۲۶۹- فرشته زمینی مادر
مادرم را هیچوقت ندیدم که پرواز کند ؛ زیرا به پایش مرا بسته بود.
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم
🌺
بعضی وقتا دروغ خوبه !
به مادر کم طاقت باید دروغ گفت :
باید بهش بگی حالم خوبه
غذا خوبه
هوا خوبه
دلمون خوشه
وقتی مادر خوب باشه یعنی همه چیز خوبه.
من به عشق در یک نگاه اعتقاد دارم چون در اولین نگاه زندگیم مادرم رو دیدم !
بگـذار سر بــه سینه ی من در سکوت ، دوست
گاهی همین قشنگ ترین شکل گفت و گوست
بگـــــــــذار دست های من و گیسوان تــــــو
سربسته بـــــاز شرح دهند آنچه مو به موست
دلـــــــواپس قضاوت مردم نبـــــــــاش ، عشق
چیــــــزی که دیــــــــر می برد از آدم آبروست!
آزار مــــی رسانــم اگـــر ... خشمگیــن نشو
از دوستان هرآنچـه به هم می رسد ، نکوست
من را مجـــــال دلخـــــــــــــــوشی بیشتر نداد
ابــــــری که آفتــــــاب دمی در کنــــــار اوست
آغــوش وا کـــــــــن ابر ! مرا در بغــــــل بگیــر!
بارانـــــــی ام شبیه بهاری که پیش روست.🌺
قشنگ ترین لحظات را کسی به تو میدهد
که غمگین ترین لحظاتت را از تو بگیرد. زیباترین چشم ها از آن کسی هست که تو را با مهربانی نگاه میکند و همه ی اینا یعنی مادر.. رفیق بی کلک یعنی مادر

دوست عزیز.. دنیا گرده.. پس از کنارهم بی تفاوت رد نشیم. مرحم زخمای هم باشیم. برای هم وقت بزاریم. شاید امروز تو بتونی مسیر زندگی کسی رو با یه جمله تغییر بدی. خودمونو از هم دریغ نکنیم . هیچکسی قرار نیست غیر از مایی که فامیلیم ، همسایه ایم، همشهری ایم، هموطنیم و انسانیم به دادمون برسه
به داد هم برسیم. اگه به یه آدم بگی فوقالعادهایی، فوقالعادهتر از قبل میشه.. اگه یه آدمو برای تلاشش تحسین کنی، بیشتر تلاش میکنه.. اگه به یکی بگی که چقدر قشنگ میخندی، قشنگتر میخنده.. اگه به یکی بگی چقدر قشنگ شدی، دنیاش قشنگ تر میشه.. و از همه مهمتر اگه تو مهربون بمونی، تو نسبت به بقیه قشنگتر میشی
🌺
مهربانیِ یک نفر عاشقم کرد
آن هم در حدِ معجزه
مهربانیهای مادرم
از باقیِ دوست داشتن ها
فقط یاد گرفتم که
معجزه کردن کارِ هرکسی نیست…
🌺
مهم نیست در چه سنی باشم ، هر زمان چیز جدید یاد میگیرم دلم میخواهد فریاد بزنم : مامان بیا نگاه کن
خلاصه ای از کتاب گل حیات
در این کتاب عنوان میشه که قبل از سقوط آتلانتیس، پرانا را هم زمان از بالا و پایین این مجرا دریافت می كردیم و این دو جریان انرژی در داخل یكی از چاكراها به هم می رسیدند. محل و چگونگی رسیدن دو جریان پرانا همیشه بخش مهمی از این دانش باستانی را تشكیل می داده است كه امروزه هنوز در سراسر دنیا مورد مطالعه می باشد.

مركز مهم دیگری كه در بدن وجود دارد، غده صنوبری است كه تقریباً در مركز سر قرار گرفته است و عامل مهمی در هوشیاری و آگاهی است. این غده كه آن را به چشم سوم می شناسیم، در ابتدا در حدود یك توپ پینگ پونگ بوده است ولی كم كم به اندازه یك نخود در آمده است. زیرا ما نحوه استفاده از آن را سالها پیش از یاد برده ایم و اگر از آن استفاده نكنید آن را از دست می دهید .
انرژی پرانا در مركز چشم سوم جریان داشته است و مطابق با گفته های جاكوب لیبرمن نویسنده كتاب ”نور، درمان و آینده“ شبیه به چشم می باشد و دارای شكلی كروی و دریچه ای در قسمتی از آن می باشد. در داخل دریچه لنزی برای تمركز بر نور وجود دارد، توخالی می باشد و دارای حساسگرهای رنگی است. میدان دید اولیه آن با وجود اینكه از لحاظ علمی ثابت نشده است، به سمت بالا و به سمت جهان های بالا می باشد
عالم ارواح
طینتها سه قسم اند
درست است كه ذات همه ی انسانها از خاك است: ولی همه ی انسانها نیز از طینت و تراب مقدّس، آفریده نشده اند. آری! همگی بدنی اصلی كه از خاك است دارند و اصلا انسانی به وجود نمی آید مگر آنهایی كه در عالم ذرّ خدای متعال برایشان بدنی از خاك آفریده باشد؛ ولی جنس این خاك و تراب متفاوت است.
امام صادق (علیه السلام) فرموده اند:
نطفه، از آسمان بر زمین فرود میآید و بر گیاهان و میوهها و درختان میافتد و مردم و چهارپایان از آن تغذیه میكنند و نطفه در آنها جاری میشود.
و سبط اكبر امام حسن بن علی (علیه السلام) از جد اطهرشان نقل كرده اند كه فرمودند:
در فردوس چشمه ای است از شهد عسل شیرین تر و از كره نرم تر و از یخ خنك تر و از مشك خوشبوتر. در آن گلی است كه خدا ما وشیعیانمان را از آن آفریده است و هر كه از آن گل نباشد پس از ما و شیعیان ما نیست و آن همان میثاقی است كه خدا بر ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) گرفته است. راوی گوید: من این روایت را برای حضرت باقر (علیه السلام) ذكر كردم پس حضرتش آن را تصدیق كرده و فرمودند: آری! اینگونه پدرم از جدم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل فرموده اند. راوی گوید خدمتشان عرض كردم: دوست دارم كه اگر برای این روایت تفسیری است به من بفرمایید!. فرمودند: باشد، پدرم از جدم از نبی خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل كرده اند كه فرمودند: خدا را ملكی است كه سر بر زیر عرش دارد و قدمهایش در زمین است پس چون خدا بخواهد
كسی را بر ولایت علی بن ابی طالب بیافریند به آن ملك امر میكند تا از آن گل برداشته و در نطفه اش بیاندازد تا در رحم مادر قرار گیرد و از آن گل خلق شود و آن همان میثاق است.
از این عبارات اینگونه میتوان فهمید كه نطفه ی یك مومن، محترم است و در آن، بدن اصلی او قرار دارد كه در روایت از آن به میثاق تعبیر شده است.
اما درباره ی سایر انسانها و طینت و ذاتشان از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه فرموده اند:
طینتها سه نوعند؛ اول: طینت انبیاء كه مؤمن از همان طینت است جز اینكه طینت انبیاء از قسمت بهتر آن است آنها اصل هستند و داراى امتیاز خود میباشند و مؤمنین فرع آن میباشند از سرشتى چسبنده (كه ملحق به آنها میشوند) و اینگونه خداوند بین انبیاء و پیروانشان فاصله نمى اندازد. سپس فرمودند: دوم: طینت ناصبی است كه از گلى بدبو است؛ و سوم: گل مستضعفین است كه از خاك (معمولی) است. مؤمن از ایمان خود و ناصبی از دشمنى خویش برنمی گردد و برای خداست اراده و مشیت درباره ی همه آنها.
این روایت علاوه بر آنكه اصل وجود بدن خاكی و اصلی را برای هر انسانی ثابت میكند بر این نكته نیز تصریح میفرماید كه ذات و جنس این طینتها و بدنهای اصلی با هم فرق داشته و به اختلاف امتیازاتی كه در عالم ارواح به دست آورده اند در عالم ذر، هر كدام به بدنهایی تعلق یافتند كه درجاتش مختلف بوده و این بدن اصلی ایشان است كه تا قیامت و بهشت و جهنم از آن جدا نمی شوند؛ مگر آنكه طینتشان مبدل شود و ما در این زمینه به زودی سخن خواهیم گفت. اما مهمترین نكته ای كه از این روایت استنباط میشود این است كه همه ی مردم به دو دسته ی علیین و یا سجین تقسیم نمی شوند؛ بلكه عده ای هستند كه نه از علیین اند و نه از سجین؛ و خاك بدنشان نه رنگ علیین گرفته و نه رنگ سجین.
به هر حال، خدای متعال پس از اینكه در عالم ارواح از انسانها میثاق گرفت به تناسب هر روحی، بدنی از خاك به صورت ذره آفرید و این بدن در اصلاب پدران نهاده شده تا نوبت خروجش برسد. پس خدا او را به همراه نطفه ی پدرش به رحم مادر منتقل میكند و نطفه كه لباسی بر این بدن اصلی است رشد و نمو كرده و بر بدن ذرّی كه از جنس گل است گوشت و پوست میرویاند و چون به چهار ماهگی رسید، خدا روحی را كه در عالم ذرّ به او دمیده بود و از او میثاق گرفته و سپس قبضش نموده بود را فراخوانده و به این بدن میدمد؛ اما او هنگام تولد و خروج از رحم مادر دچار سختی بسیار میشود و به تعبیر امام هشتم حضرت رضا (علیه السلام) یكی از سخت ترین ایام حیات خویش را تجربه كرده و همه چیز را از یاد میبرد.
یاسر، خادم حضرت رضا (علیه السلام) گوید: آن حضرت فرمودند:
ترسناك ترین موقعیتها براى انسان، سه موقعیت است: روزى كه زاده مى شود و از شكم مادرش خارج مى گردد و دنیا را مى بیند، و روزى كه مى میرد و آخرت و اهل آن را مشاهده مى كند، و روزى كه مجدّدا زنده مى شود و احكامى را مى بیند كه در دار دنیا ندیده بود.
روح انسان به خاطر همنشینی با خوبان از مجالست با اهل دنیا بیزار بوده و اینجاست كه در ابتدای تولد از این مفارقتها بی تابی میكند.
مفضّل بن عمر نقل كرده كه از حضرت جعفر بن محمّد (علیهما السلام) پرسیدم: این كه طفل بدون تعجّب خندیده و بدون درد و المى مى گرید سببش چیست؟ حضرت فرمودند:
اى مفضّل هیچ طفلى نیست مگر آنكه امام خود را دیده و با او مناجات مى نماید، پس گریه اش به خاطر غیبت امام از او است و خنده اش زمانى است كه امام به او رو مى كند. و وقتى زبان طفل باز شد این باب بر رویش بسته شده و دیگر امام را ندیده و در دلش نسبت به آنچه قبلاً برایش اتّفاق افتاده نسیان و فراموشى پیدا مى شود.
این روح و جسم گوشتی و بدن ذرّی تا هنگام مرگ با هم اند و چون اجلِ انسان فرا برسد روح یا به جای اولیه ی خود در ملكوت بازگشت كرده و به ملكوت اعلی پر میكشد و یا اینكه به اسفل السافلین سقوط كرده و معذب میشود و جسمش به خاك بازگشته و میپوسد؛ ولی بدنش تا قیامت به همان شكل باقی مانده نه جذب خاك میشود و نه خوراك حیوانات، تا اینكه در نفخه صور دمیده شود و دو مرتبه خدا بر این بدن گلی وذرّی گوشت و پوست برویاند و او را زنده گرداند.
أ لَيسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يحْيي الْمَوْتَى
جهاد با نفس
حديث :
685 - امام صادق عليه السلام فرمود: راستى كه حيا و پاكدامنى و درمانده بودن از ايمان است البته مراد من درمانده بودن زبان است نه درمانده بودن قلب (يعنى زبان دراز نباشد)، و دشنام و هرزه گويى و زبان درازى از نفاق است .
حديث :
686 - امام باقر عليه السلام از پدران بزرگوارش روايت فرمود كه : در وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است : اى على ! بالاترين جهاد (عمل ) كسى است كه مردم از زبانش در بيم و هراس باشند اهل دوزخ است . اى على ! بدترين مردم كسى است كه مردم او را از ترس بدزبانى و بدكارى اش اكرام و احترام كنند، اى على ! بدترين مردمان كسى است كه آخرتش را به دنيايش بفروشد و بدتر از او كسى است كه آخرتش را به دنيای ديگران بفروشد.
حديث :
687 - امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : هرگاه ديديد كه مردى باكى ندارد كه چه مى گويد و چه درباره اش گفته مى شود چنين كسى شريك شيطان است .
حديث :
688 - اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : راستى كه خداوند بهشت را بر هر دشنام دهنده زشت گفتار كم حيا كه باكى ندارد كه چه مى گويد و چه درباره اش گفته مى شود حرام ساخته است به راستى كه اگر درباره چنين كسى جستجو و كاوش كنى او را گمراه يا شريك شيطان مى يابى . عرض شد: اى رسول خدا! آيا در بين مردم شريك شيطان وجود دارد؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: آيا سخن خداى عزوجل را نخوانده اى كه مى فرمايد: (و با آنان در دارايى ها و فرزندانشان شراكت كن )