۲۵۱_ فاتح خیبر
خیبر کلمه ای یهودیست و عبری به معنی قلعه. و منظور هفت قلعه تو در تو است که ۱۴ قرن قبل بدست امیرالمومنین علی علیه السلام فتح گردید و لشکر مسلمین فقط مثله هویج تماشاچی بودند که مولا (ع) چگونه درب قلعه را با یک دست کند و اهل خیبر رو . هتکشون رو وتک کرد. اکنون از آن قلعه های هفت لایه فقط قسمت مرکزی آن باقیمانده. خیبر، منطقهای در فاصله حدود ۱۶۰ کیلومتری مدینه در عربستان سعودی که امروزه مرکز آن شهر «الشُرَيْف» است. قلعههای خیبر در روزگار صدر اسلام سنگر یهودیان بود. عهدشکنی یهود و همکاری آنها با مشرکان مکه در جنگ احزاب باعث وقوع جنگ خیبر در سال هفتم هجری قمری بین سپاه اسلام و ساکنان خیبر شد. در این جنگ منطقه خیبر به تصرف مسلمانان درآمد. این قلعه قرنها قبل از اسلام ساخته شد تا طبق پیشگویی کاهنان معبد و تشکیلات فراماسونری که سازمانی مخفی و کابالایی و شیطانی بود قصد داشتند اسلام را در بدو ظهور در نطفه خفه کنند. در سالی که پیشگویان اعلام کردند پیامبر آخر در این سال متولد میشود یک سردار یهودی به نام (ابراهیم) که یهودیان او را (ابرهه) میگفتند به قلعه خیبر اعتراض کرد و گفت نیازی به صبر کردن نیست. کعبه را خراب میکنیم و با لشگری از فیل به کعبه حمله کرد که واقعه اصحاب فیل بوجود آمد. بعد از هلاک ابرهه و لشگرش قلعه خیبر فعالیت خودش رو شدید کرد ولی خیلی راحت هتکشون وتک شد.

در این پست مروری داریم بر/ شیطان/ فراماسون/ ژاپن کشور افسرده و بی خدا/ آفرینش توسط اسما الهی.
🌺
ژاپن کشوری دارای رفاه و اقتصاد ولی منهای خدا و استقلال زیرا از زمانی که مستعمره آمریکا شد. افسرده ترین کشور جهان شد به اندازه ای که مجبور شدند وزیر افسردگی را به جمع وزیران اضافه کنند. ژاپنیها گر چه اغلب بودایی هستند ولی خدا را قبول ندارند. آمار خودکشی در ژاپن بیداد میکند. این مردم به ظاهر مرفه ولی افسرده رفتار عجیبی هم دارند. حتما راجع به هاراکیری ژاپنی زیاد شنیده اید و لابد می پندارید که این رفتار منسوخ شده ، اما بد نیست بدانید که این رفتار به شکل نوین آن همچنان رایج است. ژاپنی ها وقتی در کاری موفق نمی شوند یا پروژه آن ها دیرتر از موعد مقرر آماده می شود فقط یک راه در مقابل خود می بینند. خودکشی! آمار خودکشی در ژاپن بسیار بالا است تا جایی که عامل مرگ بیشتر مردان ۲۰ تا ۴۴ ساله خودکشی اعلام شده است. اما روش خودکشی ژاپنی ها هم مانند بیشتر کارهایشان عجیب . جالب و متفاوت است. بیشتر ژاپنی ها ایستگاه های قطار را برای این کار انتخاب می کنند. خانواده تمام کسانی که در ایستگاه های قطار اقدام به خودکشی می کنند، به دلیل مختل کردن کار قطار مجبور به پرداخت جریمه می شوند.
راه دیگر خودکشی ژاپنی ها پریدن داخل آتشفشان است به همین دلیل مقامات ژاپنی در اطراف بیشتر کوه های آتشفشان حصار ایجاد کرده اند تا از پریدن افراد به داخل آن جلوگیری کنند.
برخی از مردان جوان ناامید ژاپنی ممکن است سال ها به داخل اتاق رفته و خود را در آنجا حبس کنند. این مردان به بیماری هیکیکوموری مبتلا هستند. تعداد افراد مبتلا به این بیماری بیش از ۱ میلیون نفر تخمین زده شده است. چون این پست طولانی میشه به همین مقدار بسنده میکنم.
🌺🌺🌺
در مورد فراماسونری
واژه فراماسون ( Franc – mason ) فرانسوی و فریمیسن ( Free mason ) انگلیسی، از دو واژه Franc = Free، به معنی آزاد و Mason به معنی بنّا، ساخته شده و بر روی هم به معنای بنّای آزاد است؛ اما در اصطلاح به کسی می گویند که عضو فراماسونری باشد که سازمانی است سیاسی که در سده هیجدهم در انگلستان پدید آمده و در بیشتر کشورهای جهان ریشه دوانده است.
۲ - ماسون گری عملی و نظری
طبق اصطلاح ذکر شده، بنّایان آزاد، از هنری پر اهمیت و مورد نیاز جامعه بهره مند بودند، از این رو خود به خود اسرار حرفه و هنر خود را در میان خویش نگاه می داشتند و علامت های قراردادی داشتند و به انجمن هایی صنفی وابسته بودند که به صورت پنهانی فعالیت می کردند. این گونه انجمن های فراماسونگری روزگار پیشین را بعدها ماسونگری عملیOperative Masonry نامیدند، ولی در سده های بعد، کم کم بنّایان و افزارمندان آزاد در این انجمن کم شدند و اکثریت ثروتمندان، بلندپایگان، سرشناسان و اندیشه گران، جایشان را اشغال کردند و انجمن های مذکور صبغه عملی خود را از دست دادند و رنگ نظری به خود گرفتند و به Speculative Masonry ( فراماسون گری نظری ) مبتلا شدند.
۳ - دیرینگی
تاریخ و دیرینگی فراماسونری، از نکات رازآلود و مبهم است که این رازآلودگی و ابهام، بیش از هر چیز معلول اقوال گوناگون در مورد آن است. در زبان های فرنگی، کتاب های پرشمار در این مورد نوشته اند. تا سال ۱۹۶۳، شصت هزار نوشته در این موضوع چاپ و پخش شد که همین پرشماری، موجب پدید آمدن فرهنگ نامه بزرگ فراماسونری شد، در این فرهنگ نامه بزرگ، در زیر نام فریمیسنری در شرحی، آمده است:
کسانی که تاکنون درباره فریمیسنری پژوهش کرده اند، هیچ یک نتوانسته اند تاریخ بنیانگذاری آن را به درستی به دست بدهند، زیرا نخستین اسناد فریمیسنری، از میان رفته است. ابهامی که درباره فریمیسنری در ذهن مردم هست، از دو جاست: یکی این که دستگاه از همان آغاز بنیانگذاری، با رازها و رمزهای ویژه خویش هم آغوش بوده است. دیگر این که نخستین کسانی که درباره آن چیز نوشتند، بر جنبه رازآمیز آن افزوده اند. این جاست که تاریخچه بنیانگذاری فریمیسنری با افسانه هایی که گاه خنده دار است، درآمیخته است.
۳. ۱ - پیشینه واقعی
عده ای تاریخ بنیانگذاری آن را به دوران حضرت سلیمان پیامبر ( علیه السّلام ) برگردانده اند و معتقدند که بُخت النصر رئیس لژ آن گردید و برخی هم بانی آن را کوروش دانسته اند و معتقدند که وی پس از گشودن بابل، لژ فریمیسنری را بنیان نهاد. با این همه اما، پیشینه واقعی فراماسونری را باید در طریقت رازآمیز کابالا و سازمان های یهودیان مخفی مستقر در کشورهای مختلف اروپایی، از جمله انگلستان و اسکاتلند جست وجو کرد. از این زاویه نگرش، فراماسونری را باید تداوم جریانی دانست که با تکاپوهای دسیسه گرانه الیگارشی یهودیان اسپانیا در نیمه دوم سده سیزدهم میلادی آغاز شد و در سده های پسین میراث و سنن آن تداوم یافت. این جریان در سده هفدهم، برخی سازمان های پنهان و توطئه گر را آفرید که به عنوان پیش نمونه های فراماسونری شناخته شوند.
۳. ۲ - تاریخ مسلم
آنچه مسلم است این که در سده های میانه، سنگ تراشان و بنایانی زندگی می کردند که شهر به شهر می رفتند و هر کجا که بدانان نیازمند بودند، به کار سرگرم می شدند؛ این صنف در میان خودشان نشانه هایی داشتند که بدان نشانه ها، یکدیگر را می شناختند و یا خود را به یکدیگر می شناساندند. از اسنادی که در دست است، برمی آید که اینان از سده چهاردهم شکل گرفتند و در سده پانزدهم و شانزدهم، انجمن هایی را بر پا کردند؛ به ویژه در سال ۱۶۴۶، یک انجمن برادری در اروپا بوده که اعضای آن را بنایان آزاد و پذیرفته شده ( Free And Accepted Mason ) می خواندند. در آغاز سده هفدهم، انجمن بنایان، برخی افراد را به عضویت افتخاری می پذیرفتند و در سال ۱۷۱۷، چهار انجمن بنایان در لندن بر پا بوده است. واقعیت آن است که تاریخ بنیانگذاری فراماسونری به مفهوم نوین آن را باید در آغاز سده هجدهم دانست. تاریخ نویسان انگلیس، مادر لژهای ماسونی جهان را لژ انگلستان می دانند که در سال ۱۷۱۷ در لندن گشایش یافت. لژ لندن با لژهای اسکاتلند و ایرلند ارتباط یافتند و در سال ۱۷۲۵ نخستین لژ بزرگ پدید آمد. سازمان های فراماسونری که به آهستگی در جهان ریشه دوانید، همگی از شاخه های سه لژ معتبر اسکاتلند، لندن و ایرلند بوده است. کوتاه سخن آن که ریشه این مسئله در دوره جدید را باید در پیوند انگلیسی – یهودی یافت که در اندک زمانی در سراسر کشورهای جهان و ازجمله ایران، ریشه دوانید.
۴ - پایگاه و محل ترویج در آسیا
در ایران، به جای فراماسونری، اصطلاح مجمع فراموشان، خانه فراموشان، فراموش خانه، مجمع فرامیسان و کارخانه و به جای فراماسون، فرامیسین و فرامیسن به کار رفته است. بعد از آن که در سال ۱۷۳۵، نخستین لژ فراماسونری در کلکته هند، بنیان نهاده شد و این مکان، محلی جهت ترویج فراماسونری در آسیا و به ویژه ایران گردید، برخی از ایرانیان که به هند می رفتند، در این لژ ها راه می یافتند و در بازگشت به ایران، بیشتر در فارس و اصفهان، زمینه پخش و پراکندن اندیشه های ماسونی را آن هم بیشتر در میان گروهی معین از مردم فراهم می کردند. گروهی دیگر از ایرانیان که برای بازرگانی، به خاک عثمانی و مصر می رفتند، در آن اماکن، با فراماسون های فرانسوی آشنا می شدند و در قاهره و استانبول، با آموزش هایی که بدانان می دادند، به ایران بازمی گشتند و آوازه گر فراماسونری می شدند. در روسیه نیز افرادی مانند میرزا فتحعلی آخونداوف که از ایرانیان مقیم آن دیار بود، بر پا کردن انجمن های ماسونی را چاره دردهای ایران می پنداشت.
۵ - دامی به نام فراماسونری
[ویرایش]
حس کنجکاوی ایرانیان درباره فراماسونری، از اوایل قرن نوزدهم مورد توجه عده ای از جهانگردان قرار گرفت. جیمز فریزر که در سال های ۱۸۲۱ و ۱۸۲۲ و همچنین در سال ۱۸۳۳، مسافرت های مکرری به ایران کرده است، می نویسد:
کمتر سازمان یا نهاد اروپایی به اندازه فراماسونری حسّ کنجکاوی شرقی ها را برانگیخته است. جنبه سرّی و اسرارآمیز آن، موجب برانگیختن تخیّلات آن ها می شود و به ویژه در ایران که صوفی گری یا اندیشه آزاد مذهبی رواج دارد، فراماسونری بیشتر جلب توجه کرده است. اطلاعاتی که آن ها درباره فراماسونری اروپا به دست آورده اند. . . ، این تخیل را در آن ها به وجود آورده است که با پیوستن به این مجمع اخوت، آن ها به بسیاری از دانش ها و رمز و رازهای عرفانی و ماوراءالطبیعه که از دسترس دیگران خارج است، دست خواهند یافت و من کمتر ایرانی را یافته ام که پس از شنیدن این مطالب اغواگرانه، برای فراماسون شدن، تمایل نشان ندهد.
در این راه، افراد متعددی، نقش اساسی داشته اند که به اختصار در ادامه به نام برخی از آنان اشاره می نماییم.
۶ - فراماسونرهای ایرانی
احتمالاً برای نخستین بار، دو تن به نام های سیدعبداللطیف و میرزا ابوطالب درباره فراماسونری اطلاعاتی را کسب کرده اند. این اطلاعات – همانگونه که پیشتر گفته شد - از طریق انگلیسی ها و در هند کسب شده بود. میرزا ابوالحسن خان شیرازی نیز اولین ایرانی بود که در انگلستان به فرقه ماسونی پیوست. دومین ایرانی که در انگلستان فراماسون شد، میرزا صالح شیرازی بود. او یکی از پنج محصّلی بود که در سال ۱۸۱۵ از طرف شاهزاده ولیعهد، عباس میرزا، به لندن اعزام شد. عسکرخان افشار دومی نیز نخستین ایرانی است که در فرانسه به انجمن ماسونی پیوست. از دیگر فراماسونرهای ایرانی باید به میرزا سید جعفرخان فراهانی معروف به مشیرالدوله اشاره نمود که در سال ۱۸۱۷ در لندن به عضویت فراماسونری درآمد. تقریباً در همین ایام نیز سه شاهزاده ایرانی که فرزندان حسین علی میرزا فرمانفرما بودند، به نام های رضا قلی میرزا، نجف علی میرزا و تیمور میرزا؛ با گریختن از ایران و رفتن به لندن، رسماً به جرگه فراماسونرها درآمدند. ابوطالب فرخ خان امین الدوله کاشی که از غلامان فتح علی شاه به شمار می آمد نیز در پاریس به لژ فراماسونی گراندریان پیوست.
۷ - برپاکننده فرماموش خانه
بی گمان باید نخستین کسی که انجمنی همانند فراماسونری را در ایران بر پا کرد، میرزاملکم خان ناظم الدوله ارمنی جلفایی اصفهانی دانست. ملکم خان برپاکننده فراموش خانه بود، اما برای حفظ ظاهر و برخی ملاحظات سیاسی، جلال الدین میرزا، از فرزندان فتحعلی شاه را رئیس فراموش خانه کرد. از دیگر فراماسونرهای ایرانی، می باید به میرزا عباسقلی خان آدمیت اشاره نمود که با تاسیس جامعه آدمیت، به نوعی به امتداد تاسیس فراموش خانه ملکم خان پرداخت. همچنین باید تاسیس انجمن اخوت به دست حاج میرزا محمدحسن اصفهانی مشهور به صفی علی شاه را هم در این راستا ارزیابی کرد. از جمله دیگر ایرانیان فراماسونر باید به افرادی مانند میرزا علی خان ظهیرالدوله، شیخ محسن خان معین الملک، شیخ محسن خان مشیرالدوله، میرزا نصرالله خان نائینی، میرزاصادق خان امیری فراهانی ( ادیب الممالک ) و. . . اشاره نمود.
۸ - عصر پهلوی
عصر پهلوی ها و به ویژه پهلوی دوم را می باید عصر رشد قارچ گونه فراماسونری در ایران دانست. در این دوره، اندیشه فراماسونری، به شکل بسیار نظام مند و هدف دار به کار خود ادامه داد، به گونه ای که در راس حکومت می شد فراماسون های زیادی را دید. محمدعلی فروغی مشهور به ذکاء الملک که به عنوان نخست وزیر رضاشاه و اولین نخست وزیر محمدرضا شاه به شمار می رفت، خود از فراماسون های نامی آن دوران به شمار می رفت. سیدحسن تقی زاده نیز از فراماسون های پیشینه دار و از کسانی است که به لژ بیداری ایران پیوست و بعدها نیز از لژهای دیگری هم سر درآورد. با این همه اما، اوج گیری فراماسونری در ایران دوره پهلوی دوم را باید همزمان با اوج گیری محمدرضا پهلوی به قدرت دانست. محمدرضا شاه در واقع رهبر عالی فراماسونری ایران به شمار می رفت که حتی انتصاب جعفر شریف امامی در راس تشکیلات ماسونی، به دستور او بوده است.
۸. ۱ - اسناد ساواک
این سند ساواک که ۱۸/۷/۱۳۴۷ نوشته شد، دلیلی واضح بر مدعای فوق است: . . . در شرفیابی که آقای دکتر سعید مالک به حضور شاهنشاه آریامهر حاصل نموده، به منظور ریاست یکی از آقایان دکتر منوچهر اقبال، دکتر سیدحسن امامی و مهندس شریف امامی، پیشنهاداً به شرف عرض رسانیده. . . شاهنشاه آریامهر، آقای مهندس شریف امامی را جهت سرپرستی لژ بزرگ ایران انتخاب فرمودند. . . .هم چنین در سند دیگر ساواک در ۱۷/۷/۱۳۵۱ آمده است که: برای احداث ساختمان فراماسونری در اطراف شهریار تهران – مبلغ ۹ میلیون تومان هزینه برآورد شده که از آن مبلغ، ۴ میلیون تومان اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر اعطاء. . . ( کرده اند ) .
همین طور در سند دیگر ساواک مورخ ۲۸/۴/۱۳۴۹ می خوانیم: شاهنشاه آریامهر پس از مراجعت از مسافرت خارج از کشور، در مورد فراماسونری به آقای مهندس شریف امامی فرموده اند: وضع در چه حال است؟ این پولدارها و گردن کلف هایی که هستند، چه می کنند؟ پول جمع کنید ساختمان بسازید، زمین را هم من می دهم. این سخن محمدرضا، حکایت از حمایت عمیق وی از این جریان دارد. وی جهت تمرکز لژهای پراکنده فراماسونری موجود در ایران، لژ بزرگ ایران به ریاست شریف امامی تشکیل داد. سند مورخ ۳۰/۱۱/۱۳۵۵، وضع فراماسونری ایران را پیش از تاسیس لژ بزرگ ایران چنین توضیح می دهد:
. . . قبل از این که لژ بزرگ ایران تشکیل گردد، لژهای فراماسونری منظم ایران به سه گروه تقسیم می شدند: الف: لژهای تابع تشکیلات ماسونی انگلستان. . . ب: لژهای تابع تشکیلات ماسونی فرانسه. . . پ: لژهای تابع تشکیلات ماسونی آلمان. . . اما به دنبال تشکیل لژ بزرگ ایران، ترکیب رهبران لژ به شکلی صورت گرفت که مهندس شریف امامی از لژهای آلمانی، دکتر حسن امامی از لژهای انگلیسی و دکتر احمد علی آبادی از لژهای فرانسوی، در راس لژ بزرگ ایران واقع ( شدند ) .
۸. ۲ - گسترش عمومی
نفوذ بی حد و حصر فراماسونری در ایران، تنها در حصار نفوذ پادشاه و نخست وزیر مملکت محصور نماند، بلکه سایر ارکان کشور نیز به تبع از پادشاه خود، به گسترش این تفکر و تشکیلات دامن می زدند. حتی در مجلس فرمایشی زمان شاه نیز بیشتر نمایندگان مجلس و رؤسای کمیسیون های وقت ریاست مجلس، از بین فراماسون ها انتخاب شدند. سند مورخ ۱۲/۷/۱۳۴۸ ساواک، مؤید این مدعا است:
. . در انتخابات داخلی سال گذشته مجلس شورای ملّی، عملاً همه فراماسون های وابسته به گروه اکثریت، مقامات هیئت رئیسه و هیئت رئیسه کمیسیون ها را حائز گردیدند که این موضوع در میان نمایندگان غیر فراماسونی اثر فوق العاده بدی به جای گذارده و اکنون نیز گفته می شود که در انتخابات سال جاری نیز همه مقامات مذکور را در درجه اول، نمایندگان وابسته به فراماسون ها اشغال خواهند نمود. ضمناً اسامی نمایندگان فراماسونری به شرح زیر معروض و در راس آن ها عبدالله ریاضی، رئیس مجلس شورای ملّی قرار گرفته و مدت دو سال است که به گروه فراماسونری شریف امامی رئیس مجلس سنا پیوسته است.
غیر از مجلس، هیئت وزیران را نیز باید معرکه ای جهت جولان دادن فراماسونرها دانست، به ویژه آن که در کابینه دوم شریف امامی در تابستان ۱۳۵۷، حدود هفت وزیر کابینه وی از اعضای رسمی فراماسونری به شمار می آمدند. کوتاه سخن آن که دوران سلطنت محمدرضا شاه را باید دوره اوج گیری و تسلط بی حد و حصر فراماسونرها در ایران دانست که دائره شمول آن از پادشاه مملکت تا نمایندگان مجلس را شامل می شد.
۹ - نتیجه
یکی از پژوهشگران می نویسد: فراماسون ها همیشه در همه جای جهان در پی مردمِ متوسطِ اندکْ همتِ کوته نظرِ ظاهرپرست گشته اند و اساس کار فراماسون ها، همواره در هر زمانی و در هر کشوری، بهره جویی و بهره یابی از مردم زبون ناتوان سستْ پایِ سستْ دلِ سستْ رای بوده است. ] این گفته او کاملاً درست و اصولی به نظر می رسد، چه آن که آنچه اندیشه فراماسونری بر سر ایرانیان آورده است، اثراتی مهلک و ویرانگر داشته است و می توان آن را موجب انحطاط و عقب ماندگی ملت ایران به شمار آورد، چه آن که نویسنده کتاب معروف روابط سیاسی ایران و انگلیس نیز به درستی به آن اشاره می نماید: باور کنید، از آن روزی که عنوان فراماسون در این مملکت پیدا شد و محفل سرّی آن ها به اشاره لندن در این سرزمین تشکیل گردید، از همان روز، بدبختی و سیه روزی ملت ایران، شروع شده است.
هر چند نقطه شروع این جریان به سال ها قبل باز می گشت، اما بی گمان در دوران حکومت محمدرضا شاه، این تشکیلات، رشد قارچ گونه ای یافت و بر همه ارکان مملکت ریشه دواند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ریشه این قارچ سمّی زده شد و بساط آن جمع شد، اما با گذشت بیش از سی سال پیروزی انقلاب، سوگمندانه باید گفت شاهد ریشه گرفتن دوباره این جریان مخوف و انحرافی هستیم؛ جریانی که به شکل نوین و خزنده ای در حال نشو و نما است و این بار توسط برخی افراد ظاهرالصلاح در حال نضج گرفتن است. باید هوشیار بود و این خطر بزرگ را احساس کرد و با آن مقابله جدی نمود، چه آن که هرگونه تساهل و تسامح در برابر آن، خطرات و آسیب های جانکاه و غیرقابل جبران را بر جای خواهد گذاشت.
از منظر بی طرف: خاستگاه ها گوس و گریدآیرن گوس ( غاز ) و گریدآیرن ( کباب پز ) ، جایی که لژ بزرگ انگلستان تأسیس شد.
دربارهٔ خاستگاه اولیه فراماسونری هیچ نظر مشترکی نیست ولی می توان فراماسونری را کهن ترین انجمن های اخوت سکولار در جهان دانست که به معمار اعظم آفرینش اعتقاد دارند اما فراماسونری نه دین است نه جایگزین آن بلکه انجمنی برادرانه است که بسیاری از رهبران ادیان از جمله پاپ ها و مراجع تقلید با آن مخالفت شدید کردند. گرچه عضویت در انجمن ها مخصوص مردان است اما نمونه های مدرن آن زنان را هم می پذیرند. نشان ها و نمادهای آن نیز بر اساس سنت های محلی از فرهنگ های مختلفی از جمله مصری، یهودی و مسیحی پیرامون داستان قتل معمار معبد سلیمان، هیرام ابیف تأثیر گرفته است که روایت های متفاوتی دارد و قسمت مهمی از نمادهای فراماسونری ( مانند گونیا و پرگار ) ریشه در ابزارهای سنگ تراشی و بنایان سازه های سنگی دارد.
از میانه قرن نوزدهم، پیشینه نگاران ماسونی در پی ریشه های این تحرک در یک سری از اسناد مشابه رفتند که به عنوان مسئولیت های کهن مشهور است، که ریشه های آن از شعر سلطنتی. در حدود ۱۴۲۵ پس از میلاد تا آغاز قرن هجدهم تاریخ گذاری شد. وظایف و رتبه هایشان و شکل پیمان های وفاداری برای قسم خوردن در زمان پیوستن به گروه، برای عضویت در لژی از ماسون های فعال، افسانه ای تاریخی و کهن از پیشه وری ( کرفت ) را بازگو می کنند. قرن پانزدهم نیز اولین شواهد از نمادهای تشریفاتی و رسمی سلطنتی را شاهد بود.
هیچ مکانیزم شفافی از اینکه کدام یک از این سازمان های تجاری محلی به لژهای ماسونی امروزی تبدیل شد وجود ندارد اما قدیمی ترین رسوم و رمزهای شناخته شده از لژهای مهم و فعال در حدود قرن های هفدهم و هجدهم، تداوم و ارتباط آن ها با رسوم رشد یافته در اواخر قرن هجدهم توسط ماسون های پذیرفته شده یا نظری را نشان می دهند، یعنی زمانی که اعضا با پیشه وری فیزیکی ماسونری ( سنگ تراشی ) آشنا نشده و آن را تجربه نمی کردند. صورت جلسه های لژ ادینبرو ( کلیسای کوچک مریم ) شماره ۱ در اسکاتلند ارتباطی متداوم و پایدار از یک لژ فعال در ۱۵۹۸ به یک لژ نظری مدرن را نشان می دهند. این لژ به عنوان قدیمی ترین لژ ماسونی در جهان مشهور است.
اولین لژ بزرگ، لژ بزرگ لندن و وستمینستر ( که بعدها به نام لژ بزرگ متحد انگلستان ( GLE ) تغییر کرد که نباید با لژ بزرگ متحد انگلستان اشتباه گرفته شود ) در ۲۴ ژوئن ۱۷۱۷ تأسیس شد، زمانی که ۴ لژ آن زمان در لندن برای شام مشترک نشستی را برگزار کردند. بسیاری از لژهای پیوسته به بدنه و گروه تنظیمی و مدیریتی جدید، خودشان وارد یک دوره شهرت و گسترش مستقل شدند. گرچه، لژهای بسیاری نتوانستند تغییراتی که GLE برای رسوم ایجاد کرد را تأیید کنند ( آن ها با عنوان مدرن ها یا Moderns شناخته شدند ) و چندی از آن ها یک گراند لژ رقیب را در ۱۷ ژوئیه ۱۷۵۱ شکل دادند، که هم اکنون با عنوان لژ بزرگ باستانی انگلستان ( که به صورت Antient Grand Lodge of England نوشته می شود که واژه باستانی آن حالت منسوخ این واژه است ) شناخته می شوند. این دو لژ بزرگ برای غلبه حاکمیت خود رقابت کردند تا اینکه مدرن ها قول دادند که به پیمان کهن یا باستانی برگردند. آن ها در ۲۵ نوامبر ۱۸۱۳ متحد شدند و لژ بزرگ متحد انگلستان ( UGLE ) را تشکیل دادند.
لژ بزرگ ایرلند و لژ بزرگ اسکاتلند به ترتیب در سال های ۱۷۲۵ و ۱۷۳۶ شکل گرفتند، گرچه برای سال ها، هیچ یک از آن ها همه لژهای موجود در کشورشان را برای پیوستن متقاعد نکردند.
اولین فراماسونری در ایران به دوران ناصر الدین شاه قاجار برمی گردد. میرزا ملکم خان ناظم الدوله، نخستین انجمن نوین سیاسی اجتماعی ایران را در سال ۱۲۷۵ یا ۱۲۷۶ قمری بنیان نهاد و آن را فراموشخانه نامید. ریاست افتخاری انجمن که خود با اجازهٔ ناصرالدین شاه تأسیس شده بود، با شاه بود و اعضای آن از قشرهای متفاوتی بودند؛ مثلاً هم دانش آموختگان دارالفنون از طبقهٔ متوسط شهری بودند و هم کسانی چون شاهزاده جلال الدین میرزا. در دوره محمدرضا پهلوی برخلاف دوران رضاشاه با گسترش روابط سیاسی با غرب به خصوص انگلستان لژهای فراماسونری فراوانی در ایران تأسیس شد و نفوذ فراماسون ها در سیاست ایران به شدت گسترش یافت. هرچند هیچ یک از افراد سرشناس خانواده پهلوی دست کم به طور رسمی عضو هیچ لژ فراماسونری نبودند ولی بسیاری از رجال سیاسی، نخست وزیران، وزیران، نمایندگان مجلسین و فعالان سیاسی از فراماسون های سرشناس بودند. در ایران فراموشخانه توسط گروه های چپ گرا، مذهبی بنیادگرا و ملی گرایان لیبرال به عنوان مأمور مخفی انگلیس و صهیونیسم و در نتیجه عامل تمام بدبختی های ایران معرفی می شدند و این باعث تعطیل شدن و تحت تعقیب گرفتن اعضای این انجمن ها در بعد از انقلاب شد.
فراماسونری ایران ( در تبعید )
( نشان مهر به ایران ) - بالاترین نشان لژ بزرگ ایران ( در تبعید )
پس از انقلاب ۱۳۵۷ و تعطیل گشتن فراماسونری در ایران، عده ای از فراماسون هایی که ایران را ترک کردند، در امریکا با پروانه رسمی از سازمانهای فراماسونری جهان، لژ بزرگ ایران در برون مرز را در ۲۶ مارس ۱۹۸۵ تاسیس کردند و تا به امروز با ایجاد چندین لژ آبی فعالیتهای فراماسونری برای ایرانیانی که در خارج از ایران مقیم می باشند را ادامه می دهند.
مهر لژ بزرگ ایران
در ۳ ژوئیهٔ ۱۹۹۸ با پروانه از لژ بزرگ ایران ( در تبعید ) ، و شناسایی رسمی از سوی شورای عالی مادر برای دنیا که رایت اسکاتی حوزه جنوبی آمریکا می باشد، شورای عالی آیین اسکاتی کهن، برای ایران یا رایت اسکاتلندی برای فراماسونری ایران ( Scottish Rite ) ، که مرجع و اعطاء کنندهٔ درجات عالی ۴ تا ۳۳ فراماسونری ایران می باشد، تاسیس ماسونی واحد سازمانی اصلی فراماسونری است. لژ به طور منظم برای اجرای تجارت ( امور ) رسمی هر سازمان کوچک ( پرداخت صورت حساب ها، سازماندهی رویدادهای اجتماعی و خیریه ای، انتخاب اعضای جدید و غیره ) نشست برگزار می کند
فراماسونر=عضو لژ انگلستان
گزینه و یا واژه اسرار آمیزی که سه قرن ماهیت پنهان داشت و لذا با دستگیری سران لژ در انقلاب ایران خلخالی که خود عضو مخفی لژ بود اورا به قاضی القضات انقلاب کردند که کسی به جعبه سیاه ناوگان شکست خورده رژیم شاهی دست رسی پیدا نکند مخصوصا هویدا منبع اطلاعات فراماسیونری بود بدون حکم و با عجله اعضای لژ را کشت و معدوم کرد که سازمان اطلاعات آلمان با مدارکی که در جنگ جهانی و تجربه ای که کسب کرده بودبا گرفتن حق سکوت که فرو ریزی دیوار برلن قبل از فروپاشی شوروی به حق خود رسید حتی اگر پنج کشور حق وتو نیست ولی 5بعلاوه یک شد و سرویس اطلاعات روسیه را هم سبب فروپاشی آن را فراهم کردند بالاخره پوتین کهنه کار که در دامن سرویس اطلاعاتی یک ابر قدرت پرورش یافته بود آن را رمز گشایی نمود که فراماسیونر زنده به خرابی های وسیع حال به بهانه نو سازی یا توسعه و یا فرسودگی تا سد رکود نظام سرمایه داری شکسته شود و اگر باز هم خرابی ها روی روال نیامد با راه اندازی سازمان ها و رژیم های جنگ طلب حتی تروریست های القاعده و بوکو حدام و داعش و طالبان و خمر های سرخ این رفتار مارکیاولی را انجام دهد یعنی هدف مهمتر از جان انسان ها است اگر جنگ نباشد رکود ضرادخانه های اسلحه سازی چگونه راه اندازی کنند ولذا سرنوست سوم خلخالی وهادی غفاری و همکارانش هم نیز خود لژ فراماسیونری رقم زد تیوریسین لژ فلسفه بسیار خطرناک مارکیاول است برو به هدف برس با هر هرینه ای که تمام شد
در جنگهای صلیبی که اروپا ویران شده بود پاپ رهبر کاتولیکها دستور بسیج عمومی جهت باز سازی اروپا را داد و از اینرو همه متحد شدند تا این قاره سبز و استعمارگر را باز سازی کنند در این میان عده ای ماسون به معنای بنا که در این شغل تخصص داشتند وبین خود و افراد دیگر که کار بلد نبودند فاصله انداخته و اعتراض کردند که چون ما در این زمینه تخصص داریم بایستی مزد دریافت کنیم لذا به بناهای ازاد یا فراماسون شهرت یافتندFree به معنی ازاد.
🌺🌺🌺
در مورد شیطان و شیطان شناسی
نام های دیگر شیطان: ملک طاووس. ازازیل. عزازیل. دیو. اهریمن. ابلیس.،،👹
عربی: عزازیل، آوانگاری: یک شخصیت در اساطیر عبری است که اولین بار در عهد عتیق ظاهر شد.
در عهد عتیق👹
در کتاب Leviticus ۱۶ ذکر شده است که کاهن بزرگ در روز دهم تیشری ( یوم کیپور ) پس از قربانی کردن از طرف خود و خانوادهٔ خود، برای کفارهٔ گناهان مردم قربانی قرار می داد. این قربانی به صورت یک قوچ برای سوزاندن و دو بز بود. این دو بز یکی برای یهوه ( نام خدا در یهودیت ) و یکی برای عزازیل در نظر گرفته می شد. بزی که برای خدا مقرر شده بود قربانی می گردید؛ ولی بزی که برای عزازیل در نظر گرفته شده بود، ابتدا کاهن بزرگ دست خود را بر روی سر بز می گذاشت و گناهان مردم را اعتراف می کرد. سپس این بز به منطقه ای خارج از شهر و به دور از مردم برده می شد و در آنجا رها می گشت. نام عزازل ممکن است نام محلی باشد که بز در آنجا رها می گشت. بعضی گمان می کنند که عزازل از دو لغت عزاز و ال تشکیل شده است که به معنی کوه سخت می باشد. منطقه ای به نام کوه عزازل نیز موجود است که ظاهراً محلی است که این بز در آنجا رها می گشت. لغت Scapegoat در زبان انگلیسی نیز از همین داستان گرفته شده است.
در مسیحیت:👹
در مسیحیت معمولاً عزازیل مترادف با شیطان در نظر گرفته می شود. در دیدگاه مسیحیان ادونتیست شیطان مسئول گناهانی است که از طریق بز عزازیل در روز دهم یوم کیپور منتقل شده است. حال آنکه بعضی دیگر از مسیحیان این دیدگاه را مخالف مسیحیت می دانند و اعتقاد دارند این تفکر عزازیل را معادل عیسی مسیح قرار می دهد. آن ها می گویند شیطان نمی تواند کسی را نجات دهد و همچنین نمی تواند مسئول گناهان کسی باشد و تنها عیسی مسیح برای گناهان مردم قربانی گشته است.
در اسلام:،👹
فرشتگان با آدم ملاقات می کنند و به نظر می رسد که با واکنش نافرمانانه ابلیس که با تکبر و غرور سرش را برمی گرداند، با او شریک می شوند. بر اساس روایات، خداوند ابلیس را فرشته ای زیبا به نام عزازیل آفرید و در اینجا او را به این صورت ترسیم کرده است. نقاشی از نسخه خطی منطق الطیر فریدالدین عطار. ایران، شیراز.
در قرآن نامی از عزازیل برده نشده است. با این وجود در برخی متون اسلامی نام عزازیل به عنوان نام اصلی ابلیس آورده شده است.
سعدی در آغاز بوستان می گوید: وگر در دهد یک صلای کرم / عزازیل گوید نصیبی برم
مولوی در بیت آخر بخش چهارم دفتر اول مثنوی معنوی می گوید: بُد ز گستاخی کسوف آفتاب / شد عزازیلی ز جرأت رد باب
در فرهنگ👹
در کتاب مرشد و مارگاریتا وی از ملازمان شیطان به شمار می رود و در سریال سوپرنچرال و فیلم سرنوشت از شیاطین بزرگ به شمار می رود؛ و در مردان ایکس پدر Nightcrawler و سه همسر دارد که یکی از همسران او Mystique می باشد و از دو همسر دیگر دو پسر دیگر به نام های Kiwi Black و ABYSS هم دارد که اسم مادران آنها مشخص نیست.👹

🌺🌺🌺
شرح باب پانزدهم؛ باب پدیده بودن اسماء الهی، حدیث اول
عنوان و احادیث این باب در حادث بودن تمام اسما و صفات الهیه حتی اسم جلاله الله صراحت داشته و جواب بلیغ و حجت قاطعی بر معتقدان ذاتی بودن آنها ، و نارسایی آن معتقدات در معارف توحیدی است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:« إن الله تبارك و تعالى خلق اسما بالحروف غير متصوت و باللفظ غير منطق و بالشخص غير مجسد»؛
خدای تبارک و تعالی اسمی را آفرید (مصداق وحقیقت هو ؛ هی؛ آه) که صدای حرفی ندارد، به لفظ ادا نشود، تن و کالبد ندارد،
«و بالتشبيه غير موصوف»؛
او را به چیزی نمیتوان تشبیه کرد؛ (او را با تشبیه نمی توان توصیف کرد)،
«و باللون غير مصبوغ منفي عنه الأقطار مبعد عنه الحدود محجوب عنه حس كل متوهم مستتر غير مستور»؛
به رنگی آمیخته نیست، ابعاد و اضلاع ندارد، حدود و کرانه از او دور گشته، حس هیچ صاحب ذهنی به او دست نیابد، نهان است بی پرده، (سبحان، صمد، اکبر، لاخالق و لامخلوق)
«فجعله كلمة تامة على أربعة أجزاء معا ليس منها واحد قبل الآخر »؛
خدای آن را یک کلمه تمام قرار داد (همه مراد ومعنا وکلام او) دارای چهار جزء مقارن که هیچ یک پیش از دیگری نیست، (آیه الکرسی؛ شخص احمدی، نفس علوی، اصل فاطمی ،غیب مهدوی)
«فأظهر منها ثلاثة أسماء لفاقة الخلق إليها و حجب منها واحدا»؛
سپس سه اسم آن را که خلق به آن نیاز داشتند آشکار ساخت (ا، ل، ه) و یک اسم آن را نهان داشت،
«و هو الاسم المكنون المخزون فهذه الأسماء التي ظهرت فالظاهر هو الله تبارك و تعالى»؛
و آن همان اسم مکنون مخزون است. و آن سه اسمی که آشکار گشت همان "الله" تبارک و تعالی است،
اسم مکنون مخزون که همراه آن اسماء سه گانه و مستور به آنهاست، همان است که در اسم جلاله تلفظ شده ،ولی نوشته نمی شود .
به زبان حافظ عرض می کنم:
من این دو حرف نوشتم چنانکه غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
«و سخر سبحانه لكل اسم من هذه الأسماء أربعة أركان فذلك اثنا عشر ركنا »؛
و خدای سبحان برای هر اسمی از این اسماء چهار رکن مسخر فرمود که جمعا ۱۲ رکن می شود،
«ثم خلق لكل ركن منها ثلاثين اسما فعلا منسوبا إليها »؛
پس در برابر هر رکنی ۳۰ اسم که به آنها منسوبند آفرید،
«فهو الرحمن الرحيم الملك القدوس الخالق البارئ المصور الحي القيوم لا تأخذه سنة و لا نوم العليم الخبير السميع البصير الحكيم العزيز الجبار المتكبر العلي العظيم المقتدر القادر السلام المؤمن المهيمن البارئ المنشئ البديع الرفيع الجليل الكريم الرازق المحيي المميت الباعث الوارث »؛
که آن ها (عبارتند از:) رحمن، رحیم، ملک، قدّوس، خالق، بارئ، مصوّر، حیّ، قیّوم، بی چرت و خواب، علیم، خبیر، سمیع، بصیر، حکیم، عزیز، جبّار، متکبّر، علی، عظیم، مقتدر، قادر، سلام، مومن، مهیمن، منشیء، بدیع، رفیع، جلیل، کریم، رزاق، محیی، ممیت، باعث، وارث می باشند.
«فهذه الأسماء و ما كان من الأسماء الحسنى حتى تتم ثلاث مائة و ستين اسما فهي نسبة لهذه الأسماء الثلاثة و هذه الأسماء الثلاثة أركان.»؛
این اسماء که با سایر اسماء حسنا تا ۳۶۰ اسم کامل می شوند، فروع (شاخه های) این سه اسم می باشند. و آن سه، ارکانند.
«و حجب الاسم الواحد المكنون المخزون بهذه الأسماء الثلاثة و ذلك قوله تعالى- قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن أيا ما تدعوا فله الأسماء الحسنى.»؛
و آن یک اسم مکنون مخزون به سبب این اسماء سه گانه پنهان شده؛ این است معنی قول خداوند: (بگو خدا را بخوانید یا رحمان را، هر کدام را بخوانید نام های نیکو از آن اوست، اسراء: ۱۱۰). (الکافی۱: ۱۱۲)
(یعنی: اسم جلاله «الله» و نیز اسم «رحمن» و بقیه اسما حسنای الهی که همگی جلوات و آثار و افعال حقیقت بلا تعین اسم جلاله الله و بهره مند از آن حقیقتند، همه نشان از آن حقیقت بی نشانند.)
"او" همان ولایت کلیه مطلقه الاهیه سبحان و صمد است (کلمه تامه)؛
همان حقیقت محمدیه که نفس اش علوی و اصل اش فاطمی می باشد. صلوات الله علیهم و آلهم اجمعین.
"او" همان کلمه الله است که خدای متعال در گستره خلقت سه جلوه احمدی و علوی و فاطمی (الف، لام، ها) آن را آشکار و نمود چهارم (مهدوی) آن را مکنون و مخزون داشته است؛ "او" بقیه همان حقیقت است؛ او "بقیه الله" است؛ همان:
"کلمه الله هی العلیا"
کلمه خدا برتر و بالاتر است. (توبه: ۴۰)
"بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین"
بقیه الله برای شما بهتر و نیکتر است اگر مومن باشید (یعنی؛ به حضور او در خود امنیت بخشیده و رعایت ادب حضور او را بکنید. (هود: ۸۶)
"او" تجدید، بلکه تشدید و تفصیل همان حقیقت صادر اول است:
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: "اول ما خلق الله نوری"
اولین چیزی که خدای آفرید نور من بود. (بحارالانوار۱۵: ۲۴)
امیرالمومنین صلوات الله علیه فرموند: "اولنا محمد و آخرنا محمد و اوسطنا محمد و کلنا محمد فلا تفرقوا بیننا"
اولین ما محمد و آخرین ما محمد و وسطی ما محمد و همه ما محمد هستیم صلی الله علیه و آله، پس فاصله ای میان ما ننهید. (بحارالانوار۲۶: ۶)
و خدای متعال در ضمن حدیث لوح فرمود:
"و اکمل ذلک بابنه م ح م د، رحمهً للعالمین" و آن را (امامان را) به فرزندش م ح م د که رحمت بر عالمیان است، کامل کنم(الکافی۱:۵۲۷)
"او" تجدید همان حقی است که امیرالمومنین علیه السلام است.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: "علی مع الحق و الحق مع علی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض یوم القیامه"
علی با حق و حق با علی است و هرگز از هم جدا نشوند تا این که بر من در روز قیامت، در حوض وارد شوند (یعنی: به من ملحق شده و جمع شوند). (بحارالانوار۳۸: ۳۹)
لذا به ایشان عرض می شود: "السلام علی الحق الجدید"
سلام بر حق جدید (یعنی: تجدید و نو شده). (زیارت حضرت صاحب الامر علیه السلام؛ مفاتیح الجنان)
"او" حقیقت هر خیری در عصر خویش است.
امام هادی علیه السلام در ضمن زیارت جامعه کبیره می فرمایند:
"ان ذکر الخیر کنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و ماواه و منتهاه"
اگر از خیر یاد شود شما ابتدای آن و ریشه آن و شاخه آن و سرچشمه و چشمه آن و جای آن و پایان آن هستید. (زیارت جامعه کبیره؛ مفاتیح الجنان)
"او" حقیقت دین خدا و حقیقت کتاب خداست.
:السلام علی الدین الماثور و الکتاب المسطور"
. (زیارت حضرت صاحب الامر علیه السلام؛ مفاتیح الجنان)
"او" راهنما و راهبر به سوی معبود و جامع جمیع هر نیکی و زیبایی است.
"السلام علی حجه المعبود و کلمه المحمود"
. (زیارت حضرت صاحب الامر علیه السلام؛ مفاتیح الجنان)
"او" بهار آدمیان و شادمانی روزگاران است.
"السلام علی ربیع الانام و نضره الایام (زیارت حضرت صاحب الامر علیه السلام؛ مفاتیح الجنان)
"او" سرچشمه حیات و حیات جاری در خلقت است.
"السلام علیک یا عین الحیاه". (زیارت امام زمان علیه السلام در روز جمعه؛ مفاتیح الجنان)
همان حیاتی که خدای متعال و رسولش برای بهره مندی از آن دعوت فرموده اند:
"یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم"
ای کسانی که ایمان آوردید اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را می خوانند تا حیاتتان بخشند ( زنده تان کنند). (انفال: ۲۴)
"او" حقیقت یقین و ایمان است؛ لذا اگر کسی او را شناخت خدای متعال و دین اش و حدود و شرایع اش را شناخته وگرنه به مرگ جاهلیت مرده.
"عن المفضل انه کتب الی ابی عبدالله علیه السلام فجائه الجواب من ابی عبدالله علیه السلام: اما بعد فانی اوصیک و نفسی بتقوی الله و طاعته... الی ان قال علیه السلام: ثم انی اخبرک ان الدین و اصل الدین هو رجل و ذلک الرجل هو الیقین و هو الایمان و هو امام امته و اهل زمانه فمن عرفه عرف الله و دینه و من انکره انکر الله و دینه و من جهله جهل الله و دینه و لایعرف الله و دینه و حدوده و شرایعه بغیر ذلک الامام..."
از مفضل نقل شده که او نامه ای به امام صادق علیه السلام نوشت پس جواب از امام صادق علیه السلام برای او چنین آمد: اما بعد، پس به درستی که من تو را و خود را به تقوای خدا و اطاعت او سفارش می کنم (تا آنجا که می فرماید:) پس به درستی که من تو را خبر می دهم که دین و ریشه دین همانا مردی است و آن مرد همان یقین و همان ایمان و او همان امام امت خود و (امام) اهل زمان خود است. پس کسی که او را شناخت، خدای و دین اش را شناخته و کسی که او را انکار کرد، خدای و دین اش را انکار کرده و کسی که نسبت به او نادان بود، نسبت به خدای و دین اش نادان است. و خدای و دین اش و حدود و شرایع اش را به غیر از آن امام نمی شناسد... (بحارالانوار۲۴: ۲۸۶ به نقل از بصائر الدرجات)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
"من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه"
هر که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. (مناقب۱: ۲۴۶)
"او" همان پرچم هدایت برافراشته الاهی؛
"او" همان علم فعلی الاهی؛
"او" همان پناه الاهی؛
"او" همان رحمت گسترده الاهی است که بقا و ابقای خلائق به اوست.
"او" همان بشارت حق است که شادی و آرامی دل و دین به اوست:
"السلام علیک ایها العلم المنصوب و العلم المصبوب و الغوث و الرحمه الواسعه وعدا غیر مکذوب"(زیارت آل یس)؛
حال: یا رحمة الله الواسعة، اغثنا و ادرکنا و ارحم استکانتنا بعدک.
شرح باب پانزدهم؛ باب پدیده بودن اسماء الهی، حدیث اول (۲)
۱. سترگ ترین و بزرگترین و شگفت ترین حادثه در خلقت، خود حادثه خلقت است و ابتدای پر راز و رمز آن؛ تعبیر عامیانه در ابتدای سنّت قصّه گویی بزرگترها به بچّه ها، جان کلام در حکایت درست از ابتدای خلقت است: « یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود».
و اوّلین حدیث در باب پانزدهم؛ باب حدوث الاسما؛ ناظر به همین حادثه است؛ حدیثی که در فهمِ معارف نهفته ی در خلقت اهمیّت اوّل و در دشوار فهم بودن آن، در میان احادیث نورانی اهل بیت علیهم السّلام اگر بی نظیر نباشد، قطعاً کم نظیر است.
۲.حدیث ناظر به وقایع اوایل خلقت است؛ و مویّد این معنا حاکم بودن آیات و احادیث در فرهنگ اهل بیت علیهم السّلام به ابتدا داشتن خلقت، و اینکه خدای متعال یکتای یگانه ی بی همتا بوده و غیر او نبوده، و او ابتدا به خلقت فرموده؛ او ازلی است و غیر او، خلق اویند و ازلی نیستند.
ابتدا داشتن خلقت نشانه از مطلق محدویّت برای مخلوقات است. اصرار مکاتب خیالی- فکری- بشری معتقد به وحدت وجود و اشتراک در وجود -که ثمره عملی آن همان وحدت وجود است- به ازلی بودن خلقت، در حقیقت اثبات مدّعای اصلی خود در همه خدایی است.
۳. برخلاف تصوّر باطل مکاتب بشری که به ازلی بودن خلقت ولاجرم به شریک داشتن خدای متعال در قدیم بودن معتقد بوده؛ لذا: مشرکند، آیات و روایات صراحتاً حکم می کنند به ابتدا داشتن خلقت: کان الله و لا شئ غیره..(کافی ۱ : ۲۶۱)؛
و نیز به حادث بودن صفت مشیّت و اراده خدای متعال (کافی ۱ : ۲۶۶ ؛ باب الاراده انّها من صفات الفعل ...)،
واینکه خدای متعال مشیّت را آفریده و به وسیله آن بقیّه را خلق فرموده (همان؛ باب مربوط به آن؛ باب ۱۴، که توضیح آن گذشت)؛
و این که خلق اوّل اختراعی از نور الهی است؛ که جز او غیری نبوده؛ البتّه بدون آن که از خدای متعال چیزی کم و یا آن چه خلق شده جزئی از او و از جنس او و یا عین او باشد؛
و این که خلق اوّل ابداعی است؛ یعنی: بدیع و نو بوده و مسبوق به هیچ سابقه ای نیست:
أنت الّذی ابتدأ و أخترع و استحدث و ابتدع و أحسن صنع ما صنع...(الاقبال۱: ۳۵۱)
تو همان هستی که آغاز کرده و خلقت را بدون سابقه پیشین پدید آورده و به گونه نو آنچه ساختی، به بهترین گونه ساختی.
الحمدلله فاطر الاشیا انشاء و مبتدعها ابتداعاً بقدرته و حکمته، لا من شئ فیبطل الاختراع، و لا لعلّه فلا یصح الابتداع(حدیث۳)
سپاس خدای را که به قدرت و حکمت خود اشیاء را آفریده و آن ها را ایجاد کرده، در حالیکه بی سابقه بودند و این همه در حالیست که آن ها را از چیزی نیافریده تا اختراعی بودن آن ها باطل و نیز به دلیلی خلق نفرموده تا نو بودن آن ها درست نباشد.
و سرّ ناگشوده برای نامحرمان به باب الهی که خدای متعال برای ورود به ساحت اقدس خود و نیز به عالم معنا و علم و معرفت، خلایق را به آنجا ارجاع داده، ولی رجوع نکرده؛
و نااهلان که خدای متعال نادانان را به سوال و درخواست از اهل ذکر تکلیف فرموده، و نکرده اند، این است؛
و این که هر فاعلی در فعل خودش، خود را تعریف می کند، و خلقت فعل خدای متعال است؛ لذا: تعریف او:
خلق ما شاء متوحّداً بذلک لاظهار حکمته و حقیقه ربوبیّته؛ (همان): آن چه را خواست خود به تنهایی برای نمایاندن حکمت و حقیقت ربوبیّتش آفرید.
و حکمت ارجاع دادن او طالبان معرفت خود را به آثار خود در خلقت، این است؛ معرفی کردن خود را به آیات و صنع خود.
"سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتّی یتبیّن لهم انّه الحق..."
به زودى نشانه هاى خود را در کائنات و در خودشان بايشان نشان خواهيم نمود تا برايشان روشن گردد كه او حق است...(فصلت: ۵۳)
"فانظر الی آثار رحمه الله"
پس به آثار رحمت خدا هوشمندانه بنگر (روم: ۵۰)
۴.«اوّل ما خلق الله» حقیقت أحدِ واحدی است که به تعبیرات مختلف از او یاد شده؛ هر کدام به عنایت دلالت به وجهی از وجوه و خصوصیّتی از خصوصیّات و عملکردی از عملکردهای آن:
خلق اوّل از آن نظر که تحقّق هستی در ماهیّت خود بوده، "کان و مکان" نامیده شده،
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
"انّ الله کان اِذ لا کان فخلق الکان و المکان .... " (الکافی ۲: ۴۴۲)
حقیقت این است، خدای بود در حالی که هستی نبود، هستی و جای هستی را آفرید...
با توجّه به اثر و معنای پدید آمده "کلمه"، و با توجّه به جامعیّت معانی الهیّه در او، «کلمه تامّه»
و از آن نظر که ظهور او به خود و ظهور دیگران به او است، "نور":
امیرالمومنین علیه السّلام فرمودند:
" انّ الله تبارک و تعالی احد واحد تفرّد فی وحدانیته ثم تکلّم بکلمه فصارت نورا ..."(بحارالانوار ۲۶: ۲۹۱)
به درستیکه خدای تبارک و تعالی بی مانند بی همتا یکتا در یگانگی خود بود (یعنی به غیر خدا هیچ نبود) سپس تکلم فرمود به کلمه ای پس آن کلمه (حقیقتی) نورانی شد.
از آن نظر که کارکردش تشخیص زشت از زیبایی است ، "عقل " ،
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:" اول ما خلق الله العقل"؛(همان۱: ۹۷).
اول چیزی که خدای خلق فرمود عقل بود.
و از آن نظر که کارکرد دیگرش معلوم کردن مجهول است، "علم"؛ علم بر بود و نبود؛ کرسی و عرش؛ "علم الله"؛ علم فعلی خدای متعال،
رسول الله صلّی الله علیه وآله فرمودند:
"اِنّ الله تبارک و تعالی خلق العقل من نور مخزون مکنون فی سابق علمه الذی لم یطّلع علیه نبی مرسل و لا ملک مقرّب فجعل العلم نفسه..."؛ (روضه الواعظین۱: ۳۴)
به درستیکه خدای تبارک و تعالی عقل را از نور گنجور پنهان شده در علم پیشین خود خلق فرمود همان که هیچ نبی مرسل و یا ملک مقرب اطلاعی از آن نداشت؛پس علم را خویشتن خویش آن قرار داد.
از آن نظر که نشانه از خدای متعال است،
"اسم الله" ، "آیه الله" ، و "صفه الله".
و از آن نظر که به توجّه حق تعالی بود شده، "وجه الله".
و از آن نظر که خواسته ی اوست، "مشیّه الله":
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
"خلق الله المشیّئه بنفسها ثم خلق الاشیاء بالمشیئه"(الکافی۱: ۲۶۹)
خدای مشیت را به سبب خود او آفرید (نه به چیز دیگر) سپس اشیاء را (بقیه چیزها را) به سبب مشیت خلق فرمود.
که وجود مبارک امام رضا علیه السلام از آن (مشیت) به ذکر اول یاد می فرمایند (تفسیر قمی ۱ : ۲۴ ، کافی ۱ : ۳۸۳)؛ چرا که: پیش از ابتدا به خلقت، نه ذکری بوده و نه مذکوری (آیه اول سوره انسان و روایت ذیل آن).
و از آن جایی که فعل خدای متعال است، "اراده الله":
«اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون»
چون چيزى را اراده كند، فرمانش اين است كه بگويد: «باش» پس بى درنگ موجود مىشود(یس: ۸۲)؛
یعنی: اراده خدای متعال همان تحقّق فعل اوست.
و از آن جایی که نشان منتفی بودن عجز از خدای متعال است، "قدره الله " نام یافته است.
این حقیقت در واقع همچون پرده ای است که خدای متعال از پس و پشت آن برای سایرین شناخته می شود؛ لذا از آن به عنوان "حجاب الله" نام برده شده است.
از آن جایی که این حقیقت هیچ نقصی به جز خلق شدن ندارد، به "لا خالق و لا مخلوق" بودن وصف شده.
و از آن جایی که به دلیل نامحدود و غیر قابل وصف و عین رحمت و عظمت بودن، ملاقات کنندگان خود را دچار حیرت، ذلّت و محبّت می کند، "الاه" گفته شده.
و از آن جایی که حقیقت گسترده در همه خلقت و حاضر در موجودیت هر چیزی هم اوست، لذا آشنای بی نشان همه است؛ "الله" است.
لفظ جلاله "الله" و همه ی الفاظ جلالیّه و توحیدیّه؛ مانند : "لا اله الا الله"، "الله لا اله الا هو" ، "هو الله الّذی لا اله الا هو" ، "هو الله" و "هو" وصف انفعال نفسی مواجه شوندگان با اوست، که بی کرانِ بی نشان است.
و سایر اسماء و صفات الهیّه جلوه ها و عملکرد این مقام علیّ هستند که نشان از بی نشانگی خدای تعالی می دهد.
امام صادق علیه السّلام:
"...فهذه الاسماء الّتی ظهرت، فالظّاهر هو الله تبارک و تعالی و سخّر سبحانه لکل اسم من هذه الاسماء اربعه ارکان فذلک اثنا عشر رکناً ثم خلق لکل رکن منها ثلاثین اسما فعلا منسوبا الیها..." (کافی۱: ۲۷۵)
پس این همان اسمائی است که آشکار شده اند؛ و آنچه آشکار شد همان الله تبارک و تعالی بود (یا: پس آنچه آشکار شد هو الله تبارک و تعالی بود) و خدای سبحان برای هر اسمی از این اسماء چهار رکن قرار داد و به این ترتیب دوازده رکن شدند؛ و آنگاه برای هر رکنی سی اسم که فعل منسوب به آنها بود آفرید.
نسبت درست صفت ذات و یا صفت فعل بودن بعضی از صفات که در باب صفات الذّات آمده و منشأ نسبت دادن غلط آنها به خدای بی نشان و لایوصف شده، در این حدیث، و در این جا، معلوم و شمرده می شود؛ آن صفات، صفات ذات و یا صفات فعل مصداق اسم جلاله ی «الله» و مقام نورانی بلاتعیّن آن هستند، نه منسوب به مراد از آن اسم؛ که مراد از اسم جلاله «الله» است؛ که در مورد او فقط می شود گفت هست: «هو نفسه و نفسه هو»(حدیث۲)؛ او فقط خودش است و خودش فقط اوست؛ لذا: فقط می توان گفت او هست؛ ولی نمی توان گفت چیست، و اسما و صفات و آیات او، او را به بی نشان بودن نشان می دهند؛ تا جایی که خود اسما و صفات او نیز دور از ذهن و فکر و حسّ مخلوقات هستند: «سبّح اسم ربک الاعلی»: اسم اعلای پروردگارت را به دور از صفات مخلوقین (و منزّه از آنها) بدان؛ (سوره اعلی: ۱).
حقیقت الهیه حقیقت اول چون به دور از اوصاف خلایق است، گفته می شود: "سبحان الله".
چون حقیقت هر حسن و خیری از اوست، گفته می شود: "الحمدلله".
چون یکتا و یگانه است و خالق خود را فقط به صرف "بودن" تعریف می کند و نه هیچ چیز دیگر ، گفته می شود: "لا اله الا الله".
و چنان بزرگ تر است که هیچ گزارشی از آن نتوان داد؛ لذا: گفته می شود:
"الله اکبر"؛ "الله اکبر من اَن یوصف"،
الله بزرگتر از آنستکه بتوان از آن گزارش داد.
چون بیان و ذکر و تعلیم و تفصیل مقصود خدای متعال و خواسته ی اوست، "کتاب الله" ، و "کلام الله" است، و از آن جایی که خود گویا و ناطق به آن است، "قرآن" است.
اگر در رابطه و نسبت بین او و خالقش فقط یک کلمه بتوان گفت، آن کلمه "محبّت" است؛
او "حبیب" خدا؛ "حبیب" خالق خود است؛
امیرالمومنین علیه السّلام فرمودند:
"کان الله و لا شیء معه فاوّل ما خلق الله نور حبیبه محمّد صلّی الله علیه و آله "؛ (بحارالانوار ۱۵: ۲۷)
خدای متعال بود و هیچ چیزی غیر او نبود پس اول چیزی که خلق فرمود نور حبیبش محمّد صلّ الله علیه و آله بود.
و هم ایشان در جواب از «اوّل ما خلق الله» به جابر بن عبدالله انصاری فرمودند:
« اوّل ما خلق الله -یا جابر- نور نبیّک، ثمّ خلق منه کل خیر»؛(بحارالانوار۱۵: ۲۴ از ریاض الجنان): اوّل چیزی که خدای خلق فرمود -ای جابر- نور پیامبر تو بود و سپس هر خیری را از آن خلق فرمود.
و"لا حبیب الّا هو و اهله"
و برای خدای متعال فقط او و خاندانش هستند که محبّتشان ذاتی خدای متعال است و به عکس(مفاتیح الجنان : زیارت آل یس)
و این نوشته شرح مختصر و مجمل از این حکایت است؛
تا جایی که همانطور که در توقیع مبارکه امام زمان علیه السلام در دعای رجبیه آمده؛ "لا فرق بینک و بینها الّا انّهم عبادک"؛ (دعای رجبیه، مفاتیح الجنان): (خدایا) فاصله ای بین تو و مقامات نورانی آنان نیست، مگر آن که آنان بندگان تو هستند؛
لذا چنین است که به اذن او، آن حقیقت الهیّه ی بلاتعیّن به ماهیّت محبوب ترین محبوب های او در میان خلایق؛ یعنی: محمّد و آل محمّد صلوات الله علیه و علیهم تعلق گرفته است.
و آنان علیه و علیهم السّلام به فرموده خدای متعال "لا یسبقونه بالقول و هم باَمره یعملون"
در سخن بر او پيشى نمى گيرند و خود به دستور او عمل مى كنند (الانبیاء: ۲۷)
آنان بندگان مخلَص و مقرّب اویند، که به امر اویند نه به میل خود.
با حفظ اولویّت خدای متعال، آنان صاحبان ولایت کلیّه و مطلقه از طرف خدای متعال اند، تا جایی که رضایت و ولایت آنان علیهم السّلام همان رضایت و ولایت الهیّه می باشد.
امام حسین علیه السّلام فرمودند: "رضَی الله رضانا اهل البیت"؛(بحارالانوار ۴۴: ۳۶۶)
رضای ما همان رضای خدای متعال است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: "ولایتنا ولایة الله..."؛(الکافی۱: ۴۳۷)
ولایت ما همان ولایت الله است.
خدای متعال در مقام عمل به آنان عمل می کند، و آنان نیز در مقام عمل به خدای متعال؛ آنان عامل بالله اند و عامل لله.
آیه شریفه "هنالک الوَلایه لله الحق"
آنجا، اولویت تنها حق خدای است (الکهف: ۴۴)؛ یعنی: آن چه آن جا تحقّق دارد فقط حاکمیّت محبّت الاهیه است؛ یعنی: آن چه خدای از کمال، و جمال، و جلال دارد، این مقام بالله واجد آن است.
امام کاظم علیه السّلام فرمودند: "... اَقامهم مقام نفسه..."؛ (عوالم العلوم ۱۱: ۳۱).
(خدای متعال) آنان را قائم مقام خود قرار داد.
و چنین است که این مقام منیع که شامل همه ی محامِد الاهیّه است، اوّلا، متعلّق است به حبیب علی الاطلاق خدای متعال، که در تعلّق آن به ماهیّت معظّم له، ایشان شده اند؛ "محمّد" صلّی الله علیه و آله؛ یعنی محل همه ی محامِد، و در تملیک آن به ماهیّت امیر علیه السّلام از طرف رسول الله، ایشان شده اند "علی" ؛ یعنی: کسی که واجد اعلا مرتبه است.
نسبت مرتبه ی بلا تعیّن آن مقام منیع و این دو مرتبه ی متعیّن، که در حقیقت، حقیقت یکسانی دارند، حقیقت توحید الاهی را تشکیل می دهد.
امام سجاد علیه السّلام (در مورد آیه ی شریفه: "فطره الله التی فطر الناس علیها"، فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته است، روم: ۳۰) فرمودند:
"هو لا اله الّا الله و محمّد رسول الله و علی ولی الله الی هاهنا التوحید"؛(تفسیر القمی: ذیل آیه شریفه): معنای آن حقیقت الهیّه که خدای متعال، خود او را از ولایت و حقیقت کلیّه ی خود شکافته و خلق فرموده (فطره الله)، و حقیقت نورانی مردمان را بر آن اساس آفریده؛ عبارت است از حقیقتی بی نشان از «لااله الّا الله، ومحمّد رسول الله، و علی ولی الله»؛ والحمد لله کما هو اهله و مستحقه.
🌺🌺🌺
تحلیل اقتصادی و بازار بورس
آیا مذاکرات فعلی تاثیری برای ارزانی داره؟ نه...
چرا؟ چون پایه های اقتصاد نابود و روی هواست و ساختمون اقتصاد داره روی این پایه های داغون تکون میخوره و ثبات نداره. اختلاس، نبود شفافیت های مالی، تورم شدید، فساد مالی و عوامل منفی دیگه باعث میشه که نه تنها مذاکرات، بلکه رفع تحریم هم هیچ تاثیر آن چنان مثبتی روی اقتصاد نزاره. وقتی که تا گردن توی باتلاق هستی (شرایط اقتصاد داخلی داغون) حالا یکی بیاد تا کمرت بکشدت بیرون (مذاکره و اخبار مثبت درباره رفع تحریم) وضعیتت اوکی شده؟ نه! هنوز توی باتلاقی، فقط از بدتر سوئیچ شدی روی بد! نمودارها و داده های اقتصادی تاریخی رو ببین توی دهه های گذشته، روند ابزارهای مالی جهانی و خارجی (دلار، طلا و ...) نسبت به ابزارهای مالی داخلی (سهام، ریال و ... ) رشد سر به فلکی داشتن و همیشه توی روند صعودی بودن، اونم نه یه روند صعودی عادی و نرمال، بلکه یه روند صعودی با شیب تند و بی رحمانه. این اخبار و مذاکرات میتونه حکم یه ایستگاه موقتی برای نفس گیری داشته باشه و بعد دوباره داخل اون باتلاق فرو بریم (ِمثل یه پولبک صعودی داخل یه روند نزولی هستیم، فکر می کنیم روند تغییر کرده اما نه).
این روند کاهش قیمت ها به دلیل مذاکرات تا کی ادامه داره ؟
تا وقتی که مردم میفروشن! جواب ساده ست، کل بازارهای مالی دنیا رو دوتا سگ هار طمع و ترس کنترل میکنه. این دوتا سگ هار منطق سرشون نمیشه و حد وسطی ندارن. یا میترسی میفروشی، یا طمع میکنی میخری! مذاکرات یه هیجانی داده به اون سگه که اسمش ترسه، وسط این اخباری که توی کشور ما خیلی کم تکرار میشه، مردم به شدت میترسن و عوامل دیگه رو در نظر نمی گیرن و فروش های احساسی میزنن، و برعکس اگر فردا توافقی هم نشه قیمت ها دوباره به سر جای اولشون برمی گردن (طمع).
بنظرتون بورس چه اتفاقی براش می افته ؟
این بازار کلا مخالف طلا و دلار حرکت میکنه. اگه بورس رشد کرده یعنی پول هایی که روی دلار و طلا بسته شده بودن الان توی بورس هستن (و طلا و دلار فعلا بیهوشن) و برعکس وقتی این دوتا دارن رکورد شکنی میکنن توی قیمت بالا یعنی پول هایی که توی بورس یا بازارهای داخلی دیگه بودن دارن پمپ میشن به سمت دلار و طلا. بیشتر شرکت های بورسی زیان ده هستن، از خودرویی ها بگیر تا کوچیکترینشون! یه سر به سایت کدال بزن و گزارشات مالیشون رو بخون، هرسال بدتر از پارسال. سبزی بورس الان فقط به دلیل اخباره، از سقوط 99 به بعد آن چنان حرکت توپی نزده چون چیزی توی چنته نداره! مگر توافقی صورت بگیره که کل جوانب در نظر گرفته بشه به شرط تداوم و پایداری توافق، اونوقت بورس میتونه مثبت بشه و ارزش ریالی بالاتری رو لمس کنه. در غیر این صورت نه! مخصوصا با دامنه نوسان محدود 2 تا 3 درصد اجازه داده نمیشه که سهام یا بورس رفتار اصلی خودش رو به اخبار و اتفاقاتی که داره میفته نشون بده (فکر کن مثلا بورس ایران فراریه، که نیست، این فراری میخواد ته پتانسیلش رو بزاره و گاز بده و برسه به اون ارزش ذاتیش( سرعت و رسیدن به مقصد)، اما اومدن مسیرش رو پر از چاله چوله و سرعت گیر کردن نمیزارن مسیری که قراره توی یک ماه بره رو طی کنه و اون یک ماه میشه یک سال، اونم با احتساب آروم بودن شرایط اقتصادی و سیاسی، یعنی توی این مدت هیچ خبر بدی نیاد، یعنی توی مسیر بهش سنگ نزنن، عوارضی جلوش نزارن تا با خیال راحت راهشو بره).
پس بورس زمانی میتونه خفن بشه که توافق پایدار و تضمینی صورت بگیره که داده های تاریخی اینو نمیگن و ما فعلا چیزی از مذاکرات نمیدونیم و اخبار خیلی کلی هستن و شفافیت ندارن.
میشه روش حساب کرد و سرمایه های غیر نقدی که داریم رو بفروشیم تا بیشتر ضرر نکنیم؟
سرمایه های غیرنقدی (خونه، ماشین و ...) معمولا دارایی هایی هستن که ریسک های غیرمنطقی کنی روشون بدجور داغت میکنن. این دارایی ها معمولا رکود دارن ولی افت قیمت نه (حداقل توی کشور خودمون)، پس حفظ کردنشون یه جورایی مثل اینه که هنوز برگ برنده ای توی دستت داری. برای آینده نامعلوم، دارایی غیرنقدی بهتره توی دستت باشه تا دارایی نقدی که ارزشش با اخبار و شایعات به راحتی تحت تاثیر قرار میگیره.
زمانی میتونی روی این مذاکرات حساب کنی که اخبار تضمین شده و پایدار بیاد(نتیجه ش شفاف و روشن باشه) نه این که لزوما چون داره مذاکرات اتفاق میفته و از جزئیاتش هم هیچ خبری نیست. حرفه ای ها توی موجی نیستن که افراد عادی توی اون موج باشن!
بهترین چیزی که میتونم بهت بگم اینه که آینده نامعلومه و ما با تحلیل داده های تاریخی و روان شناسی جمعی و کنار هم قرار دادن این تیکه های کوچیک پازل سعی میکنیم تصویر بزرگ رو بسازیم. اما مهمه که بدونیم پیش بینی کردن غیر ممکنه، اما تحلیل درست و تصمیم گیری درست در لحظه تا حد زیادی ممکنه! پس قطعیتی وجود نداره که بگیم حتما x تبدیل به y میشه نه! شاید X همون X موند، شایدم X غیب شد! فقط باید بهترین ری اکشن رو در بهترین زمان داشته باشی و ماشه رو بچکونی، اونم با اعتماد به نفس تجاری و بازاری که تحلیل های منطقی و همه جانبه پشتیبانیش میکنه.
در آخر بگم که این چرخه ترس گلهای و فروش از کف و بعدش آه و ناله و پشیمونی، مثل سریالهای آبکی تلویزیونه، هی تکرار میشه و ملت هم هر دفعه مثل بار اول میشینن پاش و گریه میکنن! انگار حافظهشون هر دفعه ریست فکتوری میشه! یه جور مازوخیسم مالی دارن انگار!
🌺🌺🌺
اسامی شیر در زبان عربی :
أبُو لِبْدَة / أَخْنَس / أَیهم / أَلْیَس / بَبِر / بَیْهَس / جَسَّاس/ حَطَّام/ حَیْدَر/ خَبُور/ خُنَافِس/ دِرْوَاس/ دَوْکَس/ رَاهِب رَهِیْص/ سَارِی/ سَبَنْتَى/ سِیْد/ شَدْقَم/ صَارِم/ صَیَّاد/ ضُبَارِمَة/ ضُرَاک/ ضَمْضَم/ عَابِس/ عَثَمْثَم/ عِفْرَاس/ عِفِرِّین/ عَنْبَسَة/ عَرِس/ عَفَرْنَس/
عُمُس/ عَیَّاث/ غَیَّاض/ فِرَاس/ فُرَانِس/ فِرْفِر/ قُرْضُوب/ قَصْقَاص/ لابِد/ مُتَرَبِّد/ مُخْتَبِس/ مَرْهُوب/ مُصَامِص/ مُلْبِد/ مِهْرَاع/ مِهْصِیْر/ نَاهِض/ نَهَّام/
شَتَّامَة/ شَرِیْس/ صِمّ/ ضُبَاثِیّ/ ضَبُوث/ ضَرْغَامَة/ طَغَامَة/ عَبُوس/ عَرَنْدَس/ خِنُّوس/ دِلْهَام/ سَاعِدَة/ سَبَنْدَى/ شَاکِی/ شَدِیْد/ صَعْب ضَابِط/ ضَبِث/ ضَرْضَم/ ضَیْثَم/ فَدَوْکَس/ فُرَافِص/ فِرْفَار/ قَبَّاب/ قُصَاقِص/ قَضْقَاض/ کَفَّات/ مَاضِی/ مُجَالِح/ مَرْثِد/ مُسْتَلْحِم/ مُصْطَاد/ مِنْهَس/ مُهْرِع/ مَیَّاس/ نَحَّام/ نَهِز/ هِبْرِزِیّ/ هُرَاثِم/ هَرْثَمَة/ هَرِیْت/ این هَصَّار/ هَصْوَرَة/ هَمْهَام/ هَوَّاس/ هَیْصَر/ أَبُو لُبَد/ أَجْبَه/ أَسَد/ قَعَّاص/ لائِث/ مُتَحَرِّب/ مُحْتَصِر/ مُرْمِل/ مُشِیْب/ مُقَرْضِب/ مُهْتَصِر/ مِهْصَر/ نَاهِد/ هَاصِر/ هَدِب/ هُرَاهِر/ هَرِمَة/ هِزْبَر/ هَصَمْصَم/ هَمَّاس/ هَمُوس/ وَرْد/ جَیْفَر/ حُلابِس/ خَابِس/ خَزْرَج/ دَاهِی/ دَوَّاس/ رَابِض/ رَزَامَة/ زُفَر/ سِبَطْر/ سِرْحَان/ عَمَاس/ عَوْف/ غَیَّاث/ فَرَّاس/ فُرَافِصَة/ فُرْفُر/ قِرْضَاب/ قَصَّال/ قَطُوب/ أبو علّام/ دسیم/ أَقْدَم/ بَاسِل/ بَهِیْم/ جَرْوَان/ حَامِی/ حَمْزَة/ خَبَّاس/ خَطَّار/ دِرْغَام/ دَوْسَک/ رَاصِد/ رَهِیْب/ زَیَّاف/ سَبَنْتَاة/ سَوَّار/ شُدَاقِم/ صَادّ/ صِمَّة/ ضُبَارِم/ ضَبِیْر/ ضُمَاضِم/عَائِث/ عِتْرِس/ عَزَّام/ عِفْرِیْس/ عَنْبَس/ عَصلان/ غَادِی/ فَارِس/ فُرَافِرَة/ عَفَرْنَى/ عَمُوس/ عَیَّار/ غَیَّال/ فُرَاسِن/ فُرَانِق/ فَرْفُور/ قَسْوَر/ قُصْقُص/ قَلُوب/ أَبُو الأشْبَال/ مَلِکُ الغَاب/ أَزْد/ أشْهَب/ أَغْلَب/ أَهْرَس/ بَسُور جِرْفَاس/ جَوَّاس/ حَفْص/ هَیْزَم/ وَهَّاس/ أَبُو الحَارِث/ وَاسِعُ الشُّدْقَیْن/ أُسَامَة/ أَصْبَح/ أَفْتَخ/ أَیْسَر/ بَسُول/ جُرْهُم/ ذَمَّر/ کَهْمَس/ مُبْتَدِر/ مُجَهْجَه/ مُرْزِم/ مُشِبّ/ مُضَبَّر/ مُنِیْخ/ مِهْصَار/ نَاجِد/ فُرْهُود/ قَشْعَم / قِصْمِل/ کُرْدُوس/ لَیْث/ مُتَنَاذِر/ مَرْثَد/ مُسَارِی/ مُصَدَّر مُنْهَرِت/ مُهَرِّد/ مُوَهْوِه/ نَجِیْد/ نَهْد/ هَبَّار/ هَرَّات/ هَرْثَم/ هَرُوت/ هُصَاهِص/ هَصْوَر/ هُمَام/ هِنْدِس/ هَیْصَار/ أَبُو فِرَاس/ أَبْغَث أَسْحَر/ أَصْهَب/ أَفْضَح/ إثْمِد/ نَهَّاس/ هَادِی/ هَجَّام/ هُرَامِس/ هِرْمَاس/ هَزَّاع/ هُصَرَة/ هِلَّوْف/ هِمْهِیْم/ هَوَّام/ حَیْدَرِیّ/ خَثْعَم/ خَوَّان/ دَلَهْمَس/ رِئْبَال/ رزَّام/ زَافِر/ سَبْر/ سِرْحَال/ شِبْل/ نِبْرَاس/ نَهَّامَة/ هَاضُوم/ هُرّ/ هَرِت/ هَرْهَار/ هُزَع/ هَصُور/ هَمَّام/ هُنْبُغ/ رَزَام/ نَهُوس/ هَجَّاس/ هَرَّاس/ هَرِس/ هُزَابِر/ هَصِر/ هِلْقَام/ هُمْهُوم/ هَوَّاسَة/ نَهَّات/ هَیْصَم/ بَهْنَس/ جَرْو/ حَارِث/ حَلْبَس/ خَادِر/ خُشَام/ دِرْبَاس/ دَوْسَر/ رَازِم/ رُزَم/ زَنْبَر/ سَبُع/ سَنْدَرِیّ/ شُجَاع/ شَکِم/ صُمَادِح/ ضُبَارِک/ ضَبُور/ ضَرْغَم/ ظَلُوم/ عَتَرَّس/ عُرْوَة/ عُفْرُوس/ عَنَابِس/ عَیُوث/ فَادِی/ فُرَافِر/ فِرْصِم/ فِرْنَاس/ قَسْوَرَة/ هَیْصُور/ ابن أُسَامَة/ جَائِبُ العَیْن/ أَدْلَم/ أَشْدَخ/ أَغْثَر/ أَهْرَت/ بَبْر/ جَأْب/ جَهْبَد/ شَرَنْبَث/ صِلْدَم/ ضَبَّاث/ ضَبْثَم/ ضَرْغَام/ ضَیْغَمِیّ/ عَبَّاس/ حَطُوم/ حَیْدَرَة/ خَبُوس/ قُصْقُصَة/قَمُوص/ لَحْم/ مُتَقَدِّی/ مُدِیْن/ مَزْبَرَانِیّ/ مُصْحِر/ مُنْهِّت/ مُهَرِّت/ مُودِی/ رِیْبَال/ عَادِی/ عَجُوز/ عِفْرِس/ أَشْجَع/ غَضَنْفَر/ أَصْیَد/ فَرْفَار/ عِبِل/ قسوره/
🌺🌺🌺
ده اسم شتر در عربی
جوّاز، حمل؛ محمول، ناقه، عجل، مخصوب، مخصبه، مَولود، مُولود، بعیره، فطیم٫ جمل و ابل