کی دنبال خوشبختیه؟ سومین حقیقت رو یاد بگیریم. هیچوقت خودمون رو سرزنش نکنیم چون باعث میشه عزت نفس ما به شدت آسیب ببینه. یادمون باشه عزت نفس رو با غرور و خودمحوری اشتباه نگیریم. در درون ما هفت صدا وجود داره که ما نباید صدای نفس اماره (منتقد درون) که دائم ما رو سرزنش می‌کنه رو با صدای نفس لوامه (وجدان) که ما رو آگاه می‌کنه که جبران کنیم. اشتباه بگیریم. منتقد درون پر حرف و ورّاجه و دائم ما رو بخاطر اشتباهات کوچیک سرزنش می‌کنه و ترس در ما ایجاد می‌کنه که توقف کنیم تا مبادا باز اشتباه کنیم و مثل موریانه از داخل ما رو فرسوده می‌کنه و اعتماد بنفس ما رو له می‌کنه و باعث میشه عزت نفس ما ضعیف بشه. اما وجدان کم حرفه و فقط زمانی که فرضا ظلمی میکنیم ما رو ملامت میکنه و آگاهمون می‌کنه تا به فکر جبران باشیم. اما ممکنه بعد از اون منتقد درون مثل نواری که روی رپیتال پلی شده پیاپی حرفهای وجدان رو چماق میکنه و هی توی سرمون میکوبه.😀 بذارید فرق این دو تا رو با مثال بگم. عزت نفس مثل درخت گردو هستش و اعتماد بنفس میوه های این درخت. یا بهتره بگم عزت نفس مثله مرغ تخمگذار هست و اعتماد بنفس تخم مرغ هاش. اگه روی عزت نفست کار کنی. اعتماد بنفس هم درست میشه. ولی اگه فقط دنبال اعتماد بنفس تنها باشی. تا زمانی که پول و قدرت و شهرت داری میتونی اعتماد بنفس رو داشته باشی. ولی زمانی که ورشکسته و تنها شدی اعتماد بنفس خودتو هم از دست میدی. حالا چرا درخت گردو رو مثال زدم؟ چون بعضیا عزت نفسشون رو مثل بوته ی نخود و لوبیا رشد میدن تا سریع به نتیجه برسند ولی غافل از اینکه این بوته سه ماهه و سریع رشد می‌کنه و بار میده ولی بعدش تموم میشه. یه مشت علف خشک باقی میمونه که باید از ریشه بکشی و بسوزونیش. کار مقطعی خوب نیست. یادتون باشه اگه عزت نفس رو بصورت درخت پرورش بدید بجای سه ماه باید سه سال زحمت بکشید ولی یک عمر ثمره ی اونو هم خودتون بهره میبرید و هم مثل ادیسون چیزی رو باقی می‌گذارید که تمام جهان ازش سود می‌برند. این وسط منتقد درون بیشترین آسیب رو به شما و زندگیتون میزنه. هر خطای بزرگی کردید حتی اگه جنایت هم کردید. به منتقد درون اجازه سرزنش و سرکوفت ندید. باور داشته باشید که درب های رحمت خدا همیشه بازه و هیچ گناهی و هیچ دلیلی وجود نداره تا با سرزنش کردن خودتون منزوی و متوقف بشید. بزرگترین دوست و دشمن ما ذهن خودمونه. مثل بچه ای که با زمین خوردن سفت میشه. بلند بشیم و خودمون رو بتکانیم و بگیم تجربه کسب کردم. خودم اشتباه کردم و خودم با تلاش جبران میکنم و بهتر از قبل میشم.💐 خدا به ما وعده داده که اگه توبه کنیم و عبرت بگیریم بی حساب جمیع اشتباهات ما رو بدون استثنأ میبخشه. پس دلیلی نداره متوقف بشیم و به منتقد درون اجازه بدیم با سرکوفت زدن به ما عزت نفس ما رو له کنه. خدا خودش گفته در سوره الزمر
قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
ﺑﮕﻮ : ﺍﻱ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﻦ ﻛﻪ [ ﺑﺎ ﺍﺭﺗﻜﺎﺏ ﮔﻨﺎﻩ/معنی ذَنبٌ: گناه(ذنب تنها به معنای نافرمانی خدای تعالی نیست بلکه هر وبال و اثر بدی و دنباله که عمل آدمی داشته باشد هر چند آن عمل نافرمانی امر خدای تعالی نباشد نیز ذنب گفته میشود)/ منبع دانشنامه اسلامی ] ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﺯﻳﺎﺩﻩ ﺭﻭﻱ ﻛﺮﺩﻳﺪ ! ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﻧﻮﻣﻴﺪ ﻧﺸﻮﻳﺪ ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ شما ﺭﺍ ﻣﻰ ﺁﻣﺮﺯﺩ ; ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺁﻣﺮﺯﻧﺪﻩ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ ;(٥٣) وقتی خدا ما رو میبخشه چرا ما خودمون رو نبخشیم؟ ادامه داره...

اما در مورد ذهن

و ضمیر (آگاه و ناخود آگاه)

سه سطح از مدل ذهن وجود دارد - هوشیار، نیمه هوشیار و ناخودآگاه. به طور خلاصه، هوشیاری، افکار، اعمال و آگاهی ما را تعریف می‌کند. نیمه هوشیار به عنوان واکنش‌ها و اعمالی تعریف می‌شود که هنگام فکر کردن به آن متوجه می‌شویم. ناخودآگاه به عنوان اعماق گذشته و خاطرات ما تعریف می‌شود.
ناخودآگاه چیست؟
برخلاف ذهن خودآگاه، که در آن می‌توانیم و به راحتی احساسات و شناخت را تصدیق ‌کنیم، ناخودآگاه را به عنوان یک فرآیند ذهنی عمیق‌تر تعریف می‌کنیم. دانشمندان توافق کرده‌اند که اندازه‌گیری رویدادهای ذهن ناخودآگاه دشوار و تقریباً غیرممکن است زیرا یک ساختار عصبی-آناتومیکی نیست.
ناخودآگاه فرآیندی است که به طور خودکار اتفاق می‌افتد. افکار خودآگاه انسان نمی‌توانند این فرآیند را بررسی کنند زیرا در زیر آگاهی خودآگاه رخ می‌دهد. با این حال، محققان این فرضیه را مطرح کرده‌اند که ناخودآگاه بر رفتار انسان تأثیر می‌گذارد.
به گفته فروید، ناخودآگاه تمام افکار و احساسات سرکوب‌شده را ذخیره می‌کند. این افکار و احساسات می‌توانند در موقعیت‌های روزمره و غیرمنتظره، که اغلب توسط یک محرک ایجاد می‌شوند، آشکار شوند. به عنوان مثال، نفرت سرکوب‌شده نسبت به الکلی بودن پدر می‌تواند با بوی مشروب برانگیخته شود.
همانطور که ذکر شد اندازه‌گیری ذهن ناخودآگاه دشوار است، اما فروید معتقد بود که می‌توانیم از طریق درمان روانکاوی به آن دسترسی پیدا کنیم. از طریق روانکاوی، می‌توان ناخودآگاه را «بیرون کشید» زیرا تصور می‌شود که افکار و احساسات سرکوب‌شده منبع بسیاری از مشکلات روانی هستند.
نیمه هوشیار چیست؟
ذهن نیمه هوشیار یک سیستم ذهنی ثانویه است که همه چیز را در زندگی ما تنظیم می‌کند. از نظر روانشناسی، ما نیمه هوشیار را به عنوان بخشی از ذهن خود تعریف می‌کنیم که در حال حاضر در آگاهی متمرکز نیست. به عبارت ساده‌تر، مانعی است که ذهن ما ایجاد می‌کند زیرا مغز به طور مداوم از طریق حواس ما اطلاعات دریافت می‌کند.
با این حال، این مانع همه چیز را مسدود نمی‌کند. اطلاعات را در مغز برای بازیابی بعدی ذخیره می‌کند. ممکن است این ضرب‌المثل را شنیده باشید که ذهن ما هیچ چیز را فراموش نمی‌کند. بخش نیمه هوشیار به عنوان یک فیلتر عمل می‌کند، بنابراین ما با محرک‌های محیط خود بیش از حد مواجه نمی‌شویم.
نمونه‌هایی از رفتار نیمه هوشیار
نیمه هوشیاری به ما اجازه می‌دهد کارهایی را انجام دهیم که لازم نیست در مورد آنها فکر کنیم، اما اگر بخواهیم می‌توانیم آنها را تغییر دهیم. یک مثال خوب از رفتار ناخودآگاه، تنفس است. ما اصلاً لازم نیست برای نفس کشیدن فکر کنیم، اما می‌توانیم نحوه کنترل تنفس و الگوی آن را تغییر دهیم. نمونه‌های دیگر از نیمه هوشیاری، حافظه نیمه هوشیار یا مهارت‌های خودکار هستند. پیانیست‌ها یا تایپیست‌ها لازم نیست برای دانستن محل کلیدها به کلیدهای پیانو یا صفحه کلید نگاه کنند. مهارت خودکار به عنوان یک مهارت از طریق آموزش شروع می‌شود، اما با تکرار حرکت، عملکرد اجرایی به مرور زمان یادگیری هوشیارانه محو می‌شود.
تفاوت بین ناخودآگاه و نیمه‌خودآگاه
ناخودآگاه و نیمه‌خودآگاه دو پدیده مجزا هستند. ناخودآگاه فرآیندی است که به طور خودکار اتفاق می‌افتد و برای درون‌نگری در دسترس نیست. در مقابل، نیمه هوشیار بخشی از فرآیند آگاهی ماست که به طور فعال در آگاهی کانونی قرار ندارد.شما می‌توانید از طریق درون‌نگری، بخش نیمه هوشیار را استخراج کنید یعنی احتمالاً می‌توانید رفتار، انگیزه یا تکانه خود را به صورت نیمه هوشیار شناسایی کنید. ناخودآگاه را نمی‌توان، (به دلیل فقدان کلمه بهتر)، "احضار" کرد. به عنوان مثال، استخراج یا تعیین نقطه شروع فوبیای عمیق شما بسیار دشوارتر خواهد بود، اما می‌توانید به راحتی نحوه تنفس خود را تغییر دهید.

اما در مورد خواب و مرگ

چون مرگ بزرگترین موعظه هستش

و خواب و مرگ شبیه هم هستند مطالبی رو ذکر میکنم

الف) مردن مثل خواب است;
ب) همان طور که انسان در خواب متوجه چیزهایى است، در مرگ و پس از مرگ نیز متوجه چیزهاى بیشترى مى شود.
در مورد قسمت اول، این توضیح لازم است که مرگ و خواب، شباهت بسیارى به هم دارند، ولى یک تفاوت عمده و اساسى میانشان هست که آنها را از هم متمایز مى سازد و آن این که خداوند هم در مرگ و هم در خواب روح انسان را قبض مى کند، امّا در مرگ دیگر روح به بدن باز نمى گردد و دستگاه مغز آدمى تعطیل مى شود، ولى در خواب، فقط بخشى از دستگاه مغز تعطیل مى شود و روح دوباره به بدن باز گردانده مى شود: (اللَّهُ یَتَوَفَّى الاَْنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَ الَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِى قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الاُْخْرَى إِلَى أَجَل مُّسَمًّى); خداوند ارواح را به هنگام مرگ به تمامى باز مى ستاند و ارواحى را که نمرده اند نیز به هنگام خواب مى گیرد; سپس ارواح کسانى را که فرمان مرگ آنها را صادر کرده، نگه مى دارد و ارواح دیگرى را که باید زنده بمانند تا سرآمد وقت معیّنى باز مى گرداند.
به این ترتیب، روشن مى شود که خواب برادر مرگ و شکل ضعیفى از آن است. از امام جواد(علیه السلام) سؤال شد مرگ چیست؟ فرمود: مرگ همان خوابى است که هر شب به سراغ شما مى آید، جز این که مدّتش طولانى است و انسان از آن بیدار نمى شود تا روز قیامت.
در مورد قسمت دوم سؤال، باید چنین توضیح داد: چنان که انسان در خواب چیزهایى را متوجه مى شود، پس از مرگ نیز در مقیاس وسیع تر مسائل رامى فهمد. وقتى انسان مى میرد، پرده از مقابل چشمان او کنار مى رود و عالَمىفراتر از عالم دنیا را مشاهده مى کند. در آن عالَم، محدودیت هاى این عالموجود ندارد و زمان و مکان در آن جا مطرح نیست. زندگى آخرتى در مقایسه بازندگى دنیایى، بسیار عمیق تر و پر دامنه تر است; قرآن کریم در این موردمى فرماید: (وجاءَت سَکرَةُ المَوتِ بِالحَقِّ ذلِکَ ما کُنتَ مِنهُ تَحید * ونُفِخَ فِى الصّورِذلِکَ یَومُ الوَعید * وجاءَت کُلُّ نَفس مَعَها سائِقٌ وشَهید * لَقَد کُنتَ فى غَفلَة مِنهـذا فَکَشَفنا عَنکَ غِطَـاءَکَ فَبَصَرُکَ الیَومَ حَدید) و سرانجام سکرات و بى خودى درآستانه مرگ، حقیقت را پیش چشم او مى آورد و به انسان گفته مى شود این همان چیزىاست که تو از آن مى گریختى و در صور دمیده مى شود; آن روز، روز تحقق وعده وحشتناک است. هر انسانى وارد محشر مى گردد در حالى که همراه او حرکت دهنده و گواهى است. به او خطاب مى شود تو از این صحنه و دادگاه بزرگ غافل بودى و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملا تیزبین است.
با توجّه به این که روحِ انسان در زمان و مکان محصور نیست و مى تواند به آینده برود، آیا روح انسانى که در خواب است مى تواند به روز قیامت برود؟روح انسان مى تواند در خواب اخبار قیامت و آینده دور را به دست آورد و ازآن جا خبر گیرد. از برخى آیات قرآن استفاده مى شود که پاره اى از خواب ها انعکاسى از آینده دور یا نزدیک است. آیات 36 تا 43 سوره یوسف، رؤیاى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که در سوره فتح آیه 27 آمده و خواب حضرت ابراهیم(علیه السلام) که در سوره صافاتآیه 102 آمده، از جمله این آیات است. از این آیه ها استفاده مى شود که دستگاهگیرنده حساس روح آدمى، از طریق ارتباط مرموزى، مى تواند از حوادث آیندهخبر آورد. خواب در اسلام حرکت روح به سوى عالم ارواح شمرده شده است.روح انسان در عالم خواب، قالب مثالى (برزخى) به خود مى گیرد و به پروازدر مى آید و عوالمى را سیر مى کند که در بیدارى میسر نیست; این آگاهىبستگى به تکامل روحى افراد دارد، لذا تنها بعضى از ارواح به آنها آگاه مى شوند;همان گونه که براى برخى از اولیاى خداوند متعال در بیدارى نیز چنین چیزىممکن مى باشد.
رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) بنابر آن چه در روایت معراجیه آمده است، در عالم بیدارى و از نزدیک، بهشت و جهنم را مشاهده فرمودند.
خدای متعال درباره شباهت و تفاوت مرگ و خواب می فرماید:اللَهُ یَتَوَفی‌ الاْنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَ التِی‌ لَمْ تَمُتْ فِی‌ مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ التِی‌ قَضَی‌' عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الاْخْرَی‌'´ إِلَی‌'´أَجَلٍ مسَمی‌ إِن فِی‌ ذَ'لِکَ لاَ یَـ'تٍ لقَوْمٍ یَتَفَکرُونَ.این‌ آیة‌ کریمه‌، چهل‌ و دومین‌ آیه‌ از سورة‌ زمر که‌ سی‌ و نهمین‌ سوره‌ از سوره‌های‌ قرآن‌ مجید است‌ می‌باشد.
میفرماید: «خداست‌ که‌ جانها را می‌گیرد در وقت‌ مرگ‌ آنها، و نیز آن‌ جانهائی‌ را که‌ در خواب‌ رفته‌ و مرگ‌ آنها نرسیده‌ است‌.
پس‌ آن‌ جانهائی‌ را که‌ حکم‌ مرگ‌ را بر آنها جاری‌ کرده‌ در نزد خود نگاه‌ میدارد و دیگر به‌ بدن‌ باز نمی‌گرداند، ولیکن‌ آن‌ جانهائی‌ که‌ در خواب‌ رفته‌ و هنوز مرگشان‌ نرسیده‌ است‌ آنها را رها نموده‌ تا هنگام‌ بیدار شدن‌ به‌ بدن‌ برگردند و تا أجل‌ مسمی‌ و زمان‌ معین‌ در بدن‌ باقی‌ باشند؛ و در این‌ امر نشانه‌هائی‌ از قدرت‌ و توحید اوست‌ برای‌ مردمانی‌ که‌ در آیات‌ سبحانیة‌ او تفکر بنمایند.»
این‌ آیة‌ مبارکه‌ صراحت‌ دارد بر آنکه‌ مرگ‌ و خواب‌ از جنس‌ واحدند، و یک‌ حکم‌ را دارند. در حال‌ مرگ‌ و در حال‌ خواب‌ در هردو حال‌ خداوند جان‌ را می‌گیرد، لیکن‌ آن‌ کسیکه‌ اجلش‌ رسیده‌ است‌، آن‌ جان‌ را نگاهداشته‌، و آنکه‌ اجلش‌ نرسیده‌ است‌، جان‌ را در موقع‌ بیداری‌ به‌ او بر میگرداند.
و این‌ مسأله‌ بسیار شایان‌ دقت‌ است‌.
اولاً: گرفتن‌ جان‌ را که‌ مشترک‌ بین‌ خواب‌ و مرگ‌ است‌ به‌ لفظ‌ «توفی‌» بیان‌ کرده‌ است‌ نه‌ به‌ لفظ‌ «قبض‌». چون‌ معنای‌ توفی‌، به‌ معنی‌تمام‌ گرفتن‌ و اخذ نمودن‌ است‌ ولیکن‌ معنای‌ قبض‌، گرفتن‌ و ربودن‌ است‌. در حال‌ مرگ‌ و خواب‌ خداوند جان‌ را می‌گیرد به‌ واقعیت‌ و حقیقت‌ گرفتن‌؛ ولی‌ در حال‌ مرگ‌ علاوه‌ بر این‌ قبض‌ می‌کند یعنی‌ می‌رباید که‌ دیگر حاضر به‌ بازگشت‌ نیست‌، و در حال‌ خواب‌ به‌ همان‌ توفی‌ اکتفا نموده‌ و سپس‌ جان‌ را رها می‌کند.
و نیز در آیة‌ دیگر که‌ در خصوص‌ خواب‌ وارد شده‌ است‌ به‌ لفظ‌ توفی‌ تعبیر شده‌ است‌: وَ هُوَ الذِی‌ یَتَوَفیـ'کُم‌ بِالیْلِ وَ یَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم‌ بِالنهَارِ ثُم یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضَی‌'´ أَجَلٌ مسَمی‌ ثُم إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُم یُنَبئُکُم‌ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ. (انعام/60)
و اوست‌ آن‌ خدائی‌ که‌ شما را در شب‌ توفی‌ می‌کند و بسوی‌ خود میبرد، و از همة‌ کردار و افعال‌ شما در روز مطلع‌ است‌. و بعد از توفی‌ در خواب‌، شما را در روز بر می‌انگیزد تا هنگامیکه‌ آن‌ وقت‌ اجل‌ مسمی‌ سرآید. سپس‌ به‌ سوی‌ اوست‌ بازگشت‌ شما و سپس‌ آگاه‌ می‌سازد شما را به‌ آنچه‌ انجام‌ داده‌اید و ثانیاً: آنچه‌ را که‌ خداوند توفی‌ می‌کند جانهای‌ آدمی‌ است‌: یَتَوَفی‌ الاْنفُسَ، و جان‌ و نفس‌ همان‌ روح‌ است‌.بنابراین‌ در حال‌ مرگ‌ و خواب‌ روح‌ انسان‌ از این‌ عالم‌ به‌ عالم‌ دیگر میرود نه‌ بدن‌ انسان‌.
در حال‌ خواب‌ بدن‌ انسان‌ روی‌ زمین‌ است‌ و روح‌ انسان‌ سیر در عوالم‌ دیگر می‌کند و سپس‌ بر میگردد، و در حال‌ مردن‌ بدن‌ روی‌ زمین‌ یا زیر زمین‌ است‌ و روح‌ به‌ عوالم‌ دیگر میرود و بر نمی‌گردد.و شاهد بر این‌ معنی‌ آنکه‌ در این‌ آیه‌ آمده‌ است‌ یَتَوَفــ'کُم «خداوند شما را میگیرد و توفی‌ می‌کند.» و نفس‌ انسان‌ حقیقت‌ انسان‌ است‌ که‌ در محاورات‌ و گفتگوها به‌ من‌ و تو و او و ما و شما و آنها تعبیر می‌شود. و اگر کسی‌ گفت‌: من‌ چنین‌ کردم‌ و چنان‌ گفتم‌، مراد از لفظ‌ من‌ روح‌ و جان‌ اوست‌ نه‌ بدن‌ او. و حقیقت‌ أنَا و أنتَ و هُوَ و کُمْ و غیر آنها از ضمائر عربی‌ روح‌ است‌ که‌ خداوند آنرا در حال‌ مردن‌ اخذ میکند و شاهد دیگر آنکه‌ در سورة‌ انشقاق‌ می‌فرماید:یَـ'´أَیـهَا الاْءنسَـ'نُ إِنکَ کَادِحٌ إِلَی‌' رَبکَ کَدْحًا فَمُلَـ'قِیهِ. (مؤمنون/114-112)
ای‌ انسان‌! حقاً که‌ تو با سعی‌ و کوشش‌ و تعب‌ راه‌ پر رنجی‌ را بسوی‌ پروردگارت‌ درمی‌نوردی‌ و بالاخره‌ به‌ شرف‌ ملاقات‌ او خواهی‌ رسید.
این‌ خطاب‌، خطاب‌ به‌ حقیقت‌ انسان‌ است‌ که‌ روح‌ است‌ نه‌ بدن‌ او. روح‌ را خداوند از عوالم‌ تجرد آفریده‌ و بدن‌ را برای‌ استکمال‌ قوا به‌ او عنایت‌ فرموده‌ تا از این‌ عالم‌ حرکت‌ کند و پس‌ از طی عوالم‌ دیگر دائماً بسوی‌ خدا رفته‌ و به‌ مقام‌ لقاء حضرتش‌ نائل‌ آید.
و شاهد دیگر آنکه‌ در سوره‌ مؤمنون‌ خداوند جهنمی‌ها را مورد خطاب‌ قرار داده‌ است‌ که‌:قَـ'لَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی‌ الاْرْضِ عَدَدَ سِنِینَ * قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَسْئـَلِ الْعَآدینَ * قَـ'لَ إِن‌ لبِثْتُمْ إِلا قَلِیلاً لوْ أَنکُمْ کُنتُمْ تَعْلَمُـونَ. (مؤمنون/112تا114)
«شما چقدر در روی‌ زمین‌ درنگ‌ کردید؟ آنها در پاسخ‌ میگویند: ما یک‌ روز یا مقداری‌ از یک‌ روز را توقف‌ کردیم‌. خداوند میفرماید: اگر شما اهل‌ علم‌ و بینش‌ بودید میدانستید که‌ درنگ‌ نکردید مگر زمان‌ اندکی‌ را.»
در این‌ آیات‌ به‌ حیات‌ و زندگی‌ روی‌ زمین‌ به‌ لفظ‌ «لَبث‌» که‌ همان‌ معنی‌ توقف‌ و درنگ‌ را دارد تعبیر نموده‌ است‌. و درنگ‌ کردن‌ دربارة‌ کسی‌ صادق‌ است‌ که‌ راهی‌ را طی می‌کند و آن‌ راه‌ طولانی‌ بوده‌ و در بین‌ راه‌ توقفی‌ دارد، مثل‌ آنکه‌ انسان‌ قبل‌ از این‌ عالم‌ مراحلی‌ را طی کند تا بدین‌ عالم‌ بیاید و مدتی‌ درنگ‌ کند و سپس‌ از این‌ عالم‌ کوچ‌ نموده‌ و ارتحال‌ کند.
و این‌ راجع‌ به‌ روح‌ و جان‌ آدمی‌ است‌ که‌ در عوالم‌ ذَر بوده‌ و سپس‌ به‌ عالم‌ ماده‌ آمده‌ و در روی‌ زمین‌ لباس‌ ماده‌ را پوشیده‌ و سپس‌ این‌ لباس‌ را کنده‌ و رها نموده‌ و به‌ عالم‌ برزخ‌ و قیامت‌ رهسپار شده‌ است‌؛ روح‌، لباس‌ کهنة‌ بدن‌ را خلع‌ می‌کند و یا به‌ خلعت‌ الهیه‌ مخلع‌ میگردد و یا به‌ عقوبت‌ و واکنش‌ أعمال‌ خود مبتلا می‌شود. بنابراین‌ صحیح‌ است‌ که‌ توقف‌ او را در دنیا به‌ لفظ‌ «لبث‌» در این‌ گفت‌ و شنودها تعبیر نمود؛ و اگر خطاب‌ با انسانی‌ بود که‌ قوامش‌ به‌ بدن‌ بوده‌ و با خراب‌ بدن‌ فانی‌ و نابود می‌شد، نباید به‌ لفظ‌ درنگ‌ و توقف‌ تعبیر نمود بلکه‌ باید بلفظ‌ سکونت‌ یا اقامت‌ و أمثال‌ اینها بازگو کرد.



تفاوت خواب و مرگ از نظر روایات
کتاب «معانی الاخبار» روایت میکند از امام محمد تقی علیه السلام که چون از آنحضرت از حقیقت مرگ سؤال شد، در پاسخ فرمودند: مرگ همین خوابی است که هر شب به سراغ شما می آید؛ با این اختلاف که مدتش طولانی است و انسان در این خواب بیدار نمی شود مگر روز قیامت. افرادی که در حال خواب، خواب می بینند و در آن حال به أنواع فرح که به وصف و اندازه نیاید شاد خاطر میگردند، یا به انواع دهشتها و وحشتها که قابل توصیف و تقدیر نباشد دچار میگردند؛ چگونه است حال سرور و شادمانی آنها یا حال دهشت و اضطراب آنها در خواب؟ همینطور است مرگ و احوالاتی که در آنحال بر انسان پیش می آید؛ پس آماده مرگ شوید!
این روایت صریح است بر اینکه خواب و مرگ یکی است، منتهی مرگ قدری عمیق تر است و سنگین تر و خواب قدری سطحی تر است و سبکتر. پس میتوان گفت که مرگ خوابی است سنگین؛ و خواب مرگی است سبک . تمام فلاسفه و حکمای بزرگ جهان متحیرند که حقیقت خواب چیست، کما اینکه همه متحیرند که حقیقت مرگ چیست؛ و هیچیک از آنها تا بحال نتوانسته است به أسرار خواب پی برد و از حقیقت آن پرده بردارد، کما اینکه هیچیک از آنها نتوانسته است به اسرار مرگ پی برد و به واقعیت آن دست یابد. فرقی که میان آن دو می توان گذاشت این است که در حال خواب بدن می افتد، و اعمالی که بدن انجام میدهد سبکتر می شود؛ خون آرام تر می گردد، اعصاب استراحت بیشتری دارند، قلب و سائر اعضای رئیسه و غیر رئیسه و جوارح و أمعاء خفیف تر حرکت کرده و بکار خود ادامه میدهند، بدن تا حدودی حرارت خود را از دست میدهد و لذا در حال خواب آدمی بیشتر سرما می خورد و باید روی خود ملحفه ای بکشد؛ اما در مواقع بیداری چنین نیست، چرا؟ برای اینکه در حال خواب روح علاقه خود را نسبت به بدن کم می کند، اما قطع علاقه نمی کند، بلکه فی الجمله علاقه باقی است و بواسطه همین اندازه علاقه اجمالی است که بدن اعمال خود را انجام میدهد.
در وقت مردن روح علاقه خود را بکلی قطع می کند و در عالم تجرد محض و مطلق میرود. همینطور که در وقت خواب روح حرکت می کند به عالم تجردِ فی الجمله که همان عالم ملکوت أسفل و عالم صورت و مثال است و بدن به زمین می افتد، در وقت مردن نیز روح حرکت می کند به همان عالم یا به ملکوت أعلی و عالم معنی و عالم نفس و بدن را یَله و رها می گذارد. پس خواب، مرگ چند ساعت است و مرگ، خواب دائمی و همیشگی. و بین مرگ چند سال و چند صد سال و چند هزار سال تفاوتی نیست، کما اینکه بین خواب یک دقیقه و یک ساعت و چند ساعت تفاوتی نیست.
همینطور که در درجات خواب اختلاف مشاهده می شود، بعضی خوابشان سبک است، با یک حرکت مختصر یا صدای مختصری بیدار می شوند، و بعضی خوابشان سنگین است، و بعضی سنگین تر که با حرکت شدید و با غرش صدای طیاره و رعد نیز بیدار نمی شوند؛ همچنین بعضی از مردم مرگشان سبک است، به مجرد دعوت بسوی مقام عز ذوالجلال و حرکت برای قیامت کبری زنده می شوند و کوچ می کنند، و بعضی مرگشان سنگین و سنگین تر تا بحدی که باید در صور دمیده شود تا جانها بیدار شود و زنده گردد و در قیامت کبری حاضر شود. یا به عبارت دیگر میتوان گفت: انسان در حال حیات و زندگی خوابهای موقت و کوتاهی می کند و سپس بیدار می شود، ولی در حال مرگ یک خواب طولانی می کند، و پس از آن بیدار شده و زنده می گردد.
مرگ
خداي متعال در قرآن مي فرمايد: الله يتوفي الانفس حين موتها والتي لم تمت في منامها فيمسک التي قضي عليها الموت و يرسل الاخري الي اجل مسمي ان في ذلک لايات لقوم يتفکرون؛ خداوند جان ها را به هنگام مرگشان و آن را که نمرده است در خوابش مي گيرد. و آن را که مرگش فرا رسيده نگه مي دارد و ديگري را تا اجل معيني رها مي کند.و در روايات متعدد هم آمده است که؛ خواب برادر مرگ است .
چه رابطه اي ميان خواب با روح و مرگ وجود دارد؟ چرا خواب به برادر مرگ تشبيه شده است؟ تشابه و تفارق خواب با مرگ در چيست؟ نقش جان و روح رؤيا تا چه حد است. و هزاران سؤال ديگر که اي کاش امت آخرالزمان و مخصوصا مسلمانان به جاي پرداختن به بسياري از علوم که نه نفعي به حال آنان دارد و نه ضرري، به مسئله رؤيا و خواب اهميت مي دادند که جزئي از ولايت و علوم باطني و راهگشاي قسمتي از آلام و دردهاي بشري در اين عصر و تمام اعصار است.
آيه ابتداي کلام و چند آيه ديگر حامل اسرار گران بهايي پيرامون رؤيا و خواب است که به زبان رمز و اشاره ولي عميق از آن سخن رانده شده است . کلمه توفي معناي اخذ و تماميت را مي رساند و همان وفاي کامل است . پس در ابتداي اين آيه مسئله تماميت در گرفتن جان و مرگ نفس ، مطرح مي شود. اما در چند کلمه بعد صحبت از امساک به ميان مي آيد و چون وابستگي زياد انسان و شدت علاقه او به تعلقات دنيا سبب امساک انسان از تقديم روح به حق تعالي مي شود، خداوند جنبه کثرتي انسان را در آيه لحاظ نموده و لغت امساک را مقابل يتوفي که اخذ تام و مرگ کامل است آورد.
آري خواب برادر مرگ است اين دو برادر (خواب يا مرگ) نسبت به يکديگر چگونه اند ؟ چقدر به هم نزديک هستند؟ کدام برادر (خواب و مرگ ) بزرگ تر است؟ اگر مرگ چشمي به سوي ملکوت و بي نهايت دارد خواب نيز چنين است . تفکر بلند و عقل سليم رؤيا را به دور دست ها رهنمون مي کند، همان طور که مرگ انسان را به حيات بي نهايت راهنماست اگر کسي از رؤيا فقير باشد از سفر و سير در آفاق و انفس در دنيا و بلکه در آخرت هم بي بهره است. برا ي اطلاع بيشتر به کتاب خواب و رؤيا توسط اينجانب رجوع کنيد. حقیقت خواب
خواب یکی از نعمت های خداوند است که تقریبا یک سوم عمر انسان را در بر می گیرد. انسان و همه موجودات زنده برای تجدید قوا و به دست آوردن نیروی لازم برای ادامه کار و فعالیت احتیاج به استراحت دارند. خواب استراحتی الزامی است که خود به سراغ انسان می آید و او را وادار می سازد که تمام فعالیت های جسمانی و بخش مهمی از فعالیت های فکری و ذهنی خود را تعطیل کند و تنها دستگاه هایی از بدن که برای ادامه حیات لازم است به کار خود ادامه دهند، به فعالیت مشغول اند، آن هم بسیار آرام و آهسته.1
در زبان فارسی بین کلمه خواب و رؤیا، تمایز روشنی وجود ندارد ولی در اصل، خواب، عملی است که رؤیا درآن واقع شده است. یعنی رؤیا بخش قابل تعبیر و تفسیر خواب است. رؤیا از ماده رؤیت، به معنای دیدن است.
در زبان عربی کلمه خواب به معنای نوم استفاده شده، در کتاب مفردات راغب در باب لغت نوم چنین آمده است:
در مورد خواب تفاسیر مختلفی ارائه گردیده است که همه آنها به نظرات گوناگون صحیح است. گفته شده: خواب آرامش اعصاب مغز از طریق بخاراتی است که به آن متصاعد می گردد و گفته شده: خواب آن است که خداوند روح را قبض کند نه تا سر حدّ موت. در قرآن کریم آمده است: «خداوند (روح) انسان را در هنگام مرگ قبض می کند» (آیه 42/ زمر). و گفته شده: «خواب مرگ خفیف و مرگ خواب ثقیل است...». خداوند می فرماید: «و از نشانه هایش خواب شما در شب است» (آیه 23/ روم)، «و خواب شما را وسیله آرامش قرار دادیم»(آیه 9/ نباء)، «او نه چرت می زند و نه می خوابد » (آیه 255/ بقره). عوامل پدید آمدن خواب
هنوز در میان دانشمندان، این بحث وجود دارد که چه فعل و انفعالاتی در بدن انسان رخ می دهد که در زمانی غیر ارادی، بخشی از فعالیت های مغز و بدن او تعطیل می گردد و تحولی در سرتاسر روح و جسمش ظاهر می گردد. بعضی، عامل اصلی خواب را شیمیایی می دانند و معتقدند که خواب حیوانات و انسان ها ناشی از مسمومیت مغز است که به وسیله مواد مختلفِ مشتق از سوخت وساز حاصل می گردد. برخی دیگر معتقد به فرضیه عروقی هستند. آنها بر این باورند که هرگاه خون کمی به مغز برسد انسان را خواب فرا می گیرد. بر خلاف فرضیه عروقی، گروهی دیگر، خواب را معلول تشدید جریان خون در مغز می دانند و معتقد به فرضیه آوندی هستند. آنها می گویند که جمع شدن خون در سر موجب سنگینی آن و بروز خواب می گردد.
اما فرضیه مورد قبول اسلام این است که خواب فراغتی است برای بازسازی. در سوره نبأ، خداوند متعال ضمن برشمردن زمینه ها و ابزارهایی که برای تکامل انسان در دنیا آفریده شده و تذکر این که انسان در خصوصِ چگونگی بهره برداری از آن ها در قیامت مسئول است، به خواب اشاره می کند و آن را «سبات» معرفی می نماید.
قرآن مجید در سوره زمر، آیات 41 تا 44 ، دقیق ترین تفسیرها را برای مسئله خواب بیان کرده است. زیرا می گوید که خواب یک نوع «قبض روح» و جدایی روح از جسم است البته نه جدایی کامل.
خواب تنها دفع سموم و یا عارضه ای ناشی از هجوم آن نیست بلکه جذب نیرو و ذخیره قوا برای فعالیت آینده است. مسلما اگر خواب نبود روح و جسم انسان بسیار زود پژمرده و فرسوده می شد. به همین دلیل، خواب متناسب و آرام، راز سلامت، طول عمر و دوام نشاط جوانی است. شگفتی های عالم خواب
از شگفتی های عالم خواب که اخیرا دانشمندان از آن پرده برداشته اند این است که به هنگام خواب و از کار افتادن موقتِ بخش عظیمی از مغز، بعضی سلول ها که آن ها را سلول های نگهبان نامیده اند همچنان بیدار می مانند و آن چه را که انسان، قبل از خواب در مورد لحظه بیداری به آن ها توصیه می کند هرگز فراموش نمی کنند تا به هنگام لزوم تمام مغز را بیدار کرده و به حرکت درآورند. مثالی که می توان آورد بیدار شدن مادر با صدای ضعیف گریه بچه است در حالی که آن مادر حتی ممکن است با صدای غرش رعد و برق هم از خواب بیدار نشود حقیقت رؤیا
علمای روان شناس اسلامی، با توجه به محتویات، رؤیا را به دوگونه کلی تقسیم می نمایند:
1ـ خواب فاقد تعبیر که اضغاث احلام یا رؤیاهای کاذبه نامیده می شود. این رویاها که معلول عوامل گوناگونی همچون پرخوری، پرخوابی و بیماری هستند نیز قابل تعبیراند، گرچه فاقد محتوای علمی در خور توجه هستند.
2ـ خواب دارای تعبیر که خود بر دو گونه است:
الف) خوابی که تعبیری غیر از صورت خواب ندارد.
ب) خوابی که دارای تعبیر است و رؤیای صادقه نامیده می شود. در این گونه رؤیاها مستقیما، یا پس از تأویل و تعبیر، و با استفاده از رموز، می توان مطلبی را کشف نمود. در روایات، این رؤیاها به عنوان نتیجه ملاقات روح با ملائک معرفی شده اند.
در قرآن کریم به هر سه نوع رؤیا اشاره شده است:اضغاث احلام (سوره یوسف آیه 44)، خواب قابل تعبیر (سوره اسراء آیه 60 و یوسف آیه 43)، خواب صریح بدون تعبیر (سوره انفعال آیه 43 و فتح آیه 27 و بنا به تفسیری در صافات آیه 102). تفاسیر مربوط به رؤیا
درباره حقیقت رؤیا، تفاسیر ارائه شده را می توان به دو بخش تقسیم کرد :
1- تفسیر مادی؛ 2- تفسیر روحی.
مادی ها می گویند رؤیا چند علت می تواند داشته باشد :
الف) ممکن است خواب دیدن و رؤیا نتیجه مستقیم کارهای روزانه انسان باشد، یعنی آنچه برای انسان در روزهای گذشته روی داده به هنگام خواب در مقابل فکرش مجسم گردد
ب) ممکن است یک سلسله آرزوهای بر آورده نشده باعث دیدن خواب هایی شود، همان طور که شخصی تشنه، آب در خواب می بیند و کسی که در انتظار سفرکرده ای است آمدن او را از سفر در خواب می بیند؛ در ضرب المثل آمده است: شتر در خواب بیند پنبه دانه ! ...
ج) ممکن است ترس از چیزی باعث شود که انسان خواب آن را ببیند.
اما فلاسفه روحی تفسیر دیگری برای خواب ها دارند، آن ها می گویند، خواب و رؤیا بر چند قسم است :
الف) خواب های مربوط به گذشته زندگی و امیال و آرزوها که بخش مهمی از خواب های انسان را تشکیل می دهند.
ب) خواب های پریشان و نامفهوم که معلول توهم و خیالِ انسان است (اگر چه ممکن است دلایل روانی داشته باشد).
ج) خواب هایی که مربوط به آینده است و از آن گواهی می دهد انعکاس آینده در خواب
خواب های مربوط به آینده، دارای دو شعبه است:
1ـ قسمتی خواب های صریح و روشن است که به هیچ وجه تعبیری نمی خواهد و گاهی بدون کم ترین تفاوتی در آینده دور یا نزدیک، تحقق می پذیرد.
2ـ قسمتی خواب هایی است که در عین حکایت از حوادث آینده، بر اثر عوامل خاص ذهنی و روحی تغییر شکل یافته و نیازمند به تعبیر است.
قرآن کریم در آیات متعددی ثابت می کند که حداقل، پاره ای از خواب ها، انعکاسی از آینده دور یا نزدیک هستند. در داستان خواب یوسف و همچنین داستان خواب زندانیان که در آیه 36 همین سوره و داستان خواب عزیز مصر که در آیه 43 آمده، به چند نمونه خواب برخورد می کنیم که همه آن ها از حوادث آینده پرده برداشته است. بعضی از این حوادث در آینده نسبتا دور به وقوع پیوست، مانند خواب حضرت یوسف که می گویند بعد از چهل سال به تحقق پیوست و بعضی در آینده نزدیک تر به وقوع پیوست مانند خواب عزیز مصر و هم بندهای حضرت یوسف. غیر این سوره در بعضی از سوره های دیگر نیز اشاره به خواب های تعبیردار دیگری شده است ، مانند رؤیای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله)که در سوره فتح، آیه 27 به آن اشاره شده و خواب ابراهیم که در سوره صافات، آیه 105 آمده است (این خواب، هم فرمان الهی بود و هم تعبیر داشت).
همچو یوسف کوبد ید اول به خواب
که سجودش کرد ماه و آفتاب
از پس ده سال بلکه بیشتر
آنچه یوسف دیده بُد بر کرد سر
نیست آن ینظر بنور الله گزاف
نور ربانی بود گردون شکاف
در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) چنین می خوانیم: «خواب و رؤیا سه گونه است، گاهی بشارتی از ناحیه خداوند است، گاه وسیله غم و اندوه از سوی شیطان و گاه مسائلی است که انسان در فکر خود می پروراند و آن را در خواب می بیند.»
خواب شیطانی تعبیر ندارد، اما خواب رحمانی که جنبه بشارت دارد حتما باید خوابی باشد که از حادثه مسرت بخش در آینده پرده برمی دارد. تشابه خواب و مرگ
بین مرگ و خواب شباهت های زیادی وجود دارد. در هر دو حال، روح، تعلق خود را از بدن قطع می کند. با این تفاوت که در حال خواب تعلق روح به طور کامل قطع نمی شود. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) از خواب به عنوان برادر مرگ نام می برد: «النوم اخو الموت» .
خواب تو آن کفش بیرون کردن است
که زمانی جانت آزاد از تن است
اولیا را خواب ملک است ای فلان
همچو آن اصحاب کهف اندر جهان
خواب می بینند و آنجا خواب نه
در عدم در می روند و باب نه
همان طور که قبلاً اشاره شد خداوند در سوره زمر آیات 42 تا 44، خواب را قبض روح دانسته است. علامه طباطبایی می نویسد: «از آیه 42 سوره زمر دو نکته مهم استنباط می شود:
1ـ نفس آدمی غیر از بدن اوست، برای آن که در هنگام خواب از بدن جدا می شود و مستقل از بدن و جدای از آن زندگی می کند.
2ـ مردن و خوابیدن هر دو توفی و قبض روح است».
از آیه 42 سوره زمر موارد زیر به خوبی استفاده می شود:انسان ترکیبی است از روح و جسم، روح، گوهر غیر مادی است که ارتباط آن با جسم، مایه نور و حیات آن است. به هنگام مرگ، خداوند این رابطه را قطع می کند و روح را به عالم ارواح می برد. به هنگام خواب نیز روح را می گیرد اما نه آن چنان که رابطه به کلی قطع گردد. بنابراین، روح نسبت به بدن دارای سه حالت است:
1ـ ارتباط تام (حالت بیداری)
2ـ ارتباط ناقص (حالت خواب)
3ـ قطع ارتباط (مرگ)
در واقع خواب، چهره ضعیفی از مرگ است و مرگ، نمونه کاملی از خواب. خواب از دلایل استقلال و اصالت روح است.13 آن چه که سبب شده دانشمندان از بیان تفسیر روشنی برای خواب عاجز بمانند، تفکر مادی آن هاست. آن ها می خواهند بدون قبول اصالت و استقلال روح این مسئله را تفسیر کنند، در حالی که خواب قبل از این که یک پدیده جسمانی باشد یک پدیده روحانی است که بدون شناخت صحیح روح تفسیر آن ناممکن است.