سفیانی یا تاپال
ایوانا ترامپ همسر اول دونالد ترامپ (سفیانی) و مادر ۳ فرزند ارشد فعلی ترامپ به نام های ایوانکا ، اریک و جونیور در سال ۲۰۲۲ درگذشت (کشته شد) حقیقت پشت پرده این هست که قاتل اصلی خود ترامپ هست، اما چرا؟ پزشکی قانونی در گواهی فوت (ساختگی) علت مرگ را سقوط ناگهانی از پله های خانه اش و وارد شدن ضربه به قفسه سینه اعلام کرده است، و قبر او نیز در باشگاه گلف ترامپ قرار دارد، شکی نیست اینکه ایوانا توسط ترامپ به قتل رسیده. ایوانا در سال ۱۹۹۰ و با عنوانی مبنی بر خانم بازی و ارتباط ترامپ با زنانی دیگر و همینطور کتک کاری و ضرب و شتم او توسط ترامپ، دادخواست طلاق در دادگاه تنظیم و سرانجام پس از واگذاری بخشی از دارایی های ترامپ به او در سال ۱۹۹۲ از او جدا شد، زمان مرگ ایوانا یک‌ روز پیش از برگزاری جلسه ی دادگاه پرونده مالی ترامپ و فرزندانش بود که در اثر مرگ ایوانا بلافاصله وکلای ترامپ درخواست تعویق برگزاری این جلسه را میدهند و سرانجام دادگاه (نمایشی) این پرونده، در سال ۲۰۲۳ برگزار و ترامپ و فرزندانش فقط مجرم شناخته شدند، تصویری که می بینید مربوط به قبر ایوانا ترامپ فلک زده، در باشگاه گلف ترامپ است، وضعیت قبر گویای قساوت و بی‌رحمی ترامپ نسبت به اوست، روایاتی درخصوص مرگ همسر سفیانی توسط او وجود دارد: إِنَّكَ لَوْ رَأَيْتَ السُّفْيَانِيَّ لَرَأَيْتَ أَخْبَثَ النَّاسِ أَشْقَرَ أَحْمَرَ أَزْرَقَ يَقُولُ يَا رَبِّ ثَأْرِي ثَأْرِي ثُمَّ النَّارَ وَ قَدْ بَلَغَ مِنْ خُبْثِهِ أَنَّهُ يَدْفِنُ أُمَّ وَلَدٍ لَهُ وَ هِيَ حَيَّةٌ مَخَافَةَ أَنْ تَدُلَّ عَلَيْهِ. امام صادق (علیه السلام): اگر سفیانی را ببینی، پلیدترین مردم را دیده‌ای، بور، سرخ، ازرق چشم، که میگوید: یا رب، انتقامم انتقامم، سپس آتش، و به حدی خباثت دارد که مادر فرزندش را در حالی که زنده است دفن میکند، از ترس اینکه مبادا او را لو دهد (این یعنی ایوانا بیهوش بوده و زنده بگورش کردند) یا رب، در این روایت، اشاره داره به پول پول کردن ترامپ، چون رب این مردک فقط پول است، منتقدی به ترامپ گفت: هشتاد درصد صورت تو جراحی پلاستیک هست و پستژ سرت موی سمور، چی داری بگی؟ ترامپ با غرور جواب داد آره موی سموره ولی عوضش خیلی پول دارم. مثه ماهی که هی میگه آب آب، اینم همش میگه پول پول. از نظر روایات، ترامپ همان شخصیت سفیانی وارد شده در روایات هستش، مرگ همسر او یعنی ایوانا ترامپ نیز مرتبط با یکی دیگر از علائم و نشانه های سفیانی هست. اینکه ترامپ سفیانی هست رو الکی نمیگم، در نشانه های سفیانی آمده: کله ی بزرگی دارد و روی لباسش آرم مسیح است (پاپیون) شخصیتی خبیث دارد، ابتدا نیرو به ترکیه میفرستد (نفوذ یهود به ترکیه) آن نیروها را بعداً به شام میفرستد (آن یهودیان الان در سوریه هستند) آن نیروها را بعداً به عراق میفرستد (آن یهودیان فعلاً در حال برنامه ریزی برای حمله به عراق و تجزیه آن هستند) حدود ۱۳۰ هزار سرباز به عراق میفرستد (این اتفاق بزودی میفتد) دشمن شیعیان است، ولی به غیر شیعیان هم رحم نمیکند (مگه به زنش رحم کرد) در اردن هم خون زیادی میریزد، لشکر کشی او ۱۹ ماه طول میکشد که فقط ۶ ششماه آن جنگ و خونریزی است، شیعیان ما در عراق، ناامید نشوند و نگویند دیگر کاری از دست ما ساخته نیست، چون خدا لشکری از خراسان، و لشکری از یمن، به یاری آنان میفرستد و سفیانی را عقب میرانند، سفیانی مأیوس به مکه میرود تا از ظهور جلوگیری کند ولی خسف بیداء میشود و زمین دهان باز کرده و لشکرش را می بلعد، لشکری که در عراق است تلاش میکند به اسقاطیل فرار کند ولی به آنجا نمیرسد و در بین راه مورد هجوم قرار میگیرد و متلاشی و تار و مار میشوند (مثل مگس های امشی خورده) این‌ها همه، مقدمات ظهور حجت خدا در روى زمین است. مگر خدا خُلف وعده دارد؟ ما مطمئن هستیم، یقین داریم، ایمان داریم كه سفره ی این كثافت كارى‌ها و این خلاف كارى‌ها جمع میشود، زمستان میرود و روسیاهى به زغال مى ماند. این ابتلاء و گرفتاری بخاطر این است که مومنین واقعی آبدیده شوند و دروغگوهای لاف زن، در این امتحان جدا شوند.

کتابی بنام قدرت پنهان توسط خود یهود چاپ شد که اسرار شبکه جهانی پشت پرده یهود رو افشا میکرد، این کتاب فوراً توسط یهودیان جمع آوری و نویسنده کتاب هم فوراً پخ پخ ترور شد، در ایران هم کتابی ۵ جلدی بنام زر سالاران یهود تالیف عبدالله شهبازی چاپ شد، با اینکه این کتاب چندین بار تجدید چاپ شده، فوراً توسط یهود خریداری و جمع آوری شده تا کسی بهش دسترسی نداشته باشه، شما اگه پشت گوش خودتو دیدی، این کتاب رو می بینی، خود چاپخانه گفته هر بار این کتاب رو چاپ کردیم، افراد ناشناسی پیش خرید کردند و اصلا هیچوقت توزیع نشده است، چطوری یهود در ایران به چاپخانه ها تسلط داره که این کتاب بعد از ۱۷ سال هنوز توزیع نشده و نایاب هست؟ چطوریه که کتابی بعد از یکسال از نشر و پخش اون، ما تازه زورکی خبر میشیم، پس چطوریه که این کتاب هیچوقت توی این ۱۷ سال به دست کسی نرسید؟ آیا کار مشکلیه بفهمیم پیش خرید کنندگان کتاب کیا بودن؟ مگه اینجا کشور خودمون نیست؟ چه حقایقی در این کتاب هست که صهیون وحشت داره؟ چرا هنوزم بعد ۱۷ سال، شما در کتابفروشی ها پیداش نمیکنید، ولی اینم بگم، اخیراً مولفش، کتاب پی دی اف اون رو، بصورت رایگان در اینترنت گذاشته، سرچ کن پیدا میکنید، اگرم پیدا نکردی، ندا بده، خودم برات بفرستم. این پنج جلد رو به ترتیب بخونید تا بفهمید مسیر این شبکه چی بوده، توی این کتابها افشاگری‌های مستند وجود داره، اگر دلت برای زن تاپال سوخت بذار بهت بگم، تاپال از قدیم رئیس اتحادیه قماربازان جهان هست، زنش هم از قدیم رئیس اتحادیه باشگاه‌های خرید و فروش دختران و زنان جهان بوده، تاجر همجنسان خودش. در سهام و سرمایه گذاری این دو باشگاه اینا با هم شریک بودن، هر کدوم ریاست یک باشگاه رو داشته ولی شریک بودن، به همدیگه نون قرض میدادن، برای همین با هم ازدواج میکنند، حکایت این زوج، حکایت سر خر و دندون سگ هست، خدا نجار نیست ولی درب و تخته رو خوب با هم جفت میکنه، این دوتا همسر نه، بلکه شریک تجاری قدیمی بودن. اینا اعضای یه شبکه گسترده هستند که ترامپ، مزدور طبقه چهارم و نتانیاهو مزدور طبقه پنجم هست، طبقه اول و دوم و سوم این شبکه صهیونیستی کابالایی رو کسی نمیشناسه. این شبکه مافیایی رفتار میکنه.

مجموعه ۵ جلدی کتاب زرسالاران یهودی و پارسی استعمار ایران و بریتانیا، به بررسی سیر نفوذ در تاریخ و فرهنگ ملت های مسلمان به خصوص ایران پرداخته است. یکی از مواردی که مشروحا در این اثر مورد بررسی قرار گرفته، سیر نفوذ یهودیان دونمه (مروجین سکس ضربدری) در امپراطوری عثمانی است که منجر به فروپاشی آن بلاد شد. البته ناگفته نماند عبدالله شهبازی در نگارش این اثر همچون بسیاری دیگر از نویسندگان، از توهم توطئه مصون نبوده، کمی اغراق کرده، انگار که ما شلغم هستیم، دنیا صاحب دارد، الکی و کشکی نیست، جلد نخست کتاب زرسالاران یهود، به دو مسئله نظری در شناخت تاریخ معاصر ایران و نفوذ یهود در ۵ قرن گذشته اختصاص دارد. اول، استعمار اروپایی، پیشینه و پیوند آن با تحولات جهانی بطور اعم و تحولات مشرق زمین بطور اخص. در جلد دوم نویسنده مفصلا به مسئله الیگارشی یهودی و پیدایش زرسالاری جهانی می پردازد. جلد ششم و هفتم این کتاب هنوز تمام نشده. در کنار این ۵ جلد، کتاب غلطنامه هم هست که بعضی اشتباهات کتاب رو اصلاح کرده.

شهر غزنین در تاریکی شب فرو رفته بود، و در آرامش خاصی بسر می‌برد، مردم همه در خواب ناز و استراحت بودند، اما در میان آن مردم فقط یک انسان با وجدان و زنده بیدار بود که خوابش نمی برد، گاهی برمیخواست و گاهی می‌نشست، از بی خوابی ناراحت بود و دائم می‌پرسید: چرا خوابم نمی برد؟ شاید مظلومی مورد ستم قرار گرفته باشد و در این ظلمت شب کسی از حالش مطلع نیست تا به دادش برسد، بر من است که از این مشکل جستجو کرده و راه اصلاحش را بیابم. محمود به یکی از افرادش دستور داد: تمام شهر را گردش کن و کاملاً توجه داشته باشد، که جایی فریادی به گوش می‌رسد یا نه، اگر ستمدیده ای را مشاهده کرد، او را به همراه خود نزد او آورد. فرستاده سلطان پس از یک گردش سطحی برگشت و به عرض محمود رساند: که در شهر بیداری نیافتم، خاطر خطیر ملوکانه از هر جهت آسوده باشد. سلطان به بستر رفت و برای استراحت آماده شد، اما گویی وجدانش نمیگذارد، و دیدگانش از خواب می‌هراسد. دانست که مأمورش در تجسس کوتاهی کرده و برای جستجوی کامل، باید خودش از کاخ بیرون برود. به ناچار از کاخ خارج شد، به آرامی قدم میزد، و به هر گوشه و کناری نگاه می‌انداخت و به هر صدایی دقت میکرد. ناگاه صدای ضعیف و مظلومانه ای از گوشۀ مسجدی توجهش را جلب کرد، محمود به دنبال آن صدا وارد مسجد شد، دید مردی در نهایت ناراحتی و افسردگی ناله میکند، و با کمال زاری بدرگاه حضرت حق شکایت میکند و میگوید: ای خدایی که تو را خواب نمیگیرد، و آنی از بندگانت غافل نمیشوی، بدان که محمود بارگاهش را به روی ستمدیدگان بسته و با معشوقه هایش در حرمسرا به عیش و عشرت است، خداوندا! محمود غزنوی به ناله دردمندان و به فریاد ستمدیدگان توجهی نمیکند، پیوسته در کاخ خود بسر برده و خبر از حال ضعیفان ندارد. سلطان فریاد زد: ناله نکن، محمود غزنوی من هستم که برای رفع گرفتاری هایت آمده‌ام، مطلب چیست؟ با من در میان بگذار. گفت: سلطان یکی از افسران ناپاکت که از نزدیکان توست هر شب به خانه من وارد می‌شود و با سوء استفاده از قدرت تو دامن ناموس مرا به بدترین صورتی آلوده میکند، و با زور و جبر به حریم پاک عفت و عصمت من تجاوز میکند. محمود سخت برآشفت و متأثر شد، آنگاه پرسید: آیا الآن در خانۀ توست؟ گفت: شاید باشد و شاید رفته باشد، سلطان با ناراحتی و غضب به آن مرد گفت: هرگاه به سرای تو آمد مرا خبر کن، سپس به کاخ برگشت و به نگهبانان قصر گفت: هرگاه چنین کسی بخواهد مرا ملاقات کند از ورودش مانع نشوید، آن شب گذشت، شب دیگر آن افسر خائن و آن عنصر ناپاک و پست که دولت او را امین جان و ناموس و مال مردم قرار داده بود، و او هم در روز گرفتن دانشنامه، برای صداقت در کارش قسم یاد کرده بود به سراغ آن خانه رفت. مرد ضعیف و ستمدیده از طرفی خود را به محمود رساند و از ورود آن جنایتکار خبر داد، پادشاه از جای خود برخاست و با شمشیر خود را به خانه رساند و افسر متجاوز را در بستر آن زن بی دفاع دید. به صاحبخانه گفت: چراغ را خاموش کن، سپس با شمشیر پیش آمد و با یک ضربت جانانه آن افسر را در رختخواب کشت، آنگاه فرمان داد که چراغ را روشن کند، پیش آمد و با دقت به صورت مقتول خیره شد، بلافاصله به زمین افتاد و سجده شکر به جای آورد، سپس به صاحبخانه گفت غذایی در خانه داری؟ گفت: آری، ولی نان خشک است که سلطان نمیتواند از آن بخورد، گفت: بیاور، صاحبخانه نان حاضر کرد، محمود با رغبتی هر چه تمام تر نان خشک را خورد، رعیت ستمدیده که این صفا را از محمود دید عرض کرد: اجازه میفرمایید مطلبی از حضورتان سؤال کنم؟ محمود با نهایت محبت گفت: بپرس، عرض کرد: دستور خاموش کردن چراغ و سپس روشن کردن آن و سجده شکر و خوردن نان خشک در خانه رعیتی بینوا چون من، برای چه بود؟ سلطان محمود که سعی داشت دلی از آن شکسته دل بدست آورد، و خاطره تلخ گذشته را از یادش ببرد، با کمال مهربانی گفت: هر یک از اینها که پرسیدی علتی دارد. اول: هنگامی که از جریان تجاوز یک افسر مطلع شدم، با خود فکر کردم که در زمان حکومت من کسی جرأت این واقعه را ندارد مگر این که فرزند من باشد، گفتم: چراغ را خاموش کن که اگر فرزندم باشد، مهر پدری مرا از اجرای عدالت باز ندارد، چون از انجام مقصود فارغ شدم گفتم چراغ را روشن کن تا ببینم کیست، هنگامی که دیدم از نزدیکان من نبود، خدا را سجده کردم که ساحت خانواده من از این آلودگی‌ها پاک است. دوم: من از هنگام شنیدن این مشکل تاسف آور تو، با خود قسم خوردم که لب به غذا نزنم، تا حق تو را از آن ستمگر بگیرم، به این خاطر از شب گذشته تا هم الان، گرسنگی کشیده ام، از گرسنگی، این نان خشکی که آوردی خوردم، از غذای کاخ برایم لذیذتر بود.

هندو و ظهور مهدی موعود
بشارت ظهور حضرت بقیة اللَّه علیه السلام در کتاب وشن جوک. در کتاب جوک که رهبر جوکیان هندو است و او را پیامبر میدانند، در باره بشارت ظهور حضرت بقیة اللَّه علیه السلام، و رجعت گروهی از اموات در دوران حکومت عدالت گستر آن حضرت، چنین آمده است: آخر دنیا به کسی برگردد که خدا را دوست میدارد و از بندگان خاص او باشد و نام او خجسته و فرخنده باشد. خلق را، که در دین‌ها اختراع کرده و حق خدا و پیامبر را پایمال کرده اند، همه را زنده گرداند و بسوزاند، و عالم را نو گرداند، و هر بدی را سزا دهد، و یک کرور دولت او باشد که عبارت از چهار هزار سال است، خود او و اقوامش پادشاهی کنند. دو کلمه فرخنده و خجسته در عربی به (محمّد، احمد و محمود) ترجمه میشود و این اسمها، نام مبارک حضرت مهدی علیه السلام می‌باشد، در روایات اسلامی وارد شده است که حضرت مهدی علیه السلام دو نام دارد، یکی مخفی و دیگری ظاهر، نامی که مخفی است احمد و آن که ظاهر است محمّد می‌باشد. در این زمینه، در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السلام روایت شده است که بر فراز منبر فرمود: مردی از دودمان من در آخر الزمان ظهور میکند که رنگش سفید مایل به سرخی (گندم گون) و شکمش کمی چاق و بر آمده؛ رانهایش پهن، استخوان شانه هایش درشت، و در پشت وی دو خال است: یکی به رنگ پوست بدنش و دیگری شبیه خال پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است. و نیز دو نام دارد: یکی مخفی و دیگری ظاهر، نامی که مخفی است احمد و آن که ظاهر است محمّد می‌باشد. چون پرچم خود را به اهتزاز در آورد، شرق و غرب جهان را روشن سازد و دست بر سر مردم گذارد، پس دل مؤمنان از آهن قوی تر گردد، خداوند، نیروی چهل نفر به آنان عطا فرماید، مرده ای نیست که (با ظهور او) شادی به دل و قبرش راه نیابد، ارواح آنها در قبور به دیدار یکدیگر میروند و قیام حضرت قائم علیه السلام را به همدیگر مژده میدهند. اما تعیین مدّت دولت مهدی علیه السلام و همچنین تفسیر کرور به چهار هزار سال با روایات اسلامی و اصطلاحات ریاضی توافق ندارد؛ زیرا در روایات اسلامی در مورد مدت حکومت حقّه به اختلاف سخن رفته و بطور قطع مدّت حکومت آن حضرت مشخص نیست، و کرور نیز طبق اصطلاحات ریاضی در زمان گذشته عبارت از پانصد هزار است که با تفسیر مذکور در ظاهر موافقت ندارد ولی صحیح هست. زیرا کرور در این پیشگویی به معنای (خیلی زیاد) به کار رفته و بعد به ۴۰۰ هزار دوره اشاره میکند، در زبان عربی هم کلمه (الف الف) هم به معنی میلیون، و هم به معنی خیلی زیاد به کار میرود. ادامه دارد..

سلمان فارسی از منظر امام باقر (ع)
سلمان، از سوى امام محمد باقر (ع)، به خاطر دين دارى و مقاومتش در برابر طوفان مهيبى كه پس از وفات پيامبر (ص) ايجاد شد، مورد تمجيد فوق العاده اى قرار گرفت. آن حضرت مقداد بن اسود، ابوذر غفارى و سلمان فارسى را پس از رحلت رسول خدا (ص) از استوارترين افراد در دين دانسته و فرموده اند: اساس اسلام و ايمان، بر پايه افكار و رفتار اين سه تن میچرخيد. در روايت ديگرى نيز فرموده اند: گروهى از اصحاب رسول خدا (ص) در جلسه اى نشسته بودند و از حسب و نسب خود سخن مى گفتند و سلمان فارسى هم در ميان آنها حضور داشت. عمر، از حسب و نسب و اصالت سلمان سؤال كرد، وى گفت: من، سلمان، فرزند بنده خدا هستم كه گمراه بودم و بوسيله محمد (ص) هدايت شدم، نيازمند بودم و خداوند بوسيله محمد (ص) مرا بى نياز گردانيد، برده بودم و خداوند بوسيله محمد (ص) مرا آزادى بخشيد، اين حسب و نسب من است. اما وقتى پيامبر (ص) به آن جمع پيوست، سلمان از سؤال غرض آلود و آزاردهنده آن افراد، به رسول خدا (ص) شكايت كرد. پيامبر (ص) كه از آن گفت و گوى نژادپرستانه ناراحت شده بود، خطاب به آنها فرمود: اى جماعت قريش! حسب و نسب شخص، دين و مروّت وى و اصالت او، عقل و خردمندى اوست، خداوند متعال هم فرموده: اى مردم! ما شما را از مرد و زنى پديد آورديم و شعبه شعبه و قبيله قبيله قرار داديم، تا يك ديگر را بشناسيد. بى ترديد؛ گرامى ترين شما نزد خداوند، با تقواترين شماست. اى سلمان! هيچ يك از اين افراد بر تو برترى ندارند، مگر اينكه تقواى بيشترى داشته باشند و اگر تقواى تو نسبت به آنها بيشتر باشد، تو فضيلت و برترى بيشترى خواهى داشت.

صحیفه سجادیه
اولین لغزشگاه بودائیان، سپس ارسطوئیان و بعد صدرائیان چیست؟ آنان دچار یک دوآلیسم خطرناک شده و از راه درست اندیشه و علم منحرف شده و گمراه شده اند. میگویند: خدا آن پدیدۀ اولیه را یا از یک شیئ موجود و یا از عدم آفریده است؛ عدم که عدم است و نمیشود که عدم، منشأ یک موجود باشد. و فرض این است که غیر از خدا موجودی نبوده است. پس آن پدیده اولیه از وجود خود خدا پدید شده است.
امام سجاد علیه السلام (و نیز قرآن و همه اهل بیت علیهم السلام) میگوید: اشتباه شما در این دوآلیسم است که گمان میکنید خداوند یا باید آن پدیدۀ اولیه را از یک شیئ موجود پدید آورد و یا از عدم. راه سوم، نیز هست؛ خداوند آن پدیده اولیه را نه از عدم آفریده و نه از یک موجود قبلی، بلکه آنرا ایجاد، ابداع، ابداء، اختراع و انشاء کرده است. خدای بودائیان، ارسطوئیان و صدرویان، عاجز از ایجاد و ناتوان از ابداع، و فاقد قدرت انشاء است. اما خدای امام سجاد علیه السلام قادر است می‌بینیم که در این دعا می‌گوید: ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِدَاعاً، وَ اخْتَرَعَهُمْ عَلَی مَشِیَّتِهِ اخْتِرَاعا. ذهن دوآلیست‌ها فقط به جریان خلق مشغول است که پیدایش یک شیئ از شیئ دیگر است. با بیان دیگر: این قاعده شما که میگوئید هر شیئ باید از شیئ قبلی پدید آید، خودش یک پدیده است که خدا آن را پدید آورده است. کان الله و لم یکن معه شی، خدا بود و هیچ چیز نبود حتی همین قاعده وجود نداشت. پس در پیدایش پدیده اولیه، جائی برای «از» نیست تا بگوئید آن را از چه چیزی آفرید.

احادیث آخرالزمانی
در نزدیکی خروج سفیانی، حاکم شام فرار میکند (بشار اسد) و قبایل عرب بر دمشق مسلط میشوند، که البته با آمدن سفیانی، همه‌ی آنها شورش کرده اما از او شکست میخورند‌‌ (چون اتحاد ندارند) امام صادق علیه‌السلام: چون سفیانی به دمشق نزدیک شود، حاکم دمشق پا به فرار میگذارد، و قبایل عرب بر گرد او می‌آیند؛ ربیعی، جرهمی، اصهب و دیگر شورشگران علیه او میشورند ولی سفیانی بر آنها غلبه میکند، و بر شام سیطره می‌یابد. (بعداً در مورد گروهها توضیح میدم) رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در مورد مدت حکومت سفیانی میفرمایند: هنگامی که سفیانی بر پنج منطقه (کُوَر خمس): دمشق، حَمْص، قنّسرین، حلب، اردن، تسلط بیابد، نُه ماه برای او بشمارید. از امام صادق عليه‌السلام سوال شد که نام سفیانی چیست؟ حضرت فرمود: با نام سفیانی چکار داری؟ وقتی او مناطق پنجگانه شام اعم از دمشق، حمص، فلسطین، اردن و قنّسرین را تصرف کرد، منتظر فرج باشید. تاجرى از اصفهان به سمت تهران حركت كرد، در آن زمان ماشین هم نبود، یك سرى وسائل قیمتى هم همراه داشت، غلامش را برداشت و با هم به طرف تهران حركت كردند؛ در راه به غلامش گفت: ما باید نوبت بگذاریم. مقدارى من میخوابم تو بیدار باش، و مقدارى تو بخواب من بیدار مى مانم، مراقب اموالمان باشیم تا دزد آنها را نبرد. مقدارى از راه را طى كردند تا خسته شدند، به غلام گفت: تو استراحت كن، من بیدار مى مانم، غلام استراحت كرد و آقا نشست تا خوب كه خواب هایش را کرد، بیدار شد، آقا گفت: حالا من میخوابم تو بنشین و مراقب باش. خوابید، اما نگران بود كه نكند غلام بازیگوشی کند و خوابش ببرد، و دزد بیاید و اموالش را ببرد. بیدار شد، دید غلام نشسته است، گفت: غلام خوابى یا بیدارى؟ گفت: بیدارم. گفت چه كار میكنى؟ گفت: فكر میكنم. گفت: به چه فكرى میكنى؟ گفت: فكر میكنم میخ طویله را كه در زمین میكوبند خاك هایش كجا میرود؟ گفت: خوب تو بیدار باشى كافیست، كار با او نداریم، بگذار فکر کند تا انیشتن بشود. مقدارى دیگر استراحت كرد و دوباره با اضطراب از خواب پرید گفت: غلام خوابى؟ بیدارى؟ گفت: بیدارم. گفت: چه كار میكنى؟ گفت: فكر میكنم. گفت: چه فكرى؟ گفت: این همه خار در این بیابان است، فكر میكنم چه كسى اینها را تیز كرده است، چه حوصله اى داشته یكى یكى بنشیند اینها را تیز كند ؛ تاجر گفت: باز هم خوب است، الحمد لله بیدار است، این غلام اگر ترشی نخورد حتماً ادیسون میشود، و دوباره خوابید. مرتبه سوم بیدار شد و غلام را صدا زد گفت: غلام خوابى؟ بیدارى؟ گفت: بیدارم، گفت: چه كار میكنى؟ گفت: فكر میكنم. گفت: به چه فكر میكنى؟ گفت: فكر میكنم دزد یعنى چه؟گفت: دزد، آدم پدر سوخته و بیگانه اى است كه مى آید اموال آدم را برمى دارد و مىبرد. گفت: جان من؟ آیا دزد این است؟ گفت: بله. گفت: این كه همان وقت آمد و اموال را برد/ خدا نکند ما این چنین باشیم، بعد از این كه اموالمان را بردند و سرمایه هاى ما را سرقت كردند، تازه بگوییم دزد كیست؟ تازه میخواهیم بفهمیم دزد كیست؟ چرا باید در كشور ما وهابیّت بتواند رخنه كند؟
علّتش چیست؟ من بررسى كرده‌ام و دیده‌ام آن وقتى كه آثارش ظاهر شده است، دائماً غفلت و کوتاهی كرده ایم، كار به اینجا رسیده، حالا هم مسامحه كنیم، باز همان آش و همان کاسه، در آینده خدا رحم كند. آنها خیلى كار كرده اند؛ یعنى استعمارگران راه رخنه كردن را تجربه كرده اند، آموخته اند، میدانند چه كار كنند، ما باید بیدار باشیم، حالا باز بگو خدا رحمت کنه پهلوی رو که اینقدر زحمت کشید، من میگم زحمت رو یهود کشید، که به کمک پهلوی ایران رو غارت کردند، الان نیم قرن گذشته، هنوز بیدار نشدی بفهمی پهلوی نوکر یهود بود و هر کاری کرد، فقط بخاطر منافع صهیون بود، بقول شاعر: آنکس که نداند و نداند که نداند.. پس نگذار به جای تو فکر کنند، تقلید نکن. واقعاً شیعه اثنی عشری، نیرومندترین مكتب است، فرقه ی شیعه اثنى عشرى، در میان هفتاد و سه فرقه ی مسلمین، بدون تعارف، بدون اجحاف و مبالغه براستى قوى ترین، نیرومندترین و پربارترین مطالب را دارد. حرف براى گفتن دارد. مثلاً مكتب حدیث مان را با مكتب حدیث اهل سنّت مقایسه میكنیم، مى بینیم كدام پربارتر است؟ كدام حجمش بیشتر است؟ كدام پر محتواتر است؟ از هر نظر، از کمیت و کیفیت، بالاتر هست، و همچنین در سایر معارف ما، چهارده معصوم داریم كه معارف مان را از ایشان میگیریم. یكى از این معارف را هم آنها ندارند. بنابر این بهترین دین را داریم، بهترین مذهب را هم داریم. اگر این حربه هاى قوى در دست هر ملّتى بود، بیش از این از آنها استفاده میكردند.

به‌ تو‌ از‌ دور‌ سلام‌
به سلیمان جهان از طرف مور سلام
به تو از‌ دور‌ سلام
به حسین از طرف وصله ی ناجور سلام
به تو دلبسته شدم
به شبای جمعه ی کربلا وابسته شدم
به تو دلبسته شدم
به خدا من از همه به غیر تو خسته شدم
حسین آقام همه میرن تو میمونی برام
حديث :
امام صادق عليه السلام فرمود: ثروتمندى و عزت سير و گردش ‍ مى كنند پس هرگاه به موضع توكل دست يافتند در همانجا اقامت مى گزينند.
حديث :
راوى گويد: از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام در مورد گفتار خداى عزوجل پرسيدم كه مى فرمايد: (و كسى كه بر خدا توكل كند، پس خدا او را بس است) حضرت فرمود: توكل نمودن بر خدا داراى درجاتى است يكى از آنها اين است كه در تمامى كارهايت بر خدا توكل كنى پس هر چه خداوند با تو كند، از او خوشنودى، زيرا میدانى كه او در رساندن خير و فضل بر تو كوتاهى نمیكند و میدانى كه حكم در تمامى امور از آن اوست، پس با سپردن تمامى كارهايت به خداوند بر او توكل كن و در همه امور به او اعتماد كن.
علی علیه السلام می‌فرماید: هیچ کس طعم ایمان را نمی چشد مگر اینکه دروغ را ترک کند چه جدی باشد و چه شوخی (کتاب کافی) و نیز فرمود: هیچ عملی به قبح و زشتی دروغ نیست.
امام یازدهم علیه السلام می‌فرماید: تمام گناهان و ناپاکی‌ها در یک خانه جمع شده، کلید آن خانه دروغگویی است.
از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده: هر کس زیاده روی در سخن داشته باشد عاقبت به بیهوده گویی کشانده میشود، و هر کس زیاده گو باشد به آتش نزدیک خواهد بود.
امام باقر علیه السلام می‌فرماید: خداوندا برای شرور و بدی‌ها قفل‌هایی قرار داده که مردم از خطرات آن شرور در امان باشند، شراب کلید قفل‌های بسته است، ولی خطر دروغ از شراب بیشتر است.
امام هشتم علیه السلام از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که از پیامبر پرسیدند: آیا ممکن است مؤمن بترسد؟ فرمود: آری. گفتند: ممکن است بخیل باشد؟ فرمود: آری. پرسیدند: ممکن است دروغ بگوید؟ فرمود: هرگز.