۲۴۷_ خوشبختی۴
کی دنبال خوشبختیه؟ چهارمین حقیقت رو یاد بگیریم. کینه و نفرت رو از دلمون بیرون بریزیم و از هیچکس کدورت نداشته باشیم. در پست قبلی خودمون رو بخشیدیم و حالا سه گروه رو باید ببخشیم. اول والدین ولو به ما ظلم کرده باشند چون در مقابل زحماتشون در اولویت هستند.. دوم همسر و فرزند و اقوام و سومین گروه همسایگان و دوستانی که به هر شکلی باهاشون کدورت داشتیم چرا؟ چون این خودمون هستیم که بیشترین آسیب رو میبینیم. اینم کمی توضیح میدم. ما دو راه بیشتر نداریم. یکی قبول اتفاقات ناخوشایند زندگی که بگوییم من مسئول هستم و خودم درستش میکنم که اینکار ما رو از فشاری روحی و عصبانیت خالی میکنه. در غیر این صورت راه دیگری جز منفی نگری نداریم که باعث میشه چشمان ما دائما منفی ها رو ببینه. دائم بی عدالتی رو میبینیم. به هر کجا که نگاه میکنیم فقط ظلم و بدی میبینیم. مرتب افراد گناهکار و مقصر رو میبینیم. فقط شاهد تلخیها و شکستها هستیم. همه ظالم و بی ملاحظه هستند. همه بد و گناهکار هستند. و اوضاع هی بدتر میشه و جذب منفیها رو میکنیم. از اینجا به بعد هر چی سنگه نصیب پای لنگ ما میشه. برای دیگران دولت روی دولت میاد و برای ما نکبت روی نکبت. چون وقتی مثبت اندیشی رو از دست میدیم. گزینه ی دیگه ای جز منفی اندیشی باقی نمیمونه. شانس وجود ندارد ولی اگه به شانس هم اعتقاد داری پس یادت باشه که افراد خوشبین خوش شانس هستند و افراد بد بین بد شانسی میارن. مهمترین مسئله برای رسیدن به مثبت اندیشی. دور ریختن کدورتها و دلخوریهاست. چرا؟ چون به احساس آزادی و رهایی میرسیم و راحت میشیم. در اینجا دو نکته مهم رو میگم تا اهمیت بخشایش معلوم بشه. اول: اگه نگاهی به تمام ادیان الهی بندازیم حرف مشترکی دارند: ببخشید تا بخشیده شوید. عفو کنید تا مورد عفو قرار بگیرید. رحم کنید تا به شما رحم بشه. حالا نکته دوم اینو روشن تر میکنه. میگن برای ساختن زندان به دو نفر نیاز هست (زندانبان و زندانی) منظور از زندانی و زندانبان. ما و افکار منفی هست. زمانی که زندانی رو رها کنیم در اصل خودمون رو رها میکنیم. چون زندان خالی که نگهبان نمیخواد. این مثال رو زدم که متوجه بشیم چطوری با رها کردن کدورتها. خودمون خلاص و آزاد میشیم. موقع بخشش بگیم: خدایا من اونو بخشیدم پس تو هم اونو ببخش و بهش سلامتی و موفقیت و خوشبختی بده💐 نمیشه کسی رو بخشید و براش آرزوی خوشبختی کرد و از دستش عصبانی بود. چون احساس مثبت احساس منفی رو لغو میکنه🌹 اگه اون شخص رو نبخشیم و افکار منفی رو زندانی کنیم چی میشه؟ جوابش ساده و راحته. این به خودمون برمیگرده و خودمون میشیم زندانی. و خاطرات تلخ اون شخص میشه زندانبان ما. و انگار اون شخص از دور داره ما رو شکنجه میده. فکرش شب و روز ما رو سیاه میکنه. خواب و خوراک ما تحت الشعاع قرار میده و سلامت جسم و روح ما رو به خطر میندازه. در حالی که اون شخص داره خوش و خرم زندگیشون میکنه ولی ما زندانی کدورتیم و شکنجه میشیم. مقصر هم خودمونیم که زندانبان افکار منفی شدیم و خودمون رو توی این زندان گرفتار کردیم. مثال زندان و زندانبان همیشه توی ذهنمون باشه تا در آینده خودمون رو گرفتار نکنیم.🌷 در حدیثی خوندم امام صادق علیه السلام گفته با نوشتن کلام را اسیر کنید. گمانم منظورشون این باشه که موقع بخشایش هم حرفامون رو بصورت نامه بنویسیم که فلانی رو که چنین رفتاری با من داشته را کاملا بخشیدم. چون از نظر علمی ثابت شده و اخیرا غربیها بهش رو آوردن و میگن این نوشتن آثاری چندین برابر روی ذهن و روان ما داره. در پایان میتوانیم این نامه را در چاه یا آب جاری بندازیم. چرا؟ چون با عفو و بخشش خودمون رو خلاص میکنیم و راحت میشیم. دستور خداست بعنوان بهترین راهنمایی در سوره ی الأعراف
خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ
ﻋﻔﻮ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ ﺭﺍ ﭘﻴﺸﻪ ﻛﻦ ، ﻭ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﭘﺴﻨﺪﻳﺪﻩ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﻩ ، ﻭ ﺍﺯ ﻧﺎﺩﺍﻧﺎﻥ ﺭﻭﻱ ﺑﮕﺮﺩﺍﻥ .(١٩٩) چرا که شیطون دوست داره کینه و نفرت بین آدما ایجاد کنه. المائده. .. إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ
ﻣﺴﻠﻤﺎً ﺷﻴﻄﺎﻥ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﺪ ، ﻣﻴﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺩﺷﻤﻨﻲ ﻭ ﻛﻴﻨﻪ [ ﺳﺨﺖ ] ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ، (٩١) با دور ریختن کینه و کدورت خودمون رو از زندان خود ساخته ی ذهنی آزاد کنیم .. ادامه داره...
🍓🍒🪻🌹🌻🌺🎁💝

خب حالا از سوره نور تمرکز میکنیم روی آیه ی ۴۵ و سعی میکنیم با تدبر و تعمق بهش فکر کنیم. چون قرآن خیلی عمیق هستش توی این فصل فقط مرور مختصر میکنیم.
النور
وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِّن مَّاءٍ فَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَىٰ بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَىٰ رِجْلَيْنِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَىٰ أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
ﻭ ﺧﺪﺍ ﻫﺮ ﺟﻨﺒﺪﻩ ﺍﻱ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺑﻲ [ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﻄﻔﻪ ﺑﻮﺩ ] ﺁﻓﺮﻳﺪ ، ﭘﺲ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮ ﺷﻜﻤﺸﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﻣﻰ ﺭﻭﻧﺪ ، ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺭﻭﻱ ﺩﻭ ﭘﺎ ﺣﺮﻛﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ، ﻭ ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺭﻭﻱ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺎ ﺭﺍﻩ ﻣﻰ ﺭﻭﻧﺪ . ﺧﺪﺍ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﻰ ﺁﻓﺮﻳﻨﺪ ; ﻣﺴﻠﻤﺎً ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﺗﻮﺍﻧﺎﺳﺖ .(٤٥)
خب خدا میگه ( و خدا خلق کرد کل جنبندگان را از آب) از سوال اول عبور میکنیم که چرا خدا بجای (خلق) از (بدأ و جعل) استفاده نکرده؟ عبور میکنیم.
راجع به كلمه (دابه) كلمه «دابه» كه در مقدمه آيه از آن ذكري شده است، به معني «جنبنده» ميباشد. اين
كلمه معمولاً به تمام حيوانات متحرك اعم از آنهايي كه در آب و يا در هوا زندگي مينمايند، اطلاق گرديده است و از آياتي چند از قرآن مجيد نيز همان مفهوم كلي
و عمومي از كلمه دابه تأييد و دريافت ميشود. پس كلمه مجهول «دابه كه در مقدمه آيه ذكر شده، شامل كليه جنبندگان آبي و هوايي ميباشد. اضافه شدن كلمه «كُلّ» به دابه ، با توجه به آنكه كلمه مزبور براي شمول ( مجبورم بعضی کلمات رو معنی کنم/ شمول یعنی شامل همه میشه) و استيعاب به كار ميرود، (استیعاب یعنی کلی و فراگیر/ یعنی هر جنبنده از انسان و حیوان گرفته حتی حشرات و موریانه) عمومي بودن مفهوم دابه را براي كليه حيوانات خاكي و آبی کلیت داره. نمونه های دیگری که در قرآن آمده اینو اثبات میکنه. دقت کنید. (هيچ موجود زندهاي روي زمين نيست جز آنكه روزياش بر عهده خداست .
هيچ موجود زندهاي نيست مگر اينكه خدا حاكم بر هستي اوست ؛ به راستي كه پروردگار من به راه
راست است. موجودات زنده آسمانهاو زمين و فرشتگان [خواه و ناخواه] در قبال خدا فروتنند و گردنكشي نمي كنند. اگر خدا مردم را به سبب ظلمشان مؤاخذه ميكرد ، روي زمين احدي باقي نميگذاشت، ولي آنان را تا مدتي معين مهلت ميدهد. چه بسيار موجودات زنده كه عهده دار روزي خود نيستند ، خدا آنها و شما را روزي ميدهد و او شنوا و داناست.
اگر خدا مردم را به سبب دستاوردشان مؤاخذه ميكرد ، در روي زمين احدي باقي نميگذاشت ، ولي
آنان را تا مدتي معين مهلت ميدهد . از نشانه هاي [توان و تدبير] او آفرينش آسمانها و زمين و موجودات زندهاي است كه در آنها پراكنده است؛و هرگاه اراده كند. بر جمع آوري آنها نيز تواناست. و [نيز] در آفرينش خودتان و موجودات زندهاي كه [در زمين] پركنده ميسازد ، براي اهل يقين نشانه هايي [از توان و تدبير خدا هوايدا] است.)🍄
بنابراين از جمله چنين مي فهميم كه كليه جنبندگان از آب مخصوص و نامعلومي (چون كلمه (ماء) بدون الف و لام استعمال گرديده است) آفريده شده اند و سپس
تغييراتي در خلقت آنها به نحوي كه در بقيه آيه بيان شده و به تدريج ما در باره آن بحث خواهيم نمود به وجود آمده است. (این توضیح رو اضافه کنم که وقتی در عربی به اول کلمه ای (ال) اضافه میشه مثله القارعه یا الواقعه. یعنی به چیزی مشخص و معلوم اشاره میکنه. مثلا بقره یعنی گاو ماده ای نامشخص که شامل هر گاو ماده ای میشه یا مثلا در زندان به یوسف گفتند حاکم (سبع بقرات) رو در خواب دیده. یعنی هفت گاو خواب دیده . ولی در داستان گاو بنی اسرائیل به موسی (ع) میگن البقره تشابه علینا. گاو رو پیدا کردیم ولی دقیق نمیدونیم کدومشه؟ موسی (ع) جواب میده بقره لا ذلول.. یعنی یه گاوی که چنین مشخصاتی داشته باشه/ یعنی اگر همون اولش هر گاوی میکشتن قابل قبول بود ولی خودشون کار رو به خودشون سخت کردن. دقیق تر بگم. ما در گویش میگیم (پسری) این ضمیر نا مشخص هست و شامل کسی خاص نمیشه. در عربی اسم یا فعل نام مشخص بدون (ال) میاد و اینجا خدا ماء رو نام مشخص آورده و نگفته الماء. 🥀
راجع به كلمه مركب (فَمِنْهم) با استعمال كلمه مركب «فمنهم» كه پس از مقدمه آيه ذكر شده است، ( مرکب یعنی سه بخش ف من هم )چندين موضوع قابل بحث پيش ميآيد : الف) به كار برده شدن حرف «فاء» با مفهوم تقدم و تأخري (ترتّب) كه دارد، ميرساند كه خلقت جانوراني كه به ترتيب درزيرآيه مشخصاً از آنها ذكر شده است، در همان موقع خلقت اوليه به نحوي كه در مقدمه ذكر شده صورت نگرفته است.
از اين حرف «فاء» (به معنی پس) قطعاً دريافت ميشود كه برهه اي از زمان ميان خلقت اوليه
جانوران تا پيدايش حيوانات راه رو مذكور در آيه، فاصله بوده است. (که این زمان خیلی طولانی بوده)
ب ) مضمون عطف و تفريع نيز كه از حرف «فاء» فهميده ميشود، ارتباط و پيوستگي حيوانات راه رو متن آيه را به حيواناتي كه در مقدمه آيه راجع به خلقت آنها اشاره شده است ، ميرساند. (که ترتیب تکامل هست) ج ) كلمه«مِن» تبعيضيه كه بلافاصله پس از حرف «فاء» ذكر گرديده است، منظور
مذكور در فوق، يعني پيوستگي حيوانات راه رو را به جانوران مقدمه آيه مؤكداً تأييد مينمايد و مسلم است كه اين پيوستگي جز به وسيله ارتباط نسلي نميتواند باشد. د ) استعمال ضمير جمع مذكر «هم» كه بعد از حروف «فاء» و «مِن» آمده است، مسلماً مرجع آن كُلَّ دابه / تمام جنبندگان/ ميباشد و با آنكه مفرد است، اين ضمير به صورت جمع ذكر شده وموجب توجيهاتي ازطرف مفسرين شده كه منطقي به نظر نميرسه ( چون ضمیر (هم) هم جمع و هم مذکر هست و این ضمیر برای انسان بکار میره نه حیوان یا اشیا/ معادل فارسیش میشه ایشان یا این آقایان) استعمال ضمير جمع را در اين جا ، چنين ميتوان تعبير نمود كه پس از خلقت جانوران اوليه 🥀 مدتها گذشته تا آنكه گروههاي متنوعي از نسل آنها پديد بشن و سپس به مدلول حروف «فاء» و «مِن» از ميان آن گروهها ، خلقت هاي جديد براي زندگي روي زمين (راه رفتن) صورت گرفته است. از بحث هاي زمين شناسي كه اجمالي از آن در قسمت اول اين نوشته ذكر شده چنين برمي آيد كه تنوع تدريجي پيدايش انواع تازه از موجودات زنده، فوري و سريع صورت نگرفته. تنوع اقسام موجودات اقلاً در طول دورهایی از دورانهاي زمين شناسي كه دهها میلیون سال طول كشيده، به وقوع پيوسته است. از اينكه در آيه ضمير جمع «هم» استعمال
گرديده ، قاعدتاً حاكي از اين است كه پس از خلقت اوليه، تنوع بسيار در اعقاب آنها پيدا شده است تا از ميان آنها حيوانات راه روي روي زمين مشخص شده و به زندگي هوايي روي زمين سازش نموده اند. (که دیگه نیاز به آبشش نداشته و از ریه استفاده میکردند)
چنين تغييرات بزرگ جز به مقياس دوره ه اي طولانی از زمين شناسي كه حدود چند صد ميليون سال امتداد دارد ، صورت پذير نيست. 🤔 يك چنين دوران طويل از كجا معلوم همان دوران ميليونها قرني پيش از عهد
اول و يا قسمتي از آن نباشد. مضافاً به اينكه پيدايش جانوران جديد، منظور در قسمت دوم آيه، طبق توضيحي كه به زودي خواهيم داد، جز حيوانات مهره دار استخواندار نیست. به طور خلاصه آنچه از توجه به حروف «فَ» و «مِن» و ضمير «هُم» ، منظور در
ابتداي آيه استفاده میشه. اين است كه پس از خلقت اوليه جانوران ، و با گذشت زماني دراز، تنوع زياد در «اعقاب» جنبندگان اوليه پيدا شد و از ميان آنها اقسامي راه رو و براي زندگي به روي زمين آماده گرديدند.
آشنايان به قواعد ادبي زبان عربي مستحضر هستند كلمه موصول «من» براي ذوي العقول یعنی دارندگان عقل به كار ميرود و اينكه در آيه شريفه اين كلمه براي جانوران غير ذيشعور و بیشعور يعني خزندگان و راه روان روي دو پا و چهارپا به كار رفته است و با توجه به آنكه براي حیوان بی عقل قاعدتاً كلمه موصولي «ما» بايد به كار برده شود لذا استعمال ظاهراً غير عادي كلمه مزبور، موجب تفسيرهاي گوناگون و غيرمنطقي از طرف مفسرين گرديده است. دوست دانشمند جناب آقاي طالقاني در تفسير «پرتوي از قرآن» تعبيري از كلمه «من» نموده اندكه حقاً از نظر منطق علمي بسيار رسا و متين است. آقاي طالقاني معتقداند كه به اعتبار وحدت حياتي و پيوستگي و سير تكاملي كه در سلسله موجودات زنده وجود دارد وبه قول ايشان : «اين سير تكاملي است كه به سوي جهان عقل پيش ميرود» لذا براي نمايش اصل پيوستگي در جهت ارتقاء و تكامل كه ميان حيوانات مذكور در آيه برقرار است ، كلمه «من» ، به جاي موصول «ما» به كار رفته است. بنا به توضيحي كه از نظر تكاملي در قسمت اول اين نوشته داده شد و به زودي راجع به اقسام حيوانات مذكور در متن آيه توضيح داده خواهد شد، كليه اين حيوانات در يك نوع سير تكاملي قرار دارند كه نهایت تکامل آن پستانداران ودر رأس آنها انسان با شعور ميباشد.
پس استعمال كلمه «من»، براي هر دسته از اين حيوانات، به اعتبار پيوستگي آنها به يكديگر و بستگي نهایی آنها به خلقت انسان ذيشعور و شايد به علت آنكه چون همه در مسيرتكامل و وصول به مقام اعلام عقل ميباشند بوده است. با اين توضيح ، مفهوم ارتباط نسلي و تكاملي تدريجي كه در ميان اقسام مختلف
موجودات زنده وجود دارد و امروز جزء مسلمات علمي ميباشد، توصيفي براي كلمه «من» موصولي است كه در آيه منظور از قرآن مجيد، استعمال شده است.
در آيه مورد بحث و در بسياري از آيات ديگر قرآن، موضوع تغييرات تدريجي موجودات زنده و اتصال و تنوع آنها به عنوان امري مستمر و پيوسته ياد شده است. علم امروز هم از روي قرائن و شواهد گذشته، حقيقت اين گفتار را نمايان ساخته و بدين وسيله خضوع ما را نسبت به آفريدگار اين نظم استوار، افزون ميكند. 🥀 الجاثية
وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِن دَابَّةٍ آيَاتٌ لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ
ﻭ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺷﻤﺎ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﺟﻨﺒﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻭ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ، ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻫﻞ ﻳﻘﻴﻦ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﻲ ﺳﺖ ;(٤)
ُّدر اين آية شريفه ، امر تنوع جانوران ، متوقف
اولاً با استعمال فعل مضارع (یبث) به وضع فعلي نميگردد و ثانياً موضوع خلقت انسان و تنوع و پراكندگي جانوران را از جمله آيات الهي ميداند كه تفکر و تحقيق در باره آنها براي ازدياد يقين لازم و پر
فايده ميباشد. در اين بيان راجع به وضع زندگي حيوانات مذكور در آيه و اقسام آنها و بستگي آنها به يكديگر و مسائل ديگر مطالبي نهفته است كه بجا و شايسته است در باره هر كدام جداگانه بحث و دقتي به عمل آيد. الف) بر طبق تصريحي كه در متن آيه شده است، حيوانات منشعب از جانوران اوليه بر سه قسم اند : يك دسته آنها كه روي شكم راه ميروند (خزندگان) ، دسته دوم راه روان روي دو پا (پرندگان) و دسته سوم چهارپايان . كليه اين حيوانات، متحرك روي زمين و ساكن آن ميباشند و بستگي به زندگي در هوا دارند. صفات خاصي كه قرآن مجيد براي اين حيوانات اشاره فرموده است، لازمه اش داشتن تنفس هوايي است. لذا اين جانوران از حيوانات دريايي كه داراي دستگاه تنفس آبي ميباشند متمايز خواهند بود.
( خدا هر چه بخواهد ، ميآفريند .. گروهي از آنها بر شكم ميخزند ، برخي بردو پا راه ميروند و برخي بر چهار [پا] )
ب) حرف «فاء» تفريع و حرف «مِن» تبعيض كه درابتداء جمله اختصاصيِ حيوانات راه رو زميني در اين آيه به كار برده شده است، به ما ميفهماند كه حيوانات مزبور از اجدادي منشعب و متفرع شده اند كه محيط و وضع زندگي آنها نسبت به اعقابشان
متفاوت بوده است. اختلاف در وضع زندگي اجداد و اعقاب، يا راجع به محل زندگي و يا طرز راه
رفتن ؟ اگر اختلاف راجع به محل زندگي باشد، پس به طور وضوح معلوم ميشود كه حيوانات راه رو كه داراي تنفس هوايي ميباشند، از اجدادي كه دريايي بوده و
داراي دستگاه تنفس آبي بوده اند منشعب گرديده اند (تفرع و جدا کردن حيوانات خشکی از جانوران
دريايي). هرگاه اختلاف در طرز راه رفتن باشد ، چنين نتيجه گرفته ميشود كه حيوانات خزنده و دو پا و چهار پا، از اقسامي كه وسيله حركت آنهاغير از اينها بوده (بالة شنای ماهی ها و يا چند پاهاي آبي و خاكي) ، متفرع و بوجود اومده. در بحث مذكور، در قسمت اول اين نوشته، مختصراً گفته شد كه طبق شواهد و آثارفسيل شناسي وزمين شناسي، خلقت اولين مهره داران هوازي در نيمه دوم از دوران اول به بعد ، تدريجاً صورت گرفته و انشعاب آنها بدون ترديد از جانوران آبزي يعني ماهيهاي مخصوص دوره قدیم بوده است. و باز متذكر شديم كه اشتقاق و پيدايش دوزیستان و خزندگان و پرندگان و پستانداران، يك مرتبه و بدون فاصله و واسطه انجام نگرفته است.
اقسامي از ماهي هاي زره دار و ماهيهاي دو ریه ای قديم و ذوحياتين قديمي استگوسفال ، خزندگان اوليه كوتي لوزرين و ترمرف و غير آنها ، اقسام واسط و
رابطي بوده اند كه از اعقاب آنها به مرور رده هاي بزرگ مهره داران هوازي امروز خلقت يافته اند. پس محيط زندگي ماهيهاي دوران عتيق و يا نحوه حركت آنها و اقسام ديگر از مهره داران فسيل، مظاهري از اختلاف شرايط زندگي آنها نسبت به خزندگان و راه روان روي دو پا ميباشد و به نظر ميرسد كه شواهد علمي كه در اين زمينه امروز در اختيار ما است تفسيري بجا از مفاهيم حروف «ف» و «من» و ضمير «هم» و «فمنهم» ميباشد كه در آية شريفه، پس از اشاره به خلقت جنبندگان اوليه ذكر شده است. ج ) در آيه مورد بحث، سه مرتبه كلمه مركب «منهم» تكرار شده است. يكي قبل از تعريف جانوران و ديگري پيش از معرفي حيوانات راه رو روي دو پا و سومين مرتبه قبل از اشاره به راه روان چهار پا. كلمه مركب مزبور، در مرتبه اول پس از حرف «فاء» تفريع و عطف، و در دو
نوبت بعد، پس از «واو» عطف استعمال گرديده است. (فمنهم ومنهم ومنهم) نكته اي شگفت انگيز كه نموداري از بلاغت معجزه آساي قرآن حكيم در بيان حقايقي از دستگاه بي منتهاي خلقت است، با استعمال همين دو حرف «فا» و «واو» به چشم ميخورد:
مطالعه و تحقيقاتي كه از طرف دهها فسيل شناس و زمين شناس در نقاط مختلف زمين و در طول يك قرن اخير انجام شده، نتيجه اي متفق عليه داده است كه امروز ما ميتوانيم آن نتيجه را، با تعظيم نسبت به موجد حكيم، در تفسير دو حرف «فا» و «واو» ويا دوكلمه مركب «فمنهم» و«منهم» قرار دهيم.
چنانكه در قسمت اول اين بحث اجمالاً توضيح داده شد و باز خلاصه اي از آن توضيح، در جدول رسم شده در آخربخش اول (صفحه 51) ارائه شده است، دو رده
عالي از مهره داران يعني پستانداران و پرندگان و حتي خزندگان و ذوحياتين بيدم امروز، برعكس آنكه ظاهراً به نظرميرسد، ازنظرتكاملي ازاعقاب يكديگرميباشند،
در ادوار قديم اجداد مشتركي داشته اند كه همان ذوحياتين اوليه (استگوسفالهاي اوليه)، بوده اند و همين استگوسفالها هم از نسلهاي مستقيم بعضي از اقسام ماهيهاي خاصِ دوره دِونين ميباشند. در آيه منظور، وجود «واو» عطف باعث ميشود كه مرجع ضميرهاي جمع «هم» براي حيوانات راهرو روي دو پا و چهار پا، مثل مرجع ضمير «هم» در جانوران خزنده
(حيوانات اوليه مذكور در مقدمه آيه) باشد و بنابراين بر طبق نص آية شريفه، حيوانات راه رو روي دو پا و چهار پا و جانوران خزنده امروز، در اعصار گذشته
اجداد مشتركي كه وضع زندگي آنها با طرز زندگي اعقابشان متفاوت بوده است داشته اند. اين همان اصلي است كه نتيجه تحقيقات زيست شناسان امروز هم به آن رسيده است.🥀
د) اقسام حيوانات ، از نظر چگونگي راه رفتن . جانوران مذكور در آيه بر سه قسم اند :
دسته اول كه راهروان روي شكم (خزندگان) اند، و دسته سوم اطلاق به عموم پستانداران ميشود كه روي چهار دست و پا راه ميروند . اما راجع به جانوران دو پا تعبيرات مختلفي است. در بعضي از تفاسير راه روان روي دو پا را اشتباهی انسان را مشمول اين تعريف دانسته اند. از آنجايي كه اغلب مفسران متوجه ترتيب تكاملي براي حيوانات مذكور در آيه بوده و چون انسان مقامي پائين تر و جانوران چهارپا مقام تكاملي بالاتر از انسان پيدا كرده و نظم تكاملي به هم ميخورد، لذا ناگزير شده اند كه تعبيرات نامتناسبي در اين باره بنمايند. حقيقت اين است كه جانوران راه رو و روي دو پا، به نحوي كه در آية مذكور ذكر شده است ، جز پرندگان نميتواند باشد زيرا : اولاً اگر انسان جزو راه روان روي دو پاي مورد نظر آيه مي بود ، بااختصاصات
طبيعي نماياني كه دارد، موجبي براي عدم تصريح به آن وجود نداشت. ثانياً اين تنها پرندگان هستند كه در همه وقت ميشود آنها را راه روان روي دو پا
دانست ؛ زيرا در تمام مراحل عمر، از زمان خروج از تخم تا بلوغ كامل، فقط از دو پا براي راه رفتن استفاده ميكنند و معمولاً بال و يا سينه خود را در هيچ مرحله از عمر براي اين عمل به كار نمي اندازند در صورتي كه انسان در طفوليت، راه رو روي دو پا نميباشد. تاچندماه كه اصلاً راه نميرود و فقط حركت در جا دارد و بعداً هم قريب يك سال روي سينه و شكم خزيده ويا چهار دست وپا حركت ميكند. اينكه در آيه، پرندگان را به صفت خاص آنها كه عمل پرواز است معرفي ننموده،
به نظر ميرسد براي جدا كردن آنها از ساير پرندگان (حشره و پستاندار) و مخصوصاً
براي آن است كه سياق عبارت و محور بحث آيه، «وضع راه رفتن» ميباشد. هرگاه با اين توصيف انسان را از جمله راه روان روي دو پا (به نحو مذكور در آيه) خارج سازند، هم تعبير منطقي از عبارت خاص آيه به عمل ميآيد و هم مفسران براي رعايت منطوق تكاملي آيه ، محتاج تعبيرهاي دور از صواب نميگردند.
حدود حيوانات مورد بحث 🥀
همانطوركه اشاره شد اغلب مفسران به كيفيت تكاملي حيوانات مذكور در آيه، از نظرمرتبه و ترتيبي كه در ذكر صفات آنها به كار رفته است، متوجه بوده اند.
با اطلاعاتي كه از مباني علوم زيستي راجع به صفات طبيعي حيوانات مزبور داريم، ترتيب تكاملي آنها تأييد ميشود. استعمال كلمه «من» با همان توضيح و تفصيلي كه در باره آن داده شد، مبنایی براي مفهوم تكاملي جانوران ذكر شده در آيه شريفه ميباشد.
بعضي از مفسران كه فارغ از هدف و مقصود آيه بوده اند، به تصور خود، مورد حدود بحث آيه را توسعه داده ، حيوانات خاكي ديگر مثل حشرات و كرمها و امثال آنها را نيز به حساب آورده و حتي قيد صريح آيه راجع به راه روان روي دو پا و چهارپا را به شش پاها و حيواناتي كه پاهاي بيشتر هم دارند عموميت داده اند ! چنين تصوري صحيح و درست نيست و با چنين تعبير حكمت علمي و متين آيه به هم ميخورد.
بر طبق نتايجي كه پس از بررسي هاي لازم در مفاهيم حروف و كلمات آيه منظور به عمل آمد و با توجه به سوابق تحقيقي علمي موجود، متوجه گرديديم كه
اقسام مختلف حيوانات خزنده و راهروان روي دو پا و چهارپا، داراي بستگي نسلي بوده و با واسطه اقسام از بين رفته، از اجداد مشتركي منشعب و متفرع گرديده اند. چنين قرابت باعث شده كه با اختلاف نماياني كه حيوانات مذكور داشته و از نظر بعضي صفات طبيعي از هم متمايز هستند، معذلك بعضي صفات طبيعي ديگر (مثل داشتن استخوان و ستون مهره ها) در همه آنها مشترك بوده و از نظر اين صفات به هم شبيه و نزديك باشند، و به لحاظ همين صفات است كه همه آنها را جزء گروه بزرگتر به نام شاخه ي مهره داران محسوب مينمايند. همانطوركه در قسمت اول اين بحث اشاره گرديد، هر دسته از گياهان و جانوران، بعضي از صفات طبيعي دارند كه به وسيله آن صفات، از دسته هاي مجاور خود متمايز هستند. مثلاً خزندگان با داشتن فلس يا پولك، پرندگان با داشتن پر و پستانداران با داشتن مو از يكديگر تميز داده ميشوند. ولي بعضي
صفات طبيعي ديگر وجود دارد كه كلي تر است و به وسيله آنها دسته هاي متمايز از هم، به يكديگر نزديك ميشوند. من باب مثال همان خزندگان و پرندگان و پستانداران با تمام فرقي كه نسبت به هم دارند، معذلك همگي داراي اسكلت استخواني داخلي و ستون مهره هستند. به وسيله اين صفات كلي است كه آن اقسام متفاوت را جزء يك گروه بزرگتر به نام مهره داران يا
استخوانداران منظور ميدارند. همچنين درختاني از دسته سرو و كاج كه دانه و تخم آنها پس از رسيدن عريان و لخت است و از پرده هايي پوشيده نيست، از گياهان عادي كه تخم و دانه آنها درون پرده ها و غشاهايي از ميوه محاط ميباشد، متمايز هستند. اما هر دو آنها در يك صفت عمومي و كلي، مشترك و شبيه اند و آن داشتن گُل است و بدين وسيله هردو رده را جزء بازدانگان و نهان دانگان شاخه گياهان گلدار منظور ميدارند. صفات طبيعي كه موجب تميز گروههاي بزرگ ميشود (مثل داشتن گُل و يا ستون مهره و غيره) در
اصطلاح علوم زيستي، صفات كلي و يا صفات غالب خوانده ميشود.
در خاتمه از راهنمايي هايي كه دانشمند محترم
آقاي طالقاني در مورد تفسير و توضيح بعضي
كلمات آيه شريفه به نگارنده نموده اند ، صميمانه
تشكرو سپاسگزاري مينمايم.
يداالله سحابي .

اضافه میکنم (فمنهم) ۱۱ بار در قرآن تکرار شده مثلا
العنكبوت
فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنبِهِ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًا وَمِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَمِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَمِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ
ﭘﺲ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﺸﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ، ﺑﺮ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺗﻮﻓﺎﻧﻲ ﺳﺨﺖ [ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﻳﮓ ﻭ ﺳﻨﮓ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﺩ ]ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ ، ﻭ ﺑﻌﻀﻲ ﺭﺍ صیحه و ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭ ﮔﺮﻓﺖ ، ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﻓﺮﻭ ﺑﺮﺩﻳﻢ ، ﻭ ﺑﻌﻀﻲ ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﻛﺮﺩﻳﻢ ; ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺳﺘﻢ ﻛﻨﺪ ، ﻭﻟﻲ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺳﺘﻢ ﻛﺮﺩﻧﺪ .(٤٠)
خب این بخش هم تموم شد و خلقت انسان از صفحه ۶۷ شروع میشه که نمیدونم اونم احتیاج به توضیح داره یا نه؟