پشت هر مرد یه زن باهوش وجود داره! خانمی که از مجریان بسیار سرشناس تلویزیونی امریکاست، سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقشهای جنسیتی در کابل تهیه کرد. در سفری که به افغانستان داشت متوجه شده بود که زنان همواره و بطور سنتی پنج قدم عقب تر از همسرانشان راه میروند. او اخیراً نیز سفری به کابل داشت و ملاحظه کرد که هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر میدارند و... برغم کنار زدن طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی را پاس میدارند. او به یکی از این زنان نزدیک شده و میپرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینکه سنت دیرین را که زمانی برای از میان برداشتنش تلاش میکردید همچنان ادامه میدهید؟ این زن مستقیم به چشمانش خیره شده و میگوید: بخاطر مین های زمینی!


طنز، با روح اصلاح طلبی همواره مضامين خود را از لابه‌لای حوادث موجود وام میگیرد؛ و در پی آن، نگاهی هم به مسائل سياسی دارند. در اين ارتباط، طنز در نقش يك آينه عمل ميكند؛ و بر آن است كه عیوب جامعه و يا افراد خاصی را در مقابل ديدگانشان منعکس کند و نقايص و تضاد را نشان ‌دهد.

بسیاری از ایزدان یونان باستان در اصل از فُنیقیه ایران قدیم که میان رودان نام داشت که بین النهرین بخشی از آن بود، وارد یونان و روم شده بود، چون برخی اسطوره‌های یونانی مربوط به ایزدان یونانی زئوس و پُسئیدُن شباهت‌ چشمگیرش به اسطوره‌های فُنیقی مربوط به بعل و یَم، از این کپی برداری بوده. نکتۀ جالب این که نبرد بین خدا و شیطان به شکلی که در کتاب مکاشفۀ انجیل تحریفی آمده میتواند روایت بسیار جدیدتری از درگیری مشابهی باشد که با بسیاری جزئیات همانند در اسطوره‌های فُنیقی بین بعل و یَم مجسم شده است. سرزمین فینیقیه یا فُنیقیه زمانی کنعان نام داشت، کنعان نام فرزند ناخلف نوح نبی بود که در طوفان نوح غرق گردید و این نام برای عبرت به این منطقه گذاشته شده و این احتمال وجود داره که مکان غرق او در این مکان بوده باشد، به هر حال این کنعان همان سرزمینی است که در ادبیات عبری و یهودی به آن اشاره شده است، و نیز سرزمینی که موسا قوم اسرائیل را پس از خروج از مصر به آنجا هدایت کرد و بعد به دست یوشع تسخیر شد، البته بنا بر متن کتاب‌های عهد عتیق سِفر خروج و یوشع؛ هرچند که این متن‌های مذهبی با سایر نوشته‌های باستانی همخوانی ندارند و شواهد باستان‌شناسی نیز چیزی در تأیید آنها ارائه نداده‌اند، چون یهود به شکل حریصانه ای جعل تاریخی میکند و هر چه را که میپسندد به نام خود مصادره میکند. به عقیدۀ ریچارد مایلز پژوهشگر: [مردم آن سرزمین] هویت قومی مشترکی به اسم کنعانی داشتند که به معنی ساکنان کنعان بود. ولی منطقه با وجود میراث مشترک دینی، فرهنگی، و زبان‌شناختی، چندان نشانی از وحدت سیاسی نداشت و هر شهر زیر فرمان پادشاه خود دارای موجودیت سیاسی خودمختار و مستقل بود. البته اینم حقیقت ندارد، چون این شهر بندری بخاطر تجارت با کشورهای همسایه، آزادی بیشتری در اعتقادات داشتند لیکن تمام حاکمان محلی منطقه بعنوان استانی از ایران بزرگ، تابع حکومت مرکزی ایران و شاه ایران بودند. دولت شهرهای فُنیقیه تا صدها سال، از حدود ۱۵۰۰ تا ۳۲۲ پیش از میلاد، که دوران اوج قدرت و اقتدار ایران عزیز بوده، از دادوستد دریایی پررونق خود بهره‌ زیادی میبردند، تا سرانجام بعدها اسکندر مقدونی همه را به آتش کشید و خرابیها بوجود آورد که دستهای مرموزی یهود در این فتنه مشهود است و پس از مرگ او منطقۀ کنعان و فُنیقیه به صحنۀ جنگ قدرت فرماندهان منطقه تبدیل شد، که به دنبال جانشینی اسکندر و تکیه زدن بر سریر فرمانروایی امپراتوری او بودند. یهودیان خود بیشترین آسیب را در این میان دیدند و بیشترین کشته ها را بخاطر این خیانت و توطئه تحمل کردند. دست‌ ساخته‌ های فینیقیه یا فُنیقی که طی دو سدۀ اخیر میلادی از دل خاک بیرون آمده و به موزه‌های گوناگون دنیا، از بریتانیا گرفته تا مصر، راه یافته‌اند، به روشنی نشان میدهند که در ردۀ کالاهای تجملی قرار داشته و در بازارهای فرهنگ‌ها و تمدن‌های طرف تجارت با فُنیقی‌ها از قیمت بالایی برخوردار بوده‌اند. این خود گواه روشنی است که این سرزمین در تحت حکومت پادشاهی ایران، از رفاه و رونق بالایی برخوردار بوده است.

در شاهنامه سودابه از سه دیدگاه، دختر، همسر، دلباخته متفاوت هستش، چون در شاهنامه، رستم بارز ترین چهره ی چند وجهی مردان ایرانی ست، و سودابه، بارز ترین چهره ی چند وجهی زنان شاهنامه. جالبه که سودابه، در قامت ِ دختری آینده نگر، طغیانگر و بی وفا به پدر آنجا که شاه هاماوران به دخترش سودابه از خواستگاری کیکاووس از او میگوید، سودابه ی آینده نگر میشود:
مرا پشت گرمی بد از خواسته
به فرزند بودم دل آراسته
به من زین سپس جان نماند همی
وگر شاه ایران ستاند همی...
و در اینجا سودابه را دختری طغیانگر داریم:
بدین‌گونه با او همی چاره جست
نهان بند او بود رایش درست
مگر شهر و دختر بماند بدوی
نباشدش بر سر یکی باژجوی
بدانست سودابه رای پدر
که با سور پرخاش دارد به سر
به کاووس کی گفت کاین رای نیست
ترا خود به هاماوران جای نیست
ترا بی‌بهانه به چنگ آورند
نباید که با سور جنگ آورند
ز بهر منست این همه گفت‌وگوی
ترا زین شدن انده آید بروی

نسخه ی اصلی انجیل برنابا به زبان ایتالیایی در ۲۲۵ صفحه ی ضخیم در کتابخانه ی در باروین نگهداری میشود. جلد کتاب از مقوای محکمی تهیه شده و روی آن را با چرم سرخ مایل به زرد پوشانیده اند. نقش روی جلد کتاب بگونه ای است که اروپاییها آن را (نقش واره ای عربی) مینامند، و از این جهت برخی از محققان ادعا میکنند که این تجلید در کشورهای اسلامی صورت پذیرفته، اما برخی دیگر از پژوهشگران بر این عقیده اند که این کار از دو صحاف پاریسی است که شاهزاده ایوجین ساووی که بسیار دوستدار کتاب بوده و چنانکه خواهیم دید انجیل برنابا در پایان کار بدست او رسیده، آنان را برای این کار فراخوانده و آنان به تقلید از صحافی‌ شرقی کتاب را جلد و صحافی کرده بوده اند، زیرا در قرون وسطى شرق، مهد علم و فرهنگ بود و دانشمندان غربی دوست داشته اند که از شرقیان تقلید کنند. در کنار این نسخه عهدنامه ای است بین دولت عثمانی و حکومت ونیز و جلد آن عهدنامه بسیار به انجیل برنابا شباهت دارد و آن عهدنامه در ترکیه صحافی شده است و از اینجا برخی گفته اند صحافی انجیل برنابا نیز کار صحاف همان عهدنامه و مربوط به شرق می‌باشد بویژه که نقش روی جلد هر دو، به هم شباهت کاملی دارند. دانشمند مسیحی دکتر خلیل سعادت میگوید کسانی که گمان کرده اند و دلیل قانع کننده ای برای اثبات مدعای خود ندارند، علاوه براینکه در برخی صفحات انجیل برنابا نقش لنگر کشتی وجود دارد که متخصصین فن آن را ویژه ی نوعی کاغذ ایتالیایی میدانند. در حاشیه ی این نسخه جمله‌هایی به زبان عربی به چشم میخورد که بیشتر آنها از نظر دستور زبان عرب، سراپا غلط است، گرچه جمله‌های مفصل و صحیح، هم در کنار این نوشته‌ها وجود دارد. دانشمندان بر این عقیده اند که نسخه ی ایتالیایی به دست افراد بسیاری رسیده است، برخی از ایشان زبان عربی را کاملاً آموخته بوده و برخی آن را درست نمیدانسته و از این جهت این غلط‌های فاحش در نوشته ها بهم رسیده. این موضوع نشانه ی این مطلب نیز میتواند باشد که نسخه ی ایتالیایی مدت مدیدی مورد استفاده ی افراد مختلف بوده. مترجمان انگلیسی و عربی و پارسی عین این حاشیه‌های عربی را در ترجمه‌های خود آورده اند. نخستین کسی که این نسخه را از ظلمات کتابخانه ی پاپ بیرون کشید و در معرض استفاده همگان قرار داد راهب ایتالیایی فرامارينو بود که پس از خواندن آن اسلام آورد. این قضیه در اواخر قرن شانزده میلادی اتفاق افتاد. بعضی از دانشمندان احتمال داده اند که حاشیه‌های عربی هم توسط همین راهب نوشته شده باشد. برنابا کیست؟ در کتاب اعمال رسولان، یکی از کتابهای مقدس مسیحیان، نام اصلی او یوسف (و در بعضی نسخه‌ها یوسی) ضبط شده و رسولان یعنی حواریان عیسی علیه السلام لقب برنابا به او داده اند، این لقب مرکب است از (بر) و (نابا) یعنی فرزند اندرز یا فرزند تسلیت. وی از پدر و مادری یهودی در جزیره ی قبرس بدنیا آمد، نژاد او به سبط لاوی از اسباط خاندان اسراییل میرسد. به عقیده ی مسیحیان وی پس از صعود حضرت عیسی علیه السلام به مسیحیت روی آورده، مزرعه ای در اختیار داشت، آن را فروخت و بهایش را به صندوق عمومی حواریان ریخت و همکاری گسترده ای را با مسیحیان و مبلغان دین تازه، آغاز کرد تا سرانجام لقب فرزند اندرز یا فرزند تسلیت به او اعطا گردید، و برای تبلیغ مسیحیت به انطاکیه اعزام شد، او پولس (که مورد لعن امام صادق علیه‌السلام قرار دارد، و نهایتاً برنابا را به قتل رساند) را در این سفر با خود برداشت و در تبلیغ و آوردن کافران به دین مسیح تلتش شایانی کرد. در بیشتر مسافرت‌ های تبلیغی، پولس با او همراهی میکرد، این دو برای پراکندن بذر مسیحیت در حوزه ی مدیترانه، زحمات زیادی متحمل شدند گرچه در بعضی شهرها نیز با استقبال عموم روبرو میگردیدند از آن جمله در شهر لستره مردم از برنابا همانند الهه ی مشتری و از پولس چونان الهه ی عطارد احترام کردند. مردم شهر شنیده بودند که یک بار در روزگاران دور این دو خداوند (مشتری و عطارد) به آنجا آمده و مردم آنان را بیرون کرده بوده و به عقوبت الهی گرفتار شده بودند، از این روی این بار احترام لازم را نسبت به آن دو بجای آوردند. بطوری که در کتاب اعمال رسولان آمده است، دوستی این دو مبلغ ادامه نیافت و اختلاف نظرشان سبب جدایی شد. (علت جدایی بدعتهای پولس بوده) از این جهت برنابا ومرقس به قبرس رفتند در صورتی که پولس همراه با سیلاس عازم سوریه و آسیای صغیر شدند. در شهر سلامیس، از بنادر مهم جزیره، صومعه ای وجود دارد که راهبان آن میگویند یهودیان سلامیس برنابا را در میدان اسب دوانی شهر سنگ باران کردند و به شهادت رساندند. آنان میگویند جسد وی چهار صد سال پس از این موضوع کشف شد. (که این دروغ شاخدار صحت ندارد و با توطئه پولس کشته شده) اکنون قریب ده کلیسا، که هر کدام مربوط به فرقه ای است، ادعا میکنند که سر او را در اختیار دارند و یک کلیسا هم مدعی است که جسد او را دارد. برنابا علاوه بر انجیل یک رساله هم نگاشته که نسخه‌های متعددی از آن باقی است و نیز چاپ شده است. در برخی از نسخه‌های قدیمی خطی کتاب مقدس این رساله همراه عهد جدید نوشته شده است. و سالهاست که رساله ی او در نظر دانشمندان مسیحی در معرض نفی و اثبات است و علت نفی انتساب آن به برنابا آنست که تعالیم این رساله با تعالیم متداول کلیسا مخالفت دارد، همانطور که میلر مینویسد: این نوشته ی قدیمی بوسیله ی کلمنت اسکندر به واریجن و مورخین دیگر معاصر او به برنابای رسول رفیق پولس منسوب گردیده است، ولی خود رساله در هیچ نکته نشان نمیدهد که بوسیله ی وی نوشته شده باشد و تعالیمش با نوشته‌های پولس و پطرس خیلی تفاوت دارد، که مسیحیان بسیاری معتقدند که بوسیله ی برنابای رسول نوشته نشده است، اما بطوری که اشاره شد، مسیحیان اقرار دارند که برنابا و پولس اختلاف پیدا کردند و اگر رساله یا انجیل برنابا با تعالیم پولس که در کلیسا رواج دارد مخالف باشد، این موضوع دلیل عدم صحت انتساب این نوشته‌ها به او نیست، بلکه برعکس موضوع را تأیید میكند. بعضی دانشمندان رساله به عبرانیان را که مؤلفی شناخته شده ندارد، به او نسبت میدهند، رساله ی مزبور ممکن است توسط پولس نوشته شده باشد، همانگونه که در عنوان آن در بعضی نسخه‌ها اشاره میشود و شاید هم توسط شخصی دیگر نوشته شده باشد، به هر حال محل اختلاف است. روز یادبود برنابا در کلیسای کاتولیک یازدهم ژوئن است که مسیحیان کاتولیک مراسمی بر پا میدارند و نسبت به او ادای احترام میکنند. یک جمعیت تارک دنیا به نام گروه برناباییان در ایتالیا وجود دارد. آنان فعالیت‌هایی در آن کشور و همچنین در فرانسه و اطریش دارند. آنچه بیان شد شرح مختصری از زندگی برنابا بود به عقیده و گفته ی مسیحیان، اما اینجا تذکر یک نکته ضروری است: زندگی برنابا در تاریخ مسیحیت از فروش مزرعه اش شروع میشود و با اختلافات او با پولس خاتمه می‌پذیرد و حتی موضوع شهادت او مورد قبول عموم مسیحیان نیست. آیا این شخصیت بزرگ که هماورد پولس (یا حتی بطوری که از کتاب اعمال رسولان به دست می‌آید از پولس هم بزرگتر) بوده است چه وقت و چگونه به مسیحیت گروید؟ آیا پس از اختلاف با پولس و مسافرت به قبرس چه کار کرد؟ و آیا رسولان کار کرد؟ و آیا رسولان پس از این قضیه نسبت به این دو چه نظری داشتند؟ و چرا قبرش تا ۴۰۰ سال پس از مرگ او پنهان ماند؟..... اینها پرسش‌هایی است که تاکنون کلیسا پاسخی برای آن نیافته یا (نبافته) است، و بزودی شما خواننده ی گرامی علت این بی توجهی و سکوت عمیق کلیسا را نسبت به این حواری صدیق مسیح خواهید دانست. به هر حال برنابا در انجیل خویش خود را یکی از حواریان دوازده گانه ی مسیح (علیه السلام) میداند (باب ۱۴ آیه ۱۳) و در بسیاری موارد خود را یکی از نزدیکترین یاران آن حضرت قلمداد میکند، و میگوید که مسیح بدو فرموده است تا زندگیش را بنویسد (باب ۲۲۱) او در اول و آخر انجیلش اظهار میدارد که با پولس مخالف است و تعالیم او را شیطانی میداند. در آینده بیش ازین درباره ی تعالیم پولس رسول و ارتباط آن با افکار بت پرستان حوزه ی مدیترانه و مخالفت آن با تعاليم تورات سخن خواهیم گفت. این قسمت پس از مراجعه به منابع ذیل تهیه شده است.
۱- اعمال رسولان ۴: ۳۶ - ۳۷ و: ۲۰ - ۲۷ و ۱۱: ۲۲ - ۳۰ و ۱۲: ۲۵ و ۱۳: ۱- ۲۵ و ۱۴: ۱ - ۲۰ و ۱۵: ۱- ۴۱
۲- رساله ی اول پولس رسول به قرنتیان ۹: ۶
۳- رساله ی اول پولس رسول به غلاطیان ۲: ۹ - ۱
۴- رساله ی اول پولس رسول به کولسیان ۱۰: ۴
۵- دائرة المعارف بطرس البستانی (به عربی چاپ قدیم) کلمه ی برنابا.
۶- تاریخ تمدن ویل دورانت (ترجمه ی فارسی از علی اصغر سروش) ج ۱ ص ۲۱۹ - ۲۲۲
۷- تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران تالیف و. م. میلر (ترجمه ی فارسی چاپ آلمان) ص ۴۵ و ۷۵ و ۸۹ و ۱۰۶
و ۱۱۳
۸- باستانشناسی کتاب مقدس تالیف دکتر جان الدر (ترجمه ی سهیل آذری) ص ۱۷۱ - ۱۷۹
۹- قاموس کتاب مقدس تالیف مسترها کس (چاپ بیروت ۱۹۲۸) کلمه ی برنابا.
۱۰- انجیل برنابا و مقدمه‌های آن/ ادامه دارد..

حديث :
امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامى كه خداوند خير بنده اى را بخواهد او را به دنيا بى رغبت میگرداند و در دين دانايش میسازد و نسبت به عيبهايش او را بينا مى نمايد و كسى كه اين سه چيز به او داده شده حقيقتا كه خير دنيا و آخرت به او بخشيده شده است و فرمود: هيچكس حق را از راهى بهتر و با فضيلت تر از زهد در دنيا طلب نكرده است و زهد ضد آن چيزى است كه دشمنان حق طلب میكنند، راوى گويد عرض كردم: فدايت شوم آن چيزى كه دشمنان حق طالب آن هستند چيست؟ فرمود: رغبت و ميل به دنيا، و فرمود: بهوش باشيد و بر حذر باشيد از خداوند بسيار شكيباى بخشنده، جز اين نيست كه دنيا روزهايى اندك است، آگاه باشيد كه چشيدن طعم ايمان بر شما حرام است مگر اينكه در دنيا زاهدانه زندگى كنيد، راوى گويد: و از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: هرگاه مومن از دنيا دست بكشد و چشم پوشى كند بالا میرود و شيرينى دوستى خداوند را مى يابد پس به غير خدا مشغول نمیشود، راوى گويد: و باز از ايشان شنيدم كه فرمود: همانا كه قلب هرگاه با صفا گردد زمين برايش تنگ میگردد.