جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم‌فرما شد. بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخاست و گفت: آری من مسلمانم.
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت: با من بیا.
پیرمرد به دنبال جوان به راه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند. جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت: می‌خواهم تمام آنها را قربانی کنم و بین فقرا پخش کنم و به کمک احتیاج دارم.
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد باز گردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد. جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید: آیا مسلمان دیگری در بین شما هست؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را به قتل رسانده نگاهشان را به پیش‌نماز مسجد دوختند. پیش‌نماز رو به جمعیت کرد و گفت: چرا نگاه می‌کنید؟ به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمی‌شود.


گل حیات
حقایقی درباره نیمكره راست و چپ مغز
فكر می كنم كه شاید نیمی از وقتمان را روی اطلاعات نیمكره چپ مغز مانند هندسه و انواع اطلاعاتی كه برای خیلی از انسانهای اهل معرفت بی اهمیت است، صرف می كنیم.
هنگامی كه سقوط كردیم، خودمان را به دوبخش (یا در واقع ۳ بخش) مذكر و مونث تقسیم كردیم. نیمكره راست مغز كه سمت چپ بدن ما را كنترل می كند، بخش مونث ماست اگرچه در حقیقت هیچ بخش مذكر و مونثی وجود ندارد . این نیمكره محل احساسات و نیروهای فرا حسی ما می باشد. این بخش می داند كه فقط یك خدا وجود دارد و این یگانگی در همه جا هست اگرچه نمی تواند این حقیقت را بیان كند. بنابراین قسمت مونث مشكلات زیادی ندارد. مشكل در قسمت چپ مغز یا بخش مذكر است. به خاطر طبیعت بخش مذكر كه انعكاس آینه ای بخش مونث است در این قسمت از مغز منطق مقدم تر است، در حالیكه در قسمت مونث منطق تسلط كمتری دارد. قسمت چپ مغز هنگامی كه واقعیت می نگرد، یگانگی را حس نمی كند و فقط تفكیك و جدایی را تجربه می كند. برای همین وجه مذكر ما در سیاره زمین دارای مشكلات زیادی است.
حتی كتابهای اصلی و مقدس هم هر چیزی را به دو قسمت متضاد طبقه بندی كرده اند. قسمت چپ مغز تجربه می كند كه خداوند وجود دارد ولی متقابلاً شیطان هم وجود دارد، البته نه به قدرتمندی خداوند. بنابراین خدا هم در این دوگانگی در قطب نیروهای متضاد نور و تاریكی دیده می شود.
تا زمانی كه نیمكره چپ مغز قادر نباشد كه یگانگی را در همه چیز ببیند، و تا زمانی كه درنیابد حقیقتاً فقط یك روح وجود دارد و در همه چیز یك آگاهی می باشد، ذهن به جدایی از خودش ادامه می دهد كه جدایی از وحدت و كمال ذاتی و بالقوه خودش می باشد. حتی اگر مقدار جزئی تردید در وحدت وجود داشته باشد، سمت چپ مغز ما را عقب نگه می دارد و ما برای مثال نمی توانیم روی آب راه برویم. به یاد داشته باشیم كه حتی توماس هم به درخواست مسیح برای لحظه كوتاهی روی آب راه رفت. ولی وقتی یك سلول در شست پایش گفت : صبر كن ، من نمی توانم این كار را انجام دهم ، به درون آبهای سرد چندگانگی واقعیت فرو افتاد.ادامه دارد.
🌺


عالم ذر
بدن امام (علیه السلام) جذب زمین نمی شود.
هر انسانی، یك بدنِ اصلی دارد كه از خاك سرشته شده و در عالم ذر، در صلب پدرانش مستقر گشته است و چون هنگام خروجش به دنیا فرا برسد، خدا آن بدن را به همراه نطفه ای پست، به رحم مادر، منتقل كرده و آن بدنِ اصلی، ثابت و بدون تغییر می‌ماند؛ ولی نطفه، رشد نموده و به عَلَقه و... تبدیل می‌شود. زمانی كه مرگ او فرا برسد آنچه كه از نطفه بر بدن اصلی اش روئیده دو مرتبه جذب خاك زمین شود؛ ولی بدن اصلی اش تا قیامت به صورت مستدیره در قبر باقی بماند.
اینها همه از خصوصیات ما بشرهای عادی است كه جسمی داریم، تشكیل یافته از نطفه، و بدنی كه اصلِ طینت ماست و از گل ساخته شده است. اما حجج الهی اینگونه نیستند؛ بلكه فقط بدن دارند و جسم ندارند و یا به تعبیر دیگر، جسمشان همان بدنشان است و به همین دلیل، مرده و زنده نداشته و بدنشان جذب زمین نمی شود؛ چرا كه از زمین نیامده اند كه به زمین برگردند. سایر انسان‌ها جسمشان از زمین است و به زمین برمی گردند، چون از آنجا آمده اند؛ ولی اولیاء الهی (علیهم السلام) جسمِ جدا از بدن نداشته و همه ی جسمشان همان بدن اصلی شان است و به همین خاطر به همان جایی بر می‌گردند كه از آن آمده اند.
حضرت صادق (علیه السلام) نقل می‌كنند كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
زندگى من براى شما خوب است و مرگم نیز براى شما خوب. اما زندگیم برای شما خوب است چون خداوند شما را از گمراهى به وسیله ی من هدایت كرد و از كنار گودالى از آتش نجات بخشید و اما مرگم هم خوب است؛ چرا كه اعمال شما بر من عرضه مى شود. از
خداوند درخواست می‌كنم كه كارهاى خوب شما را افزون كند و برای كارهاى زشتتان از خداوند تقاضاى بخشش مى نمایم. یكى از منافقین (كه ظاهراً متخلف دومی علیه اللعنه بوده) عرض كرد: این مطلب چگونه امكان دارد در حالی كه استخوان‌های شما پس از مرگ، می‌پوسد؟! پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هرگز! خداوند گوشت بدن ما را بر زمین حرام نموده و ذرّه اى از گوشت ما نمی گیرد. همچنین
بدن اولیاء الهی به عرش می‌رود و همواره زنده اند
وقتی كسی را در خاك دفن كنند، خاك زمین، چیزی را از او می‌گیرد كه مال خودش باشد و چون پیامبر و ائمه «علیه و علیهم السلام» جسمشان همان بدنشان است، بدین معنا كه همه بدنشان طینت اصلی ایشان و از بهشت و علیین است، زمین حق ندارد كه چیزی از بدن مطهرشان كاسته و به خود جذب كند؛ چرا كه مال او نیست و این بدن، پس از سه روز به محل اصلی خود بر می‌گردد. در واقع، قبور مطهر ایشان بدین دلیل زیارت می‌شود كه چند روزی بدن طاهره ی ایشان را در خود جای داده و اكنون محل توجه و نظر ایشان است كه از عرش به زوّار خود می‌نگرند.
زیاد بن ابى الحلال از حضرت صادق (علیه السلام) نقل كرد كه فرمودند:
هیچ پیامبر و وصى پیامبرى بیش از سه روز در زمین نمیمانَد. روح و استخوان و گوشت او به آسمان بالا می‌رود و مردم به محل آثار آنها (جایی كه پیش از این قبرشان بوده است و یا در آن زندگی میكردند) می‌روند و از دور به آنها سلام می‌رسانند و به گوش ایشان از نزدیك، گفتار خود را عرضه می‌دارند.
عبداللّه بن بكیر نیز گوید: با حضرت صادق (علیه السلام) به حج رفتم سپس در ضمن حدیثی طولانى می‌گوید: عرض كردم: یا ابن رسول اللّه! اگر قبر حضرت اباعبداللّه الحسین (علیه السلام) را بشكافند آیا چیزى در قبرش یافت مى شود؟ فرمودند:
اى پسر بكیر چه سؤال هاى بزرگى می‌كنى؟! حسین بن على سلام اللّه علیه با پدر و مادر و برادرش در منزل پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و با او روزى می‌خورند و خوشحال اند. او به طرف راست عرش چنگ زده و می‌گوید: خدایا! وعده اى كه به من داده اى وفا كن. آن بزرگوار، زائرین خود را تماشا می‌كند و اسم آنها را و اسم پدرشان را می‌داند و از آنچه در بار و بُنه خود دارند اطلاع دارد بهتر از اطلاعى كه یكى از ایشان نسبت به فرزندش دارد. او مى بیند همه ی كسانی را كه بر مصیبتش گریه میكنند؛ پس بر ایشان استغفار نموده و از پدر خویش درخواست می‌كند تا برایش استغفار كنند و می‌فرماید: اى گریه كننده بر من! اگر بدانى چه چیزی خدا برایت فراهم كرده، بیشتر از اندوهى كه دارى شاد می‌شوى و براى او از هر گناه و خطائى، طلب آمرزش می‌كند.
مرحوم سید عبدالكریم بن طاووس برادرزاده ی سید بن طاووسِ معروف، در كتاب خویش با عنوان "فرحة الغَرِی" روایتی را از دختر امیرالمؤمنین (علیه السلام) ؛یعنی حضرت امّ كلثوم (علیها السلام) نقل فرموده:
ام كلثوم دختر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفت: آخر سخنى كه پدرم به برادرانم، حضرت امام حسن و امام حسین صلوات اللّه علیهما فرمودند این بود: اى فرزندان! چون من از دنیا رحلت نمایم مرا غسل دهید و جسد مرا خشك كنید با آن بُرد یمنى كه رسول خدا و فاطمه صلوات اللّه علیهما وآلهما را با آن خشك كردید و مرا در تابوت گذاشته، چیزى بر من بپوشانید؛ پس نظر كنید هر گاه جلوی تابوت بلند شد عقب آن را بردارید. امّ كلثوم گوید: بیرون آمدم كه تشییع جنازه ی پدر خود كنم، چون به نجف اشرف رسیدیم، طرف سرِ تابوت، میل به زمین كرد؛ پس عقب تابوت را بر زمین گذاشتند؛ سپس حضرت امام حسن (علیه السلام) كلنگى گرفته و به ضرب اوّل كه زدند زمین شكافته شد و قبری كنده شده نمایان گشت و در آنجا تخته ای بود كه بر آن، دو سطر به خطّ سریانى نوشته بود كه مضمونش این بود: بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحِیم این قبریست كه كنده است و مقرّر ساخته است نوح پیغمبر از جهت على، وصىّ محمد صلی اللّه علیهما وآلهما، پیش از طوفان به هفتصد سال. امّ كلثوم گوید: چون قبر را درست كردند شكافته شد و ندانستیم كه پدرم امیرالمؤمنین (علیه السلام)، زمین را شكافت و بیرون رفت، یا آن حضرت را به آسمان بردند. آنگاه شنیدیم كه هاتفى ما را تعزیت داده و گفت: خدا شما را صبر نیكو كرامت فرماید در مصیبت سید و بزرگتان و حجّت خداوندِ عالمیان بر خلایق.
همان بزرگوار این روایت را نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده كه فرمودند: چون هنگام این شد كه طایر روح مقدّس حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به ریاض قدس پرواز كند، به حضرت امام حسن و امام حسین صلوات اللّه علیهما فرمودند كه چون من به دار وصال، ارتحال نمایم؛ مرا غسل دهید و كفن كنید و حنوط نمایید و مرا در تابوت گذاشته، بردارید عقب تابوت را، كه جلوی تابوت را ملائكه برخواهند داشت. چون مرا خواهید برد، به قبرى خواهید رسید، كنده و لحد ساخته و خشت در آن چیده. پس مرا در لحد گذارید و خشت بر من بچینید و چون خشت‌ها را بگذارید؛ یك خشت از بالاى سر من بردارید و گوش بدهید به هاتفى كه ندا خواهد كرد. پس چون حسنین (علیهما السلام) به اوامر آن حضرت عمل نمودند و آن حضرت را دفن نموده و خشت بر لحد چیدند، یك خشت از جانب سر برداشتند؛ در قبر چیزى ندیدند و قبر را خالى یافتند. در آن حالت هاتفى آواز داد كه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بنده صالح و نیكو كردار خداوند عالمیان بود. حق تعالى او را به پیغمبر خود ملحق ساخت. سپس حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند: حق سبحانه و تعالى چنین مى كند به جمیع اوصیاء بعد از انبیاء حتّى آنكه اگر پیغمبرى در مشرق وفات یابد و وصی آن پیغمبر در مغرب، البتّه حق تعالى آن وصى را به آن پیغمبر ملحق مى سازد.
شهید نیز با بدن اصلی زنده است
خدای متعال درباره ی كسانی كه در این دنیا به فوز شهادت می‌رسند فرموده است:
وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّه أَمْوَاتًا بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّه مِنْ فَضْلِهِ وَيسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّ خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَلا هُمْ يحْزَنُونَ سْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّه وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللّه لا يضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِين. هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند مرده مپندار؛ بلكه زنده اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند و براى كسانى كه از پى ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته اند شادى مى كنند كه نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین مى شوند از نعمت و فضل خدا و اینكه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمى گرداند شادى مى كنند.
آری! شهید زنده است و منظور از این حیات برای او، اگر زنده بودن جسم باشد كه همه می‌دانند جسمش دیگر زنده نیست و اگر منظور، حیاتِ روح باشد كه همه ی ارواح زنده است؛ حتی كسانی كه مرده اند و به شهادت نرسیده اند آنها نیز ارواحشان زنده است. با این وصف، مقصود خدا از حیاتِ شهید چیست؟.
ما انسان ها؛ یك روح داریم، و یك بدن، و یك جسم، و فرق بدن با جسم این است كه جسم، حاصل رشد و نموّ نطفه می‌باشد؛ ولی بدن، همان گلی است كه خدا در عالم ذرّ برای ما سرشته است، در نتیجه شهید، چون جسمش از خاك است، مانند سایر مردگان به خاك بر می‌گردد و روحش نیز مانند سایر اموات زنده است؛ ولی تمایزش با مردگان در این است كه چون جسمِ مردگان را به خاك می‌سپارند؛ روح او در قالب جسمی مثالی قرار گرفته و تا قیامت متنعم یا معذب است و بدن اصلی او در خاك است و نمی پوسد؛ ولی شهید، بدن اصلی اش زنده شده، روح بدان متعلق می‌گردد و به محلِّ رفیق اعلا منتقل می‌شود. او با این بدن، رزق خورده و شادمان و مسرور است. بله! او را پس از چند روز با بدنش به جایگاه ابرار منتقل می‌كنند و او واقعاً زنده است و حیات دارد و رزق می‌خورد. خوشا به حال شهدا!
اما این امر درباره ی امام (علیه السلام) به این گونه است كه چون همه ی بدن او اصلی است و جسمش همان بدن اوست با تمام بدنش كه روح در آن دمیده شده از قبر به عرش منتقل می‌شود؛ به خلاف سایر شهداء كه جسمشان می‌ماند و بدنشان كه همان اصل شخصیت ایشان است، زنده شده و در جوار رحمت الهی مستقر می‌شوند. این مطلب در كلام حضرت صادق (علیه السلام) نیز آمده است: هشام بن سالم در ضمن حدیثی طولانی گوید: مردی خدمت مولای ما حضرت جعفر بن محمد (علیه السلام) شرفیاب شده و عرض كرد:
اجر و ثواب كسى كه نزد قبر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) كشته شود چیست؟ مثلا سلطان ظالمى بر وى ستم كرده و او را آنجا بكشد. حضرت فرمودند: اولین قطره ی خونش كه ریخته شود؛ خداوند متعال تمام گناهانش را مى آمرزد، و فرشتگان، طینتى را كه از آن آفریده شده غسل داده تا از تمام آلودگى‌ها و تیره گى‌ها پاك و خالص گردد، همان طورى كه انبیاءِ مخلَص، خالص و پاك مى باشند و بدین ترتیب آنچه از اجناس طین اهل كفر با طینت وى آمیخته شده زدوده مى گردد و نیز قلبش را شستشو داده و سینه اش را فراخ نموده و آن را مملوّ از ایمان كرده و بدین ترتیب خدا را ملاقات كرده در حالى كه از هر چه ابدان و قلوب با آن مخلوط هستند پاك و منزه مى باشد و برایش مقرّر مى شود كه خانواده و هزار تن از برادران ایمانى خود را بتواند شفاعت كند و فرشتگان با همراهى جبرئیل و ملك الموت، متولى خواندن نماز بر او مى گردند و كفن و حنوطش را از بهشت آورده و در قبرش توسعه داده و چراغ هایى در آن مى افروزند و درى از آن به بهشت باز مى كنند و فرشتگان برایش اشیاء تازه و تحفه هایى بدیع از بهشت مى آورند و پس از هجده روز او را به خطیرة القدس (بهشت) برده؛ پس پیوسته در آنجا با اولیاء خدا خواهد بود تا نفخه اى كه با دمیده شدنش هیچ چیز باقى نمى ماند دمیده شود و وقتى نفخه دوّمى دمیده شد و وى از قبر بیرون آمد اوّلین كسى كه با او مصافحه میكند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اوصیاء سلام اللّه علیهم بوده كه به وى بشارت داده و مى گویند: با ما باش.
شستن طینت شهید، ظاهرا از امتیازات آن مؤمنی است كه در راه زیارت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) توسط ظالمی به شهادت رسیده باشد؛ ولی الحاق طینتش به اولیاء، پس از هجده روز ظاهرا مختص به او نباشد؛ بلكه همه ی شهداء به این نعمتِ حیات، متنعم باشند.
پس بدن شهید پس از چند روز به رفیق اعلا صعود كرده و واقعاً حیات حقیقی را تجربه می‌كند و در نزد خدا رزق می‌گیرد و اینگونه هست تا نفخه ی اُولَی كه همه چیز و همه كس می‌میرند؛ پس قبض روح شده و بدنش به محل دفن جسمش باز می‌گردد و در نفخه دوم، جسم بر بدنش روئیده و سر از خاك بر می‌دارد.
🌺

جهاد با نفس
حديث :
871 - امام باقر عليه السلام فرمود: هرگاه شخص به چهل سالگى برسد به او گفته مى شود كه احتياط پيشه كن كه ديگر عذرى نخواهى داشت و شخص ‍ چهل ساله از شخص بيست ساله به احتياط كردن سزاوارتر نیست زيرا آن خدايى كه از هر دو طالب عمل است يكى است و خواب نيست پس براى آن هراسى كه در قيامت در پيش روى توست كار كن و سخن زيادى را واگذار.
حديث :
872 - امام صادق عليه السلام فرمود: براى نفس خودت (توشه ) برگير، در زمان سلامتى پيش از بيمارى و در زمان توانايى پيش از ناتوانى و در زندگانى پيش از مردن .
حديث :
819 - ابو بصير گويد: امام صادق عليه السلام درباره گفتار خداى تعالى كه مى فرمايد: (به سوى خداوند توبه كنيد توبه اى خالصانه ) فرمود: توبه نصوح و خالصانه آن است كه شخص هرگز دوباره به گناهى كه مرتكب شده است باز نگردد. عرض كردم : كداميك از ما توبه نمى كند و (به گناه ) باز نمى گردد؟ حضرت فرمود: اى ابا محمد! راستى كه خداوند از بندگانش آن كسى كه به گناه دچار شده و توبه نموده است را دوست مى دارد.
حديث :
820 - حسن بن محمد ديلمى در كتاب (الارشاد) گويد: رسول خدا - در هر روز هفتاد مرتبه به درگاه خداوند استغفار مى نمود و مى گفت : (استغفر الله ربى و اتوب اليه ) همچنين اهل بيت او عليه السلام و اصحاب شايسته اش چنين سيره اى داشتند، خداوند تعالى مى فرمايد: (از پروردگارتان طلب مغفرت كنيد سپس به سوى او توبه آوريد) راوى گويد: مردى به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد: اى رسول خدا! من مرتكب گناه مى شوم هنگامى كه توبه مى كنم چه بگويم ؟ حضرت فرمود: به درگاه خداوند استغفار كن . عرض كرد: توبه مى كنم و سپس دوباره به گناه باز مى گردم (در اين حال چه بگويم ؟) فرمود: هر زمان مرتكب گناه شدى از خداوند طلب مغفرت و بخشايش كن . عرض كرد: بنابراين گناهان من زياد مى شود. حضرت فرمود: عفو و بخشايش خداوند زيادتر و بيشتر است پس پيوسته توبه مى كنى تا اينكه شيطان تار و مار و رانده مى گردد.
حديث :
168 - اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: صبر دو گونه است : صبر نمودن بر آنچه دوست مى دارى و صبر نمودن بر آنچه كه آن را ناپسند مى شمرى . سپس فرمود: همانا دوست پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كسى است كه خداوند را اطاعت كند اگر چه قرابت و خويشاوندى اش دور باشد و همانا دشمن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كسى است كه خداى را نافرمانى كند اگر چه خويشاوندى اش نزديك باشد.
حديث :
169 - اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: چقدر بين دو عمل فاصله است يكى عملى كه لذتش مى رود و عاقبت بدش باقى مى ماند و ديگرى عملى كه سختى آن مى رود و پاداشش مى ماند.
حديث :
170 - اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: از ارتكاب معصيت هاى الهى (حتى ) در نهان خوددارى كنيد زيرا آن خدايى كه شاهد است خود نيز حاكم است .
حديث :
171 - اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: خداوند پاداش را بر طاعتش نهاد و كيفر را بر معصيتش تا بندگانش را از خشم و عقوبت خود دور سازد و آنان را به سوى بهشت تشويق و تحريص گرداند.
حديث :
172 - اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: بر حذر باش از اينكه خداوند تو را در هنگام معصيتش ببيند يا در هنگام طاعتش تو را نيابد اگر چنين باشى از زيانكاران خواهى بود پس هرگاه توانايى مى يابى ، بر انجام طاعت خدا توانا شو و هرگاه ناتوان مى شوى ، از ارتكاب معصيت خدا ناتوان شو.
حديث :
173 - مردى نزد امام صادق عليه السلام آمد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! مرا سفارشى فرما. حضرت فرمود: در جايى كه خداوند تو را فرمان داده غائبت نبيند و در جايى كه نهى فرموده حاضرت نيابد. عرض ‍ كرد: بيش از اين برايم بگو. حضرت فرمود: بيش از اين چيزى نمى يابم .
حديث :
174 - امام باقر عليه السلام از پدران بزرگوارش روايت كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: آنگاه كه روز قيامت بر پا مى شود ندا دهنده اى از جانب خدا ندا در مى دهد كه : كجايند اهل صبر؟ پس جماعتى از مردم بر مى خيزند و گروهى از فرشتگان به استقبال آنان مى آيند و به آنان مى گويند: آن صبرى كه پيشه نموديد چه صبرى بود؟ گويند: ما خود را بر طاعت خداوند به صبر روا داشتيم و نيز خود را در مقابل معصيت خداوند به صبر وادار نموديم . پس ندا دهنده اى از جانب خداوند ندا در مى دهد كه : بندگانم راست مى گويند از جلو راه آنها به كنار رويد تا بدون حساب وارد بهشت شوند.
حديث :
792 - معاويه بن وهب گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: هرگاه بنده توبه اى خالص و پاك كند خداوند او را دوست مى دارد و در دنيا و آخرت (گناهان وى را) بر او مى پوشاند، - راوى گويد: - عرض كردم : چگونه بر او مى پوشاند؟ فرمود: گناهانى را كه دو فرشته بر عليه او نوشته اند فراموششان مى سازد و به اعضاى بدنش وحى مى فرستد كه گناهان او را پوشيده كنيد و به مكانهايى از زمين كه در آنجا مرتكب گناه شده است وحى مى كند كه گناهانى را كه بر روى تو انجام داده است پنهان داريد، پس او زمانى كه خداى را ملاقات مى كند شاهدى بر عليه او نيست كه بر گناهانش ‍ گواهى دهد.
حديث :
793 - محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت نمود كه حضرت درباره گفتار خداى عزوجل كه مى فرمايد: (پس كسى كه او را موعظه اى از جانب پروردگارش آمد و او باز ايستاد پس آنچه كه گذشته است براى اوست ، به نفع اوست ) فرمود: مراد از موعظه ، توبه است .
حديث :
23 - امام صادق عليه السلام فرمود: بزرگوارى هاى اخلاقى ده چيز است ، پس اگر توانايى آن دارى كه اين اخلاق در تو باشد پس اقدام كن زيرا اين مكارم گاه باشد كه در مرد هست ولى در فرزندش نيست و گاه در فرزند هست و در پدرش نيست و گاه در بنده هست و در آزاد نيست و آنها عبارتند از: راستى با مردمان و راستگويى زبان و امانتدارى و پيوند با خويشان و مهمان دوستى و نيكويى نمودن با او و طعام دادن به سائل و پاداش دادن به خاطر انجام كارها و خوددارى از سرزنش همسايه و همنشين ، و سر همه اين بزرگوارى ها حيا است .
حديث :
24 - اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: جوهره و اصل اسلام را چنان ترسيم و بيان مى كنم كه كسى پيش از من چنين بيان ننموده و پس از من نيز جز به همين گونه اى كه مى گويم كسى آن را بيان نخواهد كرد: همانا اسلام همان تصديق نمودن است و تصديق ، اقرار و اعتراف آوردن (به عبوديت و حقانيت رسول ) است و اقرار همان عمل و كردار است و عمل همان به جاى آوردن است . به راستى كه مومن دين خود را از راى و انديشه خود بر نمى گيرد بلكه به آنچه كه از پروردگارش به او رسيده است تمسك جويد.
حديث :
70 - صفوان جمال گويد: از امام صادق عليه السلام درباره قول قرآن در داستان حضرت خضر عليه السلام پرسيدم كه مى فرمايد: (و اما آن ديوار (كه تعمير نمودم ) متعلق به دو كودك يتيم در شهر بود و در زير آن ديوار گنجى براى آنان نهفته بود) حضرت فرمود: به راستى كه آن گنج طلا و نقره نبود بلكه آن گنج چهار كلمه حكمت بود: هيچ معبودى جز من نيست ، كسى كه مرگ را باور داشته باشد در عمر خود نمى خندد، و كسى كه حساب را باور داشته باشد دلش شادمان نخواهد بود، و كسى كه قضا و قدر الهى را باور كند جز از خدا از هيچ چيز نمى ترسد.
حديث :
71 - امام صادق عليه السلام فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام در زير ديوار گنجى نشسته بود و در بين مردمان حكم مى فرمود، پس برخى از مردم گفتند: در زير اين ديوار منشين كه به خاطر رخنه اى كه دارد ترسناك است . حضرت فرمود: مرد را اجلش حفظ و نگاهبانى مى كند پس از آنجا برخاست و ديوار فرو ريخت .
اميرالمؤمنين عليه السلام اين كار و كارهايى شبيه به این را انجام مى داد و اين يقين و باور است .
حديث :
120 - امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه در پنهانى مرتكب گناهى شود پس از خداى تعالى بترسد و از فرشتگان نگهبان و ثبت كننده اعمال شرم كند خداوند عزوجل تمامى گناهانش را مى بخشايد اگر چه به اندازه گناهان جن و انس باشد.
حديث :
121 - راوى مى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: ترسو كسى است كه ترس براى او زبانى كه با آن سخن گويد وانگذارده است .
حديث :
262 - امام صادق عليه السلام فرمود: هرگاه بين دو نفر نزاع و كشمكشى صورت مى گيرد دو فرشته فرود مى آيند پس آن دو فرشته به نفرى كه نادان است مى گويند: (تو به برادر دينى ات ) گفتى و گفتى در حالى كه تو خود سزاوار حرفهايى كه گفته اى هستى و به زودى به سبب آنچه كه گفته اى جزا مى بينى و به نفرى كه بردبار است گويند: صبر و بردبارى نمودى به زودى اگر تا پايان نزاع چنين باشى مشمول غفران الهى قرار خواهى گرفت و اگر شخص بردبار پاسخ نادان را بدهد (و با او مقابله به مثل كند) آن دو فرشته (باز مى گردند و) بالا مى روند.
حديث :
263 - امام صادق عليه السلام و ايشان از پدران بزرگوارش روايت كند كه در وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام آمده است : اى على ! آيا شما را نسبت به كسى كه از نظر اخلاق از همه شما به من شبيه تر است آگاه سازم ؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمود: آنكه خلقش از همه نيكوتر و بردبارى اش از همه بيشتر و نسبت به خويشاوندانش از همه نيكوكارتر و انصافش درباره خود از همه سخت تر باشد.
حديث :
677 - امام باقر عليه السلام فرمود: راستى كه خداوند شخص بد زبان بيهوده گوى را دشمن مى دارد.
حديث :
678 - امام صادق عليه السلام فرمود: همانا دشنام دادن و هرزه گويى و زبان درازى ناشى از نفاق و دو رويى است .
حديث :
679 - امام باقر عليه السلام روايت كند كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: راستى كه خداوند شخص دشنام دهنده و هرزه گو و در خواست كننده سمج و لجوج را دشمن مى دارد.