرمیهای مخرب یا ناسالم تلف میکنه. صبرش کمه. توقع داره یهو پولدار بشه. یهو همه چی دلخواه بشه. در صورتی که رسیدن به هر چیزی به تلاش و صبوری و مقدمات نیاز داره. کسی که عزت نفس نداره همش غرغر میکنه و نق میزنه. از همه طلبکاره. حق نشناس و نمک نشناسه. همش درد و دل میکنه و از نفوذ کلامش علیه خودش استفاده میکنه. انواع بیماریها و بلاها رو با کلامش جذب میکنه و ندونسته به کائنات میگه بیشتر بدبختی بهم بده. شنونده بیچاره هم در معرض این جذب منفی ها قرار میگیره. یکی از نشونه های عزت نفس اینه که حرف دیگران روی ما اثر گذار نیست. یعنی چشم بسته حرف کسی رو قبول نمیکنیم و حرفهاشون حکم مشورت رو داره یعنی خودمون تجزیه تحلیل میکنیم و با قرآن و سنت و عقل اونو میسنجیم و اگه درست نبود حتی اگه صد نفر اونو تکرار کنن قبول نمیکنیم چون ممکنه اون حرف خرافات و غیر عقلی باشه. پس دلیلی نداره هر مهملی رو بپذیریم. حالا یه سوال. چرا آدمای سمی دائم سمپاشی میکنن و خسته نمیشن؟ جوابش خیلی ساده هستش. کسی که درد و دل میکنه درد هاش بیشتر میشه. پس آگاه باشیم که با گوش دادن بهش هم بخودمون ظلم کردیم و هم به اون. بهتره کمکش کنیم به داشته هاش فکر کنه. به نعمتهایی که داره و حرفهایی که حالشو بهتر کنه. اگه نشد یا باید جلوی حرفاشو گرفت و یا ازش دوری کرد. ولی میشه این افراد رو زیر نظر داشت و بقول معروف از بی ادبان ادب آموخت. یعنی ازش یاد بگیریم چه اشتباهی میکنه و چطوری داره خودشو عذاب میده و غرق میکنه. هم خودمونو اصلاح کنیم و هم براش دعا کنیم که خدا شفاش بده. خب قطعا ما نمیتونیم همه رو از خودمون راضی کنیم. خدا و پیامبر هم نتونستن. پس ما هم نمیتونیم. پس مهم اینه که بهترین نسخه ی خودمون باشیم و ضمن اینکه درست زندگی میکنیم. تلاش کنیم هر روز بهتر از دیروز باشیم. نتیجه مهم نیست. همینقدر که تلاش خودمون رو بکنیم کافیه. آدمایی که عزت نفس ندارن بیشتر دنبال این هستن که از دیگرون لایک بگیرن. پز بدن. خودنمایی کنن. فخر فروشی کن. داشته های خودشون رو به رخ بکشند تا تایید بگیرن. دیگران رو یا تمسخر میکنن و یا ایراد میگیرن. دلیلش ساده هستش که چرا اینجوری میکنن. چون عزت نفس ندارن . خودشون رو دوست ندارن. خودشون رو پایین میبینن و میخوان دیگران رو پایین بکشند تا با خودشون برابر کنن. برای همین. کسی که عزت نفس نداره دیگران رو تخریب میکنه و آسیب میزنه. ما خودمون باید تلاش کنیم که نسخه ی بهتری مطابق کلام قرآن از خودمون بسازیم وگرنه جامعه و حرف مردم و تبلیغات ما رو اونجوری که میخوان تغییر میدن. پس بهتره دائم به خودمون بگیم: همگی نقاط قوت و ضعف داریم. منم خودمو همینجوری که هستم با همه ی عیبهایی که دارم دوست دارم و تلاش میکنم امروز بهتر از دیروزم باشم. عزت نفس مثله درختی هستش که میوه ی اعتماد بنفس میده و باور میکنیم که من میتوانم. میشه عزت نفس رو به مرغی تشبیه کرد که هر روز برامون تخم میکنه و اسم اون تخم . اعتماد بنفس هست. بدون اتکا به مادیات و تحصیلات و جایگاه و... فقط به خودمون و توانایی خودمون متکی هستیم. حالا یه سوال. وقتی کسی عیبی داره چکار کنه؟ مثلا اضافه وزن داره و دست خودش نیست. پس باید چکار کنه؟ جوابش ساده هستش. در درجه اول باید این رو بپذیره و قبول کنه. در ثانی خودشو سرزنش و ملامت نکنه. در قدم سوم بخاطر سلامت خودش با توصیه های پزشکی و ورزش تلاش خودشو بکنه. تلاش یعنی سعی کنیم نسبت به دیروز بهتر باشیم. همین. نباید از خودمون توقع بیجا داشته باشیم. اگر دچار خطا شدیم خودمونو سرزنش نکنیم و قبول کنیم که این خطا برای رشد ما لازم بوده. حتی نقص هم خوبه. چون باعث حرکت و رشد ما میشه. مشکلات هم خوب هستن چون باعث رشد ما میشن. یوسف رو در نظر بگیریم که گاهی در چاه و گاهی به
غلامی و زندان... تا رشد کرد که بتونه به پیامبری و پادشاهی برسه. خب کسی که خطا و نقص و مشکلات رو میپذیره. تبدیل شده به ابر انسانی که هیچ طوفانی اونو تکون نمیده. قانون عجیبی توی این دنیاست که میگه ( محاله با خودت خوب حرف بزنی و دیگران بد باهات حرف بزنن.. و محاله با خودت بد حرف بزنی و دیگران خوب باهات حرف بزنن) چرا؟ چون انرژی منفی و مثبت ما در تمام کائنات اثر میگذاره. وقتی توی ذهن خودمون با عزت نفس و احترام افکارمون رو نشخوار میکنیم. مهر و محبت ما در دل اطرافیان ما مینشینه. آدمای منفی باف وقتی توی جمعی میخوان حرف بزنن. یه چیزی میگن که حال همه رو بد میکنن. چرا؟ چون ذهنشون به منفی بافی عادت کرده و دائم دنبال منفی ها میگرده و توی ذهنش دائم افکار منفی رژه میره. حالا قانون عزت نفس چی میگه؟ میگه شما به میزانی که احترام خودتو نگه میداری.. دیگران احترامت رو نگه میدارن. پس موقعی که خطا میکنی با خودت منفی حرف نزن. مثله کودکی که زمین خورده بلند شو و خودتو بتکان و بگو این زمین خوردن برای رشدم لازم بود چون محکمتر شدم.
پایان