بنام آفریدگار زیبایی ها. گاهی باید دورمان را یک دیوار بکشیم، نه برای اینکه دیگران را از خودمان دور کنیم، نوووچ.. بلکه برای اینکه ببینیم چه‌کسی، برای دیدنمان این دیوار را خراب میکند. بهههله.. به خودم میگم: قوی بمان ‌چون همه چیز بهتر خواهد شد، ‌ممکن است امروز هوا طوفانی باشد، ‌اما تا ابد که باران نخواهد بارید. ضمناً برای من ‌زندگی... ریاضیات است، خوبی ها را جمع میکنم، دعواها را کم میکنم، شادیها را... ضرب میکنم، دردها را تقسیم میکنم، و از نفرت جذر میگیرم.‌ روش خوبیه، امتحان کن رفیق جان، حتماً جواب میده.
ماﻣﺎن داشت ماست درست میکرد، خاله بهش گفت: اگه واقعاً میخوای خودکفا بشی و شیر طبیعی داشته باشی ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪ ﮔﺎﻭ ﻫﻢ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﺗﻮﯼ ﺣﯿﺎﻃﺘﻮﻥ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﻮﻝ ﺷﯿﺮ قلابی و مصنوعی هم ﻧﺪﯼ! ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ با اشاره چشم و ابرو زیر چشمی چپ چپ بهم نگاهی کرد و گفت: ﻭﺍﻻ چی بگم، ﯾﻪ ﮔﺎﻭ داریم که مثل خر میخوره ولی ﺷﯿﺮ ﻧﻤﯿﺪﻩ.


نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد

قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد

همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد

می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد
جامی پیرامون مزاح در هفت اورنگ گفته:
باغ خندان ز گل خندان است
خنده آیین خردمندان است
خنده هرچند که از جدّ دور است
جدّ پیوسته نه مقدور است
دل شود رنجه ز جدّ، شام و صباح
می کن اصلاح مزاجش به مزاح

چقدر خدا مهربونه، خانم مارگارت دیکسون از همسرش جدا شده و بعد از مطلقه شدن، در یک مسافرخانه مشغول به کار شد، که با پسر صاحب مسافرخانه دوست شد و روابط عاشقانه و نامشروع برقرار کرد و باردار شد، اما این موضوع را پنهان کرد، نوزادی که به دنیا آورد بسیار ضعیف بود و چند روز بعد مرد. مارگارت نتوانست نوزاد را دفن کند، چون بارداری او برایش رسوایی بود، بنابر این جسد او را داخل رودخانه انداخت. اما از بدشانسی جسد نوزاد لو رفت و بعد از پیدا شدنش جسد کنار رودخانه رسوا شد. مارگارت دیکسون، این زن ادینبورگی در سپتامبر ۱۷۲۱ به دلیل مخفی کردن بارداریش ابتدا محاکمه و به دار مجازات آویخته شد. امّا اتفاق عجیبی همه را شوکه کرد. او در حال انتقال تابوت به قبرستان زنده شد و برخاست و نشست. نظر قاضی و کشیش، این بود که این زنده شدن او معجزه خداوند بوده و خدا به او شانس دوباره داده و گناهش را بخشیده است. برای همین تبرئه شد و به همسر قبلی اش رجوع کرد و به زندگی آرام و طبیعی خود بازگشت.

شوخ‌طبعی و طنز فردوسی در شاهنامه، غالباً از نوع طنز فلسفی و تلخند حکیمانه و طعنۀ هدفمند! به رفتار جهان است. منوچهر. نامۀ ترحّم‌‎آمیز هنرمندانه و آمیخته با طعنه‌های رندانۀ زال به پدرش سام برای خواستگاری رودابه، یا شرح سرگذشت زال بعد از دور انداخته شدنش به لطف پدرش، سام به علاوۀ ماجرای سوزناک دلباختگی‌اش به رودابه:
ز خطّ نخست آفرین گسترید
بران دادگر کآفرین آفرید
از او باد بر سام نیرم درود
خداوند گوپال و شمشیر و خود
به مردی هنر در هنر ساخته
خرد از هنرها برافراخته

من او را به سان یکی بنده‌ام
به مِهرش روان و دل آکنده‌ام
ز مادر بزادم بدانسان که دید
ز گردون به من‌بر ستمها رسید
پدر بود در ناز و خزّ و پرند
مرا برده سیمرغ بر کوه هَند
نیازم بدان کو شکار آورد
ابا بچّگان در شمار آورد

همی پوست از باد بر من بسوخت
زمان تا زمان خاک، چشمم بدوخت
همی خواندندی مرا پورِ سام
به اورنگ‌بر سام و من بر کنام

چو یزدان چُنین راند اندر بُوِش (بُوِش: سرنوشت)
برین گونه پیش آوریدم روش
کَس از دادِ یزدان نیابد گریغ (گریغ: گریز، فرار)
اگر خود بپرّد برآید به میغ

سنان ار به دندان بخاید دِلیر
بدرّد از آواز او چرمِ شیر
گرفتار فرمان یزدان بود
وُگر چند دندانْش سندان بود

یکی کار پیش آمدم دلشکن
که نتوان ستودنْش بر انجمن
پدر گر دلیرست و نَراژدهاست
اگر بشنود راز کهتر رواست

من از دختِ مهراب گریان شدم
چو بر آتش تیز بریان شدم
ستاره شب تیره یار منست
من آنم که دریا کنار منست

به رنجی رسیدستم از خویشتن
که بر من بگرید همی انجمن
اگر چه دلم دید چندین ستم
نخواهم زدن جز به فرمانْت دم
چه فرماید اکنون جهان‌پهلوان
گشایم ازین رنج و سختی روان
استفاده از شگردهای طنزآفرینی: اغراق (بزرگنمایی) و تخفیف (کوچکنمایی)، توصیف‌های بامزه، تشبیهات ملیح و کنایۀ رندانه
منوچهر
نمود تیزیِ آتش عشق زال به رودابه و عجله‌اش برای هر چه زودتر سرگرفتن این وصلت در گسیل‌کردن قاصد نامه‌بر با سه ‌اسب به نزد پدرش سام: ادامه دارد..

وظیفه نسل کنونی این است که فرهنگ کهن خود را بشناسد و از آن پاسداری کند و اجازه ندهد که دشمنان این سرزمین، فرهنگ غنی و کهن ایران زمین را بنام خودشان مصادره کنند. وقتی که این دزدان بیشرف، نام خلیج فارس را خلیج عربی میخوانند، قصد دارند بعداً توی سر عربها بزنند و بگویند که نامش خلیج عبری و برای خود ماست، پس مروری کوتاه داریم به خط و زبان ایران قدیم. زبان فُنیقی یکی از زبان‌ های مصری است، نه کنعانی که خویشاوندی با زبان عبری ندارد. دربارۀ زبان کنعانی اطلاع چندانی در دست نیست و یهودیان بخاطر نافرمانی خدا دائماً مورد غضب الهی قرار گرفته اند و پیاپی دربدر شده اند و بارها به بندگی و ذلت گرفتار شده اند و دانسته‌های کنونی وابستۀ ظرفیت منابع محدودی مثل نامه‌های عمارنه است که از جانب حاکمان محلی کنعان به دو فرعون مصر، آمِنهوپیس سوم و آخناتن نوشته شده‌اند. در آن زمان یهودیان بردگان فرعون بودند و با زبان فینیقی مصر آشنا شدند و به نظر میرسد زبان و فرهنگ و خط فُنیقی تماماً از مصر ایران قدیم تأثیر گرفته (که مدتی طولانی بر منطقۀ فُنیقیه سلطه داشت یعنی تا بعد از ساسانیان و ابتدای حکومت طاهریان)، این نکته‌ را پادشاه بیبلُس، ریب-اَدَّه، نیز در نامه‌های خود به فرعون تصدیق کرده است.
تأثیر مصر و خط میخی: مبنای دانسته‌های ما درمورد زبان فُنیقی تعداد اندکی کهن‌نوشت باستانی است که به این زبان نوشته شده‌اند. فُنیقی‌ها تا پیش از حدود سال ۱۰۰۰ پیش از میلاد در نوشتار خود از علامت‌های خط میخی کهن استفاده میکردند که در آن زمان در سراسر میان‌ رودان (بین‌النهرین) رواج داشت. ساکنین میان رودان در واقع در بین چهار قوم بزرگ ایرانی قرار داشتند، یعنی پارس، ماد، مصر و آناتولی. میدونید چرا میان رودان میگفتند: چون بین دو رود دجله و فرات، مرکز حاکم محلی آنها بوده. اما قدیمی‌ترین نشانه‌های الفبایی فُنیقی که در بیبلُس یافت شده‌اند آشکارا برگرفته از علامت‌های هیروگلیف مصری قدیمی و کهن هستند نه خط میخی. به عبارت دیگر، ۲۲ حرف الفبای فُنیقی شکل‌های اولیه و ساده علامت‌های هیروگلیف مصری ایران عزیز خودمان هستند که پس از تغییر و تبدیل‌های گوناگون در پایان سدۀ ۱۲ پیش از میلاد به شکل نهایی خود رسیدند. الفبای فُنیقی مثل الفباهای عبری و عربی از راست به چپ نوشته میشد، و برای نوشتن حروف صدادار یا واج‌ها یا واژه ها، علامتی نداشت (که همین رمزگشایی از الفبای فُنیقی را کمی دشوار میکند).

تحمیدیه‌ و مناجات نامه چیست؟
در ادب فارسی، نمونه‌های دل پذیری از نیایش و مناجات میتوان یافت. نیایش‌ها و مناجات‌های منثور خواجه عبداللّه انصاری و تحمیدیه‌های لطیف و زیبای سعدی و مولوی، نمونه‌های عالی و با شکوهِ تحمیدیه در ادب فارسی بشمار می‌آیند. با درنگی کوتاه در تحمیدیه‌ و مناجات، اثرگذاری آیات، روایات و مناجات هایِ اولیایِ دین را بخوبی در می‌یابیم. دعاهای دینی و مناجات‌های ائمه اطهار علیهماالسلام، جانم بفداشون، معمولاً با حمد و ستایش الهی آغاز میگردد و پس از آن، فقر و ناتوانی و نیاز بندگان و در پایان، خواهش‌ و عطش‌ عمیق روحی و عرفانی مطرح میشود. این نیایشها شامل مضمون‌ عالی تربیتی، اخلاقی و معنوی نیز هستند. در ادب فارسی، منظومه‌هایی به نام الهی نامه یا مناجات نامه به یادگار مانده است که سوز و شور، اشتیاق، لطافت، ذوق و زیبایی و رسایی در آنها موج میزند. نمونه:
الهی! وای بر من اگر دانشم، رهزنم شود و کتابم، حجابم.
الهی! چون تا حاضری، چه جویم و چون تو ناظری، چه گویم.
الهی! چگونه گویم نشناختمت که شناختمت.
و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت.
الهی! رجب بگذشت و ما از خود نگذشتیم، تو از ما بگذر.
الهی! عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد؟
الهی! آزمودم تا شکم دایر است، دل بایر است.

مروری بر کتاب پس از مرگ نوشته لیون دیی بخش نوزدهم: مخاطرات اسپری تیسم: در میان تجربه کنندگان علم اسپری تیسم بعضی با نظر و مقصود بررسی و بازرسی در این موضوع داخل شده وشخصاً خواسته اند مستقيماً و در اندک زمانی از شرایط حدوث و آثار روحی آگاهی یافته خودشان آنها را تثبیت نمایند در ضمن يك رشته اشکالات و موانعی نیز پیش آورده، و از آنجا که عملیات آنها منتج به نتایج رضایت بخشی نگشته، بدین واسطه آغاز مخالفت نموده، از دشمنان واقعی اسپری تیسم گشته اند. این موضوع را بایستی متذکر گشت که پیام‌های ارواح را نمیتوان با تجربيات فيزیکی و شیمیائی تشبیه نمود، گرچه همین عملیات و تجربیات شیمیائی و فیزیکی نیز بنوبه خود برروی قواعد و قوانین صحیحی استوار گردیده که غیر از اعمال قواعد مزبور ممکن نیست نتایجی بدست آورد. در تظاهرات روحی ما بهیچ وجه مواجه بايك سلسله قواء كور و بلا شعور نیستیم بلکه این قواء دارای عقل، ادراك و آزادی می‌باشند که اكثر افكار خوب یا بد ما را خوانده بخوبی از یکدیگر تشخیص و تمیز میدهند و حتی اگر این عده از ارواح شامخ مقام و عالیه باشند که بما تظاهرات نمایند، بهیچ وجه اعتنائی به امیال و هوی و هوس‌های مادی نکرده و مقید آنها نخواهند بود. مطالعه و غوص در عالم غیر مرئی و ماوراءالطبیعه مستلزم فرزانگی و کیاست مخصوص و استقامت زیادی می‌باشد، و بایستی تصدیق نمود که تنهایی بردن و حصول به علم زندگان و شناسائی اشخاص و قضاوت در منش آنها و سیر در این عالم مادی خود سالیان دراز تعمق و امعان نظر لازم دارد، با این حال چگونه ممکن است از عالم و بشر غير مرئی که بمراتب شناسائی و حصول آن مشکل ترو غامض تر از این عالم جسمانی است بتوان در ظرف مدت قليل و با اندك رنجی از کم و کیف آن مستحضر گشته اطلاعاتی بدست آورد؟ روح که از پیکر جسمانی خارج شد، با همان حالات و تقیدات جسمانی و بالاخره با همان حرکات و سکنات مادی بدون هیچ کم و کسری آزادانه زندگانی میکند، اما موقعی هم روح بر هوی و هوس‌های مادی خود غلبه نموده و وقتى بتصحيح آن معایب پرداخته و عاری از خبائث و رزائل اخلاقی خواهد شد. پس با این وصف چنین میتوان نتیجه گرفت که گروه ارواح شامخ مقام، یعنی آنهائی که دارای مزایای اخلاقی روشن فکری و صافی ضمیر می‌باشند مانند این عالم جسمانی عده شان کم و در اقلیت واقعند و بالعكس اکثریت را ارواح خفیفه پست تشکیل داده و دسته‌های آنها فراوان تر است. پس از اینقرار عالم جسمانی نمونه بسیار کوچکی است از عالم غیر مرئی که بی پایان و الى غير النهايه وسعت دارد و ملاك و میزان کلی محسوب میگردد. در آن عالم نیز مانند این عالم حقیقت و علم بخشی نیست که نصیب عموم واقع گردیده تمام افراد از آن سهم گیرند، زیرا بهمان قسم که گفته شد از حجیت عقلائی و اخلاقی را بايستی بتدریج و با تأنی بدست آورده و قرون متمادیه وقت لازم است تا آنکه روح بتواند برای خود ترقیاتی اندوخته کرده و کاخ آسایشی بدست خويش بناء نماید.
معهذا بخوبی این مسئله برما ثابت و محقق شده که عالم غیر مرئی دائماً برعالم جسمانی تأثیراتی بخشیده و عملیات ارواح برما مؤثر و کارگر واقع شده است چنانکه اغلب بدون آنکه خود ما منتقل این که آنها بما الهاماتی وارد آورده اند ما را به راههائی هدایت میکنند. ارواح همیشه بواسطه مجانست و تمایل خود مجذوب اشخاص واقع گردیده و پیوسته شاهد و ناظر گزارش و اعمال آنهایی می‌باشند که هنوز در کشمکش این عالم جسمانی باقیند، و ممکن است بعضی را به راه راست و حقیقت هدایت نموده و برخی دیگر را بدیار شر و خطر
سوق دهند. ارواح شامخ مقام بما تظاهرات نخواهند نمود مگر وقتی که وجود آنها برای ما منبع فیض و استفاده کامل و حضور آنها باعث تسهيل بهبودی و اصلاح جامعه گردد. ارواح مزبور از مجامع پرهیاهو و پر غلغله بالطبع گریزان اند و باشخاصی بیشتر راغب و متمایلند که دارای سلامت اخلاق نیات و مقاصد پاک بوده و عاری از هرگونه خلل باشند محیط هاى تاريك و ظلمانی یعنی امثال محيط ما كم تر بنظر آنها جلوه میکند. و بمجرد اینکه از گیر و دار اینگونه عوالم مستخلص گشتند به جاهایی میروند که سیاله‌های خشن کمتر یعنی لطیف تر باشد و با وجود بعد مسافت بین این دو عالم عالی لطیف و خشن معذالك ارواح مزبور در با وفائی خود ثابت قدم بوده از حمایت و پشتیبانی دست بردار نیستند. ارواح پست چون فاقد آمال و آرزوهای بزرگ و نیات عالیه می‌باشند بدین واسطه از محیط ما خوششان آمده و از آنجا که بطرز زندگانی مادی بیشتر آشنا بوده و فقط دلبستگی به علائق این زندگانی جسمانی دارند بدين جهت شیفته اطوار و اعمال ماشده و بیشتر با اشخاصی تمایل و علاقه دارند که از حیث اخلاق و مجانست روحی با آنها هم افق و هم شأن می‌باشند، و گاهی نیز اتفاق افتاده است که همین ارواح پست بر اشخاص ضعیف و سست عنصر که از مقاومت در مقابل نفوذ وتأثير ارواح مزبور عاجزند مسلط شده و آنها را تحت طاعت و انقیاد خود در می‌آورند. در بعضی موارد نیز ممکن است ادامه تسلط و فرمانروائی آنها بحدی بسط و توسعه یابد که اشخاص را فدای هوی و هوس‌ها و منافع خودساخته و حتی برخی را به انواع جنایات و جنون سوق دهند.
نظایر این قبیل سوانح و اتفاقات که در اثر استيلا و وساوس گوناگون ارواح شرور حادث میگردد، در زندگانی خیلی زیاد و پیش پا افتاده است؟ منتهی ما بفکر آنها نبوده و از علل حدوث اینگونه اعمال ناشایست غافل و بی خبر می‌باشیم. در واقع اگر بخواهیم از صحت وسقم یک رشته واقعات تاریخی مطلع گردیم، بایستی توضیحات لازمه را از ارواح مزدور خواسته و این مطالب را از آنها سؤال کنیم.
اما باید دانست که تجربیات و وقوف به عملیات روحی مستلزم حزم و احتیاط می‌باشد کسی که دارای قلب و ضمير پاك، عقل و ادراك روشن و هوشمندی مسلم می‌باشد بلاشك میتواند خوشنودی و نشاط غير قابل وضعی در خود احساس نموده و تعلیمات ذیقیمت و نفیسی از این راه بدست آورد ولی بالعکس کسی که از این واقعیات بجز منافع مادی چیز دیگری را منظور نداشته و مقصود وی فقط تفریح و گذراندن وقت می‌باشد، چنین شخصى بلاشك و بطور حتم دستخوش هوی و هوسها و اغفال‌های گوناگون و آلت سخريه ارواح شريره و جنایت پیشه واقع شده و در بدو امر ارواح مزبور چنان وی را مجذوب خود ساخته و با وعده و نویدهای فریب دهنده او را میفریبند که چنین شخصی ناگزیر عنان اختيار و اعتماد بآنها داده و تسلیم میگردد. ولی طولی نخواهد کشید که بدست خود اسباب مزاحمت خود را فراهم آورده و آلت ملعبه و استهزای آنها واقع خواهد شد. پس برای دخول در این مرحله یعنی ارتباط با عالم غير مرئى بایستی احتیاطات لازمه را برخود واجب و متمم شمرد. زیرا خیر و شر راستی و خطا در این موضوع با یکدیگر آمیخته و از برای تشخیص یکی از دیگری باید انواع تظاهرات را با کمال دقت از مدنظر گذرانیده وکلیه تعلیمات حاصله را با متانت و استقامت از حدیده قضاوت و قوه ممیزه گذرانید. در این زمینه ناگزیر انسان بایستی که با تأنى و قدم‌های آهسته پیش رود و از برای استخلاص از تأثیرات سوء و وساوس گروه ارواح شرور و موذیه کافیست که شخص آمر و فرمانروای نفس خویشتن گردد. و هرگز از امتحانات و بازرسی‌های لازمه خود داری و غفلت نکرده، همواره در صدد جستجوی وسایل تکامل در علم و معرفت بقوانين عاليه گيتی وكسب فضائل اخلاقی و پاکدامنی برآید. کسی که در زندگانی با گام‌های درستی و رستگاری پیش رفت و با پاکی ضمير وقلب صاف جوینده حقیقت گشت از گرد باد حوادث بهیچ وجه باکی نداشته و هیچ گونه مخاطرات وی را تهدید نتواند کرد. این قبیل اشخاص سعادتمند می‌باشند زیرا ارواح عالیه آنها را در همه کار و مدد و معین بوده، در انجام مقاصد و نیات آنها را حتی الامکان یاوری خواهند نمود و بالعکس ارواح خبیه بعينه مانند گروه خصمی که در مقابل قلعه و سنگرگاه مستحکمی تاب مقاومت نیاورده متواری میگردند آنها نیز از درستکاری وصحت در قول و فعل گریزانند. چنانکه قبلا گفته شد، اینگونه ارواح همیشه برای آنجام مقاصد مادی خود به اشخاص سست عنصر و ضعیف الحال که از مطالب اخلاقی بی بهره اند متمایل میگردند. این مسئله نیز بتجربه و امتحان رسیده است که اغلب ارواحی که با وسادس شیطنت آمیز خود اسباب مزاحمت دیگران را در این عالم فراهم آورده و آنها را آزار میرسانند بواسطه سوابق سوء عداوت آمیز و دشمنی هائی است که آنها بین خود در زندگانی‌های سابق با یکدیگر داشته اند. بهمان قسم که سابقاً گفته شد مرگ فنای صرف نیست بلکه بزرگ ترین کاشف اسرار است، و در این مرحله خطاياى ما يك يك آشكار شده، و در اینجا است که از دست دشمنان خود خلاصی نخواهم داشت، بهمان هایی که در زندگانی جسمانی جور و جفا کردیم، بالاخره در طی قرنها و در زندگانی‌های آتیه دچار و هدف تیر انتقامشان خواهیم گشت و دست کینه جوئی آنها یک وقتی گریبان ما را خواهد گرفت اینست معنای حقیقی عدالت که بر تمام موجودات حکمروایی نموده و امرانه سلطنت میکند. گیتی دار مکافات است، و هرکس نا گزیر بایستی نتایج اعمال خود را دریافت دارد و چیزهایی که بنظر ما مکاری و خلاف عدالت میرسد، نتیجه همان کرده‌ها و اعمال بدو شرارت هائی است که خود ما در زندگانی‌ های سابق مرتکب گشته ایم.
حقه بازی و شیادی: خیانت و خباثت ارواح شرير تنها عایق و محظوری نیست که اسپری تیسم در طی پیشرفت خود با آن مصادف میشود، بلکه مخاطرات است که تمام از خود انسان ناشی گردیده و این علم دیگری نیز در بین را تهدید میکنند. شیادی و حقه بازی بمراتب از اشد مخالفتها مهیب تر است زيرا بلاشك پایه اصول و عقاید جدید را بعینه همانطوری که در قدیم آلایشی و در ازمنه متواليه يك عده شارلاتان و حقه باز عقاید پاك وی را خراب و فاسد کردند، امروزه نیز ممکن است امثال آنها این عقاید جدیده را متزلزل و فاسد نمایند اینگونه بروزات و هرزه کاریها خود بخود از محیط فاسدی صادر و خارج میشود و در حقیقت هرگاه از آن جلوگیری بعمل نیاید، مانند يك مرض مسری رفته رفته همه جا را فرا گرفته و اشخاص دیگر را نیز بهمین منوال آلوده و مبتلا میسازد. علت پیشرفت این مسئله بواسطه جهالت و نادانی اشخاص است. چنانکه می‌بینیم عده زیادی از مدیوم‌ های جعلی و دوروغگو و يك عده از اشخاص و درجات مختلفه بعقیدۀ خود کاسبی مشروعی پیدا کرده و از این راه کسب پول و منافع مادی میکنند، ولی چنانکه سابقاً دیدیم، بازهم این موضوع را متذکر میشویم که علم مانیه تیسم را نبایستی حرفه و کاسبی قرار داد؛ بجرأت میتوان گفت که یکی از علل عمده که دانشمندان را از مطالعه اینگونه مباحث گریزان و بی میل ساخته همین تزاویر و شیادیها است معهذا باید دانست که وجود این دغل کاری و تقلبات مستلزم این نيست كه مايك سلسله حقایق و نتایج طبيعي وحتمی را پشت پا زده انکار کنیم. مثلا هرگاه عده ای معرکه گیر یا حقه باز اسم و عنوان فيزيكدان بخود دهند، آیا این مسئله مربوط باین است که ما بکلی از مطالعات و تحقيقات علوم فيزيك صرف نظر کرده و آنها را کنار گذاریم؟ پیدایش خدعه و دروغ در يك جامعه نتیجه رذالت و پستی فکر آن جامعه است و این مسئله منحصر بامروز نیست بلکه همه وقت و در هر عصر و زمانی سابقه داشته که عده ای از سادگی و زود باوری اشخاص استفاده کرده و بمقتضیات زمانه نگریسته، بهمه جا راه یافته و چون تنور را گرم میبینند اصول پاکی را آلوده ساخته و باعث بدنامی يك رشته از قوانین و مبانی نفیسه گردیده اند. چیزی که بیشتر باعث بیم و وحشت میباشد اینست که عده مدیوم نيطه را حرفه قرار داده و از این راه باشیوه های مختلفه تجارت و معیشت میکنند و بوسیله قواء حقیقی که باید هزار گونه استفاده معنوی دیگر نمود، از این کسب منافع مادی مینمایند. و از آنجا که بروز این آثار مستقیماً از خود ارواح ناشی میگردد، بعید نیست که با مشاهده این حال روابط و همدستی های دائمی و منظمی را که با ما دارند بکلی قطع کرده و ما را از این معرفت بزرگ محروم سازند؛ و ارواح عالیه نیز بطور وضوح هرگز راضی نخواهند شد که ما از کوثر معنویت قطره ای چشیده و از مطالب مفیدی که در قلمرو آنها است ذره استفاده بریم، و چیزی که بیشتر در این گونه موارد اسباب خوف و واهمه می‌باشد افتادن در تحت نفوذ ارواح شریر و پست و گرفتار شدن بدست يك رشته عملیات بی سروته و تمسخر آمیز آنها است. مدیوم‌ های حقیقی نیز که منتظر اخذ نتایج مفیدی می‌باشند در اینحال غیر از الفاظ و آثار بی معنی چیز دیگری عایدشان نخواهد شد. پس باید دانست که دخالت پول و مادیات در این گونه عقاید متین اصولا از قدر و قیمت مبادی اخلاقی کاسته و دلبستگی به سیم و زر اساساً نفیس ترین تعلیمات را خراب خواهد کرد. هرگاه اسپری تیسم جنبه پول پرستی و منفعت جوئی را مطمح نظر خود قرار دهد و بخواهد وسیلۀ خوشنودی و شهرت را از این راه یعنی از طریقه مادیت بدست آورد، بلاشك نفوذ و تأثیرات خود را از دست داده، و در ازاء اینکه در جامعه بشریت ترقیات سریع و درخشانی نموده و استفاده از آن عمویت یابد پیشرفت خود را فوق العاده بطئی و بلکه محدود خواهد نمود. جهالت نیز برای پیشرفت این علم خود بلا و مانع بزرگی است. بسیاری از اشخاص که در این مطالب فحص و کارش می‌نمایند فاقد معلومات و پایه صحیح علمی بوده و در خصوص سیالات پریسپری و مدیوم نبطه اطلاعات فوق العاده محدودی را دارا می‌باشند. از اینرو همه چیز را با یکدیگر مخلوط و مشتبه ساخته و از روی قرائن عقلى وتغييرات غلط خود این مطالب را تغییر داده خراب میکنند. و در نتیجه چون دستشان از علم و معرفت تهی و موفق به پی بردن علت و صورت این کیفیات روحی نمیشوند، به هیاهو و سفسطه و مغالطه کاری متشبث شده شده و مخصوصاً با اشخاص دیر باور و لجوج هم صدا شده و این گونه آثار را حمل به اوهام و خیالات می‌نمایند، و بالنتيجه باعث آبرو ریزی و از اعتبار انداختن این گونه مطالعات نفیسه میشوند. تردیدی نیست که از طرف دیگر بر سپاه جهل غلبه یافتن نیز کار مشکلی است؛ خطایا و زیاده روی‌ های جهال خیلی زیاد و دامنۀ آن به جانب وسیع تر از دامنه حقیقت و ادراك است، تاكنون اصول و عقایدی در میان بشر ظاهر نشده که بدست جهالت آلوده نگردیده و حقیقتی تجلی نکرده است که بدلخواه اشخاص و با ظواهر و موهومات و يك رشته مطالب تاريك و مبهم آمیخته و آغشته نشده باشد. با وجود يك رشته افکار باطل و جهالت توده‌ها و با وجود این دسیسه کاری‌ها و مخالفت‌های گوناگون، مع ذالك موضوع اسپرى تيسم كه تازه و دیروز پدید آمده، امروزه با قدم‌های بلند و برجسته پیشرفت می‌نماید مدت ۵۰ سال بود که این طفل بعسرت و زبانی الکن میتوانست مقاصد خود را بعالمیان بیان کند، ولی امروز بازبانی رسا و آرائی بلند صدای خود را تا اقصی نقاط عالم رسانیده و ملیون‌ها طرفدار و هوا خواه پیدا کرده است. در میان این گروه عده زیادی از اربابان بزرگ علم و معرفت و هوشمندان برجسته مشاهده میشوند و تنها چیزی که این ترقیات روز افزون بما نشان میدهد يك فعاليت و جدیت بی نظیری است که با وجود اشکالات گوناگون و انواع و اقسام موالید مضره معهذا اين علم پیشرفت کرده است. پس با این حال لاقیدی بهیچ وجه جایز نبوده و با جدیت هر چه تمام تر بایستی بیش از پیش در پیشرفت و تعمیم آن سعی و کوشش نمود.
درست است که هر گاه موقعیت اسپری تیسم را از نزديك مشاهده کنیم نه فقط يك سلسله اجحافات و زیاده روی‌هایی را (که در فصل‌های بعد بذكر يك يك از آنها خواهيم پرداخت) می‌بینیم که بدرون این عقیده رخنه یافته بلکه اختلافات عقیده و فرق زیادی نیز در میان است. و در ازاء اینکه همه با یکدیگر متفق الرأى وهم عقيده شوند، بالعكس دارای مناقشات و در عقاید متناقض می‌باشند. در کلیه اعصار این قضیه همیشه سابقه داشته و اختلافات عقیده و کشمکش‌های ظاهری همه وقت وجود داشته است؛ البته اين موضوع را جز به ضعف عقل و عجز بشر چيز دیگری نمیتوان نسبت داد. بعقيده ما تأثر و تأسف بر این اوضاع چندان سودی ندارد، زیرا هرگاه درست قیاس کنیم، يك موضوع فقط باعث تسلیت و خوشنودی ما است که با وجود این مناقشات و خصومت ها. مقصود ومنظور اصلى دائماً بر تأثیرات خود افزوده و با کمال متانت پیش میرود. انسان در هر عصری آلت و واسطه است از برای پیش بردن منظور اساسی طبیعت و بالطبع چون بآن عالم رهسپار گشت همانا هوی و هوس‌های مختلفه، منافع شخصی و افکار مهمل و ناپایدار را نیز همراه خود خواهد برد. ولی فقط چیزی که باقی میماند حقیقت یعنی شراره الوهیت است که اشخاصی در زمان حیات هر يك بطور اختلاف از دریچه چشم بصیرت نگریسته اند و همین شراره است که جسته جسته بزرگ شده تبدیل بکانون پرفروغی گشته و دائماً بر مراتب و مدارج خود افزوده و روزگاری خواهد رسید که بصورت کوکب لامع و خیره کننده جلوه گر شده و از پرتو انوار خود، منظره تاريك انسانيت و در حقیقت بشر شكاك و وامانده در گرداب جهل را روشن و تابناك خواهد نمود.
فایده مطالعات روحی چیست؟ از جمله خصایص متین و معقولی که اسپری تیسم بخود گرفته و مقام متناسبی را اشغال کرده اینست که در پیشگاه آن کلیه عقاید بلا اساس با اصول و افكار ما فوق طبيعت مذهبی، سر تواضع فرود آورده و در مقابل آن اهمیت فوق العاده خود را از دست داده اند. بیش از این تأکید در موضوع جایز نیست؛ چنانکه سابقاً بطور تفصيل متذكر شدیم تظاهرات روحی تماماً بر روی شواهد و مدارك متقن و غیر قابل انکاری استوار گردیده و اشخاص بزرگ معروف و خيرى در آنها غور و مطالعه کرده و توضیحات و تفاسیرشان تماماً از روی يك سلسله تجارب دقیقه، مطالعات صابرانه و پر حوصله انجام یافته است پس از آنكه يك سلسله آثار از روی تحقیق ثابت شده و بدست آمد دانشمندان مزبور در صدد کشف این مطلب برآمدند که بفهمند آثار مزبور معلول کدام علت و منشأ و مبداء آنها از کجاست و در طی تجارب زیاد و زحمات فراوان بالاخره حل این معما برایشان واضح شد که علت حدوث این قبیل آثار ارواح اند. پس میگوئیم هرگاه علت بروز آثار مزبور غیر از مداخله ارواح بود لابد این دسته امتحانات مفصل
و طولانی علت قاطع ترو واجبی که بیشتر قابل قبول باشد بدست ما میداد؛ با اینحال معلوم است که چیز دیگری وجود نداشته و طبیعت این آثار بهیچ وجه اجازه نداده است که دلیل دندان شکن و محکم تری غیر از مداخله ارواح برای ما اقامه نماید (البته معلوم است که مقصود مؤلف از اینکه ارواح را منشاء وعلت همه اشياء قرارداده باین معنی نیست که مخالف با بودن علت العلل ذات بسيط خدا باشد چنانکه در فصول گذشته تصریح نموده است) و درعین حال نبایستی چنین نتیجه گرفت که آثار مزبور چیزهای خارق العاده و ما فوق الطبيعه باشد، خیر زیرا هیچ کیفیت و آثاری در گیتی برخلاف قوانین معین نبوده و چیز خارق العاده و مافوق الطبيعه در طبیعت اصلا وجود نداشته و نخواهد داشت، و همه چیز در این جهان بی پایان از روی قوانین صحیحی تنظیم یافته. اثبات وجود هر نوع كيفيتی مستلزم اینست که انسان آنرا در سلك انتظام دائمی اشیاء و تابع قوانین طبیعیه درآورد و در جهانی که همه چیز آن اعم از موجودات یا اشیاء در تحت يك حساسيت مشترك فوق العاده باريك و با آهنك متناسب عمیق کاملی مربوط گشته و مانند زنجیری بیکدیگر پیوسته اند، با این وصف دیگر مورد ندارد بيك سلسله عقاید پوسیده خیالی ماوراء الطبيعه که هنوز عقل کل هم بدانها دست نیافته عقیده مند بود! در قوانین طبيعيه ذره تفاوت و اختلاف موجود نیست و همان قواعد و اصول قطعی و مسلمی که کوچک ترین ماده را اداره کرده و بر آن حکم روایی میکند همان قوانین و اصول نیز بر عالم غیر مرئی فرمان روائی مینماید و از برای آشنا شدن بطرز عمل قوانین مزبور که در حقیقت بر هر ذی روحی پرستش و ستایش آن واجب است، تنها وسیله که میتوان بکار برد عبارت از تحصیل علم و اطلاع و آموختن می‌باشد و بس. از طرفی باید دانست، با وجود اینکه مطالعه در عالم ارواح اشکالات زیادی برای ما تولید میکند، معهذا میتوان گفت که هیچ گونه مطالعه و مداقه مثمرتر و مفید تر از این علم نبوده و هیچ گوهری گران بهاتر از گوهر معنویت و حقایق مسلم و برجسته طبیعت وجود ندارد زیرا این گونه مطالعات باعث تنویر و تقویت فكر و مشاعر انسانی است و مانند چراغی می‌باشد که بوسیله آن عقل و ادراك ميتواند هزارها ديار تاريك و ظلمانی را مکشوف ساخته و هزاران هزار مسائل بغرنج و غامضه طبیعت را حل و تسویه کنند، فایده دیگران مکاشفات نفسانی وغوص در اعماق ذات و پیچا پیچ وجود خود ما است و بهمین قسم بما می‌آموزد که چگونه احساسات و قواء خود را تجزیه کرده و پس از گرفتن مقیاس بالنتیجه چه قسم احساسات خود را در سلك انتظام در آوریم، این است اعلا درجه معرفت حیات یعنی حیات روح که نه فقط در این زندگانی جسمانی بایستی از آن بهره ور شود بلکه این اطلاع و آگاهی را بایستی بمراتب و درجات بیشتری در ضمن تغییرات و تبدلات بی پایان و در طی زندگانی‌ های متوالیه زمانی و فضائی بهم رساند. ممکن است اسپری تیسم بین این دو سلك متضاد و مخالف يعنى اسپری توالیسم ماوراء الطبيعه و مادیت که قرنهای متمادی بی ثمر و بیجهت در جنگ وجدال می‌باشند بوسيله صلح و آشتی و واسطه مودت و دوستی واقع گردد. بدین طریق که اصول اولی یعنی اسپری توالیسم را قبول کرده و بآنها اساس محکم و صحیحی دهد و دومی یعنی مادیت را نیز بدین قسم راضی و وادار کنند که همانطوری که بر طبق اصول علمی خود پیشرفت و کار میکند، بداند که بوسیله پریسپری یا جسم سیاله نیمه مادی میتوان علت و فرع و حدوث بسیاری کیفیات و آثار فیزیکی و بیولوژی (حیات شناسی) را کشف و حل نمود، و علاوه بر این اسپری تیسم کار مهم تر و پیشنهاد بمراتب عالی تری را نیز میتواند انجام دهد و آن عبارت از تقدیم کردن يك رشته مبادی فلسفی و اخلاقیست که علم بتنهائی فاقد آن می‌باشد و بلاشك چنانكه بطور وضوح مشهود است، غیر از بکار بردن مبادی مزبور علم بهیچوجه در زندگانی اجتماعی دارای تأثیراتی نبود و بلکه اعمال آن تیغ دادن بدست زنگی مست خواهد بود. علم و بلکه علوم مطلقاً خرد خرد و بشمه از مطالعه در طبیعت یعنی این اصل کلی پرداخته اند. نبایستی غافل گشت که دامنه ترقيات كليه علوم: خواه فیزیکی، شیمیائی یا حیوان شناسی و غیره بی نهایت وسیع است ؛ بدیهی است عملیات و اکتشافاتی که تا بامروز در علم صورت گرفته قابل ستایش است ولی صحبت در اینجاست که این عملیات چه چیز کم داشته و ناقص است؛ و آن عبارت است از عدم پیوستگی و ارتباط به منشأ و مبدأ؛ فقط علوم امروزه بجنبه خارجی و متعارفى كيفيات حاصله نگریسته، و میخواهد بر روی این اطلاعات ناقص، قوانين مسلم گيتى را استوار سازد؛ غافل از این که با این تقسیمات خشك و بی حرارت در وقايع مادى بالاخره علم بدانجا منتهی خواهد شد که بروز آثار در عالم صرف روی اصول میکانیکی انجام یافته و این نیز بهیچ وجه با اصول عدل و انصاف در جهان وفق و مطابقت نخواهد نمود. و حال آنکه اگر علم منشأ و مبدأ این آثار پی برد خواهد فهمید که تنها علت بروز آنها در طبیعت قوه ایست که بر تمام عوالم حکمروائی میکند.
بهمین واسطه است که تاکنون علم نتوانسته است در جامعه مفید و مهذب اخلاق واقع گردد و با آنهمه عملیات و تصرفاتی که این علم در مطالب مجهوله گرد آورده و انباشته کرده، معذالك تا با مروز نتوانسته است يك اصل مسلم و برجسته که سرنوشت و تکالیف قطعی اشخاص را معین کند از میان آنها گلچین کرده به بشر ارائه دهد، و هنوز يك پيشنهاد اساسی که اسباب بهبودی و صلاح افراد یا جامعه را فراهم آورد نتوانسته است بما اهدا کند. اما این نظریه و عقیده جدید یعنی اسپری تیسم که با تمام علوم واطلاعات مختلفه موافقت دارد، تنها وسیله ایست که میتواند عناصر و مبانی پراکنده را گرفته آنها را در تحت يك حسياسيت مشترك درآورده و يك قانون اخلاقی که برای زندگانی و ترقی هر فردی ضروری است بعموم تقدیم کند و چه خوب بود هر گاه این مبادی با علم توام گشته و متفقاً با هم کار میکردند در آنوقت معلوم میشد که صدها برابر بر قدرت و نیرومندی فعلی بشر افزوده شده و در اینحال انسان بسمت چه سعادت بزرگی رهسپار میگردید، وظیفه و عملی را که اسپری تیسم برذمه خود گرفته خیلی خطیر و نتایج اخلاقی این بی حدو حساب است، با وجودی که این علم تازه پدید آمده. معهذا می‌بینیم که امروزه چه گنجینه‌های خوشوقتی و امیدواری را در عالم بذل كرده و چه روزنه‌های سعادتی بروی بشر گشوده، و چه دل‌های افسرده و خاطرات پریشانی را تسلیت بخشیده و تقویت نموده است! و چه بسا اشخاصی که قصد انتحار داشته و با این عقیده از تصمیم خود برگشته اند هر گاه اشخاص در این موضوع کاملا غور و مداقه نموده و تعلیمات آن را در ذهن خود جای دهند، بلاشك وسیله تسکین و آرامشی برای غم و اندوه خود ترتیب داده و با کمال شهامت در انواع بدبختی‌ها و مشقات استقامت خواهد نمود. پس با این وصف میتوان گفت اسپری تیسم در عین حالی که ترکیب قوی و محکمی از قوانین اخلاقی و فیزیکی است، وسیله پیشرفت و تجديد حيات اشخاص نیز می‌باشد؛ ولی بدبختانه غواصان در این دریای گوهر بار کم و مطالعه کنندگان در این موضوع فوق العاده قليل اند؛ وعده زیادی فقط چشم به حطام ناپایدار دنیوی دوخته و مستغرق در ماديت و منافع شخصیه گشته و از اینگونه مطالعات صرف نظر کرده اند. ولی ما بایستی همیشه در فکر این موضوع باشیم که از چیزهای موقت و ناپایدار وظاهراً فریبنده چشم پوشیده و اعتنائی بدانها ننمائیم. در واقع چقدر جای تأسف است که انسان از چیزهائی که سعادت و خوشبختی حقیقی او را تأمين میکند، روگردان بوده وقعی به آنها نگذارد. در پایان مطلب بایستی گفت حیف است که انسان عملیات نیکی که باعث ایجاد صلح و آرامش، تهذیب اخلاق و پاکی ضمیر و بالاخره صفای باطن او را فراهم می‌آورد بموقع اجرا نگذارده و در اعمال آنها سعی و کوشش ننماید.
انسان موجودی است روحی: چنانکه در فصل‌های سابق دیدیم، انسان موجودی است مرکب از سه عنصر که با یکدیگر جمع شده و تشکیل وجود واحدی را میدهد؛ سه عنصر مزبور عبارتند از: اولا جسم که پوشش و پیکری است مادی و بيدوام و بمنزله جامه کهنه و مندرسی است که ما آنرا وقت مردن از آن رها میسازیم، دوم پریسپری که پوشش و بدنی است سیال و بادوام كه بحواس ظاهری در نیامده همیشه مصاحب روح بوده و مراتب ترقیات و تصفیه خود را با آن طی میکند. سوم روح که عنصری است با شعور و مركز قوه وكانون ذهن، تفكرو شخصیت محسوب میگردد این سه عنصر، یکی ماده دیگری سیال و بالاخره سومی هوش، با کمال استحکام بیکدیگر پیوسته و تشکیل حیات را میدهند؛ و بر روی همین سه عنصر اساسی و ماده حیاتی است که انتظام استوار و برقرار گردیده و انسان بمنزله عالم كوچك و نمونه ایست از تمام گیتی که تابع همان قوانین عمومی و عالم گیر عالیه طبیعی می‌باشد. از اینجا بایستی معتقد گشت که هرگاه شخصی از وجود خود معرفت کامل یابد، این شناسائی و آگاهی از راه استدلال و از روی مشابهت بلاشك وی را بدرك قوانین عالیه گیتی هدایت خواهد نمود. ولی قدر متقن اینست که معرفت کامل از انسان هنوز بر خود محققین هم مجهول مانده است. روح که از پیکر جسمانی خارج شد با همان جسم سیاله یعنی پریسپری پوشیده شده و بهمان شکل انسانی در آمده منتهی با این فرق که روح پیرایه‌ ارضی را از خود دور ریخته و در حالت طبیعی باندازه لطیف است که بچشم در نمی آید. پس روح عبارتست از همان انسان بدون قالب جسمانی و آزاد و هر يك از ما ناگزیر بایستی این مرحله راطی کرده دیر یا زود از قفس جسم پرواز کرده آزاد شویم و متناوباً مرگ، زندگی جسمانی ما را تبدیل به زندگانی فضائی کرده و خود را آماده و مهیا سازیم، بدن جسمانی را میتوان بجوشنی تشبیه نمود که رزم جوئی هنگام مبارزه بخود پوشیده و بمجرد اینکه از جنگ و جدال فارغ شد، این سلاح را از تن رها نموده کنار میگذارد. در فصل‌های گذشته از روی تجارب و تظاهرات عدیده روحی که بعمل آمده ما بقاء روح را بثبوت رسانیدیم. تنها چیزی که مانده اینست که بدانیم حیات روح در تحت چه شرایطی پس از مرگ مستقر گشته و چه قسم پیش آمدها و اتفاقاتی در فضا برای او رخ میدهد و همین موضوع است که از این بخش بخصوص ما آن را بمیان آورده و در اطراف آن با در نظر گرفتن يك رشته از عملیات سابقه و روابط ارواح که در نقاط مختلفه عالم بوقوع پیوسته و مستقیماً خود آنها از رفاه یا عذاب پس از مرگ ما را واقف ساخته اند گفتگو می‌نمائیم. از این قرار این عملیات و تظاهرات حتمى الوقوع را نبايستى نتيجه يك سلسله تصورات و فرضیات بی پایه پنداشت بلکه باید آنها را ثمره تعلیم و دستورات خود ارواح دانست که شخصاً خودشان ما را مطلع گردانیده اند و بفضل كرامات آنها است که حیات آتیه هر شخصی كه تا كنون تاريك و مبهم مانده روشن شده و بقاء روح قطعی و مسلم گشته است. و هريك از دستورات گذشتگان برای افراد بمنزله درس و پندی است که میتوان در آتیه بر روی آنها کاخ سعادت و آسایش بنا نمود. قدرو ارزش الهامات ارواح هنوز برما مجهول مانده و غافلیم که پیشرفت آن تا چه اندازه مايه حصول بمنابع پرفيض و با منفعت است. این الهامات در اعمال و قلب ما تأثيرات شگفت انگیزی ایجاد میکند و با مشاهده مراتب و مدارج مختلفه ارواح میتوان قانون عدالت را بخوبی درک کرد. وجود این قانون بلا تردید و بهیچ وجه تبعیضی در میان موجودات منظور نگردیده و در سایه همین قانون است که انتظام گیتی برقرار می‌باشد. پس با این اطمينان حال خوبست از شك و ترديد بيرون آمده و در اقناع عقل و ادراك خود کوشش نمائیم، و بدین وسیله در مقابل انواع و اقسام مفصلات و شداید زندگانی استقامت نموده و با عقیده راسخ قدم در میدان مجاهدت گذارده و بحیات آتیه امیدوار گردیم.

حديث :
امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس از گناهان كبيره دورى كند خداوند همه گناهانش را میبخشد و اين معناى گفتار خداى عزوجل است كه میفرمايد: (ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم و ندخلكم مدخلا كريما: اگر از گناهان كبيره اى كه از ارتكاب آنها نهى شده ايد دورى كنيد از گناهانتان در میگذريم و شما را در محلى گرامى در مى آوريم)
حديث :
امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه نافرمانى خدا را كند، خداوند را دوست ندارد. سپس حضرت اين شعر را مثال آورد: خداوند را عصيان میكنى و دوستى اش را اظهار میكنى؟ اين كارى ناممكن و شگفت است. اگر دوستى ات صادقانه است فرمانبردارى اش كن. براستى كه محب فرمانبردار محبوب است.