علی است مرغ حق و کعبه آشیانه اوست
حریم عشق پر از دلنشین ترانه اوست
پس از گذشت زمان‌ها هنوز گوش بشر
به نغمه‌های دل انگیز و عاشقانه اوست
زلال چشمه زمزم کجا و اشک علی
صفای این حرم از گریه شبانه اوست
علی است محرم اسرار رب بی همتا
کلید دار عطابخش هر خزانه اوست
بهشت ماحضر سفره عطای علی است
جحیم سوزش یک ضرب تازیانه اوست
وسیله کرم ذات حق یدالله است
خدای هر چه ببخشد علی بهانه اوست
علی به پله آخر رسید در ایمان
نبی سر است و علی پای تا به شانه اوست
علی است خانه یکی با خدای بی همتا
درون بیت خدا زادگاه و خانه اوست
علی است فرد نمودار خلقت کامل
که عقل در عجب از خالق یگانه اوست
مقام صید علی برتر از تفکر ماست
چو بی نظیر به عالم غم زمانه اوست
تو صید شیرخدا بین که روبهی مکار
به قصد کشتن زهرا در آستانه اوست
حسان معرف الله شد ولی الله
چو در تمام صفات علی نشانه اوست
شعر از حبیب الله چایچیان

هیچ کس نشناخت دردا! درد پنهانِ علی(ع)
چون کبوتر ماند در چاه شب، افغانِ علی

ای غم! از درد علی بویی نیاوردی به دست
عودسان هرچند عمری سوختی جانِ علی

نالة مجروح دارد ساز غم، امشب مگر
خورده زخم از ناترازان، فرق میزان علی؟

داده بود انگشتری را بر گدای دیگری
داد جان را بر شهادت لطف حیران علی

از شکافِ زخم، جان را داد با شرمندگی
بر فقیری چون شهادت لطف عریان علی

سر برآورده‌ست چون خورشید از جَیب فلک
نالة افتاده در چاه زنخدانِ علی

کشتزار آخرت را آبیاری کرده است
در بیابان غریبی چشم گریانِ علی

چون علی نشناخت خود را در جهان، یک حق‌شناس
ماند در ابهام، سیمای درخشان علی

از علی کی زودتر ای صبح، سر برداشتی؟
یک شب از بالین شب تا صبح پایان علی

گرچه ای بغض، آبرویت را علی هرگز نریخت
همچو سنگ آویختی دست از گریبان علی

چاشنی دارد اگر مرگ و حیات از شور عشق
آبرویش مایه دارد از نمکدان علی

از دهانی بر دهانی می‌رود چون بوی گل
قصّۀ از گوش‌های خلق، پنهانِ علی

از می تکرارِ نامش عاشقی سیراب نیست
کز خدا جوشیده نام حال‌گردان علی

در میان آید اگر پای عدالت می‌نهد
داغ بر دستِ برادر، خشم سوزان علی

پرچم فتحی درخشان بود در روز نبرد
چون درفش صبح صادق، گَرد جولان علی

کودک باهوش عقل و علم بازیگوش را
با هزاران خون دل پرورده دامان علی

کودکستان شهادت، دورة آمادگی‌ست
تا که روزی راه یابی در دبستان علی

در کویر خاک، باغ لاله‌پوش کربلا
هست چشم‌انداز سبزی از گلستان علی

از تب حسرت زلیخای شهادت بارها
پیرهن‌ها چاک زد در یوسفستان علی

کعبه از شوق لقای او گریبان چاک زد
هست یعنی کعبه هم از سینه‌چاکان علی!

نقش آن چاک گریبان، ماند در بیت عتیق
تا نشانی باشد از زخم نمایان علی

در میان تنگدستی‌ها، شهادت مرده بود
گر نبود او را دمادم روزی از خوان علی

کی شهادت با علی یک‌دم جدایی داشته‌ست؟
بوده این مسکین، تمام عمر، مهمان علی!

چون هزاران عاشق مسکین، شهادت سال‌ها
زردرویی‌ها کشید از درد هجران علی

با شهادت از رگ گردن علی، نزدیک‌تر
او در این حسرت که بیند روی تابان علی

از چه مرگ سرخ را شیرین نباشد کام و لب
خورده عمری روزی شیرین از احسان علی

ای شهادت، یازده تَنگِ شکر بردی، بس است!
رو که تنگِ آخرین ماراست از خوان علی

نیست چندان اعتباری گوهر جان را، «فرید»!
تا بگویم ای سر و جانم به قربانِ علی

پایانی عزت نفس

کمال طلبی خوبه یا بد؟ جوابش ساده و راحته. ما کمال رو در چی می بینیم؟ هدف از کمال رو در داشتن دماغ مدل خوکی یا آرایش و پروتز و تیپ زدن و کفش پاچه بزی باشه و ماشین و خونه ای که چشم همه رو از حسادت کور کنیم باشه؟ یا در عبادت و بندگی و انسانیت و علم و معرفت و اختراعات مفید؟ در درجه اول باید ببینیم هدفمون در کمال چیه؟ شهرت یا ثروت؟ قدرت یا خدمت؟ مادیات یا معنویات؟ خیلی از شخصیتهای مذهبی و تاریخی جهان کمال طلب بودن. حتی انیشتین کمال طلب بوده و اینقدر در تئوریهای علمی غرق بوده که معمولا ژولیده و شلخته در دانشگاه حاضر میشده. تا جایی در افکارش غرق بوده که یکروز در خیابان که جمعیت اطرافش رو گرفته بودن به زنی که مقابلش بوده میگه (خانوم قیافه ی شما برام آشناست) اون زن با عصبانیت سرش فریاد میزنه (آلبرت من زنتم حواست کجاست؟) یعنی تا این اندازه در عالم خودش غرق بوده. حالا ویژگی کمال طلبها چیه؟ خیلی خلاصه میگم. فقط به هدفشون فکر میکنن تا جاییکه از مسیر زندگی لذت نمیبرند. یعنی اینقدر به هدفشون فکر میکنن که موقع رانندگی توجهی به طبیعت زیبای کنار جاده ندارن و فقط پا رو روی گاز فشار میدن تا فقط سریعتر بمقصد برسند. و اگه هدفشون پول و کار باشه. دیگه توجهی به زن و بچه و تفریح و استراحت و عبادت ندارند و همه چی رو قربونی هدفشون میکنن. اگه به زندگینامه ی گاندی نگاه کنید اینو بهتر متوجه میشید. من در مورد اینکه کمال طلبی خوبه یا بد نظری نمیدم ولی تاکید دارم که هر کس توان و موقعیت و رسالت و هدفش رو در زندگی دقیق انتخاب کنه و متعادل و میانه رو باشه و چیزی رو فدای چیزی نکنه. چون عاقلانه تر اینه که هر چیزی جایگاه خودشو داره. خودمون رو با دیروز خودمون مقایسه کنیم و سعی کنیم رشد منطقی داشته. نه اینکه خودمون رو با دیگران قیاس کنیم. پیامبر (ص) فرموده که : کسیکه دو روزش مثله هم باشه ملعونه یعنی از رحمت خدا دور مونده. چون ما کمتر از گیاهان نیستیم و هر روز باید با مطالعه و تفکر نسبت به دیروز رشدی داشته باشیم. کلمه ی (رحمت و لعنت) متضاد هم هستن. اینکه شیطان مورد لعنت قرار گرفت یعنی از رحمت خدا محروم شد. اینکه مورد رجم فرشتگان قرار گرفت یعنی فرشتگان از نور هستند و شیطان در بُعد تاریکی و ظلمت قرار گرفت و علومی رو که آموخته بود فراموش کرد.

وابستگی و دلبستگی هم موضوعی هست که به عزت نفس ربط داره که کمی توضیح مختصر میدم. وابستگی یعنی خوشبختی و زندگی خودمون رو به چیزی یا کسی گره بزنیم که بدون اون زندگیمون فلج بشه. چه پول باشه و چه همسر و والدین و فرزندان اشتباهه. وابستگی ما فقط باید به خدا و اهل بیت (ع) باشه که وسیله ی تقرب ما به خدا هستند. دلبستگی یعنی علاقه که خوبه نسبت به همه از خودمون باید شروع کنیم که خودمون رو دوست داشته باشیم و به خودمون و نیازهامون احترام بذاریم و بعد والدین و خانواده و اقوام و دوستان تا حیوانات و درختان و طبیعت رو همراه احترام دوست داشته باشیم. چون احترام به مخلوق. احترام به خالق محسوب میشه. تمام مخلوقات تسبیح خداوند رو میگن. ولی وابستگی به آدما و مادیات مردوده فرقی نمیکنه چی باشه. سیگار. الکل. کبوتربازی. رفیق بازی. پول ماشین. لایک گرفتن از دیگران. و خیلی زود عادت شدیدتری بهش پیدا میکنیم پس مردوده چون عزت نفسمون گره میخوره به وجود اونا و زمانی که از دست بره ما هم از دست میریم. دیگه نه عزت نفس داریم و نه اعتماد بنفس و نه حتی هویت. علتش اینه که هر وقت ما وابستگیمونو نسبت به خالق حفظ نکنیم در وجود ما خلا بوجود میاد که توسط مخلوق پر میشه و بزرگترین ضربه رو هم از طرف همون شخص میخوریم ضمنا در مقابلش بسیارآسیب پذیریم. از طرفی این دنیا قانونی داره که اگه کسی به جز خالق وابستگی داشته باشه همون باعث نابودیش میشه تا درس عبرت باقیه بشه. شدّاد عمرش رو صرف ساخت بهشتش کرد ولی قبل از پا گذاشتن داخلش مرگ چپقش رو چاق کرد. ما زیاد میشنویم که خانومی میگه همه مردها نامردن یا آقایی میگه زنها همشون بیوفا و پولپرستن ولی نه. این شخص از همسرش یه بت ساخته و خودشو پیشش وابسته و ذلیل کرده. اونم پا گذاشته روش و لهش کرده رفته. دلیلشو میدونی؟ خیلی ساده و راحته. شربت عسل درست کن و زیادی شیرینش کن بخور ببین چطوری دلتو میزنه. شیرینی عسل لذتبخشه ولی اندازش. همونجوری که زیادیش دلتو میزنه. آدما هم اگه بیش از حد لی لی به لالاشون بذاری لوس و خود شیفته میشن و دیگه دیده نمیشی. این خوبه که پیش خدا حسابی زلال باشیم. اما اگه جلو آدما زیاد زلال باشی دیده نمیشی. امروز عصری قنادی یکی خورد به شیشه ورودی بعدش گفت عه این شیشه اینقدر تمیزه دیده نمیشه. یادم افتاد که آره دقیقا ما هم اگه زیادی زلال باشیم دیده نمی شیم. اونوقت اطرافیان فکر میکنن که ما به هیچی نیاز نداریم. میخواهی دلیل بیارم؟ تا حالا دیدی کسی به الاغ خسته نباشی بگه یا ازش عذرخواهی کنه؟ چرا؟ چون همیشه پذیرفتیم که وظیفشه و اگه کند راه رفت با چوب بزنش چون اعتراض نمیکنه. اگه مثله سگ هار پاچه میگرفت. کسی جرات میکرد اینجوری ازش کولی بگیره. دیگران هم در مقابل ما اینجوری شرطی میشن. خدا رحمت کنه ننه آقامو. یعنی مادربزرگه پدریم میگفت: خورده که ناخورده شود دشمن صد ساله شود. ازش میپرسیدم یعنی چی؟ میگفت یه مدت به یکی پول مفت بده و هر روز این پول رو بده و بعدش یه روز قطع کن و بهش نده. باهات دشمن میشه و به زور میخواد ازت بگیره چون عادتش دادی و طلبکارانه باهات برخورد میکنه و این واقعیته. آدما رفتارشون رو مطابق رفتار ما انجام میدن. اگه ببینن ما اهل باج دادن عاطفی هستیم خوشبحالشون میشه. حالا اگه والدین باشن باز ارزش داره بخاطر اینکه جوانی و زندگیشون رو فدای ما کردن ولی حساب منفعت طلبهای اطرافمون فرق میکنه. حالا یه سوال؟ چی ما رو آدمی وابسته کرده؟ افراط یعنی یا در بچگی زیادی بهمون محبت کردن لوس شدیم و یا بی محبتی دیدیم و عقده ای شدیم. حالا سوال اینه که چکار کنیم که به کسی وابسته نباشیم؟ خیلی ساده. خودمون رو به خدا وابسته کنیم. در قدم بعدی خودمون رو دوست داشته باشیم و به خودمون احترام بذاریم. با کودک درونمون رفیق باشیم. خودمون به خودمون عشق و انگیزه بدیم. کسی وظیفه نداره ما رو خوشبخت کنه چون خوشبختی بیرون از وجود ما نیست. چشمه ای هستش که قراره از داخل بدن ما بجوشه. زمانی که ما در وجودمون کمبود عاطفی داریم. دقیقا آدمایی رو جذب خودمون میکنیم که مثل خودمون کمبود عاطفی دارن. یعنی دولت رو دولت میاد و نکبت رو نکبت. قانون دنیا میگه هر چی سنگه ماله پای لنگه. کبوتر با کبوتر باز با باز. کند همجنس با همجنس پرواز. وقتی خودمون آستین بالا میزنیم و خود دوستی و عزت نفس خودمون ترمیم میکنیم. بعضی از اطرافیان ما تغییر میکنن و مابقیشون تشریف میبرند و بجاشون آدمای مناسب میان. بجای اینکه از بیرون محبت و مهر طلب کنی از خودت طلب کن. برای خودت ارزش قائل بشو. با خوراکی های خوشمزه. توی بهترین ظرفهایی که داری. به خودت لباس خوب هدیه بده. به خودت بهترین کتابها رو هدیه بده. فیلمهای آموزنده. بهترین میوه ها رو به خودت تعارف کن. تا اطرافیان هم یاد بگیرن که تو هم حق و حقوق مساوی

داری. آدم آهنی که نیستی. عزت نفس که درست بشه. مهر طلبی درست میشه چون بجای بیرون اونو از درونت میگیری. بذار از مهر طلبی بگم. آقایی ۵۰ ساله هنوز درگیر مهر طلبی بود و هی تند تند از خودش عکس و فیلم میگرفت تا در شبکه های مجازی لایک بگیره و کنار سیل ایستاده و هی میگفت اینجا سیل رو ببینید و بعد رفت نزدیک رودخونه و همینجوری که فیلم میگرفت گفت من الان یکی از پاهامو داخل آب میذارم که شما ببینید و به محض اینکه پاشو داخل آب فرو برد بیچاره سرعت سیل رو محاسبه نکرد. تا پاشو فرو برد کشیدش داخل و مثله مورچه ای عاجز حتی صدایی ازش بلند نشد فقط زنش اینقدر جیغ کشید که تهوع گرفتم. خودشو موبایل و فیلمش رفت توی سیل محو شد. منم اونجا مسافر بودم و فقط تماشا میکردم. فرداش صبح تا ظهر بالگرد مشغول جستجو بود که ۱۵ کیلومتر پایین تر جنازش پیدا شد. خب این آقا چرا این بلا رو سر خودش اورد و خانوادشو داغدار کرد؟ که بگه لطفا به من توجه کنید؟ منو ببینید؟ منو لایک کنید؟ الان پنج ساله زیر خاک خوابیده. چند نفر از اونایی که لایکش میکردن الان بهش فکر میکنن؟ وقتی توی شبکه های مجازی نگاه میکنیم واقعا جا داره کمی تفکر کنیم که نداشتن عزت نفس تا کجا ما رو میبره. برای همین تاکید میکنم عزت نفس رو اگه اساسی درستش کنی مابقی درست میشه. مثله اعتماد بنفس و مهر طلبی و آسیب دیدگی کودک درون و منتقد درون و تمرکز سر نماز و چگونه رفتار کردن با دیگرون و غیره.. البته مهر طلبی شکل های مختلف داره مثلا خانمی برای مهر طلبی تمارض میکرد. یعنی چی؟ یعنی وانمود میکرد که مریضه تا جلب توجه کنه و بهش محبت بشه. دائم آه و ناله میکرد ولی نتیجه اش چی بود؟ هیچی شوهرش از دستش ذلّه شده بود و یواشکی خیانت میکرد یعنی نمیفهمید با این روش غلط داره شوهرش رو بدتر از خودش دور میکنه. من توی این نوشتار هم مهر طلبی و هم وابستگی رو با هم تشریح میکنم چرا؟ چون هر دوشون مربوط به عزت نفس میشه. مثلی هست که میگه: آدما بهت مثله یه کتاب نگاه میکنن زود زود ورق نخور تا تموم بشی چون ولت میکنن و میرن سراغ کتاب بعدی پس همه ی خودتو واسه آدما رو نکن چون زود تکراری میشی. بعضی هم میگن هزار جلد کتاب باش تا نتونن زود تمومت کنن ولی اینم برای همه ممکن نیست. راه سومی هم هست. اونم اینکه : از اون نسخه کتابای با ارزشی باش که اگه هزار بار بخوننش بازم بخوان بخونن و این بهترین گزینه هستش. میگن قانون این دنیا عزت نفس و لیاقته. وقتی اینو داشته باشی همه باهات خوب برخورد میکنن. چرا؟ چون خودت با خودت خوب برخورد میکنی. این باعث میشه دیگران هم همینطور باهات برخورد کنند. حالا اگه عزت نفس نباشه چی میشه؟ خب معلومه. مهر طلبی و وابستگی به تایید دیگرون جاشو میگیره. در این حالت حتی اگه خودتو برای کسی تیکه پاره هم بکنی بازم ندیده میگیرتت. نه تنها پرتت میکنه کنار بلکه دنیا هم پرتت میکنه کنار چون وابستگی با قوانین این جهان در تضادّه. دنیا به همون اندازه برامون ارزش قائل میشه که خودمون برای خودمون ارزش قائل بشم. البته ایمان به خدا خیلی عزت نفس رو بالا میبره. یعنی چیزی رو که از بنده ها میخواهیم رو از خدا بخواهیم. هم مهر رو. و هم تایید رو. حالا میخوام یه دلیل دینی از پیامبر (ص) بیارم که بفهمیم چرا وقتی از کسی مهر طلبی میکنیم دستمون نمک نداره. چون خدا گفته اگه کسی امیدش به من باشه. کاری میکنم بنده هام خواسته هاشو براورده کنن ولی اگه امیدش به بنده هام باشه. اونو به همون بنده ام واگذارش میکنم. چرا؟ که بفهمه تکیه به بنده های پوشالی کرده. قانون دنیا میگه به هر چی غیر خدا و اهل بیتش وابسته بشی از دستش میدی.تکیه به خدا خیلی بهت قدرت میده. چرا؟ چون طرف حسابت خداست. اگه یکی دست رد به سینه ات زد ناامید نمیشی و میگی عیبی نداره خدا خودش یکی بهتر رو سر راهم قرار میده و دقیقا هم همینطور میشه. حالا یه مثال میزنم. ماشینی توی تاریکی شب از شهری به شهر دیگه میره. اما دو تا چراغ جلوی ماشین مگه بیشتر از ۴۰ متر رو میتونه روشن کنه؟ چطوری پیچ ها و پلها و مسیرهای مارپیچ رو ببینه تا به مقصد برسه. پس چطوری این هزار کیلومتر راه رو میتونه ببینه؟ خب معلومه. تا این ماشین همین ۴۰ متر راه رو طی نکنه باقی مسیر رو نمیبینه. حالا اگه به مه بخوره چی؟ بین راه سقوط یا تصادف نمیکنه؟ خب مه شکن رو روشن میکنه تا توی دره سقوط نکنه. متوجه منظورم شدی؟ اون ماشین ماییم که توی جاده ی تاریک زندگی با نور قرآن و اهل بیت حرکت میکنیم و هر کجا مه آلود باشه. عزت نفس و توسل کمک میکنه تا بهترین انتخاب مسیر رو داشته باشیم. حتما سعی کن مشغولیت داشته باشی. خانوما کارهای بافتنی و دوختنی و آقایون پیاده روی و دوچرخه سواری و شنا. مشغولیت عزت نفس میده مخصوصا وقتی که کارهای پراکنده نکنیم و به کاری ثابت تمرکز کنیم. بیکاری و علافی

به عزت نفس لطمه میزنه. سپاسگذار باشیم نه طلبکار. تغییر طرز فکر ما طعم زندگی رو عوض میکنه چون این ما هستیم که گاهی مشکلی کوچیک رو بزرگ میکنیم و اصطلاحا از کاه کوه نسازیم. بعضی از مشکلات رو الکی بزرگشون میکنیم که اگه یاد بگیریم به مشکلات بخندیم متوجه میشیم که اکثر مشکلات فقط توسط ذهن منفیگرای خودمون و خستگی و عصبانیت بزرگش کردیم.

احترام به دیگران رو از احترام به خود و خانواده خودمون شروع کنیم. تواضع خوبه ولی نه در حدی که خودمونو بکوبیم. حرفا و تعارفات غلط رو حذف کنیم.( کوچیکتم. نوکرتم. خاک پاتم. غلامتم یا کنیزتم. فدات بشم. دست بوسم.) شدیدا به عزت نفس آسیب میزنه و جز در مقابل والدین و اهل بیت (ع) شایسته نیست مثله نقل و نبات نثار هر رهگذری بکنیم. خودمون رو با کلمات منفی نکوبیم کلماتی مثله. ( دستم بشکنه. دستم نمک نداره. چشمم کور. زبونم لال. پام بشکنه. من سگ کی باشم.) قدرت تخریبی بالایی داره و علاوه بر تخریب عزت نفس. سلامتی جسمانی رو هم به خطر میندازه. کاترین پاندر در یکی از کتابهاش میگه: شخصی که دستش از کار افتاده بود و پزشکان از علتش عاجز شده بودن چون دستش هیچ مشکلی نداشت ولی چرا از کار افتاده بود؟ بعد متوجه شدن این شخص در گفتگوها زیاد از کلمه ی (دستم بشکنه) استفاده میکنه. بهش توصیه کردن دیگه این حرف رو تکرار نکنه و بعد مدت کوتاهی دستش خوب شد. خب چرا؟ این دروغه که میگن مسائل متافیزیکی دلیل علمی نداره. تمام پدیده های متافیزیکی و فیزیکی کاملا علمی و حساب شده هستش. کلام ما انرژی و قدرت بالایی داره. حتی حرفهای درونیمون که در ذهن خودمون نوشخوارشون میکنیم. سوال: آخرین مرحله ی عزت نفس چیه؟ اگه اشتباها راه غرور رو در پیش بگیریم آخرش به خودشیفتگی و خودخواهی میرسیم. اما اگه مسیر عزت نفس رو درست طی کنیم آخرش به کفّ نفس میرسیم یعنی مبارزه با نفس. امام علی علیه السلام میگه: کسیکه به خودش احترام میذاره شهواتش به چشمش خوار میشه. این کمی توضیح میدم. عزت دو نوع هستش که اولی شخصیتی هستش. باید هم به جسم خودمون احترام بذاریم و دوستش داشته باشیم و هم به شخصیت خودمون. حتی خودمون رو به اسم بدی لقب ندیم که مثلا (من خنگم. قدمم شوره. دستم بی نمکه. پیشونیم سیاهه‌. بختم بسته س. روزیم گنجشکیه. طالعم نحسه. روزگارم سیاهه. من آدم نیستم. عددی نیستم) خدا میگه.
الحجرات
َّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ .(١١)
بعد از عزت به جسم و شخصیت خودمون. عزت جایگاه ماست که این دست خداست. کسی که عزت نفسش کامل بشه. از جایی که خودشو دوست داره مواظب جسمشه. مواظب روح خودشه که کج نره. عزت نفس آخرش خدا شناسیه چون دنیا رو مسافرخونه میدونی و شهوات نفسانی هی کمرنگ میشه. شاید کسی عزت نفس و خودخواهی رو با هم اشتباه بگیره ولی خودخواهی آخرش بن بسته ولی عزت نفس آخره آخرش به این نتیجه میرسی که عزت واقعی دست خداست. به اقیانوسی میرسی که بی نهایت نور خداست. عزت دست خداست.
فاطر
مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا .(١٠)

پایان