حکایتی از کتاب سید محمود موسوی ده سرخی
حکایتش این است که یکی از بزرگان نقل فرمود خلاصه اش این است :
فرمود شبی در اصفهان منبر رفته بودم از طرف صاحب مجلس اشاره شد که رئیس اوقاف در مجلس تشریف دارند حقير هم گفتم همه رفقا می دانند که مدرسه صدر بازار در اصفهان بزرگ است و هر سال باغچه آن را گل کاری می کنند یکسال گفتند گل به چه کار می آید خوب است خیار بکارند هم سبز است و هم میوه ای است با نان بخورند، همین کار را انجام دادند ولی وقتی که میوه رسید دیدند حیوانی می آید و میوه ها را کل کل می کند، بنا شد طلاب مدرسه هرکدام چوبی به دست بگیرند و پشت درب بایستند یک نفر هم روی پشت بام کشیک بدهد تا معلوم شود چه حیوانی است که خیارها را خراب می کند، آخر شب دیدند سگی آمد و خود را انداخت داخل مدرسه و بنا کرد خیارها را کل کل کند کشیکچی صدا زد آشیخ تقی آشیخ حسن دور سگ را بگیرید از چهار طرف مدرسه طلاب چوب به دست دور سگ را گرفتند و بنا کردند به زدن ، سگ فریاد کرد نزنید وقف است وقف است ، طلاب گفتند: پدر سگ وقف است اما برای کی وقف است برای ما وقف است نه برای تو، بالاخره آبروی رئیس اوقاف از بین رفت ، مرحوم شاهرودی و دیگران بسیار خندیدند.

حکایتش این است که یکی از بزرگان نقل فرمود خلاصه اش این است : روزی شاگردی آمد خدمت یکی از علماء و عرض کرد آقا به من حاشیه درس میدهی؟ و آن آقا شأن و منزلتش بالاتر از این بود که حاشیه درس بدهد. ولی قبول کرد. یک روز شاگرد عرض کرد: آقا لطفاً مطالعه کن، باز روز دیگر شاگرد عرض کرد: آقا کتاب شما را زوجه شما در صندوق پنهان کرده بردار و مطالعه کن، آقا خیلی تعجب کرد شاگردی که درس را نمی فهمد از کجا فهمید مطالعه نمی کنم ، دیگر آنکه از کجا فهمید که کتاب را زوجه ام پنهان کرده؟
باز روز دیگر شاگرد عرض کرد: آقا قندها را نده از بین می رود، قصه قند هم این بوده آقا که بنا بوده یک گونی قند به یکی از وزراء بدهد تا لقب شیخ الاسلامی بگیرد، غافل از اینکه جناب آقا یک همشهری داشته و درصدد بوده که جازنی کند و آن لقب را بدزدد همین طور هم کرد آقا خیلی تعجب کرد و بنا کرد از شاگرد رازش را بپرسد که از کجا فهمیدی من مطالعه نکردم ؟ اینکه کتاب را زوجه من پنهان کرده ؟ و اینکه قندها هدر میرود؟ شاگرد عرض کرد: من از جائی اطلاع ندارم آقائی است به من می فرماید، یک روز فرمود به آقا بگو حاشیه برای من می گوئی، یک روز فرمود به آقا بگو مطالعه کن، یک روز فرمود به آقا بگو کتاب را زوجه ات پنهان کرده فلان جا بردار و مطالعه کن، یک روز فرمود بگو قندها را ندهد، هدر می رود، منهم عرض کردم.

آقا فهمید این راهنمائیها از طرف امام زمان علیه السلام است اما از کجا این شاگرد به این مقام رسیده نمی داند ، به شاگرد عرض کرد این آقا را شما همیشه می بینید؟ عرض کرد بلی، فرمود بگو اجازه می دهد ما هم ایشان را ملاقات کنیم ؟ رفت و آمد عرض کرد به آقا بگو شما خود را درست کنید ما می آییم خدمت شما ، استاد يقين کرد این امام زمان است ولی این شخص چگونه شده که موفق شده به خدمت حضرت برسد نمی داند و این شخص هم هیچ نمیداند.

آقای استاد از شاگرد پرسید می شود احوالات خود را به ما بیان کنید؟ عرض کرد: بلی من پسر عالم روحانی بودم و هیچ درس نخواندم و از پدر چیزی یاد نگرفتم بعد از فوت پدر مردم دور من جمع شدند و هر چه سؤال کردند من دل بخواه جواب دادم و هر چه وجه و پول به من دادند صرف کردم، یک روز جمعه به آئینه نگاه کردم دیدم ریشم دارد سفید می شود خدایا اگر من از دنیا رفتم و از من سؤال شد چرا نفهمیده مسائل را جواب دادی ؟ چرا وجوهات را گرفته و صرف کردی ؟ من چه جواب بگویم، تصمیم گرفتم از مردم کناره گیرم و بروم درس بخوانم بعدا بیایم و به مردم بگویم مسائلی را که جواب دادم همه اشتباه بود پولهائی را که دادید به اهلش نرسیده بروید قضا کنید به این فکر آمدم شهر آقائی را دیدم که فرمود آمده ای درس بخوانی؟ عرض کردم بلی ، فرمود برو نزد فلان عالم بگو به من حاشیه درس بده و برو نزد فلان کس و بگو شرایع برای من بگو من هم همین کار کردم.

باید ز ره صدق بر این خاک در افتاد
با آل على هر که در افتاد ور افتاد
این روضۂ پر نور به جنت زده پهلو
مغز ملک از عطر نسیمش شده خوشبو
بشنید نسیم سحری رائحه او
کز بوی بهشتیش چنین بی خبر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ورافتاد
حوران بهشتی زده اند در حرمش صف
خیل ملک از نور طبقها همه بر کف
شاهان به ادب در حرمش گشته مشرف
این جاست که تاج از سر هر تاجور افتاد
با آل على هر که در افتاد ور افتاد🌺

فصل سوم
شواهدي از فسيل شناسي
بر تكامل تدريجي موجودات زنده
فسيل شناسي يا پالئونتولوژي علمي است كه از موجودات زنده ي گذشته و تغييراتي كه در ادوار متوالي يافته اند بحث ميكند. اين مطالعه و بررسي از روي بقايا و اثر موجودات زنده كه در سنگهاي طبقات زمين محفوظ مانده است ، صورت گرفته و ميگيرد.
در جاهايي كه طبقات زمين و يا قسمتي از آنها به وضع منظم و متوالي قرار دارند و همچنين در اماكني كه با روشهاي خاص زمين شناسي، ترتيب تشكيل طبقات و
قدمت آنها نسبت به يكديگر معين گرديده ، دريافت نموده اند كه طبقات قديميتر داراي اثر موجودات ساده تر و لايه هاي نوتر حاوي موجودات كاملتر يعني پر عضوتر است و به علاوه در قشرهاي جديد، تنوع جانداران فسيل بيشتر است.
با آنكه اطلاع ما بر موجودات زنده ي گذشته كامل نيست معذلك🪻(زيرا تمام طبقات، با مخفي بودن در اعماق پوسته ي جامد زمين و يا مستور بودن در زير درياها ، در دسترس مطالعه نميباشند.)🪻 با بررسي هاي پر وسعتي كه در انواع فسيلهاي شناخته شده نموده اند ، سير منظم موجودات را در اعصار گذشته و پيوستگي و تغيير تدريجي آنها را نيز مسلم دانسته اند. از مطالعة دقيق موجودات زنده ي فسيل، كليات و اصولي به دست آمده كه چند نكته قابل توجه آن از اين قرار است :
قسمت اول: تكامل تدريجي: 🌺
پيدا شدن موجودات زنده از اقسام ساده شروع شده و به تدريج در روزگاران بعد اقسام پر عضوتر خلقت يافته اند و بنابراين پيدايي حيوانات و گياهاني كه اعضاء ساده تر و محدودتر داشته باشند، قديميتر از انواعي است كه از نظر عصري مفصلتراند و نيز به همين جهت است كه طبقات رسوبي ديرين زمين، ابتدائي ترين آثار حياتي از قبيل تك سلوليها و يا چند سلوليهاي ساده را در بردارند و طبقات جديدتر، موجودات پر اندام و ضمناً متنوعتر را دارا ميباشند.
اصل تكامل و تنوع تدريجي موجودات گذشته، موجب ميشود كه بتوان طبقات زمين را نسبت به يكديگر متمايز ساخته، آنهارا دسته بندي نمود. چند طبقه از قشر زمين را كه فسيل هاي شبيه و طبيعت نزديك به هم را داشته باشند، جزء يك دسته قرار داده و زمان تشكيل آن دسته طبقات را يك دوره و يا دوران زمين شناسي ميگويند و از اين جهت است كه مسأله تكامل موجودات و تنوع تدريجي آنها اساس تقسيم بندي طبقات زمين و تشخيص دوره هاي زمين شناسي قرار گرفته است. با توجه به اينكه تغيير صفات طبيعي در انواع موجودات در كمال آرامي و به طور نامحسوس صورت ميگيرد، پس قاعدتاً هر دوران زمين شناسي كه در آن دسته هاي بزرگ از گياهان و يا جانوران منقرض شده و يا گروه هاي جديد پديد آمده اند صدها ميليون سال طول كشيده است 🪻 (توضیح: كليه طبقات فسيل دار زمين را به چهار دوران تقسيم كرده اند؛ طويلترين اين دورانها، عهد اول است كه قريب سيصد ميليون سال و كوتاه ترين آنها دوران چهارم ميباشد كه در حدود يك ميليون سال طول كشيده است . هر يك از اين دورانها با آثار حياتي خاص متمايز است. وجه تشخيص اين آثار حياتي نيز از وضع تكاملي آنهاست؛ چنانكه پستانداران كه متكامل ترين حيوانات اند مخصوص دوران سوم هستند و آثار انسان هاي اوليه مربوط به دوران چهارم ميباشد. در طبقات دوران اول هيچ اثري از پستانداران مشخص و پرندگان يافت نميشود در اين دوران دسته اي از جانوران بي استخوان سخت پوست ، از دسته خرچنگها ، به نام تريلوبيت (Trilobites ) بسيار فراوان بودند و دوران دوم با خاموشي و انقراض كامل آنها شروع ميشود. همين دوران دوم نيز با توسعه و تنوع شگفت انگيز خزندگان و بعضي از نرمتنان صدفدار مشخص است.
براي امكان مطالعه دقيقتر، در ساختمان طبقات زمين و گذشته پرحادثه آن و همچنين تغييرات موجودات زنده ، هر يك از اين دورانه اي زمين شناسي را به دوره ها و هر دوره را به اجزاي كوچكتر تقسيم كرده اند. هر يك از اين دوره ها و يا اجزاء دوره ها ، علاوه بر صفات مربوط به زمين شناسي، به وسيله انواع خاصي از حيوانات و گياهان فسيل هم. متمايزميباشد.)🪻 و بنابراين درازيِ تاريخ تغييرات گذشته حيات را بر سطح زمين كه بررسي هاي علمي همواره مورد تأييد قرار داده است ميتوان دريافت كرد.
۲_ پيوستگي و تكثير تدريجي انوع: تنوع و تكثير انوع موجودات با پيوستگي نسلي ميان آنها ، به طور منظم در طول ادوار زمين شناسي صورت گرفته است. توضيح و مثال زير بيان فوق را روشنترميسازد : پستانداران امروز با داشتن بعضي صفات طبيعي وتشريحي از ساير استخوانداران و بنابر اين از جميع جانوران چند سلولي متمايز هستند. اما اقسام اوليه آنها كه مربوط به اواسط دوران دوم ميباشند، ضمن داشتن صفات طبيعي پستانداران پاره اي از مختصات تشريحي خزندگان و استخوانداران ساده تر را نيز دارا بوده اند و به عبارت ديگر بر طبق شواهد فسيل شناسي، اجداد اوليه پستانداران صفات طبيعي مركب و مشترك با خزندگان را داشته اند. پستانداران غير مشخص اوليه كه در اواخر دوران دوم ميزيستند ، چندان متنوع نبودند. از اوايل دوران سوم زمين شناسي پستانداران حقيقي يعني آنهايي كه در حال
بلوغ صفات مخصوص پستانداران را داشتند، ظاهر شدند و برعكس اقسام اوليه، به زودي متنوع شده و بر تمام خشكيهاي آن زمان پراكنده گشتند. تأثيرات محيط و علل طبيعي ديگر ، موجب تغييرات و تنوع انوع بوده است ، چنانكه از همان اوايل دوران سوم در ميان پستانداران، اقسام علفخوار، گوشتخوار، جونده، حشره خوار و غيرهم پديد آمد. در تغييرات متوالي مذكور، دوام نسلي انواع زياد نبود، چنانكه پس از چند نسل، نوعي از بين رفت و انواع تازه اي با صفات طبيعي كمي متفاوت ، به جاي آنها ظاهر گرديد و همين تغييرات جزئي، در طول دهها ميليون سال ، از اوايل دوران سوم منجر به پيدايي رژيم هاي غذايي، و طرز راه رفتن متفاوت و زندگي در محيط هاي مختلف،
در اقسام پستانداران شد. (توضیح: پستانداران از نظر بسياري از احوال طبيعي و تشريحي با ساير استخوان داران ، مشترك و يكي هستند. اما پاره اي از صفات طبيعي نيز، آنها را از جانوران ديگر متمايز ميسازد :
بارزترين صفات مشخصه پستانداران داشتن پستان است كه با آن نوزاد خود را شير ميدهند و ديگر آنكه
بدن آنها از مو پوشيده شده است. بعضي ديگر از صفات طبيعي خاص پستانداران را در فصل دوم، راجع به تشريح تطبيقي ، اشاره كرده ايم.)🌺
اين تغييرات متوالي موجب گرديد كه از انواع استخوانداران مزبور، «فسيل هاي مشخص» در طبقات متوالي دوران سوم باقي بماند و با بررسي در اين بقاياي حياتي، مسائلي از تغيير و تكامل تدريجي موجودات ، روشن شود. (چنانكه در نشريات ديگر هم توضيح داده شده است، انواعي از موجودات فسيل كه دوام نسلي آنها كوتاه بوده اما توسعه و بسط جغرافيائي زياد داشتند، فسيل مشخص ميگويند. به وسيله اين قبيل فسيل هاست كه طبقات هم سن و هم زمان زمين را تشخيص ميدهند و سن نسبي طبقات را هم معين ميكنند.) در آخر دوران سوم بسياري از انواع پستانداران منقرض شدند و فقط اقسامي كه نسل آنها تا امروز باقي است ، دوام زندگي يافتند. به عقيده بعضي از فسيل شناسان جديد، پيدايي، تكثير و سپس كم شدن و يا خاموشي گروه هاي موجودات زنده به همين منوال است كه در باره پستانداران گفته شد. يعني هر دسته از گياهان وحيوانات ، در ابتدا با يك يا چند نوع معدود كه صفات طبيعي مركب و مشترك با انواع ديگر را داشتند، پديد آمدند. نسل اين انواع
دوام زياد داشت تا صفات اختصاصي نوع جديد تقويت يابد و همينكه نوع تازه به مختصات طبيعي خود ميرسيد ، به تندي تنوع و توسعه پيدا كرده، و در زمانها منجر به تشكيل دسته هاي بزرگتر از نوع خانواده ورسته و رده ميگرديد. تنوع و توسعه انواع در طول زمانها نيز بيحد نبوده است. اغلب از آنها پس از نمو زياد خاموش شده و از بين رفته اند و فقط يك يا چند نوع معدود از آنها ، با نظم خاص، براي توليد انواع تازه آماده گرديده اند.

شكل (40) ترسيمي از بيان فوق، راجع به چگونگي تكثير گونه ها و تنوع آنها از يكديگر است. به نظر فسيل شناسان مذكور تكامل گياهان بي گل آونددار (گیاهان بي گل به دو شاخه تقسيم ميشوند : بي گلهاي ساده مثل قارچها ، جلبكها و خزه ها و گياهان بي گل آونددار (Vasculaires Cryptogames ) مثل سرخسها، كه داراي عروق گياهي براي گردش شيره گياهي در اعضاء خود ميباشند.) در نيمه دوم از دوران اول واوايل دوران دوم و تكامل بازدانگان (دسته ي سرو و كاج) درنيمه اول ازدوران دوم و در بين حيوانات ، تكامل تريلوبيتها

( شكل -41 الف) در تمام دوران اول و تكامل آمونيت ها (شكل-41 ب) و خزندگان در دوران دوم و تكامل نوموليت ها (نوموليتها (Nummulites) 🌺 (گروهي از تك ياختگان فسيل هستند كه مثل هم شكلهاي روزنه دار امروزي آنها ، يك محفظه آهكي ، جسم آنها را احاطه كرده بود. همين محفظه است كه به تعداد بي شمار به حال فسيل باقيمانده و از آنها قشرهاي وسيع و ضخيم سنگ آهك ، مثل طبقات كوه سيمان شيراز و طبقات سنگهاي سرخ آشتيان و ساير نقاط تشكيل شده است.)

(شكل42) در نيمه اول از دوران سوم هيچيك از قاعده مذكور در فوق خارج نميباشد.
۳_ اقسام واسط🌷🌷🌷
راجع به اقسام واسط از موجودات زنده توضيحي در نشريه «قرآن و تكامل» داده شده است و توضيح بيشتر راجع به آن را در اينجا خالي از فايده نميدانيم.
در ميان موجودات فسيل، بعضي اقسام هستند كه صفات طبيعي مركب از دسته هاي متمايز ولي نزديك به هم را دارا بوده اند. مثلاً : در طبقات زغال دار اواخر دوران اول، در نيمكره غربي، انواعي از گياهان فسيل پيدا ميشود كه از نظر شكل برگ و اعضاء توليد، مانند سرخسها ، و از نظر داشتن دانه (نتيجه ميوه و گل) ، از جمله گياهان گلدار محسوب ميشوند. اين انواع را كه «سرخسهاي دانه دار» مينامند، واسطِ دو شاخه ي گياهان بيگل و گياهان گلدار ميدانند. در ميان ماهيهاي فسيل دوران اول اقسامي يافت ميشود كه بعضي ازصفات حيوانات بري (زندگي در هوا) را نيز دارا بوده اند و در آنها تغيير تدريجي زندگي در آب، به زندگي در هوا را ميتوان مطالعه نمود، اينها را واسط تكاملي ماهيها و ذوحياتين دانسته اند. اين قبيل فسيلها را «اقسام واسط» ميگويند. از نظر فسيل شناسي وتكاملي، «اقسام واسط»، حلقه هاي اتصالي هستند كه دسته هاي متمايز ولي نزديك موجودات را به هم مربوط ميسازد. و به وسيله اين، اقسام پيوستگي و اتصال نسلي آن اقسام نمايان و ملحوظ ميشود. فسيلهاي واسط بسيارند و پيش از آنكه به ذكر چند نمونه ديگر از آنها بپردازيم ذكر چند مطلب اساسي كه از بررسي آنها حاصل شده و از نظر تكاملي قابل ملاحظه است بي مناسبت نخواهد بود.
الف- در پيوند نسليِ دسته هاي متمايز موجودات، اقسام واسط منحصر به يك نوع نيست، بلكه انواع متعدد و متوالي بوده اند كه در آنها تغيير صفات طبيعي يك دسته به دسته ديگر به تدريج وبه طور نامحسوس صورت گرفته است.
ب- دوام نسلهاي هر نوع از اقسام واسط نسبتاً كوتاهتر است و از اين جهت ، تغييرات تدريجي نامحسوس كه در صفات طبيعي انواع متوالي واسط صورت ميگيرد،
زودتر، منتهي به ظهور دسته جديد با مشخصات طبيعي متمايز ميشود. مثلاً بر طبق مطالعه دقيقي كه در لايه هاي پي در پي دوران سوم در اروپاي غربي و آمريكا كرده اند، تعداد زيادي فسيل يافته اند كه آنها را اجداد متوالي اسبها دانسته و با تغيير تدريجي كه در دندانها و استخوانهاي دست و پا و انگشتان آنها صورت گرفته، اسب هاي پا بلند و علفخوار 🌺 (شكل دندانها و وضع دندان بندي پستانداران حاكي از رژيم غذائي آنها است : پستانداراني كه همه دندانهاي ثنايا ، انياب (نيش) و آسيا را به طور يكسان و يكنواخت دارند همه چيز را از قبيل گوشت، علف ، و دانه را ميخورند و به همين جهت آنها را همه خوار يا همه چيز خوار ميگويند. (مانند انسان) آنهايي كه دندان نيش آنها بيشتر نمو كرده طويل و نوك تيز شده است ، گوشت خوار و بالاخره اقسامي كه داراي دندانهاي ثناياي بزرگتر و آسياهاي پهن وقوي هستند علفخوار ميباشند.) و ناخن رو 🌺 (از نظر وضع راه رفتن هم، پستانداران بر سه قسم اند : كفروها ، پنجه روها ، و ناخن روها : كفروها آنهايي هستند كه هنگام راه رفتن تمام كف و دست و پاي خود را روي زمين تكيه ميدهند از قبيل ميمونهاو خرسها. پنجه روها، روي انگشتها راه ميروند مثل گوشتخواران از جنس گربه. ناخن روها
آنهايي هستند كه بر نوك انگشت ميايستند و با آن راه ميروند و از اين جهت سر انگشت آنها را جدار شاخي (سم) پوشانيده است مثل اسب. ناخن روها به جفت سمها (گاو و گوسفند) و فرد سمها (اسب ، فيل و كرگردن) تقسيم ميشوند.). 🌺 امروزي از اقسام كوتاه قد و همه چيزخوار و كف رو اوايل دوران سوم پديد آمده اند. اجداد اوليه اسبها كه در اوايل دوران سوم (قريب ۶۰ ميليون سال قبل) ميزيستند، به اندازه يك گوسفند بودند، پنج انگشت داشتند و هنگام راه رفتن تمام كف پا و دست را روي زمين قرار ميداند. در فسيل هاي بعد، انگشتهاي اول و پنجم و سپس انگشتهاي دوم و چهارم آنها تدريجاً تحليل رفت. ضمناً انگشت وسط يا انگشت سوم مرتباً بزرگتر و بلندتر شد تا به وضع اسبهاي ناخن روي امروزي رسيد. (شكل 43).

همراه با اين تغييرات در وضع دندان اجداد اسب هم تحول تدريجي روي داد چنانكه اقسام «همه خوار» اوليه به اسبهاي «علفخوار» امروزي منتهي گرديدند.
چند نمونه ديگر از اقسام واسط 🌺
الف- در اواخر دوران اول زمين شناسي، استخوان داراني پيدا شدند كه صفات طبيعي ماهيها و دوزيستان را جمعاً دارا بودند. اين حيوانات، تا اوايل دوران دوم تنوع زياد و متوالي پيدا كردند. انواع اوليه جانوران مزبور، از نظر مشخصات طبيعي به ماهيها نزديكتر بودند و انواع اخير آنها، بيشتر صفات مميزه ذوحياتين را دارا شدند. تمام اقسام حيوانات مذكور، محفظه سخت استخواني به روي سر داشتند و از اين
جهت به نام سخت سران يا استگو سفالها ناميده شده اند (شكل 44).

چند قسم از انواع اخير استگو سفالها ، پاره اي از صفات مخصوص خزندگان را هم پيدا كردند. از اين جهت است كه تمام سخت سران را «انواع واسط» ميان ماهيها، ذوحياتين و خزندگان و به عبارت ديگر واسط بين استخوانداران آبي و هوايي محسوب نموده اند و به عقيده عده اي از علماي تكامل ، رابط انتقال زندگيِ بعضي از استخوانداران از آب به روي خشكيها ، همين سخت سران بوده اند. استگو سفالها در نيمه اول دوران دوم به كلي منقرض گرديدند.🌺
ب: در اوايل دوران دوم، در همان اوان كه استگو سفالها در شرف خاموشي بودند، انواعي از خزندگان توسعه و تنوع يافتند كه صفات طبيعي ساير مهره داران هوايي را نيز دارا بودند. بعضي از آنها صفات مشترك با استگوسفالها داشتند و از اين جهت آنها را به ذوحياتين قديم مربوط ميدانند. بعضي ديگر با داشتن مشخصاتي از خزندگان، ريشه و رابط خزندگان اوليه و امروز شناخته شده اند. و پاره اي ديگر كه بعضي از صفات طبيعي پستانداران را دارا بودند ، واسط و رابط نسلي با پستانداران دانسته شده اند.
تمام اين خزندگان فسيل ، كه بنا به توضيح فوق بستگي باسه رده از مهره داران هوايي دارند «خزندگان ترمرف» و يا به طور خلاصه «ترمرفها» ناميده شده اند. ترمرفهاي مربوط به پستانداران، از نظر تكاملي اهميت زيادتر دارند. بعضي از صفات طبيعي آنها كه مخصوص پستانداران است و از اين جهت پيوستگي آنها با پستانداران تأييد ميشود از اين قرار است:

يك قطعه بودن استخوان سقف دهان، وجود زائده خارمانندِ «زائده ي غرابي» در استخوان كتف ـ بندهاي انگشتان به ترتيب زير: 2 و 3 و 3 و 3 و 3 ، وجود دو پايه در استخوان پس سر (قمحدوه) كه بدان وسيله، جمجمه دو نقطه اتكا بر روي اولين مهره گردن خواهد داشت و از همه مهمتر وجود دندانهای ناجور ( نايا، انياب و آسياب) 🌺 (ماهيها، ذوحياتين و خزندگان ، دندان هـاي يـكجـور دارنـد و بـه همـين جهـت آنهـا را جور دانـدان ميگويند. در ميان استخوانداران فقـط پـستانداران ناجوردنـدان هستند) 🌺 كه از مختصات طبيعي پستانداران است (شكل 45) در باره تنوع و توسعه خزندگان در دوران دوم زمين شناسي، در نشريه «قرآن و تكامل» توضيح بيشتر، داده شده است. چون دسترسي به آن كتاب آسان است لذا تكرار آن دراينجا موردي نخواهد داشت.
ج- يكي از فسيلهاي قابل توجه كه نمونه گويايي از «اقسام واسط» است، پرنده قديمي يا اركئوپتريكس ميباشد. اين فسيل را در طبقات سنگ آهك مربوط به اواسط دوران دوم، در يكي از محلهاي آلمان يافته اند. با صفات طبيعي مشخصي كه اين اثر حياتي دارد، تحقيقاً آن را از انواع واسط خزندگان و پرندگان محسوب ميكنند (شكل 46)

ساختمان عمومي جسم و اسكلت اركئوپتريكس حاكي از يك پرنده است، منتها پرنده اي كه بعضي صفات خاص خزندگان را نيز داراست. صفات عمده اي كه اركئوپتريكس را جزء پرندگان ميآورد، يكي داشتن پر است كه در شكل 46 و بنابر اين در فسيل آن به خوبي نمايان است؛ ديگر وجود استخوان جناغ ميباشد كه مثل تمام پرندگان امروز، از به هم پيوستن دو استخوان ترقوه در جلو سينه حاصل شده است. اما صفات اصلي كه از خزندگان در اركئوپتريكس باقي مانده، يكي وجود دندان و ديگر دم طويلي است كه به هر يك از مهره هاي آن يك جفت پر چسبيده است. با اين صفات مركب و مشترك است كه اركئوپتريكس را منطقاً يكي از انواع واسط ميان خزندگان و پرندگان بايد منظور نمود. مضافاً به آنكه ظهور پرندگان حقيقي و مشخص هم مربوط به اواخر دوران دوم يعني چند ميليون سال بعد از زمان خلقت اركئوپتريكس ميباشد.
🌺ارتوژنز يا تكامل هدايت شده🌺
بعضي از فسيل شناسان جديد، با تحقيقات پر دامنه اي كه در زمينه اصلي گونه ها و تنوع تكاملي آنها كرده اند، نظريه قابل توجهي راجع به اشتقاق نسلي گونه ها اظهار داشته و شواهدي در تأييد آن ذكر نموده اند. نظريه مزبور به «اُرتوژنز» يا «تكامل هدايت شده» و يا «تكامل با هدف و مقصود» معروف است. شكل هاي ساخته شده از روي استخوانها ي فسيل چهار قسم متوالي از پستانداران اوايل دوران سوم كه در آنها برآمدگي مختصر روي بيني ، منتهي به دو شاخ قوي در نوعي از كرگدنهاي دوره اليگوسن ميگردد. (شکل ۴۷)

بر طبق اين نظريه ، تكامل هر دسته از موجودات در جهتي سير ميكند تا از آن انواع مخصوص و حساب شده اي پديد آيد. مثلاً ميگويند : برآمدگي مختصري كه بر روي استخوان بيني يك نوع از پستانداران سه انگشتي در نيمه اول دوران سوم پديد آمد تصادفي نبوده است. اين همان برآمدگي است كه با تقويت در نسلهاي بعد، مقدمه اي براي به وجود آمدن يك يا دو شاخ بر روي بيني كرگدنهاي اواخر دوران سوم باشد (شكل 47). مثال ديگر- نمو بيشتر دندان ثناياي دوم در اقسامي از پستانداران اوايل دوران سوم، در جهت آن است كه با نمو تدريجي ، منتهي به عاج طويل فيلهاي اواخر دوران سوم و يا ماموتهاي عظيم ابتداي دوران چهارم گردد (شكل 48).

در نظريه اُرتوژنز اين نكته را نيز متذكر ميشوند. در ضمن آنكه هر دسته از موجودات زنده سير تكاملي را در جهت معين ادامه ميدهند، شاخه هايي هم از آنها در جهت فرعي جدا شده و با سير تكاملي كوتاهتر به
انواعي ميرسند كه بعضي صفات متمايز نسبت به شاخه اصلي را دارا ميشوند. چنانكه در تغييرات تكاملي كه از اوايل دوران سوم در استخوانهاي دست و پا و انگشتان و همچنين دندانهاي بعضي از پستانداران تا اسبهاي پا بلند و علفخوار، در اوايل دوران چهارم روي داد، شاخه هايي هم از آن رديف جدا شده و با سير تكاملي كوتاه تر، منتهي به فيلهاي پنج انگشتي و كرگدنهاي سه انگشتي گرديده و اعقاب آنها بدون تغيير اساسي تا امروز هم باقي مانده اند.🌺
بخش دوم . بررسي بعضي از آيات قرآن از نظر خلقت انسان و ساير موجودات زنده🌷🌷🌷
مقدمه 🪻
آنچه در بخش اول كتاب بيان شد، توضيح مختصري از شواهد علوم زيستي است كه پيوستگي نسلي و تكامل تدريجي موجودات زنده را تأييد و تصريح ميكند. چنانكه در مقدمه كتاب هم ذكر شد در توضيح مزبور دو نظر بوده است: يكي براي مزيد اطلاع علاقه منداني است كه آشنايي كافي به علوم حياتي و مخصوصاً ساختمان تشريحي موجودات زنده و طبقه بندي آنها ندارند. چون ممكن است چنين افراد ندانند كه با بررسي هاي همه جانبه علمي، مسئله تغيير تدريجي و تكامل موجودات، مسئله قطعي شناخته شده است؛ از اين جهت كوشش كرديم كه مواردي
از بررسي هاي مزبور را در بخش اول كتاب ، اجمالاً متذكر شويم و اميدواريم كه مطالعه بخش مزبور، هر چند براي غير اهل فن خسته كننده هم باشد ، با صبر و دقت بيشتر صورت گيرد تا آمادگي ذهن براي توجه به آنچه در بخش دوم بحث ميشود زيادتر گردد.🍓
منظور ديگر براي دانايان علوم حياتي است تا ملاحظه كنند : اولاً آنچه ذكر شده، خارج از حدود مباحث زيستي و حياتي نيست و ثانياً با ديد وسيعتري كه قطعاً به موضوع هاي حياتي دارند، توجه عميقتر در آيات متناسب قرآن (آياتي كه بعضي از آنها در اين بخش از كتاب مورد بحث قرار ميگيرد) خواهند نمود و با تأييدات الهي به درياف حقايقي از معضلات امر حيات موفق خواهند گرديد.🍒
همانطور كه در مقدمه كتاب ذكر شد، راجع به خلقت انسان، آنچه از زبان اديان، به تقليد و يا تلقين از اخبار مجعول تورات، شايع كرده اند اين است كه : «نوع بشر فقط از آدم پديد آمده، خداوند هيكل آدم را از گل ساخته و سپس در آن دميده و او را موجود زنده اي كرده است. زوجه اين آدم نيز به نحوي از خود آدم خلق شده، اين زوج توالد ها كرده، نواده آنها تدريجاً زياد شده و از آنها نوع بشر به وجود آمده است.»
و با اين تعبيرات افسانه آميز كه به اعتقادات ديني نسبت داده اند ، گفته اند كه آدم داراي خلقت خاص و مستقلي است و هيج رابطه اي ميان انسان و ساير موجودات زنده وجود ندارد. 🌻🌻الأنعام .. وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُم مَّا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ/
ﻭ ﻫﻴﭻ ﺟﻨﺒﻨﺪﻩ ﺍﻱ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ ، ﻭ ﻧﻪ ﻫﻴﭻ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﻱ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺑﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ، ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﮔﺮﻭﻩ ﻫﺎﻳﻲ مثل ﺷﻤﺎﻳﻨﺪ ; ﻣﺎ ﭼﻴﺰﻱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ [ ﺗﻜﻮﻳﻦ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺛﺒﺖ ﺟﺮﻳﺎﻧﺎﺕ ﻫﺴﺘﻲ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﻱ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ] ﻓﺮﻭﮔﺬﺍﺭ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﻳﻢ ، ﺳﭙﺲ ﻫﻤﮕﻲ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺷﺎﻥ ﮔﺮﺩﺁﻭﺭﻱ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ .(٣٨) 🌻🌻 اغلب نويسندگان اسلامي نيز بنا به سوابق ذهني كه ندانسته از تلقين اسرائيليات داشته اند، راجع به خلقت انسان، همان اساطير قديميرا تكرار كرده اند (به همان روش قرون وسطایی) و حتي مفسران بزرگ قرآن هم كه به جاي خود از افتخارات عالم اسلام اند ، چون خود به حقايق ساختمان تشريحي موجودات زنده و اصولي كه در خلقت آنها به كار رفته است واقف نبوده و يا فرصت و امكان بررسي در اين قبيل مسائل علمي را نداشته اند، نوع انسان
را از نسل آدم وآدم را هم مخلوقي مستقل و جدا از همه ذوي الحيات دانسته اند. (اراجیفی که داروین ملحد بیان داشته نباید ما را از مسیر تحقیق در مورد حقایق خلقت مانع شود) چنين تعبيراتی از بيان قرآن ، در حاليكه كتاب ذي شأن مزبور ، مبين حقايق و متكي
بر واقعيات علمي است، تعبيري ناروا و ناشايسته است. قرآن تنها كتاب آسماني دست نخورده اي است كه در دست بشر باقيمانده و مندرجاتش جز بر علم و حقيقت و مصلحت مبتني نيست، بنابر اين هرتوصيف بي منطق و غير عقلي و افسانه آميز از آن بشود، وسيله و حربه بزرگي براي معاندان و منكران الوهيت خواهد بود تا اصولاً دين را مغاير علم و پيشرفت تمدن جلوه دهند و اسلام پاك را هم كه هدفش پرورش استعداد هاي بشر براي آشنائي بيشتر به حقايق كائنات
و وصول به كمال و سعادت ابدي است ، مجموعه اي از خرافات معرفي نمايند ! مسئله تكامل تدريجي و پيوستگي موجودات زنده، يكي از مواردي است كه در
باره آن هيچ اختلاف و تناقضي ميان بيان قرآن و مراتب قطعي علمي امروز وجود ندارد 🌻🌻الزمر .. خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِّن بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ.. ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺗﻦ ﺁﻓﺮﻳﺪ ، ﺳﭙﺲ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻭﺭﺩ ، ﻭ ﺍﺯ ﭼﻬﺎﺭﭘﺎﻳﺎﻥ [ ﺷﺘﺮ ﻭ ﮔﺎﻭ ﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻭ ﺑﺰ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻳﻚ ﻧﺮ ﻭ ﻳﻚ ﻣﺎﺩﻩ ] ﻫﺸﺖ ﺯﻭﺝ ﺁﻓﺮﻳﺪ ، ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﻜﻢ ﻫﺎﻱ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﺘﺎﻥ ﺁﻓﺮﻳﻨﺸﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻓﺮﻳﻨﺸﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﻫﺎﻱ ﺳﻪ ﮔﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩ . ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﻳﻲ [ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﻫﺴﺘﻲ ] ﻭﻳﮋﻩ ﺍﻭﺳﺖ ، ﻣﻌﺒﻮﺩﻱ ﺟﺰ ﺍﻭ ﻧﻴﺴﺖ ، ﭘﺲ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﻖ ﺑﺎﺯﻣﻰ ﮔﺮﺩﺍﻧﻨﺪ ؟(٦) 🌻🌻 ما اميد برآن داريم كه در اين كتاب بتوانيم عدم اختلاف و يا به بيان صريحتر، توافق مزبور را روشن سازيم. پس از آنكه در بخش اول، با توضيح اجمالي در چند مورد از تشريح تطبيقي و جنين شناسي و فسيل شناسي، نظر علم امروز راجع به ارتباط موجودات زنده را بيان كرديم ، اينك كوشش ميكنيم با بررسي در چند آيه از قرآن، منظور كتاب الهي را در باره خلقت انسان و ساير موجودات ذي حيات معلوم كنيم. آنچه را كه ميخواهيم در بخش دوم اين كتاب مورد تحقيق قرار دهيم ناظر به چند اصل است :
یک: دانستن آنكه آيا مفهوم بشر و انسان و آدم در قرآن يكي است؟ و اگر يكي نيست، از نظر قرآن، كدام يك از آن سه، بشر و انسان و آدم، خلقت مقدم داشته است؟
دو: آيا از نظر قرآن ، انسان خلقت جدا و مستقل از همه موجودات داشته و يا برعكس، انسان نتيجه اي از تحول و تكامل جسميِ ساير زندگان است و با اينها پيوستگي نسلي دارد؟
سه: خلقت آدم با چه مقدمه اي صورت گرفته است؟
در اين مطالعه كوشش ميكنيم با توجه به مفاهيم خاص كلمات قرآن ، از نكات ادبي آن استفاده نمائيم و ضمناً از آيات مشابه و متناسب ديگر نيز كمك بگيريم و هرگاه نتيجه حاصل از اين مطالعه ، با آنچه از بررسي هاي قطعي علمي به دست آمده انطباق يافت ، بايد مطمئن باشيم كه اگر با آشنايي به هر مسئله علمي، به تحقيق در كلمات الهي بپردازيم، حقايق تازه اي را دريافت ميكنيم كه هم ديد ما را به موضوع مورد بحث وسيعتر ميكند و هم به حكمت و قدرت لايزالي كه عامل اصلي خلق و اداره كائنات است ، اعتقادمان راسختر ميگردد. پيش از شروع به بحث منظور ، بي مناسبت نخواهد بود كه به مفهوم و مقصود چند اسم ظاهراً مترادف، كه در قرآن زياد استعمال شده است، اشارهاي بنمائيم. كلمات مزبور از اين قرار است : «انسان» ، «بشر» ، «ناس»، «انس» ، «اناسي» و «آدم».
انسان- اين كلمه در قرآن هميشه به مفهوم كلي و عام استعمال شده است: 🪻الإسراء.. وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنشُورًا. ﻭ ﻋﻤﻞ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻠﺎﺯم ﺍﻭ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﻳﻢ ، ﻭ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻱ ﺭﺍ [ ﻛﻪ ﻛﺘﺎﺏ ﻋﻤﻞ ﺍﻭﺳﺖ ] ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﻳﻢ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭘﻴﺶ ﺭﻭﻳﺶ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﻣﻰ ﺑﻴﻨﺪ .(١٣) 🪻
بشر- استعمال اين نام در قرآن مخصوص به مواقعي است كه جثه و هيكل و
صورت ظاهر انسان مورد نظرباشد 💝القمر . فَقَالُوا أَبَشَرًا مِّنَّا وَاحِدًا نَّتَّبِعُهُ إِنَّا إِذًا لَّفِي ضَلَالٍ وَسُعُرٍ. ﭘﺲ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺁﻳﺎ ﻣﺎ ﺑﺸﺮﻱ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻛﻪ [ ﺗﻚ ﻭ ] ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ [ ﻭ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﻭ ﻧﻴﺮﻭﻳﻲ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ] ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻛﻨﻴﻢ ؟ ! ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺭ ﮔﻤﺮﺍﻫﻲ ﻭ ﺩﻳﻮﺍﻧﮕﻲ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺑﻮﺩ .(٢٤) 💝 و همچنین 🌳الفرقان. وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا. ﻭ ﺍﻭﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ، ﺑﺸﺮﻱ ﺁﻓﺮﻳﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺍﻱ [ ﺩﻭ ﻧﻮﻉ ﭘﻴﻮﻧﺪ ] ﻧﺴﺒﻲ ﻭ ﺳﺒﺒﻲ ﻛﺮﺩ ; ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺗﻮﺍﻧﺎﺳﺖ .(٥٤) 🌳
ناس و اناسي- دو كلمه «ناس» و «اناسي» اصولاً يكي هستند، هر وقت الف و لام بر سر اناس در ميآيد، همزه اول كلمه حذف ميشود 🍄البقره. وَإِذِ اسْتَسْقَىٰ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ كُلُوا وَاشْرَبُوا مِن رِّزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ. ﻭ ﺁﻥ ﮔﺎﻩ ﻛﻪ ﻣﻮﺳﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻗﻮﻣﺶ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺁﺏ ﻛﺮﺩ ، ﭘﺲ ﮔﻔﺘﻴﻢ: ﻋﺼﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﻨﮓ ﺑﺰﻥ . ﭘﺲ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﭼﺸﻤﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻮﺷﻴﺪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﻱ ﻛﻪ ﻫﺮ ﮔﺮﻭﻫﻲ [ ﺍﺯ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﻨﻲ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ] ﭼﺸﻤﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺖ . [ ﻭ ﮔﻔﺘﻴﻢ : ] ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻱِ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺭﻳﺪ ﻭ ﺑﻴﺎﺷﺎﻣﻴﺪ ﻭ ﺗﺒﻬﻜﺎﺭﺍﻧﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻓﺘﻨﻪ ﻭ ﺁﺷﻮﺏ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻧﻜﻨﻴﺪ .(٦٠) 🍄البقره. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَٰكِن لَّا يَعْلَمُونَ. ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﻮﻳﻨﺪ : ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﻳﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﺮﺩم ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ : ﺁﻳﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺒﻚ ﻣﻐﺰﺍﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﻳﻢ ؟ ! ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﻴﺪ ! ﻗﻄﻌﺎً ﺍﻳﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺳﺒﻚ ﻣﻐﺰﻧﺪ ، ﻭﻟﻲ [ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﻛﻮﺭﺩﻟﻲ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ] ﺁﮔﺎﻩ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ .(١٣) 🍄
كلمه ناس بيش از هر كلمه مرادفِ ديگر انسان در قرآن استعمال شده است ، چنان كه در ۲۲۶ آيه اين نام ذكر شده و در بعضي از آيات بيش از يك مرتبه هم به
كار رفته است. كلمه مزبور اغلب در قرآن ، در مواردي استعمال شده كه تا حدي جنبه برتري براي مردمي كه مشمول اين كلمه واقع ميشوند، در نظر باشد: 🪻الحج . اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ. ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩم ﺭﺳﻮﻟﺎﻧﻲ [ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﺮﺩم ]ﺑﺮﻣﻰ ﮔﺰﻳﻨﺪ [ ﺗﺎ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﻭﺣﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﺑﺮﺳﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﻭﺣﻲ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺩم ﺍﺑﻠﺎﻍ ﻛﻨﻨﺪ ] ; ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﺷﻨﻮﺍ ﻭ ﺑﻴﻨﺎﺳﺖ .(٧٥) 🪻البقره. إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ. ﻗﻄﻌﺎً ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻛﺎﻓﺮ ﺷﺪﻧﺪ ، ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻛﻔﺮ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ ، ﻟﻌﻨﺖ ﺧﺪﺍ ﻭ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩم ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ .(١٦١) 🪻
انس- اين كلمه در قرآن در مقابل كلمه جن به كار رفته و غالباً با همين كلمه همراه است. ميگويند كه كلمه «جن» از «جَن» به معني مخفي و مستور آمده است و كلمه «انس» از «أنس» كه به معني الفت است و مخصوص موجودات مرئي و محسوس است ، مي آيد 🪷الإسراء . قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَىٰ أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هَٰذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا. ﺑﮕﻮ : ﻗﻄﻌﺎً ﺍﮔﺮ ﺟﻦّ ﻭ ﺍﻧﺲ ﮔﺮﺩ ﺁﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻭﺭﻧﺪ ، ﻧﻤﻰ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪﺵ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻭﺭﻧﺪ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻥ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ .(٨٨) 🪷
انسي - اين كلمه فقط در يك آيه از قرآن استعمال شده و آن را در مورد كسي ميدانند كه اُنس و الفت بسيار دارد: 🍒مريم. فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَٰنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا. ﭘﺲ [ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﺮﻣﺎ ] ﺑﺨﻮﺭ ﻭ [ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻬﺮ ] ﺑﻴﺎﺷﺎم ﻭ ﺧﺎﻃﺮﺕ ﺭﺍ ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﻮﺵ ﺩﺍﺭ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻣﺮﺩم ﻛﺴﻲ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻱ [ ﻛﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻧﻮﺯﺍﺩﺕ ﭘﺮﺳﻴﺪ ] ﺑﮕﻮ : ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻱ [ ﺧﺪﺍﻱ] ﺭﺣﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯﻩ [ ﺳﻜﻮﺕ ] ﻧﺬﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﺍم ، ﭘﺲ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻫﻴﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﻲ ﺳﺨﻦ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ .(٢٦) 🍒
اناسي- اين كلمه هم يك مرتبه بيشتر در قرآن استعمال نشده است و آن را جمع كلمه انس ميدانند : 🌷الفرقان. لِّنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا وَنُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِيَّ كَثِيرًا. ﺗﺎ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺁﻥ ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﻲ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﻛﻨﻴﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻓﺮﻳﺪﻩ ﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺩﺍم ﻫﺎ ﻭﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﻨﻮﺷﺎﻧﻴﻢ .(٤٩) 🌷
آدم- چنانكه بعداً به تفصيل بحث خواهد شد، اين كلمه براي ناميدن يك فرد به كار رفته است وهر وقت منظور اسم عام بوده ، «بني آدم» ذكر فرموده است. در باره ريشه اين كلمه توجيه زياد كردهاند. بعضي آن را از «اديم» كه به معني پوسته زمین و سطح زمين و خلقت آدم از آنجا شروع ميشود دانسته اند. بعضي ديگر آن را از «ادم» و «ادامه» كه به معني مخلوط ساختن و يا مخلوط بودن است ميدانند.🌺
فصل اول 🌺
انسان و آدم در قرآن 🌺
یک: انسان كلمه عام و آدم لفظ خاص است : در بعضي از تفاسير دو لفظ آدم و انسان را در آيات مربوط به خلقت به يك مفهوم و آن هم مفهوم عام دانسته اند؛ در صورتيكه در قرآن كلمه «انسان» فقط به مفهوم عام ذكر شده و لفظ آدم جز به عنوان اسم خاص به كار برده نشده است، مثلاً در آيات
زير: 🪻النجم . وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ. ﻭ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺟﺰ ﺁﻧﭽﻪ ﺗﻠﺎﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﻧﻴﺴﺖ ،(٣٩) . العنكبوت. وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا . ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﻪ ﻧﻴﻜﻲ ﻛﺮﺩﻥ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﻢ .(٨) 🪻
الف- از كلمه انسان جز مفهوم عام تحصيل نميشود. اما در آية ۳۵ از سورة
بقره(۲) : 🌼البقره. وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ. ﻭ ﮔﻔﺘﻴﻢ : ﺍﻱ ﺁﺩم ! ﺗﻮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﻬﺸﺖ ﺳﻜﻮﻧﺖ ﮔﻴﺮﻳﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﺎﻱ ﺁن که ﺧﻮﺍﺳﺘﻴﺪ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻭ ﮔﻮﺍﺭﺍ ﺑﺨﻮﺭﻳﺪ ، ﻭ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻧﺸﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺳﺘﻤﻜﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺷﺪ .(٣٥) 🌼
و در آية ۱۲۱ از سورة شريفه «طه» : 🌳طه. فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ. ﭘﺲ ﻫﺮ ﺩﻭ [ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺷﻴﻄﺎﻥ ] ﺍﺯ ﻣﻴﻮﻩ ﺁﻥ [ ﺩﺭﺧﺖ ] ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ، ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺷﺮﻣﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﭘﺪﻳﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﭼﺴﺒﺎﻧﺪﻥ ﺑﺮﮒ ﻫﺎﻱ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮ [ ﺷﺮﻣﮕﺎﻩ ] ﺧﻮﺩ ﻛﺮﺩﻧﺪ . ﻭ ﺁﺩم ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﻲ ﻛﺮﺩ ﻭ [ ﺍﺯ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻟﻘﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ] ﻧﺎﻛﺎم ﻣﺎﻧﺪ .(١٢١) 🌳
با توجه به آية مقدم آن ، يعني آية ۱۲۰ از همان سورة «طه» 💐طه. فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ
. ﭘﺲ ﻫﺮ ﺩﻭ [ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺷﻴﻄﺎﻥ ] ﺍﺯ ﻣﻴﻮﻩ ﺁﻥ [ ﺩﺭﺧﺖ ] ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ، ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺷﺮﻣﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﭘﺪﻳﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﭼﺴﺒﺎﻧﺪﻥ ﺑﺮﮒ ﻫﺎﻱ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮ [ ﺷﺮﻣﮕﺎﻩ ] ﺧﻮﺩ ﻛﺮﺩﻧﺪ . ﻭ ﺁﺩم ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﻲ ﻛﺮﺩ ﻭ [ ﺍﺯ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻟﻘﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ] ﻧﺎﻛﺎم ﻣﺎﻧﺪ .(١٢١) 💐
كه بيان حال از يك فرد معين و مشخص است، كلمة آدم را جز به مفهوم خاص نميتوان منسوب ساخت.
ب- در آياتي كه لفظ آدم به طور ساده، آمده است هيچگاه اين نام اولش الف و لام نيست. اين نشان برآن است كه اسم خاص «آدم» احتياج به معرفي ندارد: 🍓البقره. قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ. [ ﺧﺪﺍ ] ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺍﻱ ﺁﺩم ! ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﺎم ﻫﺎﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺧﺒﺮ ﺩﻩ . ﭘﺲ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﻧﺎم ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩ [ ﺧﺪﺍ ] ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﻧﻬﺎﻥِ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺩﺍﻧﻢ ، ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺷﻤﺎ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﻰ ﺩﺍﺭﻳﺪ ، ﺩﺍﻧﺎﻳﻢ ؟(٣٣) 🍓🌳البقره. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ. ﻭ [ ﻳﺎﺩ ﻛﻦ ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﮔﻔﺘﻴﻢ : ﺑﻪ ﺁﺩم ﺳﺠﺪﻩ ﻛﻨﻴﺪ ، [ ﭘﺲ ] ﺳﺠﺪﻩ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻣﮕﺮ ﺍﺑﻠﻴﺲ ﻛﻪ ﺳﺮ ﭘﻴﭽﻴﺪ ﻭ ﺗﻜﺒّﺮ ﻭﺭﺯﻳﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﺷﺪ .(٣٤) 🌳🌺آل عمران. إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ. ﻗﻄﻌﺎً ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻋﻴﺴﻲ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍ [ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ] ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺁﺩم ﺍﺳﺖ ﻛﻪ [ ﭘﻴﻜﺮ ] ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻙ ﺁﻓﺮﻳﺪ ، ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ : [ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ] ﺑﺎﺵ ; ﭘﺲ ﺑﻲ ﺩﺭﻧﮓ [ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ] ﺷﺪ .(٥٩) 🌺
كه بعداً بيشتر مورد استناد واقع خواهد شد،
اگر آدم فرد معيني نبوده و لفظ عام باشد تشبيه «مثل عيسي» به آن تشبيه كه امر خصوصي است تشبيهي بيمورد و نامتناسب خواهد بود و اين دور از شأن قرآن است.
د- آية ۵۸ از سورة مريم(۱۹) كه قسمت اول آن به اين بيان است : 🍒مريم. أُولَٰئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ مِن ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ . ﺍﻳﻨﺎﻥ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﻌﻤﺖ ﺩﺍﺩ ، ﺍﺯ ﻧﺴﻞ ﺁﺩم ﻭ ﺍﺯ ﻧﺴﻞ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻧﻮﺡ ﺩﺭ ﻛﺸﺘﻲ ﺳﻮﺍﺭ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺍﺯ ﻧﺴﻞ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ (٥٨) 🍒
به خوبي ميرساند كه «آدم» نيز به مانند نوح و ابراهيم عليهم السلام فرد معين و مشخصي بوده تا پيغمبران از نسل او مورد انعام الهي قرار گرفته اند.
دو : پيدايش آدم از ميان انسانها كلام الهي در آية ۳۳ از سورة آل عمران(۳) چنين است: 🌻آل عمران. إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ. ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺧﺪﺍ ﺁﺩم ﻭ ﻧﻮﺡ ﻭ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻭ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﻋﻤﺮﺍﻥ ﺭﺍ [ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﺎﻳﺴﺘﮕﻲ ﻫﺎﻱ ﻭﻳﮋﻩ ﺍﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩ ] ﺑﺮ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪ .(٣٣) 🌻
اين آيه علاوه بر آنكه نام آدم را مانند نوح (ع) و ابراهيم (ع) به صورت اسم خاص ذكر مينمايد، بيان روشني راجع به وضع و محيط پيدايش آدم نيزدارد:
«اصطفي» به معني برگزيدن و انتخاب كردن است و چون از باب افتعال است، مفهوم كوشش و دقت هم از آن حاصل ميشود. برگزيدن هر فرد از ميان جمع و جمعيتهاي همسان وهمنوع او صورت ميگيرد. نوح و هر يك از برگزيدگان آل ابراهيم و آل عمران، پس از آمادگي هاي روحي و معنوي كه در زمينه هاي مساعد نسلي و تربيتي پيدا كردند، از ميان قوم خود يعني
مردمي كه با آنها زندگي ميكردند انتخاب شده اند.
وقتي به نص آيه ، نوح (ع) و پيغمبران آل ابراهيم و آل عمران ، از ميان مردم زمان خود برگزيده شده اند، قطعاً همين وضع براي آدم (ع) كه شرايط ديگر و مخصوصي براي او در آيه ذكر نشده، فراهم بوده است؛ او هم از ميان همنوعان خويش كه از نظر جسمي و وضع زندگي مثل او بودند، برخاسته و برگزيده شده است.
سه: خلقت آدم از ميان انسانها و بنابراين بعد از پيدايش انسان صورت گرفته است كه به تدريج و به تناسب در فصلهاي 1 ازآية 23 سورةآل عمران(3)و چندين آية ديگر دوم و سوم مورد بحث قرار خواهد گرفت، فهميده ميشود كه آدم اولين انسان نيست. به تصريح اين آيات، آدم از ميان جمعي كه مثل او بودند و از پيش با او مي زيستند برگزيده شده بنابراين خلقتي مؤخر نسبت به پيدايش انسان داشته است و لهذا بيان آنكه نوع انسان از آدم پديد آمده است، از نظر قرآن مبنا و اساسي ندارد و به هيچ وجه درست نيست. نظر به بيان آيات متعددي كه در فصل بعد مورد استناد واقع خواهد شد، برگزيدگي آدم از ميان انسانهاي هم زمانش، به واسطه برخورداري وي از علم الهي بوده و در نتيجه آن يك رشته آداب و تكاليف كه فرع آزادي و اختيار است به آدم و اولاد او (بني آدم) محول گرديده كه ثمر آن پيدايش انسان متفكر و مسؤول ميباشد. بنابر اين اجمال ، و به نحوي كه در فصول بعد توضيحِ بيشتر داده خواهد شد، زندگي بشر دو دوره دارد:🌺 يك دوره قديمي كه صحبت از چند ميليون سال از اوايل خلقت انسان است . در اين دوره بشر فقط شكل و هيكل انساني را داشته اما هنوز داراي تشخيص و تميز نشده و لذا غير مسؤول بوده است. 🌺 دوره دوم از زندگي بشر با برگزيدگي آدم شروع ميشود. در اين دوره است كه انسان به واسطه تشخيص و اختياري كه پيدا ميكند، موظف و مسؤول ميگردد و در اين دوره است كه انسان وارد تكامل فكري ميگردد. بنابراين برعكس آنچه در پاره اي اذهان باقي و در افواه جاري است، آدم(ع) ابوالبشر نيست (یا بهتره بگیم تنها ابوالبشر نیست) و هرگز در قرآن تصريح و به بيان يا اشاره و تلويحي مبني بر آنكه او اولين فرد انسان بوده، وجود ندارد، بلكه به بيان آيات متعدد كه بعضي از آنها را در اين بخش مورد بحث قرار خواهيم داد، او يكي از افراد انسان هايي بود كه پيش از او و با او ميزيستند. 🍓

وقتي آدم از طرف خداوند برگزيده شد، در نتيجه علم و بينشي كه از جانب الهي دريافت كرد، داراي اختيار و مسؤوليت گرديد و همين كرامت در نسل وي كه به تعبير قرآن «بني آدم» ناميده ميشود باقي ماند و از اينجاست كه انسان متفكر و انديشمند پديد آمد و با آنان بشريت وارد مرحله تكامل فكري و عقلي گرديد. مطالعات جديد زمين شناسي ، پيدا شدن اولين انسانها را خيلي قديميتر از آنچه تا كنون بوده معلوم داشته است يعني به جاي اوايل دوران چهارم ، پيدايش انسانهاي اوليه را مربوط به اواسط دوران سوم زمين شناسي ميدانند. 🍓

🌺🌺🌺


علم ۷۳ حرف است. 🌺 یکی از شئونی که ائمه (ع) دارند و جزو امتیازات خاص آنها محسوب می‌شود، مقام علمی خاص است. در حقیقت علم حقیقی از اسرار الهی است که خداوند این علم را به بندگان خاص خود اعطا می‌کند،🪻 آنچه در اختیار عموم قرار می‌گیرد چیزی است که در اختیار اهل دنیا و حتی شیاطین و شیطان هم قرار می‌گیرد و علوم حقیقی نیست گرچه شاید ما برای تأمین زندگی گاهی به اینها محتاج شویم اما علوم حقیقی جزو اسرار الهی و بندگی است.🪻 علوم حقیقی راه رسیدن به قرب الهی است و این از اختصاصات انبیا و اولیا خدا محسوب می‌شود اینها به اندازه‌ای که بندگی می‌کردند ابواب الهی به رویشان باز می‌شده میزان علمشان به مقام بندگی و طاعتشان بستگی داشته، گاه علوم الهی که علوم بی پایان است تمامی آن چه ممکن است به بنده‌ای عطا شود به نبی اکرم (ص) و از طریق ایشان به ائمه و اهل بیت (ع) رسیده است.
هر آنچه همه انبیا و اولیا الهی و ۱۲۴ هزار پیغمبر در اختیار داشتند به نحو اتم و اکمل در اختیار نبی اکرم و اهل بیت (ع) قرار می‌گرفت و در این هیچ تردیدی وجود ندارد. پس آنچه ملائکه فرود آوردند، همه در محضر ائمه(ع) است.
حال حقیقت این علم برای ما مکشوف نیست گاهی برخی جهات علوم ائمه در روایات توضیح داده شده که آن هم گاهی با بیان اسرار آمیز صورت گرفته است، مثلاً گاهی گفته‌اند که علم ۷۳ حرف است حال مقصود از حرف چیست، توضیح داده نشده است که از این ۷۳ حرف ، یک حرف مربوط به حضرت حق است باز جزئیات این هم توضیح داده نشده است و ۷۲ حرف دیگر نزد نبی اکرم و اهل بیت (ع) است حال اگر ملاحظه کنیم نزد حضرت ابراهیم (ع) در روایات داریم ۸ حرف بوده، یا نزد موسی کلیم ۴ حرف داریم.
در روایت نقل شده که آصف بن برخیا تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن از یمن تا شام هدایت کرد قبل از اینکه حضرت چشم به هم بزنند، تعبیر این است که این شخص از اسم اعظم استفاده کرده و در کمتر از یک چشم به هم زدن چنین کاری را کرده است، گاهی آمده که به اندازه یک پرنده بزرگان از علم الکتاب استفاده کردند این اندازه همه ارض و سماوات بوده است.پس این تعابیری که از علوم ائمه شده است گاهی گفته‌اند همه علم الکتاب ظاهر و باطن نزد امام (ع) است خود این علم کتاب چیست، باز تفسیر نشده است اما آیات و روایات در این زمینه فراوان است. چنین چیزی دلالت می‌کند که قرآن با همه اسرار نزد امام است و نزد غیر امام هم نیست. گاهی ائمه برای اینکه گوشه‌ای از این علم را توضیح داده باشند مکرر در روایات آمده که وجود مقدس امام صادق (ع) در جمع اصحاب فرمودند که هر چه سماوات و ارض هست من بدان عالم هستم، می‌دانم آنچه هست و آنچه خواهد بود آمده که برخی حاضرین در مجلس تعجب کردند که امام چنین علمی داشته باشد و ایشان هم گفتند که این چیز مهمی نیست خداوند در قرآن کریم آورده که ما کتاب را بر شما نازل کردیم و این کتاب بیان همه حقائق در آن هست و در این تردیدی نیست اما در حدیث دیگری حضرت فرمود من هم فرزند نبی اکرم (ص) هستم و این ولادت هم صرف ظاهری نیست و من همه علم الکتاب و به همه این عوالم مثل کف دست خود نگاه می‌کنم. گاهی برخی این مسائل برای بیان علوم ائمه آمده و گاهی علم ائمه با انبیا مقایسه شده، روایات متعدد داریم که ائمه اعلم از انبیا الهی هستند و این واضح هم هست و بیان شده است، البته انبیا الهی به خصوص انبیا اولوالعزم مقامات والایی دارند اما مقام اهل بیت(ع) بالاتر است حتی در خصوص علم اینگونه بوده است.
🌺
همچنین وقتی وجود مقدس نبی اکرم (ص) از دنیا رفتند و حوادث بعد از رحلت پیش آمد حضرت زهرا(س) خیلی محزون شده بودند نقل شده که از ایشان پرسیدند شما چرا عزاداری می‌کنید، ایشان هم گفتند که شما نمی‌دانید چه اتفاقی افتاده است! اینها علومی است که اهل بیت(ع) داشتند. ایشان ادامه دادند من حوادثی را می‌بینم وقایعی را مطلع هستم که اگر به شما بگویم مثل طناب دلو در چاه به خود می‌لرزید. اینجاست که جبرئیل با حضرت گفت‌وگو می‌کرد و وقایع آینده را برایشان توضیح می‌داد.🍓

🌺🌺🌺

حدیث پیرامون علم و عالم🌹علامت‌های دانش و نشانه‌های دانشمندان در روایات🌺
گاهی انسان دچار جهل مرکب می‌شود و از نادانی خود بی‌اطلاع است، یعنی گمان می‌کند که انسان عالمی است؛ اما در واقع به علم حقیقی دست نیافته است! چنانچه گاهی شخصی را عالم پنداشته و علوم مورد نیازمان را از او دریافت می‌کنیم درحالی‌که وی دانای واقعی نیست.
برای تشخیص این که آیا ما به نور علم دست یافته‌ایم یا دچار جهل مرکب شده و از حقیقت بازمانده‌ایم، باید ویژگی‌های علم حقیقی و نشانه‌های عالم واقعی را بدانیم و خود را با آن‌ها محک بزنیم.
علامت‌های علم حقیقی
از سنخ نور🌻
علم حقیقی از جنس نور است و ظلمتی به همراه ندارد! علم حقیقی چون نور است، هیچ‌گاه دل صاحبش را تاریک نکرده و مسیر رشد و سعادت را غلط نشان نمی‌دهد و صاحبش را به‌سمت اعوجاج و کژی‌ها نمی‌کشاند.
امام صادق(علیه‌السلام) در حدیثی به این ویژگی اساسی علم اشاره فرمودند. علم واقعی صرفِ دانسته‌ها نیست، یافته‌ها است! یعنی زمانی می‌توانم بگویم من عالم و دانای به فلان مطلب هستم که آن را وجدان کرده و با گوشت و خون من عجین و آمیخته شده باشد.
حضرت کاظم(علیه‌السلام) می‌فرماید: «وَجَدْتُ عِلْمَ النَّاسِ فِي أَرْبَعٍ: أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ وَ الثَّانِيَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِكَ وَ الثَّالِثَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْكَ وَ الرَّابِعَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا يُخْرِجُكَ مِنْ دِينِكَ». اما معنی حدیث.
دانش مردم را در چهار چیز یافتم:
اول: خداشناسی و شناخت خالق متعال.
دوم: نعمت‌شناسی تا شکر و عبادت را به‌دنبال داشته باشد.
سوم: وظیفه‌شناسی و اینکه بداند چه کاری باید انجام و چه کاری باید ترک شود.
چهارم: آفت‌شناسی و اینکه چه چیزهایی انسان را از مسیر بندگی بیرون می‌برد.
از سرچشمه زلال🥀
امام موسی‌بن‌جعفر(علیه‌السلام) به هشام‌بن‌الحکم فرمود: «نُصِبَ الْخَلْقُ لِطَاعَةِ اللَّهِ وَ لَا نَجَاةَ إِلَّا بِالطَّاعَةِ وَ الطَّاعَةُ بِالْعِلْمِ وَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ وَ التَّعَلُّمُ بِالْعَقْلِ يُعْتَقَدُ وَ لَا عِلْمَ إِلَّا مِنْ عَالِمٍ رَبَّانِيٍّ وَ مَعْرِفَةُ العِلْمِ/الْعَالِمِ بِالْعَقْلِ».
مخلوقات برای طاعت خدا خلق شده‌اند
و رستگاری فقط به طاعت است
و اطاعت با علم حاصل می‌شود
و علم با فراگیری فراهم می‌شود
و انسان با هدایتِ عقل به آموختن می‌گراید
و علم حقیقی آن است که از نزد عالم ربّانی رسیده باشدو انسان با نور عقل می‌تواند علم حقیقی و عالم واقعی را بشناسد!
فایده‌دار و مفید🪻
امام کاظم(علیه‌السلام) فرمود: روزی رسول الله وارد مسجد شد و دید مردم گرداگرد مردی جمع شده‌اند! فرمود: این چیست؟ گفتند: علامه است، داناترینِ مردم به حسب و نسب عرب و وقایع دوران جاهلیت و اشعار عربی است! حضرت فرمود: «ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ»، این‌ها که او می‌داند جزو علومی است که ندانستنش به انسان آسیبی نمی‌رساند و دانستنش منفعتی نمی‌دهد!
سپس فرمود: «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ: آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ»، علم حقیقی سه تا است:
آیه‌ای استوار (اصول دین) فریضه‌ای عادلانه (فروع دین) سنتی برقرار (اخلاق و آداب دین) غیر از این‌ها همه فضل است. دربارۀ واژۀ فضل دو احتمال به ذهن می‌خورد: فضل است یعنی فضولات و اضافی است و فایده‌ای ندارد. فضل است یعنی فضیلت و کمالی ظاهری و دنیوی است.
عالم‌ساز🌺
علم حقیقی علمی است که صاحبش را به عالم واقعی تبدیل کند، یعنی ویژگی‌های عالم واقعی را در صاحبش پدید آورد! پس عالمی که علامت‌های علما را نداشت، به علم حقیقی دست نیافته بلکه یکسری معلومات در ذهن خود انباشته است.
علامت‌های عالم واقعی
در آیات کریمه و جملات نورانی ائمه اطهار ویژگی‌هایی برای اهل علم شمرده شده است که به‌طور خلاصه به آن‌ها اشاره می‌کنیم.
خشیت و خداترسی
قرآن می‌فرماید: «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»، فقط عالمان از خدا می‌ترسند.
چه بسیار دانشمندان به علم بشری مانند: فیزیک، شیمی، نجوم، زیست، پزشکی و… که از سایر مردم به حقایق و ظرافت‌های عالَم هستی آگاه‌ترند؛ اما خشیت نداشته و در برابر عظمت الله کرنش نمی‌کنند!
و نیز چه بسیار علمایی که علوم الهی و قرآن و حدیث را آموختند؛ اما دین به دنیا فروخته و خشیت الهی نصیبشان نشد.
سیرنشدن از فراگیری دانش
مولای متّقیان حضرت علی(علیه‌السلام): «الْعَالِمُ مَنْ لَا یَشْبَعُ‏ مِنَ‏ الْعِلْمِ‏ وَ لَا یَتَشَبَّعُ بِهِ». عالم کسی است که از دانش سیر نشود و تظاهر به سیر شدن از آن هم نکند.
خستگی‌ناپذیری در راه تحصیل علم
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): «الْعَالِمُ الَّذِی لَا یَمَلُّ‏ مِنْ‏ تَعَلُّمِ‏ الْعِلْمِ»‏. عالم کسی است که از آموختن علم ملول و خسته نشود.
ورع و تقوا🌺
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): «إِنَّمَا الْعَالِمُ‏ مَنْ‏ دَعَاهُ‏ عِلْمُهُ إِلَى الْوَرَعِ وَ التُّقَى وَ الزُّهْدِ فِی عَالَمِ الْفَنَاءِ وَ التَّوَلُّهِ بِجَنَّهِ الْمَأْوَى». عالم فقط کسی است که علم او، او را به سوی ورع (پرهیز از محرّمات) و تقوا و زهد در عالمِ فنا (دنیا) و شیفتگی به بهشت بخواند.
زهد و شیفتگی به بهشت
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): «إِنَّمَا الْعَالِمُ‏ مَنْ‏ دَعَاهُ‏ عِلْمُهُ إِلَى الْوَرَعِ وَ التُّقَى وَ الزُّهْدِ فِی عَالَمِ الْفَنَاءِ وَ التَّوَلُّهِ بِجَنَّهِ الْمَأْوَى». عالم فقط کسی است که علم او، او را به سوی ورع (پرهیز از محرّمات) و تقوا و زهد در عالمِ فنا (دنیا) و شیفتگی به بهشت بخواند.
خالی از سفاهت و غفلت
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): «لَا یَکُونُ‏ السَّفَهُ‏ وَ الْغِرَّهُ فِی قَلْبِ الْعَالِمِ». سفاهت و غفلت‏ در قلب عالم نیست.
خالی از حسادت
خالی از تحقیر
مبادله‌نکردن دانش با دنیا
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): «لَا یَکُونُ‏ الْعَالِمُ‏ عَالِماً حَتَّى لَا یَحْسُدَ مَنْ فَوْقَهُ وَ لَا یَحْتَقِرَ مَنْ دُونَهُ وَ لَا یَأْخُذَ عَلَى عِلْمِهِ شَیْئاً مِنْ حُطَامِ الدُّنْیَا». عالم، عالم نمی باشد مگر آن که به بالاتر از خود حسد نورزد و پائین تر از خود را کوچک نشمارد و در برابر علم خویش چیزی از متاع دنیا نگیرد.
البته کسانی که از محضر علماء استفاده می کنند، نباید کوشش ایشان را بدون پاسخ و قدر دانی بگذارند بلکه باید به وظیفه خویش آگاه باشند و برای کمک به اداره زندگی ایشان دریغ ننمایند، ولی در مقابل هم عالم کسی است که ارائه علم خویش را متوقّف به اخذ اجرت نکرده و تمام همّ و غمّ خویش را صرف انجام تکلیف الهی و تبلیغ دین خدا نماید که خدا خود روزی اهل علم را ضمانت نموده است.
مطرح‌نکردن علم نزد نااهلان🍄
از وصایای امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به حضرت مجتبی علیه السّلام: «مِنْ‏ صِفَهِ الْعَالِمِ‏ أَنْ لَا یَعِظَ إِلَّا مَنْ یَقْبَلُ عِظَتَهُ وَ لَا یَنْصَحَ مُعْجَباً بِرَأْیِهِ وَ لَا یُخْبِرَ بِمَا یَخَافُ إِذَاعَتَهُ». از صفات عالم است که موعظه نکند مگر کسی را که از او بپذیرد و نصیحت نکند کسی را که به رأی و نظر خویش مغرور باشد و علمی را که ترس از هدر رفتنش دارد، به کسی نیاموزد.
معصیت را زیبا جلوه نمی‌دهد
رجاء و بی‌بندوباری رواج نمی‌دهد
خوف و یأس ایجاد نمی‌کند
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): «ألا أُنَبِّئُکُم بالعالِم کُلِّ العالِمِ؟ مَنْ لَمْ یُزَیِّنْ لِعِبادِ اللهِ مَعاصِیَ اللهِ وَ لَمْ یُؤَمِّنْهُمْ مَکْرَهُ وَ لَمْ یُؤْیِسْهُمْ مِنْ رَوحِهِ».آیا عالم حقیقی را به شما معرّفی نکنم؟ کسی [است] که معصیت های خدا را برای بندگان خدا خوب جلوه ندهد و آنان را از عذاب و مکر خداوند آسوده خاطر نگرداند و از رحمت خدا نیز نومیدشان نسازد.
وظیفه‌شناسی
از وصایای لقمان به فرزندش: «لِلْعَالِمِ‏ ثَلَاثُ‏ عَلَامَاتٍ‏: الْعِلْمُ بِاللَّهِ وَ بِمَا یُحِبُّ وَ بِمَا یَکْرَهُ»، برای عالم سه نشانه است، علم به خدا و آنچه دوست داشته و آنچه کراهت دارد.
علمی همراه با بردباری و سکوت
یکی دیگر از نشانه‌های عالم که در روایات روی آن تأکید فراوانی شده است، حلم و بردباری است.
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید: «یَا طَالِبَ الْعِلْمِ، إِنَّ لِلْعَالِمِ‏ ثَلَاثَ‏ عَلَامَاتٍ‏: الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ الصَّمْتَ». ای طالب علم! همانا برای عالم سه علامت است، دانش و بردباری و سکوت.

🌺🌺🌺

حرام بودن کسب درآمد از طریق آموزش معارف🌹 دینی : امام صادق علیه السلام : کسی که از مردم که برای فقه و فهم دینشان به او محتاج اند اجر و مزد بگیرد بر خداست که او را وارد آتش دوزخ نماید.
بحارالانوار ج۲ ص ۷۸
امیرالمومنین علیه السلام :
آنكه دين را وسيله خوردن خود می‏كند، بهره‏ اش از دين همان چيزى است كه آن را می‏خورد.
تحف العقول ص ۲۳۳
رسول الله صلی الله علیه واله :
هر كه بوسيله علم(دین) نان خورد خدا چهره او را دگرگون كند و كارش را واژگون كند و جهنم سزاوار او باشد.
نهج الفصاحه حدیث ۲۹۴۲
احادیث معصومین علیهم السلام راه هدایت است و ترک آنها باعث گمراهی...
امام صادق علیه السلام:
...عَلَیْکُمْ بِآثَارِ رَسُولِ اللَّهِ صلوات الله علیه وآله وَ سُنَّتِهِ وَ آثَارِ الْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلوات الله علیهم مِنْ بَعْدِهِ وَ سُنَّتِهِمْ فَإِنَّهُ مَنْ أَخَذَ بِذَلِکَ فَقَدِ اهْتَدَی وَ مَنْ تَرَکَ ذَلِکَ وَ رَغِبَ عَنْهُ ضَلَّ لِأَنَّهُمْ هُمُ الَّذِینَ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِمْ وَ وَلَایَتِهِمْ....
...بر شما باد که سراغ آثار رسول خدا و سنت او و آثار ائمه هدایت از اهل بیتش صلوات الله علیهم بروید چرا که هر کس اینگونه اخذ(علم) کند قطعا هدایت می شود و هر کس این روش را ترک کند و از آن رویگردان شود گمراه می گردد چون ایشان همان کسانی هستند که خداوند امر به اطاعت و ولایتشان نموده است....
الکافی ج 8 ص 8
جواب شبهه :
حسن بن هارون گويد: نزد امام صادق سلام اللّه علیه نشسته بودم كه معلّى بن خنيس از آن حضرت پرسيد: آيا وقتى امام قائم سلام اللّه علیه قيام نمود بر خلاف روش علىّ سلام اللّه علیه رفتار خواهد كرد؟
فرمود: آرى بدان جهت كه على علیه السلام با منّت گذاشتن و دست برداشتن (از مردم و مخالفين) رفتار می نمود براى اينكه می دانست پس از او پيروانش به زودى مغلوب دشمنان خواهند شد و اينكه قائم سلام اللّه علیه چون قيام كند در ميان ايشان با شمشير و اسير ساختن رفتار خواهد كرد زيرا او می داند كه شيعه او پس از او هرگز مغلوب دشمنان‏ نمی شوند.
الغيبة( للنعماني) 232
این حدیث برای آگاهی شیعیان و محبین اهل بیت علیهم السلام فرستاده شد. (نه منکرین کلام الله)
«ومَن اظلَمُ مِمَّنِ افتَرى‌ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا او قالَ اوحِىَ الَىَّ ولَم يوحَ الَيهِ شَى‌ءٌ»
كيست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ مى‌بندد يا مى‌گويد: «به من وحى شده»، در حالى كه چيزى به او وحى نشده باشد؛
سوره انعام، آیه ۹۳
امام باقر علیه السلام فرمودند: «هیچ شب و روزی نیست مگر اینکه تمامی اجنه و شیاطین با امامان گمراهی و ضلالت دیدار کرده (همانگونه که ملائکه با امامان هدایت دیدار می‌کنند) و برای ایشان سخنان ناروا و دروغ می‌آورند. لذا آن امام ضلالت هر روز می‌گوید که چنین و چنان شهود کرده ام و به من الهام شده».
الکافی، ج۱، ص۳۵۳
« قَالَ الامام الرضا ع : لَا يُقَبِّلِ الرَّجُلُ يَدَ الرَّجُلِ فَإِنَّ قُبْلَةَ يَدِهِ كَالصَّلَاةِ لَه»
از امام رضا (علیه السلام) نقل شده که فرمود: نباید شخصی دست شخص ديگرى را ببوسد زیرا بوسيدن دستش، همانند نماز گزاردن بر اوست.
تحف العقول ص ۳۳۴
عن علی بن مزید صاحب السابری قال : دخلت علی ابی عبد الله ع فتناولت یده فقبلتها فقال اما انها لا تصلح الا لنبی او وصی نبی.
صاحب سابری گوید : بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و دستشان را گرفتم و بوسیدم حضرت فرمود : آگاه باش که این جز برای نبی یا وصی نبی شايسته نيست.
اصول کافی ج 2ص267
طبق روایات بوسیدن دست غیرمعصوم جایز نیست. (البته بوسیدن دست همسر و فرزند در روایتی استثناء شده است. المحجة البيضاء ج۳ ص۲۶۶)
(ابوبکر) محمد بن سیرین ناصبی حرامزاده از مریدان خلفای غاصب و طرفدار شدید بنی امیه خصوصا حجاج ثقفی ملعون بود.
اما جالب اینجاست که در منابع اولیه و مشهور اهل بدعت کسی از او به عنوان معبر خواب یاد نکرده است به جز تعداد انگشت شماری از منابع نامعتبر که سال ها بعد از دوران حیات او نوشته شده اند.
داستان زهد و تقوای او هم ساختگی است و فقط در کتاب <الکنی و الالقاب> ج۱ ص۳۷۱ نقل شده است که گویا از داستان حضرت یوسف علیه السلام ایده گرفته شده است.
امام صادق عليه السّلام فرمودند: «اى هيثم گروهى در ظاهر ايمان آوردند ولى در باطن كافر بودند و سودى نبردند، و جماعتى هم بعد از آنها آمدند و به باطن ايمان آوردند و به ظاهر كافر شدند آنها هم سودى نبردند، ايمان به ظاهر و باطن بستگى دارد و بدون يكى از آنها سودى ندارد.»
بصائر الدرجات، الجزء العاشر، باب ۲۱
امـام صـادق علیه السلام فرمودند:
اين امر (فرج صاحب الزمان) صورت نخواهد گرفت، تا آن که هيچ صنفی از مردم باقى نماند مگر اين كه بر مردم حكومت كرده باشد، تا آنکه كسى نگويد: اگر ما حاكم مى شديم به عدالت رفتار مى كرديم!
سپس حضرت قائم [عليه السّلام] به حقّ و عدالت قيام می کند.
غیبت نعمانی: باب 14، ح 53
اللهم_عجل_لولیک_الفرج
طبق قائده لایقاس بنا احد هیچ احدی با اهل بیت در هیچ مرتبه ای قابل قیاس نیست.
روایات متعدده از کتب اهل سنت و شیعه بر زیبایی بلاوصف اهل بیت گواه است.
ترمذي سنی ناصبی نقل میکند:
ما بعث الله نبيا إلا حسن الوجه حسن الصوت وكان نبيكم أحسنهم وجها ، وأحسنهم صوتا
خداوند هیچ پیغمبری نفرستاده الا اینکه صورت و صدای او زیبا بوده است، و محمد صلی الله علیه و آله در بین پیمبران صورتش از همه زیباتر و صوتش از همه بهتر بود
صحيح ابن حبان- ج ١٤ -ص١٩٦
حالا بفهمید که چرا زمان ظهور یه عده میرن دنبال سفیانی (کریه المنظر) یا یک عده وقتی حضرت رو در قامت جوان زیبارو ۳۰ ،۴۰ ساله می بینند تشکیک ایجاد می کنند که او مهدی نیست...
امام رضا علیه السلام : هر كس به وسیله عبادت خود را مشهور ‏كند ، نسبت به دین او بدبین باشید. همانا خداوند عز و جل عبادتی و لباسی را که مایه انگشت نما شدن و شهرت است را دشمن می دارد.
امالي (طوسي)،/ص649
امام صادق علیه السلام فرمودند: ای پسر نعمان ، ما خاندانی هستیم که همواره شیطان در میان ما فردی نفوذی داخل می کند که نه از ماست و نه از اهل دین ما، پس وقتی شیطان او را پرآوازه ساخت به طوری که مورد توجه مردم قرار گرفت ، به او فرمان می دهد که بر ما دروغ ببندد .
تحف العقول، ص: 309
امام صادق علیه السلام فرمودند:
هيچ بندهاي نيست كه مردم را به گمراهي دعوت كند جز آنكه پيرواني پيدا ميكند.
روضه كافی ص۲۷۳
ابوهاشم جعفری می‌گوید : از امام هادی(علیه السلام ) شنیدم که به من فرمود : چرا تو را می‌بینم که با عبدالرحمن بن یعقوب همنشینی می‌کنی؟
گفتم : او دایی من است! حضرت(ع) فرمود : او درباره ذات پاک خدا مطالب نامناسبی می‌گوید که ساحت پاک خدا از آن منزه است. خدا را (به صورت اجسام و اوصاف آن وصف می‌کند) در حالی که خدا قابل توصیف نیست. پس یا با او همنشین باش و ما را ترک کن و یا با ما همنشین باش و از او دوری کند.
عرض کردم : او هر عقیده‌ای دارد و هرچه می‌گوید، بر من چه زیانی دارد ؟ با اینکه من بر عقیده حق خود استوار هستم و از عقیده او دوری می‌کنم.
حضرت فرمود: آیا نمی‌ترسی که بلایی به او برسد و تو نیز به بلای او بسوزی؟! آیا به این داستان آگاهی نداری که شخصی از یاران حضرت موسی(ع) بود، ولی پدرش از یاران فرعون بود، هنگامی که با سپاه موسی(ع) خواست پدرش را به خود ملحق سازد، ولی پدر سخن او را رد می‌کرد و همچنان با هم ستیز میکردند تا اینکه هر دو به کناری از دریا رسیدند، ناگاه بلای غرق شدن فرعونیان فرا رسید و آن پسر نیز همراه پدر غرق شد، وقتی که این خبر به موسی(ع) رسید، موسی(ع) فرمود : او در رحمت خداست ولی چون عذاب فرود آید، از آن کس که نزدیک گنهکار است، دفاعی نشود.
الکافی، ج۲، ص۳۷۴
: خوب دقت کنید ، با اینکه ابوهاشم از نادرست بودن برخی از حرف های دایی خودش مطلع بود و آن مطالب را قبول نداشت اما بازهم حضرت او را از این همنشینی نهی فرمود.
در روایات بیان شده است بحث تاثیر پذیری انسان از همنشین خودش است.
حضرت امامِ رحمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند : انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش می یابد و شناخته می شود، پس متوجّه باشید با چه کسی دوست و همنشین می باشید.
أمالی طوسی: ج 1، ص 157
امروزه ثابت شده است که انسان از اخلاق و عقاید همنشین خودش به طور ناخودآگاه تاثیر می پذیرد.
حضرت امام جعفرالصادق علیه السلام فرمودند : و ما هستيم محسودون (مورد حسد واقع شدگان) و خدا در باره ما فرموده (۵۸ سوره نساء): أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏.
«آيا به مردم حسد برند بواسطه آنچه خدا از فضل خود به آنها داده است».
کافی ،ج ۱ باب الحجة،باب فرض طاعة الائمة عليهم السلام،ح ٦
🌺🌺🌺
وَ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏ ...َ مِنْ كُلِّ وَلِيجَةٍ دُونَكُمْ
و به درگاه الهی از هر ولیجه ای غیر از شما (معصومین)بیزاری و برائت می جویم.
ولیجه هر چیزی ممکن است باشد؛ هرچیزی که در دل انسان نفوذ کند و باعث اعتماد و اطاعت انسان از او شود ولیجه هست.
پدر یا همسر یا شیخ و... می توانند ولیجه انسان شوند.
ابلیس👹یکی از ولیجه هاست.
یک نکته : افزایش محبوبیت یک شخص یا سایت یا... در بین مردم و تعریف و تمجید هایشان دلیل بر حقانیت و اثبات ایمان آن شخص نیست.
امام باقر علیه السّلام میفرمودند:
مردم همگی بهائم هستند ، این جمله را سه بار تکرار میکرد، سپس میفرمودند: جز اندکی از مؤمنین، و مؤمن غریب است ،این جمله را هم سه بار میفرمود.
بیان علامه مجلسی: «همه مردم بهائم هستند» یعنی: همه مردم در کم خردی و درک حق و شهوت پرستی و سستی خرد، مانند حیوانات هستند که خدا هم فرموده: ﴿آنان فقط همچون چهارپايانند، بلكه گمراه‌‌ترند. «فرقان/۴۴»﴾‏
«مؤمن غریب است»: زیرا کمتر مانند خود را می‌بیند تا با او آرامش بیابد و آواره است میان مردم و از خاندان و وطن و دیارش دور است. بحار ج‏۶۴ص۱۵۹
آیا هنوز به این درک نرسیده ایم که در آخرالزمان اوضاع مومنین (انگشت شمار) انقدر ها هم که شیعه نمایان ادعا می کنند گوگولی مگولی و خوشگل و راحت نیست؟!
زندگی اخرالزمانی در غیبت امام زمان علیه السلام بدترین بلایاست و مومن اون کسی هست که هرچه خودسازی بیشتری می کند و رشد می کند ، این بلای غیبت را بیشتر درک می کند.
نه اینکه هرچه جلوتر برود زندگی اش راحت تر و آرامش ظاهری اش بیشتر بشود...!!!
حضرت امام صادق صلوات الله علیه:
دوست داشتنی ترین برادرانم نزد من آن كسى است كه عيوبم را به من هديه دهد. الكافي، ج‏2، ص: 639
امیرالمومنین صلوات الله علیه:
بر تو باد به برادری با شخصی که به تو هشدار می دهد و تو را نهی می کند؛ زیرا او تو را یاری و راهنمایی می کند. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 415
عاقبت شوم کسانی که اهل نظر و رای در دین هستند و با احادیث مخالفت می کنند.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : ای شیعیان ما و ای منتسبین به مودت ما! از اصحابِ رای بر حذر باشید، زیرا که آنها دشمن سنت هایند. احادیث از دست شان رفته و آنها را حفظ نکرده اند ، و بر نگهداری سنت عاجز و ناتوان اند. پس بندگان خدا را به بردگی می گیرند و مال [و امکانات و نعمت های] خدا را ما بین خود می گردانند ، مردمان در برابرشان ذلیل گشته و همچون سگان آنها را پیروی می کنند. آنان [اصحاب رأی] با اهل حق نزاع و مجادله می کنند و خود را مانند ائمه صادقین جلوه می دهند [جایگاه آنان را ادعا می کنند]. آنان از کافرین معلون هستند. هرگاه از چیزی که نمی دانند پرسیده شوند ، از روی تکبر و غرور به نادانی شان اعتراف نمی کنند ، پس دین را به آراء و نظرهای خود عرضه می کنند و تطبیق می نمایند و گمراه می شوند و گمراه می کنند
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏ ۲، ص ۸۴
حضرت امام صادق صلوات الله علیه:
دوست داشتنی ترین برادرانم نزد من آن كسى است كه عيوبم را به من هديه دهد.
الكافي، ج‏2، ص: 639
امیرالمومنین صلوات الله علیه:
بر تو باد به برادری با شخصی که به تو هشدار می دهد و تو را نهی می کند؛ زیرا او تو را یاری و راهنمایی می کند.. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 415
دوری از انکار و رد احادیث اهلبیت.🌺
و واجب است که در برابر تمام اخبار و احادیث { اهلبیت علیهم السلام } که به تو رسیده ، تسلیم باشی . پس اگر فهم و عقل تو به معانی آن ها رسید و آن را دریافت کرد ، { آن را تصدیق می کنی و } به تفصیل به آنچه فهمیده ای ایمان می آوری ، و در غیر این صورت به اجمال به مضمون آن ایمان می آوری و آن را تصدیق می کنی ، و علم تفصیلی آن را به خود آن بزرگواران واگذار می کنی ، و بپرهیز از این که به جهت کمی درک چیزی از خبرهای ایشان را رد کنی و تکذیب نمایی ! ممکن است آن خبر از ایشان صادر شده باشد و تو آن را به جهت بد فهمی و دریافت اشتباه رد کرده باشی و بدین ترتیب حق تعالی را در عرش تکذیب کرده ای چنان که { این مطلب را } حضرت امام صادق علیه السلام فرموده است . بدان که علوم و حالات پیامبر و ائمه علیهم السلام عجیب و غریب است و عقل های { کوتاه و ناقص } ما به { اوج } آن ها نمی رسند . پس برای ما رد و انکار و نپذیرفتن علوم و احوال ایشان که به ما رسیده ، جایز و روا نیست . رساله اعتقادات مجلسی
از ابن عباس روایت شده که گفت شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «ای پسر عباس از علامت بغض و دشمنی با علی علیه السلام این است که دیگران را بر او مقدم و افضل میدانند، پس برحذر باش که هیچوقت درباره امامت او شک نکنی که شک در علی علیه السلام کفر به خداوند متعال است.»
الفضائل شاذان بن جبرئيل القمي، ص ۶ و ۷
الأمالي للطوسي، المجلس الرابع‏، ح۱۵، ص۱۰۶
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج۱۶، ص۳۱۹🌺
عمادالدین طبری گوید: این روایت دلالت دارد بر اینکه هر کس دیگری را بر علی علیه السلام مقدم بدارد یقیناً دشمن علی علیه السلام است هر چند ادعای دوستی آن حضرت را کند. کتاب بشارت‌ها ترجمه بشارة المصطفى لشيعة المرتضى 🍒
موسي بن محمد گويد: به حضرت امام هادی عليه السلام نامه‌ای نوشتم و از ایشان درباره شناخت ناصبی سوال پرسیدم که آیا ناصبی جز اینکه جبت و طاغوت ( ابوبکر و عمر لع) را بر امیرالمؤمنین علیه السلام مقدم و امام می‌دانند، علامت دیگری دارد ؟ پس امام در پاسخ نامه‌ام نوشتند: هر کس که بر این اعتقاد باشد، پس او ناصبی است.
کتاب بحار الأنوار، ج۶۹
کتاب السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي، ج‏۳
کتاب وسائل الشيعة، ج۲۹🌺
امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس در کفر دشمنان ما أهل بیت و کسانی که به ما ظلم کرده اند شک کند او خود ، کافر است. کتاب بحارالأنوار🪷
قول امام خمینی راجب نواصب سقیفه ای نواصب از سگ و خوک پست تر هستند.(ولی نجس نیستند)و این برگرفته از سخن مولانا امام جعفر صادق (علیه السلام)است که فرمودند : حضرت نوح (علیه السلام) سگ و خوک را سوار کشتی کرد ولی زنا زاده را راه نداد و ناصبی از زنا زاده بدتر است
کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق
🍓
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مَن أفتَى الناسَ بغيرِ عِلمٍ كانَ ما يُفسِدُهُ مِن الدِّينِ أكثَرَ مِمّا يُصلِحُهُ .کتاب بحار الأنوار / پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : كسى كه ندانسته براى مردم فتوا دهد، آنچه را از دين خراب مى كند بيشتر از آن چيزى است كه درست مى كند.
🌺
امام صادق علیه السلام فرمودند: هیچ خیری در دنیا نیست الا برای دو نفر:
۱. کسی که هر روز بر عمل نيكش بيفزايد.
۲. کسی که گناهش را با توبه جبران نمايد.
و چگونه امکان دارد خداوند توبه را قبول کند! به خدا قسم اگر شخصی آنقدر سجده کنده تا گردنش قطع شود خداوند توبه او را قبول نخواهد کرد، الا بعد از معرفت به ولایت ما اهل بیت علیهم السلام.
کتاب موسوعة أحاديث أهل البيت (علیهم السلام) ج٢
🌺
حضرت امام محمد باقر علیه السلام در باره آيه ‎﴿ إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ﴾‏ (مریم/۵۹ ) فرمودند: بخدا قسم اگر توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد، ولى راه به ولايت و محبت ما نداشته باشد و فضل و مقام ما را نشناسد، توبه و ايمان و عمل صالح او برايش سودى نخواهد داشت.
کتاب البرهان في تفسير القرآن، ج۳🌺
امام هادی صلوات الله علیه در مورد امام زمان علیه السلام می فرمایند : او را نمی بینند و جایز نیست نامش را بر زبان آورند تا زمانی که خروج کند.
کتاب التوحید 🌺
امام صادق علیه السلام فرمودند: آگاه باشید که شر و تباهی است بر شما اگر چیزی را بگویید که آنرا از ما نشنیده اید. 🌺
امام صادق علیه السلام فرموند: در حالی صبح را شام می کنیم که بی شک بزرگترین دشمنان ما از مدعیان محبت و مودت ما اهل بیت هستند!
اختيار معرفة الرجال، ج ٢🌺
امام باقر عليه السّلام فرمودند: «گمراه نمی‌شود خارج از هدايت، مگر بخاطر كوتاهي در حق ائمه عليهم السلام.» / کتاب كافی، ج‏۱🌺
سیره امیرالمومنین حیدر کرار امیر عوالم:
احنف بن قیس می گوید:روزی به دربار معاویه رفتم و دیدم طعام های مختلفی برای او آوردند که حتی نام برخی را نمی‌دانستم. پرسیدم: این چه طعامی است؟
معاویه جواب داد: مرغابی است ، که شکم آن‌ را با مغز گوسفند آمیخته و با روغن پسته سرخ کرده و نِیشکر در آن ریخته‌‏اند. بی اختیار گریه‏‌ام گرفت.
معاویه با شگفتی پرسید: علت گریه ات چیست ؟ گفتم: به یاد علی بن ابیطالب افتادم روزی در خانه او میهمان بودم.آنگاه سفره‌‏ای مُهر و موم شده آوردند.
از علی (ع) پرسیدم: در این سفره چیست؟
پاسخ داد: نان جو. گفتم : شما اهل سخاوت می‏‌باشید.پس چرا غذای خود را پنهان می‏‌کنید؟
علی علیه السلام فرمود : این کار از روی خساست نیست، بلکه می‏ترسم حسن و حسین‏، نان‌ مرا با روغن ، نرم و خوش طعم کنند.
گفتم : مگر این کار حرام است؟
علی علیه السلام فرمود: نه بلکه بر حاکم امت اسلام لازم است در طعام خوردن، مانند فقیرترین مردم باشد تا فقر مردم، باعث کافر شدن آنها نگردد و هر وقت که فقر به مردم فشار آورد بگویند: بر ما چه باک، سفره امیرالمؤمنین نیز مانند ماست.
معاویه گفت:ای احنف! مردی را یادکردی که فضیلت او را نمی‌توان انکار کرد.
اکتاب لفصول العلیه
کتاب ینابیع الموده🌺
معاویه هرچند قلبش پر از بغض و حسادت نسبت به امیرالمومنین علیه السلام بود اما در ظاهر این فضیلت را قبول کرد ، و حتی گفت که نمی شود انکار کرد!
🌺
آية الله العظمى رسول الله صلی الله علیه و آله:
... الانکار لفضائلهم هو الکفر
انکار فضائل اهل بیت علیهم السلام کفر است
کتاب مختصر البصائر 🌺
سنی صوفی ناصبی! در آثار مولوی فراوان مواردی هست که دلیل بر سنی بودنش هست. مدرک این ادعا:
سلطان ولد فرزند مولوی:حضرت پدرم از اول حال تا آخر عمر ، عُمَروار هرچه کرد برای خدا کرد.
کتاب مناقب العارفین جلد ۱
سراسر آثارش پر از وحدت وجود و صلح کل و کفریات صوفیه می باشد در آثار مولوی فراوان الفاظ رکیک زیرشکمی به کار می برد. کسی که وقتی شمس از او درخواست اَمرَد کرد ، پسرش را برای او پیشنهاد نمود
🌺
امیرالمومنین علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرمایند : به خدا سوگند اگر میخواستم میتوانستم از عسل مصفا و مغز گندم و بافته های ابریشم برای خود خوراک و لباس تهیه کنم . اما هیهات که هوا و هوس بر من غلبه کند و حرص و طمع مرا وادار کند تا طعام های لذیذ را برگزینم در حالی که ممکن است در سرزمین حجاز یا یمامه کسی باشد که حتی امید به دست اوردن یک قرص نان نداشته باشد و نه هرگز شکمی سیر خورده باشد. 🌺
جابر عبدى گويد: امير المؤمنين (علیه السلام) فرمود: «خدا مرا پيشواى خلقش كرده و بر من لازم كرده كه بر خود تنگ بگيرم و در خوردن و نوشيدن و لباس مانند مستمندان باشم تا فقيران به فقر من اقتداء كنند و تسلى يابند و توانگران با ثروت خود سركشى نكنند.»
کتاب ترجمه اصول کافي، ج۳ 🪻🪻
بله اهل بیت علیهم السلام همه اهل کسب و کار و تلاش برای رزق و روزی بودند و دین را محل کاسبی خود نکرده بودند. (برعکس کسانی که امروز مدعی پیروی از اهل بیت هستند!) اما ایشان اکثر آنچه داشتند را صدقه می دادند و در راه خدا خرج می کردند. و چون امام امت بودند ، باتوجه به وضعیت مالی اکثر مردم زندگی می کردند در زمانه های مختلف؛ و امیرالمومنین علیه السلام به عنوان حاکم اسلام ملتزم بود به اینکه مانند فقیر ترین مردم زندگی کند چنانچه در حدیث قبلی اشاره شد. 🌺
به این روایت توجه فرمایید :
امام محمد باقر عليه السلام فرمود: به خدا قسم! غذا و پوشاك اميرالمؤمنين عليه السلام كاملاً شبيه غلامان بود. گاهي دو پيراهن مي خريد. به خادمش مي فرمود تا از ميان آنها يكي را انتخاب كند، سپس خودش ديگري را مي پوشيد. هر گاه لباس او از انگشتان دستش و قوزك پايش فراتر مي رفت آن را قطع مي كرد. در مدت پنج سال خلافت، براي خودش آجري را روي آجر نگذاشت. از خود هيچ چيزي بر جاي نگذاشت. به مردم گوشت و نان گندم مي داد، ولي خودش به خانه مي رفت و نان جو، سركه و روغن مي خورد. هر گاه مي خواست ميان دو امر از اوامر الهي انتخاب كند، امري را كه تحمل آن براي بدنش دشوارتر بود، برمي گزيد. هزار غلام را با درآمد حاصل از دسترنج خويش آزاد كرد كه دستش از آن خاكي مي شد و چهره اش عرق آلود و كسي از مردم توان كار او را نداشت. گاهي در شبانه روز هزار ركعت نماز مي خواند. نزديك ترين افراد به او امام سجاد عليه السلام بود. بعد از او هيچ كس قدرت نداشت همانند او رفتار كند و كارهاي او را انجام بدهد. در روايت مشهوري آمده است كه زماني كه جهت عيادت علاء بن زياد نزد او رفت، علاء به او گفت: اي اميرالمؤمنين! از برادرم عاصم به تو شكايت مي كنم. او عباي پشمين پوشيده و ترك دنيا كرده است. امام عليه السلام فرمود: او را نزد من بياوريد. زماني كه او آمد، فرمود: اي كسي كه با خودت دشمني مي كني! شيطان تو را دچار حيرت و سرگرداني كرده است. آيا به خانواده و فرزندانت رحم نمي كني! آيا فكر مي كني كه خداوند لذت هاي پاك را برايت حلال كرده و از اين كه تو از آنها استفاده كني و بهره مند شوي بيزار است!؟ تو جايگاهت نزد خداوند پايين تر از آن است كه خداوند در حق تو چنين كند. عاصم گفت: اي اميرالمؤمنين! پس چرا خودت لباس هاي زبر و خشن مي پوشي و غذاي اندك مي خوري؟
اميرالمؤمنين فرمود: واي بر تو! من مثل تو نيستم. خداوند بر ائمه حق فرض كرده است كه زندگي شان را مانند افراد ضعيف جامعه قرار دهند تا هيچ نيازمندي احساس حقارت نكند.
کتاب مجمع البيان، ج ۹ 🌺
اما راجب این آیه که خداوند همه گناهان را می آمرزد جز شرک ، منظور شرک در ولایت امیرالمومنین علیه السلام است که آمرزیده نمی شود.
جابر انصاري گوید از حضرت آقا امام باقر سلام الله علیه در مورد تفسير آيه إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ ( خداوند، اين را كه به او شرك آورده شود، نمى‌آمرزد) پرسیدم. حضرت آقا امام باقر صلوات الله عليه فرمود:
مراد از این آیه یعنی: خداوند نمی آمرزد کسی را که در ولایت و اطاعت امیرالمؤمنين صلوات الله علیه مشرک باشد و دیگران را در آن شریک بداند.
کتاب تفسير فرات الكوفي، ص: 106
کتاب بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏36 🌺
مراقب باشیم در ولایت اهل بیت کسی را شریک قرار ندهیم. وقتی نگاه می کنیم و می بینیم‌ علما و مراجع بزرگی بودند و هستند که دچار انحرافات و اشتباهات بزرگی شده اند ، و البته به میزانی که نفوذ و طرفداران شخص بیشتر باشد ، ضرر انحرافات و اشتباهات او بیشتر است 🌺
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: روزگارى بر مردم بيايد كه از قرآن جز نشان (يا نوشته‏‌اى) بجاى نماند، و از اسلام جز نامى نماند، مردم خود را مسلمان نامند در صورتى كه دورتر از همه كس به آن باشند، مسجدهاى آنان (در ظاهر) آباد است ولى (در باطن) از هدايت ويران، فقهاى آنان بدترين فقهاى زير آسمان هستند، فتنه از نزد آنها صادر می‌‏شود و به سوى خود آنها بازگشت دارد.
کتاب الكافي، ج۸ 🌺
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
قیام‌ قائم (امام مهدی) در زمان حاکمان خبیث و قاریان چرب زبان و علمای منافق خواهد بود.
کتاب ارشاد القلوب : ج۱ 🌺
امام حسن عسکری علیه السلام :
(در آخرالزمان) هیچ تفاوتی میان مخلص و گمراه نیست ؛ آن ها گوسفند را از گرگ تشخیص نمی دهند ؛ علمای آن ها از بدترین مخلوقات خدا بر روی زمین هستند زیرا آن ها تمایل به فلسفه و تصوف دارند سوگند به خدا که همانا آنان از اهل عدول و انحراف هستند.
کتاب حدیقة الشیعه ، ج ٢ 🌺
امام صادق صلوات الله علیه: سفیانی پیش از خروجش اظهار زهد خواهد کرد و آن دسته از علماء که حقایق دین را از مردم مخفی کرده و ترویج باطل می‌نمودند، بلافاصله با سفیانی بیعت خواهند کرد و خواهند گفت: سفیانی بهترین اهل زمین است!
کتاب کفایة المهتدی 🌺
امام صادق عليه السلام فرمود: «هنگامی که حضرت قائم علیه السلام قیام نماید کسانی که خود را اهل این امر می‌دانستند از آن خارج می‌شوند، و افرادی که ( اصلا خدا پرست نبوده‌اند ) مانند پرستش کنندگان خورشید و ماه داخل در این دین می‌گردند.»
کتاب غیبت نعمانی، باب۲۱ 🌺
رسول اکرم صلوات الله علیه وآله فرمودند : متابعت میکند دجال را از امت من هفتاد هزار عمامه به سر .
کتاب الزام الناصب 🌺
حضرت آقا امام باقر صلوات الله علیه می فرماید:
حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به سوی کوفه رهسپار می شود؛ در آن جا شانزده هزار نفر از بتریه، مجهز به سلاح در برابر او می ایستند. آنان قاریان قرآن و فقهای در دین هستند ؛ پیشانی های آنها از عبادت بسیار پینه بسته و چهره های آنها بر اثر شب زنده داری زرد شده است؛ اما کاملاً منافق هستند.
همگی می‌ گویند: ای فرزند فاطمه برگرد؛ زیرا که ما به تو نیازی نداریم!
کتاب دلائل الإمامة 🌺
نقل هست که امام باقر علیه السلام میفرمایند:
زمانی که قائم قیام کند دشمنی آشکار تر از فقها ندارد و اگر شمشیر به دستش نباشد فقها فتوای قتل او را می دهند!.

🌺🌺🌺

علم برترین صفت انسان و علم آموزی برترین کارها از دیدگاه اسلام است و معلمان جانشینان انبیاء هستند چطور ممکن است کار آنان باعث پاک شدن برخی گناهان نشود. در ادامه به چند حدیث در باب ثواب علم آموزی اشاره می کنیم.
علی علیه السلام در چند روایت فرمودند: زَکاةُ العِلمِ بَذلُهُ لِمُستَحِقِّهِ وَإجهادُ النَّفسِ فِی العَمَلِ بِهِ؛ زکات دانش، آموزش به کسانی که شایسته آنند و کوشش در عمل به آن است. (غرر الحکم و درر الکلم،ص391)
اِنَّ العِلمَ حَیاةُ القُلوبِ وَ نورُ البصارِ مِنَ العَمی وَ قُوَّةُ البدانِ مِنَ الضَّعفِ؛[1] به راستی که دانش، مایه حیات دل ها، روشن کننده دیدگان کور و نیروبخش بدن های ناتوان است.
امام صادق علیه السلام هم فرمودند: مَن تَعَلَّمَ العِلمَ و عَمِلَ بِهِ و عَلَّمَ لِلّهِ دُعِی فی مَلَکوتِ السَّماواتِ عَظیما فَقیلَ: تَعَلَّمَ لِلّهِ و عَمِلَ لِلّهِ و عَلَّمَ لِلّهِ؛[2] هر کس برای خدا دانش بیاموزد و به آن عمل کند و به دیگران آموزش دهد، در ملکوت آسمانها به بزرگی یاد شود و گویند: برای خدا آموخت و برای خدا عمل کرد و برای خدا آموزش داد.
رسولُ خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: یَجیءُ الرَّجُلُ یَومَ القِیامَةِ و لَهُ مِنَ الحَسَناتِ کالسَّحابِ الرُّکامِ أو کالجِبالِ الرَّواسی ، فیَقولُ : یا رَبِّ ، أنّى لی هذا و لَم أعمَلها ؟ فیَقولُ : هذا عِلمُکَ الّذی عَلَّمتَهُ النّاسَ یُعمَلُ بِهِ مِن بَعدِکَ؛[3] روز قیامت، مردى را مى آورند با حسناتى چون ابرهاى انبوه، یا کوههاى سر به فلک کشیده. او مى گوید: پروردگارا! اینها را من انجام نداده ام، از کجا آمده اند؟ خداوند مى فرماید: اینها همان دانشى است که به مردم آموختى و بعد از تو به آنها عمل مى شد.
إمامُ باقرُ علیه السلام نیز فرموند: مَن عَلَّمَ بابَ هُدىً فلَهُ مِثلُ أجرِ مَن عَمِلَ بِهِ ، و لا یُنقَصُ اُولئکَ مِن اُجورِهِم شَیئا؛[4] هر که یک باب هدایت آموزش دهد، براى او همانند پاداش کسى باشد که به آن عمل کند و از پاداش عمل کنندگانِ به آن نیز چیزى کاسته نمى شود.
ابو بصیر می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که مى فرمود: مَن عَلَّمَ خَیرا فَلَهُ بِمِثلِ أجرِ مَن عَمِلَ بِهِ ، قُلتُ : فإن عَلَّمَهُ غَیرَهُ یَجری ذلکَ لَهُ ؟ قالَ : إن عَلَّمَهُ النّاسَ کُلَّهُم جَرى لَهُ ، قُلتُ : فإن ماتَ ؟ قالَ : و إن ماتَ؛[5] هر کس کار خوبى را به دیگرى بیاموزد، برایش همانند پاداش کسى باشد که به آن عمل کند. عرض کردم: اگر متعلّم آن علم را به دیگرى بیاموزد، آیا باز هم پاداشى براى او (معلّم اولى) هست؟ فرمود: اگر به همه مردم [هر یک به واسطه دیگرى ]آموزش دهد براى او همانند آن پاداش هست. عرض کردم: حتى اگر [معلّم اول] مرده باشد؟ فرمود: حتى اگر مرده باشد .