حضرت على عليه السلام فرمود: فاطمه (س) دختر پيامبر همواره مظلوم بود و از حق خود و ارث پدر محروم گرديد و درباره او به توصيه پيامبر عمل نشد و حق پيامبر و خداى بزرگ نسبت به فاطمه مراعات نشد و خدا به عنوان داور و انتقام گيرنده از ستمگران كافى است.


بزرگ‌ترین شجاعت، ایستادن برای حقیقتی‌ست که دیگران از آن فرار می‌کنند. ارنست همینگوی
بزرگ‌ترین زندان، ترس از نظر دیگران است. جيدو كريشنامورتی
سلطان ملکشاه سلجوقی بر عابدی حکیم و گوشه‌نشین وارد شد. حکیم سرگرم مطالعه بود و به شاه تواضع نکرد، سلطان به خشم آمد و گفت: آیا تو می‌دانی من کیستم؟ من آن سلطانم که فلان گردن‌کش را به خواری کشتم و فلان یاغی را به غل و زنجیر کشیدم و کشوری را تصرف کردم. حکیم خندید و گفت: من نیرومندتر از تو هستم، زیرا من کسی را کشته‌ام که تو اسیر چنگال بی‌رحم او هستی. شاه با تحیر پرسید: او کیست؟ حکیم گفت: آن نفس است. من نفسم را کشتم و تو هنوز اسیر نفس اماره هستی و اگر اسیر نبودی از من نمی‌خواستی که پیش پای تو به خاک افتم و عبادت خدا رها کنم و ستایش کسی را کنم که چون من انسان است. شاه از شنیدن این سخن شرمنده شد و عذر خطای خود را خواست.
گلچین کتاب گل حیات🌺
بازگشت به وضعیت اصلی
بازگشت به وضعیت اصلیمان یك روند طبیعی است كه با توجه به الگوی اعتقادی ما می تواند سخت یا آسان باشد. به هر حال در مورد مركابا تصحیح شیوه تنفس ما یا بیاد آوردن خاطراتمان در رابطه با ارتباط نامحدود با تمام الگوهای زندگی ، كافی نیست و حداقل یك فاكتور مهم دیگری لازمه كه حتی مهمتر از مركابا است و آن به یادآوردن ادراك و زندگی در عشق الهی است زیرا این عشق الهی بی قید و شرط است ، كه به مركابا اجازه می دهد، تبدیل به حوزه ای از نور گردد.
بدون عشق الهی مركابا تنها یك جسد است که محدودیت داره كه هیچگاه به روحی كه آن را آفریده اجازه نمی دهد به مبداء اصلی برگردد و به سطوح بالای هشیاری یعنی جایگاهی كه هیچ مرتبه ای ندارد دست یابد.
برای آنكه بتوانیم به فراسوی یك بعد مشخص حركت كنیم ، باید عشق الهی را تجربه و ابراز كنیم زیرا در حال حركت به سمت مناطق بالاتر و در حال گذر از منطقه دوگانگی یعنی مكانی كه خودمان را درون یك بدن كه به بیرون می نگرد، می انگاریم. این تصویر به زودی از میان می رود تا ما بتوانیم آن را با تصاویری از حقیقت جایگزین كنیم. جایی كه ما درك اتحاد كامل یا یگانگی حیات را فرا می گیریم. این ادراك زمانیكه ما حركتمان را به سوی منزلگاه اصلی ادامه دهیم ، افزایش خواهد یافت.
بعداً روشهای مخصوص گشودن مركز قلب را بررسی خواهیم كرد تا عشق بی قید و شرط را تجربه كنیم آنگاه بتوانیم ارتباط مستقیم داشته باشیم. اگر بگذاریم كه این اتفاق بیافتد ، ما چیزهایی درباره خودمان كشف می كنیم كه قبلاً نمی دانستیم.
حقیقتی والاتر و در برگیرنده
قسمت بعدی بحث ما دارای نامهای متفاوتی است ولی در حال حاضر از آن به وجود برتر یاد می شود، و به این معنا است كه ما در جهان های دیگر، مانند همین جهان حضور داریم . تعداد این جهانها و ابعاد آنها بقدری است كه تقریباً از ظرفیت تصور انسان پیشی می گیرد. این سطوح بسیار خاص و ریاضی گونه هستند و فواصل و طول موجهای داخل این سطوح همانند ارتباط اكتاوهای موسیقی می باشد. ولی در حال حاضر بعد سوم آگاهی ما از بعد برتر جدا شده، بنابر این ما از اتفاقاتی كه فقط در كره زمین روی میدهد با اطلاع هستیم. ولی در شرایط مطلوب تمامی موجودات همچون تارهای موسیقی هم زمان از سطوح مختلف آگاه می شوند، سپس درپی رشد و تكامل از همه چیز در همه جا یكباره آگاه می گردند. مثال زیر ممكن است غیر طبیعی به نظر بیاد ولی موضوع را روشن میکنه.
در حال حاضر من با شخصی در ارتباط هستم كه با بسیاری از سطوح آگاهی ارتباط دارد. این شخص باعث تعجب بسیاری از دانشمندان شده و اشخاصی كه او را مورد مطالعه قرار دادند حرفی برای گفتن ندارند و نمیتوانند بفهمن چطور میشه چنین ارتباطی داشت. او ممكن است در یك اتاق نشسته باشه در حالیكه كه می تواند فضاهای دور دست را ببینه. ناسا آزمایشی را بر روی او انجام داد ، به گونه ای كه از او خواست اطلاعاتی درباره یكی از ماهواره هایی كه در فضا بود و فقط در صورت حضور در آنجا قابل دسترسی بود بدهد. او این اطلاعات را به آنها داد و در مورد نحوه دسترسی به آنها گفت كه در اطراف ماهواره پرواز می كرده است و به آسانی اطلاعات را بدست آورده است . نام او (ماری آن شنی فیلد) هست. او نابینا است ولی به راحتی می تواند راه برود و فضا را ببیند. اما چگونه این كار را انجام می دهد؟ اخیراً او مرا دعوت كرد و در ضمن صحبت از من پرسید كه آیا میخواهم از طریق چشمان او نگاه كنم؟ و من پاسخ مثبت دادم . در حین چندین تنفس ، میدان دید من گسترده شد و من خود را در حالیكه داشتم به صفحه تلویزیون بزرگی نگاه میکردم ، چیزی دیدم که شگفت آور بود. به نظر می رسید كه من بدون جسم در حال گذر از فضا با سرعت زیاد هستم و می توانستم ستاره ها را ببینم. من و ماری در حال گذر از كنار دسته ای از ستارگان دنباله دار بودیم و حقیقتاً به یكی از آنها بسیار نزدیك بودیم. این تقریباً یكی از حقیقی ترین تجربیات خروج از كالبدی بود كه تا بحال داشتم .در اطراف این صفحه تلویزیون بزرگ در حدود ۱۲ تا ۱۴ تلویزیون كوچك وجود داشت كه هر كدام تصاویری را با سرعت زیاد نشان می داد. یكی از آنها كه در گوشه سمت راست بالا، تصاویری از قبیل مثلث، حبابهای نور، دوایر، خطوط موجی شكل، درخت و مربع بود كه در واقع صفحه ای بود كه به او نشان میداد در اطراف و نزدیك كالبد او چه چیزهایی وجود دارد. او می توانست از طریق این تصاویر به ظاهر غیر مرتبط بهم، ببیند. صفحه دیگری در گوشه سمت چپ پایین وجود داشت كه از طریق آن با دیگر حیات های فرا زمینی موجود در منظومه شمسی ارتباط داشت. ماری كسی است كه در كره زمین در قالب سه بعدی وجود دارد ولی دارای حافظه و تجربیات كامل از زندگی در ابعاد دیگر است. این طریقی بسیار نادر است. انسانها معمولاً با یك تلویزیون درونی نمی توانند ببینند اما در سایر جهانها وجود دارند در حالیكه خود بی خبرند. شما الان در ۵ یا بیشتر از ۵ سطح دیگر وجود دارید و با این كه شكافی بین این بعد و ابعاد دیگرتان وجود دارد، می توانید با ارتباط با وجود برتر خود، این شكاف را برطرف كنید و این زمانی است كه شما از آگاهی برتر آگاه می گردید و آن هم به نوبه خود به شما توجه بیشتری نشان می دهد و ارتباط آغاز می گردد. ارتباط با سطح بالاتر مهمترین چیزی است كه می تواند در زندگی شما اتفاق بیفتد، حتی مهمتر از فعال كردن مر كا با زیرا اگر خودتان را به اصل برترتان متصل كنید ، به اطلاعات روشنی درباره چگونگی پیشروی و راهنمائی به سوی منزلگاه اصلی یا آگاهی الهی دست می یابید. بعد از برقراری ارتباط با خویش برتر بقیه مسائل به طور خودكار اتفاق می افتد. شما همچنان باید به زندگی خود ادامه دهید ولی هر عملی را كه انجام می دهید همراه با قدرت و هوشمندی بالا خواهد بود. اینكه دقیقاً چگونه می شود با خویش برتر ارتباط برقرار كرد، چیزی است كه بسیاری از انسانها از جمله خود من در حال جستجو و ادراك آن هستم. بسیاری از انسانهایی كه به گونه ای این ارتباط را برقرار كرده اند از چگونگی آن بی اطلاعند. در این كتاب من نهایت تلاش خود را می كنم كه دقیقاً نحوه اتصال به خویش برتر را برای شما شرح دهم/ خب پوزش میخواهم طولانی شد. می‌دونم مطالبش عجیبه برات ولی یادت باشه حضرت علی علیه السلام در یک شب در ۴۰ جا حضور داشت. چطوری؟ این کتاب بصورت علمی. توحید و متافیزیک رو توضیح میده. ادامه دارد.
🌺
عالم ذر
ابن عباس نقل می‌كند كه: شنیدم پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمودند:
خداوند بود و هیچ چیزی جز او وجود نداشت؛ پس من و تو را به صورت دو روح از جلال خود آفرید و ما در جلو عرش به تسبیح و تقدیس و تهلیل و سپاس خدا اشتغال داشتیم؛ پیش از آنكه آسمان‌ها و زمین‌ها را بیافریند. پس وقتى اراده كرد آدم را بیافریند، من و تو را از یك گل از طینت علیین آفرید و با آن نور در آمیخت و ما را در تمام نورها و نهرهاى بهشت فرود برد؛ سپس آدم را آفرید و در نهاد او آن طینت و نور را قرار داد؛ پس از آفریدن آدم، فرزندان و ذریه ی او را از نهادش خارج كرد و از آنها اعتراف گرفت و اقرار به ربوبیت كردند و اول كسى كه به ربوبیت خدا اقرار نمود، من و تو بودیم و پس از ما سایر پیامبران اقرار كرده و به همان نسبت، مقام و قربشان به خدا تعیین شد. خداوند فرمود: اى محمّد و ای علی! گواهى دادید و اقرار كردید و از همه خلایق بر طاعت من سبقت گرفتید، و در علم سابق من نیز چنین بودید، شما دو برگزیده از آفریده هاى منید و ائمه از نژاد شما و پیروان شمایند و این چنین شما را آفریدم.
آنگاه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: یا علی! طینت و سرشت در صلب آدم بود و نور من و تو در پیشانى او و پیوسته این نور منتقل می‌شد به پیشانى پیامبران برگزیده تا بالاخره طینت و نورِ هر دو منتهى به صلب عبدالمطّلب شد آنگاه به دو قسمت تقسیم گردید. خداوند مرا از یك نیمه ی آن آفرید و پیامبر و رسولم قرار داد و تو را از نیمه ی دیگر و جانشین و وصى و امام قرار داد. وقتى (در معراج) از عظمت و جلال پروردگارم در فاصله یك زه كمان یا كمتر از آن رسیدم به من فرمود: چه كسی تو را از بین تمام بندگانم بیشتر اطاعت می‌كند؟. گفتم: علی بن ابی طالب. پس فرمود: او را خلیفه و جانشین خود قرار بده.
سپس پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: پس از این تعاریف، چه كسى می‌تواند بین من و تو فاصله بیاندازد با اینكه من و تو از یك نور و یك طینت هستیم. تو از همه ی مردم نسبت به من در دنیا و آخرت، شایسته تر هستى. فرزندان تو فرزند من و پیروان تو پیرو من و دوستان تو دوست من اند. شما فردا در بهشت با من خواهید بود. (شگفتا از علی الله اکبر)
تمام انسان‌ها شروع خلقتشان از عالم ارواح بوده و در آغاز، روح ایشان آفریده شده است؛ ولی آل محمد (علیهم السلام) جهانی پیش از آن را نیز سیر كرده و در آغاز، نورشان خلق شده و عالم انوار را هم طی كرده اند. در نتیجه باید گفت: اصل خلقت اهلبیت اطهار (علیهم السلام) خلقتی نورانی بوده و ذاتشان نور است در حالی كه سایر انسان‌ها چنین خصوصیتی را نداشته اند. از دیگر سوی اینكه چون تمام بدن اهلبیت از گل علیین است اساسا از سایر مخلوقات متمایز بوده و اینگونه است كه حجت خدا بر مردم اند. ایشان بشرهای عادی نبوده؛ بلكه بشرهای نورانی اند و به همین دلیل است كه بدن مطهرشان سایه ندارد. حضرت صادق (علیه السلام) در این باره فرموده اند:
خداوند ما را از نور عصمت خود آفرید؛ سپس ما را از طینتى مخزون و پنهان داشته از زیر عرش، صورت بخشید؛ پس آن نور را در این طینت قرار داد و در نتیجه ما موجود و بشرى نورانى هستیم و هیچ
كس بهره اى از چگونگى خلقت ما ندارد. ارواح شیعیان ما را از بدن هاى ما آفرید و بدن هایشان را از طینتى مخزون و پنهان داشته كه پائین تر از آن طینت بود ایجاد كرد و به جز انبیاء و مرسلین براى احدى نصیبى در چگونگى خلقت آنها قرار نداد، به همین جهت ما و آنها انسان هستیم و بقیه مردم چون پشه‌های ناپایدارند كه در آتش اند و به سوى آتش رهسپارند.
خدای عزوجل تمام بدن این ۱۴ نور را از علیین آفرید و قلبشان را از گلی بالاتر از آن و قلب شیعیانشان را از علیین و بدن‌های ایشان را گلی پایین تر از آن؛ لذا وجه اشتراك شیعیان آل محمد (علیهم السلام) با آن ذوات مقدسه در آن است كه قلب ایشان از همان طینت و گلی است كه بدن آن بزرگواران از آن سرشته شده است. آل محمد (علیهم السلام) آن زمانی كه خدا مشغول خلقت عالم و آدم بود شاهد این خلقت بوده و تمام ماجرا را بالعین دیده و خود، عامل پروردگار در ایجاد مخلوقات بوده اند.
سید رضی در كتاب نهج البلاغة از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل می‌كند كه فرمودند:
ما آفریده‌ها و تربیت شده‌های خدائیم و مردم پس از آن مصنوع و تربیت شده ی ما هستند.
همین جمله با كمی اختلاف، از حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) هم صادر شده است.
در توضیح این مطلب جابر بن یزید جعفی از حضرت باقر (علیه السلام) روایت كند كه فرمودند:
ای جابر! خدا بود در حالى كه هیچ چیز با او نبود نه معلوم و نه مجهول. اولین موجودى كه آفرید محمد مصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و ما اهل بیت را از نور خود و عظمتش با او آفرید و به صورت سایه اى سبز در مقابل خود نگهداشت، آن هم در وقتی كه نه آسمان و زمین و شب و روز و خورشید و ماه، هیچكدام وجود نداشت. نور ما از نور خدا سرچشمه می‌گرفت مانند پرتو خورشید كه از خورشید نشأت می‌گیرد. پس ما او را تسبیح و تقدیس و ستایش میكردیم و عبادتى واقعى می‌نمودیم. بعد از آن خدا تصمیم گرفت كه مكان را بیافریند؛ پس آن را آفرید و بر مكان نوشت: «لا إِلهَ إِلا اللّه مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه علي اميرالمؤمنين و وصىُّ رسولِ اللّه به أيّدتُه و نصرتُه» یعنی به وسیله ی علی (علیه السلام) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید و نصرت دادم. سپس عرش را آفرید و بر سرادق عرش، همان جملات را نوشت؛ آنگاه آسمان‌ها را آفرید و براطراف آن همین كلمات را نوشت، بعد بهشت و جهنم را آفرید و بر آنها نیز همین جملات را نوشت؛ سپس ملائكه را آفرید و آنها را ساكن آسمان گردانید. آنگاه خداوند، خویشتنِ خود را به آنها معرفى نمود و آنها به او عرفان یافتند؛ پس از آنها به ربوبیت خود و نبوّت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولایت علی (علیه السلام) پیمان گرفت. ملائكه از این پیمان مضطرب شدند و خداوند بر آنها خشمگین شده و از ایشان در حجاب شد. ملائكه هفت سال پناهنده به عرش شدند و از خدا تقاضا می‌كردند آنها را از خشم خود پناه دهد و اقرار به پیمان خود می‌كردند و تقاضاى رضا مى نمودند؛ پس بعد از اقرار، از آنها راضى شد و به واسطه ی همین اقرار، آنها را ساكن آسمان گردانید و به خدمت خویش اختصاص داد و براى عبادت، آنها را انتخاب نمود. آنگاه خداوند دستور داد به انوار ما كه تسبیح كنند؛ پس ملائكه از تسبیح ما خدا را تسبیح نمودند و اگر تسبیح ما نبود آنها نمی دانستند چگونه خدا را تسبیح كنند و چگونه تقدیس نمایند. آنگاه خداوند هوا را آفرید و بر آن همان جملات را نوشت. سپس جنّ را آفرید و آنها را ساكن هوا نمود و از ایشان براى خود به ربوبیت و براى محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به نبوت و براى علی (علیه السلام) به ولایت پیمان گرفت، هر كه اقرار نمود اكنون نیز مُقرّ است و هر كه انكار كرد الان نیز منكر است. اولین كسى كه انكار نمود ابلیس بود خدا او را لعنت كند كار او به شقاوت و وضعى كه اكنون دارد، منتهى گردید. بعد خداوند به انوار ما امر كرد كه تسبیح نمایند؛ پس جنیان به واسطه ی تسبیح ما تسبیح كردند و در غیر این صورت نمی دانستندچگونه تسبیح كنند. بعد خداوند، زمین را آفرید و در اطراف آن همان جملات را نوشت. به همین جهت ای جابر! آسمان‌ها بدون پایه پا بر جا است و زمین استوار است؛ سپس خداوند آدم را از پَهن دشت زمین آفرید و قیافه اش را آراست و در او از روح خود دمید آنگاه ذریه او را از نهادش خارج كرد و از ایشان به ربوبیت خود و نبوت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولایت علی (علیه السلام) پیمان گرفت. هر كه خواست اقرار كرد و هر كه خواست انكار نمود. ما اولین گروهى بودیم كه به این امر اقرار نمودیم. آنگاه به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به عزت و جلال و مقام والایم سوگند كه اگر تو و علی و عترت هادى و مهدى و راهنمایت نبودند بهشت و جهنم و مكان و زمین و آسمان و ملائكه و هیچ موجودى را نمى آفریدم كه مرا بپرستد. یا محمد! تو دوست و حبیب و صفىّ و برگزیده ی خلق من و محبوبترین آنها در نزد منى و اولین كسى هستى كه او را از میان مخلوق خود امتیاز بخشیدم، سپس بعد از تو جناب صدیق، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را برتری دادم كه وصى توست و كسی است كه به وسیله ی او تو را نصرت و تأیید نمودم و او را دستاویز محكم و روشنى بخش دوستان و چراغ راهنما قرار دادم. پس از او این راهنمایان هدایت یافته را بر همه تفضیل دادم. به واسطه ی شما آفریدم آنچه را كه آفریدم و شما برگزیدگان خلق هستید. شما را وسیله ی آمرزش و بازخواست قرار دادم. هر چیز، نابود شونده است به جز وجهم و شما وجه منید كه نابود نمی شوید و هلاك نمی گردید و هر كه شما را دوست بدارد نابود نمی شود. هر كه با محبت كسی غیر از شما پیش من بیاید گمراه است و عمر خود را به هدر داده است. شما برگزیدگان خلق و حامل اسرار و گنجینه علم من و سرور اهل آسمان‌ها و اهل زمین هستید.
آنگاه خداوند سایبانى از ابر و ملائكه بر زمین فرستاد و انوار ما اهل بیت را با آن فرستاد و به صورت نور در مقابل خود قرار داد. ما او را در زمین تسبیح می‌كردیم همان طور كه در آسمان تسبیح مى نمودیم و در زمین تقدیس می‌كردیم مانند آسمان و او را در زمین میپرستیدیم همان طورى كه در آسمان میپرستیدیم. وقتى خداوند اراده كرد تا ذریه آدم را براى گرفتن پیمان بیرون بكشد، این نور را در آن راه داد آنگاه ذریه او را لبیك گویان از نهادش خارج كرد. ما خدا را تسبیح كردیم و به واسطه ی تسبیح ما آنها نیز تسبیح نمودند و در غیر این صورت نمیدانستند چگونه خدا را تسبیح كنند. آنگاه خداوند براى پیمان گرفتن به ربوبیتش خود را به آنها معرفى نمود و ما اولین كسانى بودیم كه آرى گفتیم در آن وقتى كه فرمود آیا پروردگار شما نیستم؟. سپس پیمان گرفت به نبوت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و براى علی (علیه السلام) به ولایت ؛پس هر كه خواست اقرار كرد و هر كه خواست انكار نمود. حضرت باقر (علیه السلام) ادامه داده فرمودند: پس ما اولین مخلوق خدا و اولین پرستنده او و تسبیح كننده بودیم، ما سبب آفرینش و موجب تسبیح و عبادت ملائكه و انسان‌ها بودیم و به وسیله ی ما خدا شناخته شد و به وحدانیت، پرستش گردید و به واسطه ی ما گرامى شد هر كه از مخلوقات، مقامى یافت. ما سبب پاداش، پاداش گیران و كیفر تبهكاران هستیم.
سپس این آیه را تلاوت نمود: وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ و آيه ديگر قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِينَ. پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اولین كسى است كه خدا را پرستش كرده و اول كسى است كه منكر فرزند یا شریك داشتن خدا شده و ما پس از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داریم. سپس نور ما را در صلب آدم (علیه السلام) قرار داد و پیوسته این نور از صلب و رحم‌ها به صلب و رحمى دیگر منتقل می‌گردید. از هر صلبى كه منتقل می‌شد كاملا آشكارا بود كه این نور دیگر از او منتقل شده و در صلب دیگر كه قرار مى گرفت آثار شرافت نور در او آشكار می‌شد تا بالاخره به صلب عبدالمطّلب رسید و به رحم فاطمه مادر عبداللّه منتقل شد در این هنگام به دو قسمت، تقسیم گردید: یك قسمت در عبداللّه قرار گرفت و قسمت دیگر در ابو طالب. این است تفسیر آیه قرآن: وَ تَقَلُّبَكَ فِی السَّاجِدِینَ كه منظور اصلاب پیامبران و رحم هاى زنان ایشان است بدین طریق خداوند ما را در اصلاب و ارحام پدران و مادران جای داد.
حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) نیز در بیانی شگفت انگیز فرمودند:
خدای متعال نور حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را از نور عظمت و جلالت خویش و بدون اینكه قبل از آن، چیزی بوده باشد ایجاد كرد و این همان نور لاهوتیّت او كه از الاهیّت و انّیتش (ذاتش) نشأت می‌گرفت بود. همان نوری كه در كوه طور بر حضرت موسی (علیه السلام) تجلّی نمود و او را تاب و توان مشاهده آن نبوده و از هوش رفت. آن نور، نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. پس چون اراده فرمود تا پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را از نور لاهوتیّتش ایجاد كند آن را دو نیم كرد و از یكی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و از نیم دیگر، علی بن ابی طالب (علیه السلام) را آفرید و از آن نور، كسی را جز آن دو خلق نفرمود. پس ایشان را به دست خویش آفرید و خودش از خودش و برای خودش در آن دو دمید و به ایشان صورت بخشید و هر دو را امینان خود و شاهدان بر خلق و جانشینان خویش در بین مخلوقات، و چشم و زبان خویشتن در بین مردم قرار داد. به هر دو، علم خویش را به ودیعت سپرد و بیان را به ایشان آموخت و از غیب آگاهشان ساخت. یكی را نفس و دیگری را روح خویش قرار داد به طوری كه هیچ یك بدون دیگری قوامی ندارد. ظاهرشان بشری است؛ ولی باطنشان لاهوتی و برای این خلق، با هیكل‌های ناسوتی (مادی) ظاهر شدند تا اینكه مردم طاقت دیدن ایشان را داشته باشند؛ پس محمد و علی صلی اللّه علیهما و آلهما بر پا داشتگان رب العالمین و حجاب خالق جهانیان اند كه به آن دو بزرگوار خلایق را آغازید و به ایشان سلطنت و مقدرات را ختم نمود. سپس از نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه (علیها السلام) را اقتباس كرد، همانطور كه نور علی (علیه السلام) را از همان نور گرفته بود و از نور فاطمه و علی (علیهما السلام) نور حسنین (علیهما السلام) را اقتباس كرد؛ درست مانند روشن كردن مصابیح كه یكی از دیگری اقتباس كرده، روشن می‌شوند. پس ایشان از نورها آفریده شدند و از پشتی به پشت و از صلبی به صلب و از رحمی به رحمی دیگر منتقل شدند؛ تا اینكه به بالاترین رحم رسیدند؛ اما هیچ نجاستی ایشان را در بر نگرفت؛ بلكه منتقل می‌شدند نه مانند سایر مخلوقات خدا، از آبی پست و نطفه ای ناچیز؛ بلكه نوری بودند كه از صلب‌های طاهر به رحم‌های مطهّر و پاكیزه نقل مكان می‌نمودند؛ چرا كه ایشان برگزیده ی برگزیدگان بودند. خدا ایشان را برای خویش اصطفاء نمود و آنها را صندوق داران علم خویش قرار داد و ایشان را رسانندگان از جانب او به خلقش مقدّر ساخت و مقرّر فرمود تا این پاكان، قائم مقام و خلیفه او در بین مخلوقاتش باشند؛ چرا كه مردم او را نمی بینند، دركش نمی كنند و كیفیت و ذات او را نمی فهمند. پس ایشان سخنگویان اویند كه در امر و نهیش تصرّف كرده و خدا به ایشان قدرتش را ظاهر می‌كند و ازجانب ایشان است كه نشانه‌ها و معجزاتش را به مردم نشان می‌دهد. به واسطه ی این بزرگواران و از نزد ایشان است كه خود را به مردم
می شناساند و به سبب ایشان اطاعت می‌شود كه اگر نبودند خدا شناخته نمی شد و كسی نمی دانست چگونه خدا را عبادت كند.
در روایتی دیگر، جابر بن عبداللّه نقل كرده كه به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كردم: اولین چیزى كه خداوند آفرید چه بود؟. فرمودند: نور پیامبرت كه از آن، تمام خیر و خوبی‌ها را آفرید. بعد آن نور را در مقام قرب خود هر چه خواست نگه داشت؛ سپس به چند قسمت تقسیم نمود از یك قسمت عرش را و از دیگرى كرسى را و حاملین عرش و نگهبانان كرسى را از یك قسمت دیگر و قسمت چهارم را در مقام حبّ قرار داد تا موقعى كه خواست. آنگاه قسمت چهارم را به چند قسم تقسیم نمود، از یك قسمت قلم و از قسمت دیگر لوح و از قسمت دیگر بهشت را آفرید و قسمت چهارم را در مقام خوف نگهداشت تا زمانى كه می‌خواست. سپس آن را به چند قسم تقسیم نمود، ملائكه را از یك قسمت و خورشید را از قسمت دیگر و ماه و ستارگان را از قسمت سوم و قسمت چهارم در مقام رجاء قرار داد تا هنگامى كه می‌خواست. سپس آن را چهار قسمت كرد؛ عقل را از یك قسمت، علم و حلم را از قسمت دیگر و عصمت و توفیق را از قسمت سوم و قسمت چهارم را در مقام حیاء قرار داد تا موقعى كه می‌خواست. سپس با دیده هیبت بر او نگریست آن نور به صورت قطرات درآمد و یك صد و بیست و چهار هزار قطره شد كه از هر قطره اى روح پیامبر و رسولى را آفرید؛ سپس ارواح انبیاء تنفسى كردند و از تنفس آنها ارواح اولیاء و شهداء و صالحین را آفرید.
اللّه اكبر و سبحان اللّه به این عظمت و بزرگی!!!
از پنجمین امام بر حق؛ یعنی حضرت باقر (علیه السلام) نیز روایت است كه فرمودند:
خداوند، در وحدانیت خویش یكتا بود. پس به كلمه اى تكلم كرد كه نورى شد و از آن نور، محمّد و علی و عترتش (علیهم السلام) را آفرید. بعد تكلم به كلمه ی دیگرى كرد كه به صورت روحى درآمد. آن روح را در نور قرار داد و ساكن بدن هاى ما گردانید. به همین جهت، ما روح اللّه و كلمه ی او هستیم و به وسیله ی ما از خلق خود در حجاب قرار گرفت. پیوسته در سایه عرش، سبز و خرم، مشغول به تسبیح و تقدیس بودیم، آن زمان كه نه خورشید و نه ماه و نه موجودی وجود داشت؛ سپس شیعیان ما را آفرید و شیعه را به این نام نامیده اند چرا كه از شعاع نور ما آفریده شده اند.
ابوحمزه ثمالى نیز از حضرت ابوجعفر (علیه السلام) نقل كرد كه مولانا امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
خداوند تبارك و تعالى یكتا و بى همتا بود؛ سپس تكلم به كلمه اى كرد و از آن كلمه، نور محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را آفرید و من و ذریه‌ام را آفرید؛ پس دو مرتبه، تكلم به كلمه اى كرد و آن كلمه روح شد. روح را خداوند در آن نور سكونت داد و در بدن هاى ما قرار داد؛ پس ما روح اللّه و كلمات خدائیم. و ما را حجاب خویش قرار داد و به وسیله ی ما از خلقش محجوب شد. پس پیوسته ما در زیر سایبانى سبز قرار داشتیم جایى كه خورشید و ماه و شب و روزى وجود نداشت و نه چشمى به هم می‌خورد و ما پیش از آفرینش مخلوقات، او را می‌پرستیدیم و تسبیح می‌گفتیم و پیمان گرفت از انبیاء كه به ما ایمان داشته باشند و ما را یارى كنند.
در خبری دیگر محمّد بن سنان گفت: خدمت حضرت امام محمّد جواد (علیه السلام) بودم. سخن از اختلاف شیعه به میان آمد فرمودند: خداوند پیوسته یكتا و تنها در وحدانیت خویش بود؛ سپس محمّد و علی و فاطمه (علیهم السلام) را آفرید. یك میلیون سال گذشت، آنگاه اشیاء را آفرید و آنها را گواه بر آفرینش اشیاء قرار داد و اطاعت ایشان را لازم گردانید و هر چه مایل بود در آنها قرار داد و اختیار اشیاء را به ایشان سپرد. آنها جانشین خدا هستند هر چه را بخواهند حلال می‌كنند و هر چه را بخواهند حرام و جز آنچه خدا بخواهد انجام نمی دهند. این عقیده و دیانتی است كه هر كه از آن پیش افتد هلاك مى شود و هر كه عقب بماند نابود می‌گردد. این مطلب را در خاطر بسپار كه از مكنون علم و اسرار است.
ماحصل این روایات این است كه خدا نور ائمه اطهار (علیهم السلام) را آفرید و سپس نور را با روح، تمزیج كرد و آن را در بدن‌های نورانی ایشان كه از گلِ علیین بود قرار داد و تمام آنچه كه مردم از بدنِ امام و حجت خدا می‌بینند همان بدن نورانی است كه خدا از گل علیین آفریده و به همین دلیل است كه ابدان مطهره ی ایشان با سایر بدن‌ها تفاوت دارد. مثلا بدن‌های طاهره ی ایشان، حاجب نور نشده و سایه ندارد و این از علائمی است كه برای پیامبر و امام گفته شده و یا اینكه رایحه ی ایشان از هر مشك و عنبری خوشبوتر است و یا اینكه نجاستی در ابدان ایشان راه ندارد. و یا اینكه حضرت زهرای بتول (علیها السلام) چون سایر زنان به عادات ماهیانه و نفاس مبتلا نمی شدند. كه همه ی اینها به آن دلیل است كه بدن پاك ایشان نجاسات جسم‌های گوشتی ما را ندارد و همه اش از علیین است. آنچه كه جالب است این است كه بدن‌های ایشان مانند سایر بنی آدم به اصلاب پدرانشان وارد نشده؛ بلكه نور ایشان (نه بدن ایشان) در صلب آبائشان بوده است كه در دعا می‌خوانیم: «اشهد انكَ كنت نورا في الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره» و در حدیث پیشین نیز به صراحت بیان شد كه: " ایشان از نورها آفریده شدند و از پشتی به پشت و از صلبی به صلب و از رحمی به رحمی دیگر منتقل شدند؛ تا اینكه به بالاترین رحم رسیدند؛ اما هیچ نجاستی ایشان را در بر نگرفت؛ بلكه منتقل می‌شدند نه مانند سایر مخلوقات خدا، از آبی پست و نطفه ای ناچیز؛ بلكه نوری بودند كه از صلب‌های طاهر به رحم‌های مطهّر و پاكیزه نقل مكان می‌نمودند" و در همان حدیث بود كه "ظاهرشان بشری است؛ ولی باطنشان لاهوتی و برای این خلق، با هیكلهای ناسوتی (مادی) ظاهر شدند تا اینكه مردم طاقت دیدن ایشان را داشته باشند.
در روایتی از حسن بن راشد درباره ی كیفیت انتقال امام (علیه السلام) به دنیا آمده است كه حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند: وقتى خداوند بخواهد امام را بیافریند شربتى از زیر عرش به فرشته اى می‌دهد تا به مادر او بخوراند «در بعضى نسخه‌ها آمده به پدرش بخوراند» پس از آن شربت، امام آفریده مى شود.
و همان بزرگوار در كلام دیگری فرمودند:
همانا نطفه ی امام از بهشت است.
و باز همان حضرت (علیه السلام) فرمودند:
وقتى خداوند بخواهد امامى را قبض روح كند و امام بعد از او را بیافریند قطره اى از آب زیر عرش فرو می‌فرستد و آن را بر میوه و یا دانه اى قرار می‌دهد. امام از آن میوه یا دانه میل می‌كند و خداوند از همان قطره، نطفه اى در صلب او مى آفریند؛ سپس منتقل به رحم مادر مى شود و پس از چهل روز از سكونت در رحم صدا را می‌شنود و پس از چهار ماه بر بازوى راستش نوشته مى شود: وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ و چون بر زمین قرار گیرد به او حكمت داده مى شود و به علم و وقار آراسته می‌گردد و هیبت و جلال پیكرش را مى پوشاند.
اسحاق بن عمار نیز گوید: وارد بر حضرت صادق (علیه السلام) شدم؛ پس آن بزرگوار با خشم به من فرمودند: بنشین! آنگاه فرمودند: اسحاق! مثل اینكه تو خیال می‌كنى من مانند همین مردمم؟ مگر نمیدانى امامان یكى پس از دیگرى در شكم مادر صدا را می‌شنوند.
ابوبصیر هم نقل كند: در خدمت حضرت صادق (علیه السلام) بودم در آن سالى كه فرزندشان حضرت موسى (علیه السلام) متولد شدند. وقتى در سرزمین ابواء وارد شدیم امام (علیه السلام) براى ما و اصحابشان صبحانه اى بسیار زیاد و لذیذ گستردند. ما مشغول صرف صبحانه بودیم كه پیكى از جانب حمیده همسر امام (علیه السلام) آمد و پیغام آورد كه حالت زایمان به من دست داده و شما دستور داده بودید كه در چنین وقتی شما را مطلع نمایم.
حضرت صادق (علیه السلام) با شادى و شعف از جاى حركت كرده و طولى نكشید كه برگشتند در حالی كه آستین بالا زده بوده و میخندیدند. گفتیم خدا شما را بخنداند و چشمتان روشن باد! حمیده چه كرد؟ فرمودند:
خداوند به من پسرى عنایت كرد كه بهترین خلق خدا است. مادرش جریانی را برایم نقل كرد كه من از او بهتر می‌دانستم. عرض كردم: فدایتان شوم! چه جریانی؟. فرمودند: مادرش نقل كرد كه وقتى متولد شد دو دست بر زمین گذاشت و سر به آسمان بلند كرد. به او گفتم این نشانه ی پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و نشان امامان پس از اوست. عرض كردم: چگونه این جریان علامت امام است؟ فرمودند: در آن شبى كه نطفه ی جدم بسته شد در حال خواب، شخصى پیش جد پدرم آمد و ظرفى آورد كه در آن شربتى رقیق تر از آب و سفیدتر از شیر و گواراتر از
كره و شیرین تر از عسل و سردتر از یخ قرار داشت پس به او خورانید و بدو امر كرد تا با همسرش همبستر شود. پس حضرت سید الشهداء (علیه السلام) با شادى حركت كرد و آمیزش نمود و نطفه جدم در آنشب منعقد شد. همین امر در شبى كه نطفه پدرم بسته شد واقع گردید؛ در شبى هم كه نطفه من بسته شد شخصى آمد و همان شربت را آورد و همان دستور را داد و پدرم با شادى از جاى حركت نمود و نزد همسرش رفته و نطفه من منعقد گردید. و شبى كه نطفه این فرزندم بسته شد شخصى آمد و همان طور كه پیش جد پدرم و جد و پدرم آمده بود، به من هم از همان شربت خورانید و همان دستور را داد پس با شادى حركت كردم و می‌دانستم خداوند چه به من عنایت كرده و نطفه فرزندم بسته شد. آری! نطفه امام از همان چیزى كه گفتم بسته مى شود.
توجه. منظور از نطفه در این روایات هرگز چیزی چون نطفه ی سایر انسان‌ها نمی باشد؛ بلكه منظور، همان طینت است كه از بهشت به پدر امام (علیه السلام) منتقل می‌شود.
منبع احادیث این پست.عيون اخبار الرضا (علیه السلام) مناقب آل ابي طالب. تهذیب الاحکام. تفسير قمي. بصائر الدرجات ۶۱/ ادامه دارد.

🌺

حديث :🌺
873 - اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: آن مدت عمرى كه خداوند براى فرزندان آدم جاى عذر و بهانه را باقى گذارده است شصت سال است .
حديث :
874 - محمد بن على بن حسين گويد: از امام صادق عليه السلام درباره گفتار خداى عزوجل پرسيده شد كه مى فرمايد: (آيا به شما آن مقدار عمر نداديم كه در آن پند مى گيرد كسى كه پند پذير است ؟) حضرت فرمود: اين آيه در بردارنده سرزنش و توبيخ كسى است كه به هجده سالگى رسيده است .
حديث :
875 - امام صادق عليه السلام فرمود: سه چيز هست كه هر كس اين سه در او نباشد درباره او هرگز اميد خير و خوبى برده نمى شود: كسى كه در نهان از خدا نترسد و در پيرى ورع و پارسايى نداشته باشد و از عيب و نقص ‍ شرمگين نباشد.
حديث :
822 - امام صادق عليه السلام فرمود: به راستى كه مومن گناهى مى كند پس بعد از بيست سال آن را به ياد مى آورد و از آن استغفار مى كند و مورد آمرزش و بخشايش قرار مى گيرد و اين ياد آورى اش براى اين است كه مشمول غفران واقع شود و كافر در همان ساعتى كه گناه مى كند آن را به فراموشى مى سپارد.
حديث :
795 - ابى الصباح كنانى گويد: از امام صادق عليه السلام درباره گفتار خداوند پرسيدم كه مى فرمايد: (اى كسانى كه ايمان آورده ايد به سوى خداوند توبه كنيد توبه اى پاك و خالص ) فرمود: توبه خالص اين است كه بنده از گناه خويش توبه كند سپس ديگر آن گناه را مرتكب نشود. محمد بن فضيل گويد: از امام رضا عليه السلام همين پرسش را نمودم حضرت فرمود: بنده از گناه توبه كند سپس ديگر به آن گناه باز نگردد و دوست داشتنى ترين بندگان در نزد خداوند بندگانى هستند كه بسيار آزموده شده و توبه كننده اند.
حديث :
681 - احمد بن محمد از برخى از كسانى كه از آنان حديث نقل مى كند، روايت كند كه : معصوم عليه السلام فرمود: كسى كه به برادر مسلمان خود دشنام دهد خداوند بركت روزى اش را از او مى گيرد و او را به خود وا مى گذارد و زندگى اش را بر او تباه مى سازد.
حديث :
682 - سماعه گويد: بر امام صادق عليه السلام وارد شدم ، حضرت بدون اينكه من چيزى گفته باشم فرمود: اى سماعه ! بين تو و شتردارت چه گذشته است ؟ بر حذر باش از اينكه دشنام دهنده يا داد و فرياد كننده يا لعن كننده باشى . عرض كردم : سوگند به خدا كه او به من ظلم كرد. حضرت فرمود: اگر او به تو ستم كرد تو كه بيشتر به او ستم كردى. راستى كه اينگونه رفتار نه با كردار من سازگار است و نه پيروان خود را به چنين رفتارى امر مى كنم ، از پروردگارت طلب مغفرت كن و ديگر تكرار نكن .
حديث :
623 - امام صادق عليه السلام فرمود: زهد در دنيا. تلف كردن مال و حرام ساختن حلال نيست. بلكه زهد اين است كه اعتماد و اطمينان تو به آنچه كه در دست توست بيشتر از اعتماد به آنچه كه در دست خداى عزوجل است نباشد.
حديث :
624 - حفص بن غياث گويد: از امام موسى بن جعفر عليه السلام شنيدم كه در كنار قبرى مى فرمود: به راستى چيزى كه آخرش اين است سزاوار است كه در آغازش نسبت به آن زهد پيشه شود و چيزى كه آغازش چنين است سزاوار است كه از سرانجامش ترسيده شود.
حديث :
625 - فاطمه دختر امام حسين عليه السلام از پدر بزرگوارش روايت كند كه فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : همانا نيكى و شايستگى اول اين امت به داشتن زهد و يقين است و هلاكت و نابودى آخر اين امت به بخيل بودن و داشتن آرزو است .
حديث :
25 - امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اسلام برهنه است و لباس و پوشش آن حياست و زيور آن وفا و مردانگى آن كار شايسته نمودن و پايه و ستون آن پارسايى است و هر چيز بنياد و ريشه اى دارد و ريشه اسلام دوستى ما اهل بيت است .
حديث :
26 - امام جواد عليه السلام از پدر بزرگوارشان و ايشان از جدش روايت كند كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله : همانا خداوند اسلام را آفريد و براى آن ميدان و روشنايى و قلعه استوار و يارى كنندگانى قرار داد اما ميدان آن قرآن و روشنايى آن حكمت و قلعه آن احسان است و يارى كنندگان اسلام ، من و اهل بيتم و شيعيان ما مى باشيم .
۵ حدیث از حضرت علی (ع)
۱. از بخل و نفاق اجتناب كنيد كه از مذمومترين اخلاق هاست.
۲. بخيل پيش عزيزان خود خوار است.
۳. بخل ورزيدن به آنچه در دست داري، بدگماني به معبود است.
۴. بخشندگي آدمي او را محبوب مخالفانش مي كند و بخلش او را نزد فرزندانش هم منفور مي سازد.
۵. از ویژگی های انسان در شگفت که با پاره ای "پی" می نگرد و با پاره "گوشت" سخن می گوید، و با پاره "استخوان" می شنود و از "شکافی" نفس می کشد.