دوره ارزانیست! و دروغ از همه چیز ارزانتر! آبرو قیمت یک تکه نان! و چه تخفیف بزرگی خورده ست قیمت هر انسان!
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و با صدای بلند گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت: آری من مسلمانم. جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهم تمام آنها را قربانی کنم و بین فقرا پخش کنم و به کمکت احتیاج دارم. پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد برو و شخص دیگری را برای کمک بیاور. جوان با چاقوی خون آلود با عجله به مسجد دوید و بلند فریاد زد: آیا مسلمان دیگری در بین شما هست؟ مردم حاضر در مسجد که گمان کردند این جوان، پیرمرد را بقتل رسانده، با ترس نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند. پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت: چرا به من نگاه میکنید؟ به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود ...
هدف طنز: هر‌ یک از نابسامانی‌ها و بی‌رسمی‌ها ممکن است سببی‌باشد برای پیدایش هجو و هزل یا طنز اجتماعی. هر چند با شوخی و خنده همراه است، اما نقدی است جدی بر نارسایی‌ها و اشکال‌های اجتماعی‌، که نه سوزندگی و تخریب، بلکه قصد سازندگی و اصلاح دارد. طنزنویسی بالاترین درجه‌ی نقد ادبی ‌است، به شرط آن که رویدادها و چهره‌ها را دگرگون نکند. مبنای طنز بر شوخی و خنده است‌، اما ‌این خنده‌، خنده‌ی شادمانی و شوخی نیست، خنده‌ای است تلخ و جدی و دردناک و همراه با سرزنش و سرکوفت و کمابیش زننده و نیش‌دار که با‌ ایجاد ‌ترس و بیم‌، خطاکار را به خطای خود متوجه میسازد و در مقام تشبیه میتوان گفت که قلم طنزنویس کارد جراحی است، نه چاقوی آدم‌کشی. با همه‌ی تیزی و برندگی‌اش‌، جانکاه و موذی و کشنده نیست، بلکه آرام بخش و سلامت‌آور است. زخم‌های نهانی را میشکافد و عفونت را میزداید و بیمار را بهبود می‌بخشد. بطور کلی‌، تنبّه و توجه‌دادن فرد ‌یا جامعه به عیوب و مفاسد خود‌، تحقیر و کوبیدن رذایل اخلاقی‌، رشد فضایل اخلاقی و در ‌یک کلام تزکیه و تهذیب و اصلاح و به تکامل رساندن اجتماع است.


پسر جوان با یک ذوق ابلهانه ای میگفت اگر حکومت عوض بشه کاباره و چه و چه راه میفته و آزاد میشیم!
پیرمرد که سرهنگ زمان شاه بود گفت کاباره هم باز بشه ناموس توی بچه کارگر و فقیر برای دو قرون پول باید برا پولدارهای داخلی و خارجی برقصه و چه و چه کنه! پسرک لال شد! مو به تن من و چند نفر حضار دیگه سیخ شد! هیچوقت کسی اینقدر محکم سیلی حقیقت تاریخ رو به گوش ما نزده بود. پیرمرد خودش سرهنگ نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی بود...

تحقیق پیرامون شخصیت و انجیل برنابا، بخش دوم، تاریخچه اناجیل: کلمه ی انجیل از اوانگلیون یونانی گرفته شده و به معنای مژده و بشارت و مقصود از این مژده، مژده ی آمدن مسیح علیه السلام است. اکنون در کلیسا کلمه ی انجیل به چهار كتاب تأليف متى (متیو) مرقس (مارک)، لوقا (لوکا)، و يوحنا (جان) اطلاق میگردد. مسیحیان مینویسند که اناجیلی دیگر هم وجود داشته است که آنها قانونی نیستند و آنها را بنام اپوکریفال می‌شناسند. برخی از دانشمندان تا یکصد و شصت (۱۶۰) انجیل نام برده اند که از آن جمله چهار انجیل مذکور و انجیل پطرس (فطرس) و انجیل پولس و انجیل برناباست. چنانکه خواهیم گفت این چهار انجیل در سال ۳۶۴ توسط شورای لاودکیه رسمی شد و بقیه ی اناجیل، غیرقانونی و اپوکریفی (یعنی پوشیده و مخفی نگهداشته) شناخته گردید.
ایرینایوس و انجیل برنابا: قدیم ترین مدرکی که نام انجیل برنابا در آن به چشم میخورد نوشته‌های قدیس ایرینایوس است. وی حدود سال ۱۲۰ تا ۱۴۰ میلادی در آسیای صغیر تولد یافت و برای نشر مسیحیت به حدود فرانسه کوچ کرد. او رساله‌هایی بر رد غنوصی ها نوشت که از آن جمله کتاب رد بر بی دینان را میتوان نام برد. وی حدود سال ۲۰۲ میلادی در گذشته است. جرج سيل مترجم قرآن مجید به انگلیسی در مقدمه ی ترجمه اش مینویسد: انجیل برنابا ترجمه ی اسپانیایی... مقدمه ای دارد که در آن یابنده ی دستنوشته اصلی، که یک راهب مسیحی بنام فرامارینو بوده است میگوید که وی در مطالعات خود به نوشته ای از ایرینایوس برخورد که در آن بر ضد پولس رسول سخن میگوید و مطالب خود را به انجیل برنابای رسول مستند مینماید، این راهب بسیار مشتاق یافتن این انجیل میگردد، این شخص با پاپ سکتوس پنجم دوستی صمیمی میگردد. یک روز که آن دو در کتابخانه ی پاپ بودند، عالیجناب پاپ را خواب فرا میگیرد، و او برای اینکه خود را مشغول کند، اولین کتابی را که بر میدارد تا بخواند می‌بیند که درست همان انجیلی است که میخواسته، از این اکتشاف بسیار خوشحال میشود، بیدرنگ این شی نفیس را در آستین خود میگذارد. و به محض آنکه پاپ از خواب بیدار میشود از او اجازه ی مرخصی میخواهد و در حالی که گنجی گرانبها با خود می‌برد از آنجا بیرون می‌آید، پس از خواندن آن وی به آیین اسلام میگرود. ما (از آنجا که در تاریخ آمده است که انجیل غنوصی‌ها از پولس بدگویی میکند) تصور میکنیم که ایرینایوس در کتابی که بررد آنان نوشته مطالبی هم از انجیل برنابا نقل کرده است تا بحث خود را کامل کند، نه آنکه ایرینایوس خود از پولس بدگویی کرده باشد، زیرا قدیس ایرینایوس یکی از شخصیت‌های شناخته شده ی مسیحیان است و همه به او ادای احترام و از نوشته‌های او استفاده میکنند، اگر او مخالف پولس میبود از چنین احتراماتی برخوردار نمیگردید. گرچه تمام کتابهای این شخص موجود نیست که مراجعه نماییم ولی مسلماً نسخه‌های خطی آنها، در کتابخانه‌ های مهم واتیکان و دیگر جاها، موجود است. شوراى لاودکیه کلیسا سعی میکرد اناجیل را به چهار انجیل معروف، منحصر سازد. ایرینایوس، که قبلاً بشرح حالش اشاره شد، در اواخر قرن دوم گفته است: چنانکه بادهای اصلی چهارند و کروبین نیز چهار صورت دارند و خداوند چهار عهد با انسان بست و.... پس اناجیل نیز چهارند. اما از سوی دیگر، سایر اناجیل روز به روز در جوامع مسیحی انتشار بیشتری می‌یافت تا اینکه در سال ۳۶۴ شورایی در لاود کیه، یکی از شهرهای سوریه تشکیل شد و در آن چهار انجیل معروف که جزو عهد جدید هستند قانونی و سایر اناجیل مجعول و ممنوع شناخته شد، که معلوم است انجیل برنابا هم یکی از اناجیل متداول بوده، زیرا که انجیل برنابا قبل از آن وجود داشته است. نویسنده ی (اظهار الحق) از کتاب اکسیهومو که توسط یکی از دانشمندان بزرگ غرب نوشته شده است نقل میکند که وی در باب پنجم از تتمه کتابش، چاپ شده بسال ۱۸۱۳ ی میلادی در لندن، نام بیش از ۶۰ کتاب و رساله را که به مسیح یا رسولان و قدیسان منسوب می‌باشد ذکر کرده و از آن جمله است انجیل برنابا و گفته است که این کتابها توسط بزرگان مسیحیان قدیم به این افراد نسبت داده شده است.
قانون نامه ی کلیساهای غربی: مسیحیان باز هم از اناجیل غیر قانونی دست برنداشتند شاید آنان به پند و اندرزهایی که در امثال انجیل برناباست دلبستگی پیدا کرده بودند، از این رو به فرمان شورای لاودکیه گردن ننهادند. دوباره حكم ممنوعیت صادر شد این بار از طرف کلیساهای غربی دستوری به نام (قانون نامه ی کلیساهای غربی) صادر گردید. در این قانون نامه، که در سال ۳۸۲ تنظیم شد، مطالعه ی انجیل برنابا تحریم گردید.
انجیل برنابا در کتابخانه پاپ داماسوس اول: در سال ۳۸۳ پاپ داماسوس نسخه ای از انجیل برنابا بدست آورد، و آن را در کتابخانه ی شخصی خود میداشت. احتمالاً این نسخه هنوز هم در واتیکان نگهداری میشود زیرا نسخه‌های خطی بسیاری از پیش از اسلام در کتابخانه پاپ‌ها وجود داشته و هنوز هم هست. این نسخه‌ها در جایگاهی مخصوص که هیچ کس به جز پاپ نمیتواند به آنجا برود، نگاهداری میشود و همان جایی است که راهب فرامارینو دوست بسیار خصوصی و صمیمی پاپ سکتوس پنجم بدانجا پای نهاد و گنجی گرانبها یعنی انجیل برنابا را از آنجا برای همه به ارمغان آورد. نویسنده تفسیر المنار، سید محمد رشید رضا میگوید شیخ محمد بیرم از یک سیاح انگلیسی نقل کرده است که او در کتابخانه پاپ در واتیکان به نسخه ای از انجیل برخورد کرده است که پیش از بعثت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) نگاشته شده و در آنجا از مسیح نقل شده که میفرماید: بشارت میدهم به فرستاده ای پس از من بنام احمد. و این عین عبارت قرآن مجید در آیه ۶ سوره الصف، در این موضوع است.
نسخه ای روی سینه ی برنابا در قبر: در سال چهارم سلطنت زنو جسد برنابا کشف شد، در حالی که یک نسخه از انجیل او که به خط خودش بود روی سینه اش قرار داشت. برخی از مورخان ادعا میکنند که آن نسخه ی انجیل متی بوده است و بعضی هم اصل داستان را قبول ندارند.
جَلاسیوس اول انجیل برنابا را تحریم میکند: دائرة المعارف انگلیسی، تعداد زیادی از کتابهای مقدس صدر مسیحیت را که اکنون متروک مانده نام میبرد و پنج کتاب را که عبارتند از انجیل اندریو و انجیل برنابا و انجیل بَرتُلما وانجيل جيمس (يعقوب) وانجیل تَدايوس را جداگانه نام میبرد، میگوید این پنج انجیل از طرف پاپ جلاسيوس اول ممنوع اعلام شد و پاپ مذکور دستور مخصوصی در این باره صادر کرده است، زیرا باز هم مردم به اناجیل ممنوعه روی می‌آورده اند. پاپ جلاسيوس اول (جلاستوس) از سال ۴۹۲ تا سال ۴۹۶ میلادی شاغل منصب پاپ بوده است، یعنی بیش از یکصد سال قبل از بعثت پیامبر بزرگ اسلام. این موضوع از چاپ‌های اخیر دائرة المعارف انگلیسی حذف شده است. چنین رفتار مغرضانه ای توسط کلیسا تازگی ندارد و در زمان صدر اسلام نیز کلیسای نجران، هم بر این روش متعصبانه اصرار داشتند. بستانی که یک دانشمند بزرگ مسیحی است در دائرة المعارف خود ذيل کلمه ی برنابا میگوید: فوتيوس در قانون رسولی خود کتاب انجیل برنابا را در لیست کتب اپوكريفی (جعلی) قرار داده است. فوتيوس از سال ۸۵۸ تا ۸۸۶ مقام اسقفی استانبول را داشت. مدتی از کلیسای کاتولیک جدا شد. او بحثهایی درباره ی الهیات و مجموعه ی قوانینی برای کلیسای یونانی تنظیم کرده است. وی در سال ۸۹۱ در تبعیدگاه خود در گذشت. ملاحظه میشود که انجیل برنابا تا اواخر قرن نهم میلادی، یعنی قرن سوم هجری متداول بوده است تا اینکه این اسقف مجددا تحریم آن را اعلام میکند.
جَلاسيوس دوم: و نیز بستانی میگوید پاپ جَلاسیوس دوم در سال ۱۱۱۸ میلادی انجیل برنابا را تحریم کرد.
کتابخانه سکتوس پنجم: همانگونه که پیش از این نگاشتیم راهب ایتالیایی فرامارینو نسخه ی ایتالیایی انجیل برنابا را از قسمت خاص کتابخانه ی پاپ سکتوس پنجم برداشت و بر اثر خواندن آن مسلمان شد. سکتوس پنجم از سال ۱۵۸۵ تا ۱۵۹۰ میلادی پاپ بوده است.
ترجمه به زبان اسپانیایی: انجیل برنابا دیگر به کتابخانه پاپ باز نمیگردد و پس از چندی توسط یک نفر مسلمان از ناحیه ی آراگون در اسپانیا از ایتالیایی به زبان اسپانیایی ترجمه میشود. این مترجم که مصطفی عرندی، نامیده شده شناخته نیست. نسخه ی مزبور مدتی نزد جرج سيل مترجم معروف قرآن مجید به انگلیسی بوده است. او آن را چنین توصیف میکند: کتاب در قطع خشتی متوسط به زبان اسپانیایی به خطی خوانا نوشته شده است اما کمی فرسودگی در آخر آن به چشم میخورد. شامل دویست و بیست و دو فصل به اندازه‌های گوناگون و دویست و بیست صفحه می‌باشد و در اول آن متذکر شده اند که توسط یک مسلمان آراگونی بنام مصطفی عرندی از ایتالیایی ترجمه شده است. مقدمه ای هم دارد که کاشف دستنوشته اصلی آن که یک راهب مسیحی بنام فرامارینو بوده، کشف خود را چنین شرح میدهد... قبلا این قسمت را نقل کردیم.ادامه دارد..

تحقیق و معرفی پنج گروه سری خطرناک که از قرن های پیش فعالیت میکنند، بخش دهم
آیا نفر اول پس از شیطان، در میان انسانها، ملکه الیزابت انگلیس است؟ و آنطور که میگویند، انگلیس و لندن پایتخت حکومت ابلیس در زمین است؟ آیا آنطور که میگویند: جرج بوش و کلینتون از نسل ۱۳ نفر اولیه هستند که ابتدا بصورت مخفی شبکه قدرت و سلطه را ایجاد کردند و همچنان نسل به نسل قدرت و ثروت را در اختیار گرفتند؟ همانهایی که در اولین شاکله‌ی فراماسون با یکدیگر پیمان خون بستند و خط خون مقدس را تشکیل داده و همچنان ادامه میدهند؟ آیا راکفلر و کیسینجر که از بنیانگذاران، اداره کنندگان و اعضای ثابت کنفرانس سالانه بیلدربرگ هستند، جزو همین ۱۳ نفر اولیه در عصر حاضر میباشند؟ آیا جان اف کندی و خانواده‌ی آستور و راتسچیلد از همین گروه بوده و هستند؟ آیا الگور همسر کلینتون که کتاب معروف الگور را در جادوگر شناسی تألیف کرده، در همین رده یا یک رده پایین‌تر است؟ براستی چه لزوم و ضرورتی دارد که شخصیت‌هایی چون کلینتون و جرج بوش پسر، و سایر سران و مشاهیر قدرت و ثروت در جهان، در مهم‌ترین حضورهای خود، با انگشتان‌ دست شان سیگنال شیطان‌پرستی که معنای: شیطان، من تو را دوست دارم (آی لایو یو دویل) I love you, Devil را نشان بدهند؟ در هر حال، اگر محدود بودن تعداد ۱۳ نفر که تا چند دهه پیش چنین بود را جهت رد گم‌کنی بیان نکرده باشند، و یا اگر امروزه تعدادشان بیش از این باشد نیز هیچکس نمیتواند بصورت قطعی از اسامی آنان اطلاع دهد، هر چند که سر سلسله‌ بودن الیزابت ملکه انگلستان بعنوان اولین خلیفه ابلیس در زمین، به باور نزدیکتر است، و پس از او، به سبب انتقال قدرت و ثروت، سلسله از انگلیس خارج شده و به صاحبان زر و زور در امریکا میرسد.
تشکیلات ایلّومیناتی ILLUMINATI:
هیچکس نمیتواند بصورت قطعی بگوید که تشکیلات واقعی ایلّومیناتی چیست؟ یا چنین است و غیر از این نیست؟ چرا که اولاً از همان ابتدای ایلومیناتی باواریا، تشکیلات اصلی مخفی بوده است، و هنوز هم مخفی است. و ثانیاً ایلّومیناتی یک سازمان یا یک نهاد کوچک مثل نهادهای مردمی در کشورهای رو به توسعه یا سازمان جاسوسی و ضد جاسوسی سیا (CIA) در امریکا نیست، که بالاخره چارت تشکیلاتی و سازمان معین و مشخصی داشته باشد، بلکه یک جریان، یک تفکر و یک تشکیلات جهانی است که همه‌ی سازمان‌های حزبی، اطلاعاتی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و رسانه‌ای استکبار جهانی را در دل خود جای داده است. اما یک چیز مشخص است. و آن اینکه تشکیلات ایلّومیناتی، همان تشکیلات فراماسون است و تشکیلات فراماسون نیز همان تشکیلات ایلّومیناتی است. چرا که ایلّومیناتی در وقع اتاق فکر فراماسون و یا همان اتاق فکر شیطان است. در عین حال همه‌ این تشکیلات در ساختار اولیه، در همان هرم فراماسونی تعریف میشود که نه دروغ است، نه اوهام، نه تبلیغات یا گمان. هرمی که همه جا (حتی روی دلار یا ارواق بهادار یا لوگوی حکومت واحد جهانی) شاهد بنای ظاهری آن، یا لوگوی آن و یا سایر سمبل‌های آن هستیم. هرمی که در رأس آن چشم شیطان یا همانکه آنرا به دجال میشناسیم که فقط یک چشم وسط سر دارد شناخته میشود. بدون تردید در رأس این هرم شخص ابلیس لعین قرار گرفته است. هرم فراماسونی، بالعکس نمادهای مذهبی در مسیحیت و یهودیت قدیم و اسلام، در همه‌ی دورانها که هلالی شکل و یا به تعبیری به شکل گنبد است و معنا و مفهوم آن ذیل رحمت آسمانی قرار گرفتن است، بشکل مثلث و در واقع بشکل یک پیکان است و سمبل تیری است که از زمین و طبیعت بسوی آسمان و خدا پرتاب میگردد. همان کاری که هامان بدستور فرعون انجام داد، و همان کاری که شدّاد در برابر حضرت ابراهیم علیه السلام انجام داد. هامان بدستور فرعون برجی ساخت تا فرعون بتواند از بلندی آن تیری بسوی خدا رها کند. و این هرم سمبول همان نوک یا پیکان تیر است. یعنی سازماندهی جنگ با خدا: وَ قَالَ فِرْعَوْنُ يَاهَامَانُ ابْنِ لىِ صَرْحًا لَّعَلىّ‏ِ أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ. أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلىَ إِلَاهِ مُوسىَ‏ وَ إِنىّ‏ِ لَأَظُنُّهُ كَذِبًا وَ كَذَالِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَ مَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فىِ تَبَابٍ.غافر: از آن جمله فرعون است كه به وزيرش هامان گفت براى من قصرى بلند با آجر بساز شايد به راه‏هاى آسمان دست يابم، و در نتيجه معبود موسى را ببينم، كه من او را دروغگو مى‏پندارم.
رأس هرم، شورای همکاری ویژه: پس از شخص ابلیس، در رأس هرم، پلیدترین انسان قرار میگیرد که او خلیفه‌ی اول شیطان در زمین است. شاید ملکه الیزابت یا هر شخص شناخته نشده‌ی دیگری، و پس از او گروه اول حلقه‌ شیطانی تشکیل میگردد که به آن شورای همکاری ویژه گفته میشود. اعضای این شورا، از معروف‌ترین پادشاهان و سلاطین (مانند بریتانیا، هلند و بلژیک) و نیز سرمایه‌دارترین افراد جهان که در واقع، با در دست داشتن بانک‌ها، صنایع، و بزرگ‌ترین شرکت‌ها، بر تمامی جهان حکومت و سلطنت میکنند، تشکیل میگردد. شاید تعداد اعضای اصلی شورای همکاری ویژه بیش از همان ۱۳ تن نباشند، اما اغلب قریب به اتفاق حاکمان جهان، وابسته به شاه شاهان، یا همان پادشاه بزرگ و عضو‌های بعدی این شورا بوده و هستند که به آنها لوژیونر‌های اعظم نیز اطلاق میگردد.
جایگاه ویژه‌ی فیلسوف در سطوح بالای هرم: بنا ندارم که لایه بلایه‌ی طبقات این هرم را توضیح دهم، اما یک نکته باید مورد توجه و تعمق قرار گیرد، که چرا بلافاصله پس از رأس انسانی هرم و لژ خاص و پادشاه، در ساختار روشنفکران اصلی فراماسون یا اتاق فکرش ایلّومیناتی، فیلسوف و سپس روحانی قرار میگیرد؟ اگر فلسفه را بمعنای عام آن در نظر بگیریم، در عالم هیچ حرکتی انجام نمیگیرد، مگر آن که مبتنی بر فلسفه‌ای باشد. حتی جنایات چنگیز، هیتلر، موسیلینی و لنین نیز مبتنی بر فلسفه‌هایشان صورت گرفت، و جنایات امروز ابرقدرتها نیز بر فلسفه‌ ماکیاولی مبتنی است، و تحت عناوینی چون حقوق بشر، طبقات انسانی، اصالت قدرت و لذت، جنگ‌ صلح‌ جویانه، جنگ‌ پیش‌گیرانه، دفاع از مظلوم، آزادی، لیبرال دموکراسی و... ظاهر میشوند. و البته باید افزود که هر حرکت حقی نیز مبتنی بر نوعی جهان‌بینی و تعریف فلسفی از حقایق عالم هستی و سمت و سوی آن است. و اما اگر فلسفه بمعنای خاص آن در دیدگاه فراماسونی مورد نظر قرار گیرد، تبیین جنگ با خدا و شیطان‌پرستی است، که در قالب فلسفه‌های کهن که در عمل منجر به دست یافتن به قدرت‌های طبیعی بر اساس ارتباط با اجنّه و نیز ریاضت‌های بدنی (که در خاور دور، هندوستان و امریکای لاتین بسیار شده) سحر، جادو، احضار روح که اغلب آنهم گاهی فریب و ارتباط با جنّ است، و یا فلسفه‌های نوین و به اصطلاح مدرن که همه بر اساس نگاهی ماده‌گرا، طبیعت‌گرا یا همان ماتریالیسم بنا شده است، ظهور و تبلور یافته و به اذهان عمومی القا میشود.

خط در ایران باستان: فُنیقی‌ها بیش از هرچیز در دریانوردی شهرت داشتند، چون هم در کشتی‌سازی به سطح بسیار بالایی از مهارت دست یافته بودند و هم می‌توانستند در آب‌های اغلب پرتلاطم مدیترانه کشتی‌رانی کنند. به نظر میرسد شهر بیبلُس در صنعت کشتی‌سازی فُنیقی سرآمد بوده و طراحی بدنۀ کشتی با تیرهای خمیده نخستین بار توسط ایرانیان و در این شهر صورت گرفته است. ریچارد مایلز در این رابطه مینویسد: بیبلُس و دیگر شهرهای فینیقیه مثل صیدون، صور، اَرواد و بیروت در گذر قرنها با ترابری کالاهای تجملی و مواد خام به بازارهای خارجی و نیز به خاور نزدیک برای خود جایگاه‌‌های بااهمیتی در منطقه دست و پا کردند. مسیرهای تجاری تازه‌ای که به دست این شهرها برقرار شده بود بیشتر سرزمین‌های شرق مدیترانه، از جمله قبرس، رودِس، جزایر کیکلادی، خاک یونان، کرت، ساحل لیبی، و مصر را پوشش میداد. با این حال، دریانوردان فُنیقی به این هم بسنده نکرده و بنا بر شواهد دامنۀ تجارت را از بندرهای میان‌رودان تا بریتانیا هم رسانده بودند. شواهدی که توسط باستان‌شناسان دریایی از لاشه‌کشتی‌های فُنیقی گرد آمده گزارش‌های دست اولی از محمولۀ این کشتی‌ها بدست میدهند. در کنار شمش‌های مس و قلع، و نیز خمره‌های انباری که گمان میرود حاوی انگم و روغن‌های خوشبو، شراب و روغن زیتون بوده‌اند، شیشه، طلا و نقره، اشیای قیمتی لعابی، سفالینه‌های نقش‌دار، و حتی خرده فلز نیز وجود داشت. چیزی که باعث امنیت فینیقیه بوده، اقتدار ایران عزیز بوده، این روزها یهودیان موزیانه مشغول تحریف تاریخ ایران هستند مثلاً به دروغ عنوان میکنند: (قیمت بالای کالاهای فُنیقی موجب میشد سرزمین آنها اغلب از تهاجم‌ نظامی‌ که دیگر نواحی خاور نزدیک را درگیر میکردند، در امان بماند. قدرت‌های بزرگ نظامی اغلب ترجیح میدادند فُنیقی‌ها را به حال خود بگذارند تا به تجارت‌شان برسند) حال آنکه کودکان دبستانی هم این را میفهمند که قیمت بالای کالا، باعث جلب دزدان و غارتگران میشود. قطعاً منطقه میان رودان و خصوصا فینیقیه، یعنی فلسطین و لبنان و سوریه فعلی، بخاطر موقعیت ممتاز بندری و تجارت، همیشه مورد طمع و حسادت بیگانگان بوده و تا کنون نیز گرفتار است. کتاب مقدس تحریفی در اشاره به فینیقیه در فرازی از کتاب حزقیل، باب ۲۶ که در آن حزقیل پیامبر ویرانی شهر صور را پیشگویی میکند، آنان را شاهزادگان دریا خطاب کرده و به نظر میرسد از فرو افتادن عرش به فرش آنها چندان ناخشنود نیست. شاید علتش این باشد که یهودیان در آنجا دائماً دنبال بعل پرستی و گوساله پرستی بوده اند. بهر حال، در محبوبیت فراگیر کالاهای تولید فینیقیه ایران عزیز، نزد مردمان باستان تردیدی وجود ندارد. هنر صنعتگران صیدون در شیشه‌گری چنان شگفتی‌ساز بود که آنان را ابداع‌کنندۀ شیشه میدانستند. دست‌ساخته‌های آنان سرمشق ساخته‌های لعابی مصر قرار گرفت و ملاک طلاکاری و مفرغ‌کاری را تعیین میکرد، زیرا مصر شهری در جنوب و همسایگی آنان بود. علاوه بر این، فینیقیه ظاهراً هنر تولید انبوه را نیز در کنار خود دست‌ساخته‌ها به پیشرفت رسانده و قادر بودند کیفیت کالاهایی را که به مقدار زیاد تولید میشد در سطح بالایی به دیگر شهرهای ایران ارسال کنند، کالاهایی که با نشان تجاری فینیقیه از مناطق گوناگون سراسر حوزۀ مدیترانه به دست آمده‌اند، این را اثبات میکند. مایلز مینویسد: از جمله نقش‌ مایه‌های محبوب (روی دست‌ساخته‌های فینیقیه) نمادهای جادویی مصری مثل چشم هُروس (Horus) و طلسم- تندیسک خِپری یا سوسک سرگین‌غلتان بودند که به آن سوسک ساکرپ هم میگویند، بنا به باورها همراه‌ دارندۀ خود را از چشم‌ زخم و ارواح شیطانی که همه‌جای دنیا در کمین زندگان نشسته‌اند، حفظ میکردند. البته این سوسک یکی از نمادهای شیطان پرستان و کابالیست های یهودیست و دلیلی بر کارهای یهودیان در این منطقه است، یهودیان بعد از سالها بردگی کردن برای فرعونیان مصر، آدم نشدند و در زمان آزادی در کنار ایرانیان، همچنان با موذی گری به جادوی سیاه روی آوردند و آزادی عملی که توسط پادشاه ایران به آنان ارزانی شده بود را قدر ندانستند. در ایران قدیم، فینیقیه یکی از پیشرفته ترین رنگرزی ها را داشته، تا جایی که نه تنها حاکمان محلی در استانهای همسایه، بلکه بخشم مهمی از جامه‌های سلطنتی پادشاهان مرکزی ایران در اینجا طراحی و رنگ آمیزی میشده. کم کم جامه‌های سلطنتی فینیقیه توجه امپراتوری رُوم را جلب کرد و بخشی از فرهنگ لباس اروپاییان گردید. اینکه در آنروز توانستند، لباس، رنگرزی، کشتی سازی، کالاهای گرانبها، و آثار هنری و صنعتی را بعنوان تجارت به اروپا صادر کنند و فرهنگ ایرانی را ترویج کنند، دلیل محکمی است که، فرهنگ کشورهای مصرف کننده، مغلوب فرهنگ کشورهای تولید کننده میگردند، و ما در تاریخ گذشته بخوبی شاهد واژگان پارسی در کشورهای اروپا و غیره.. هستیم، زمانی که محصولی به کشوری صادر میگردد، کلی اسامی و اصطلاح و خورده فرهنگ را با خود به آن جامعه تزریق میکند.

در شاهنامه فردوسی آمده:
همه شب همی لشکر آراستند
همی تیغ و ژوپین بپیراستند
زمین کوه تا کوه جوشن وران
برفتند با گرزهای گران
نبد کوه پیدا ز ریگ و ز شخ
ز دریا به دریا کشیدند نخ
تمام شب، سپاهیان آماده میشدند و شمشیرها و زره‌ها را مرتب میکردند. زمین و کوه تا کوه پر از افرادی است که با گرزهای سنگین در حال حرکت‌اند. از انبوهی سپاه، ریگ و شن و کوه پیدا نبود، و از دریا (سپاه) تا دریا (سپاه) دیگر، از پیوستگی و انبوهی گویا رشته‌ای پیوسته کشیده اند. این جنگ نوذر با افراسیاب، بار سوم هست که، دو لشکر دو روز در مرخصی میگذرانند و روز سوم، شاه درمانده، فرمان از سر گیری جنگ را صادر میکند. دو سپاه با یکدیگر رو به رو میشوند، از درگاه شاه صدای بوق و زنگ هندی و تبیره بر می آید، کلاه خود بر سر میگذارند و طبق معمول جنگ های سریالی شاهنامه، گرد و خاک به پا میشود. این ابیاتی هست که افراد بیسواد خیلی بهش حمله کردند بخاطر کلماتی که اغلب نمیدونند، شخ بر وزن نخ به معنی کوه است، و جوشن وران بمعنی سربازان جوشن پوش است، و نخ که در اینجا استعاره و تمثیل برای پیوستگی انبوه سپاهیان است، چندان کلمات سخت و نامفهومی نیست، که اینگونه مورد حمله قرار گرفته، بنده خدایی میگفت در این گیرودار جنگ برای چی نخ کشیدند؟ گفتم هیچی شاید بادبادک هوا میکردند.. خب چی جوابشو میدادم؟ بگذریم.

اما مروری بر کلام مولوی:
چون مراهق گشت دختر طالبان
بذل می کردند کابین گران
این مولوی جان و حکایت غلام هندو کی به خداوند زادۀ خود پنهان هوای آورده بود چون دختر را با مهتر زاده‌ای عقد کردند، غلام خبر یافت رنجور شد و می‌گداخت و هیچ طبیب علت او را در نمی‌یافت و او را زهره‌ی گفتن نه. نثر روان هست و نیاز به تحلیل نداره ولی با اجازه شما بخش کوچکی رو اینجا بیارم تا با مرورش همگی حظی ببریم، چون بار معنایی عالی داره.
خواجه‌ای را بود هندو بنده‌ای
پروریده کرده او را زنده‌ای
علم و آدابش تمام آموخته
در دلش شمع هنر افروخته
پروریدش از طفولیت به ناز
در کنار لطف آن اکرام‌ساز
بود هم این خواجه را خوش دختری
سیم‌اندامی گشی خوش‌گوهری
چون مراهق گشت دختر طالبان
بذل می‌کردند کابین گران
می‌رسیدش از سوی هر مهتری
بهر دختر دم به دم خوزه‌گری
گفت خواجه مال را نبود ثبات
روز آید شب رود اندر جهات
حسن صورت هم ندارد اعتبار
که شود رخ زرد از یک زخم خار
سهل باشد نیز مهترزادگی
که بود غره به مال و بارگی
ای بسا مهتربچه کز شور و شر
شد ز فعل زشت خود ننگ پدر
پر هنر را نیز اگر باشد نفیس
کم پرست و عبرتی گیر از بلیس
علم بودش چون نبودش عشق دین
او ندید از آدم الا نقش طین
خیلی بار معنایی قابل توجه و پر مغزی داره.

مرور چند کلمه از ادبیات فارسی، در کلام نظامی و فردوسی و..
هیضه دار: هَیَّضَه لغت عربی هستش یعنی (بازگشتن) و در فارسی و طب هیضه یعنی اسهال و استفراغ، و هیضه دار به کسی گفته میشه که به اصطلاح عامیانه دم دل کرده، گاهی گرمای شدید و گاهی ثقل معده باعثش هست، یعنی از پرخوری و پی در پی غذا خوردن بصورت هضم نشده میتونه علتش باشه چون حرکت مواد فاسد و غیر منهضم که از بدن به معده بر میگرده و از طریق قی یا اسهال، با شدت دفع میشه، گاهی ممکنه که در هیضه، قی نباشد و ماده تماماً بسوی روده ها رفته و با اسهال مفرط دفع بشه، اما معمولاً با حالت تهوع هستش. پیشنهادم این هست که جمله معنی کلمه رو مشخص کنه، چون گاهی به معنی بیرون راندن غم و اندوه هم بکار میره، و البته منظور نظامی:
آدم از آن دانه که شد هیضه دار
توبه شدش گلشکر خوشگوار.
هم جسمانی و هم معنوی میتونه معنا بشه، چون به کلمه (توبه) چسبیده، پس دو پهلو هستش، ضمناً قوم بلوچ هنوز از این کلمه استفاده میکنند.
مقوس: مَقوس و مُقَوّس، یعنی دارای قوس و خمیدگی دار ، کمان وار، چنبری، خمیده، میدان اسب دوانی چون گرد هستش بهش مقوس میگن، چرخ مقوس یعنی فلک:
چرخ مقوس هدف آه تست
چنبر دلوَش رسن چاه تست
قوس قزح که اسم رنگین کمان هست به همین خاطر هست، جمله معنیشو مشخص میکنه چون معنی زیاد داره مثله: تعظیم، (بخاطر خم شدن) مطیع شدن، نامهربان، بی عاطفه، حتی، کروشه، قلاب.. علت معانی زیادش، در همان خمیدگی نهفته هست. پوزش که با طولانی شدن کلام بازم حق مطلب ادا نمیشه.
نگین دان: نگین خانه و جای نصب کردن نگین در انگشتری: زمرد و گیه سبز هر دو یک رنگند ولیک از آن به نگین دان برند و زین به جوال.ازرقی
نگین دان او را چه زود وچه دیرگهی کرد بالا گهی کرد زیر. نظامی
جنیبت کش: در عربی جنیب یعنی یدک، شخصی را گویند که اسب کوتل را میکشد، قود کش، یدک کش، پالاد کش، میر آخور ریش سفید طویله، بیهقی میگه:
رسولدار برفت با جنیبتان و قومی انبوه برفت به استقبال رسول و بر اثر وی بوعلی رسولدار با مرتبه داران و جنیبتان بسیار.
جنیبت بر لب شهرود بستند
ببانگ رود و رامشگر نشستند.
و
دور جنیبت کش ِ فرمان تست
سُفتِ فلک غاشیه گردان تست
حالا اگر بازم بگم جمله کلمه رو معنی میکنه بیراه نرفتم چون در جایی نوشته بود (دو جنیبت کش) و بعد فهمیدم منظورش شب و روز بود، یادم نیست کجا اینو دیدم.
زرپیلوار: پیلوار و فیل وار مرکب هست، به معنی فیل آسا و بزرگ، زر فیل آسا، فردوسی میگه:
فرامرز را زنده بردار کرد
تن پیلوارش نگونسار کرد.
که اشاره به هیکل بزرگ فرامرز داره، تشبیه به فیل، و زر پیلوار زر و طلای بسیار سنگین و هنگفت هست.
و معنی دیگه هم داره که پیلوار ترکیب پیل بار هست، یعنی فیل بار، همین بیت یعنی:
زر پیلوار از تو مقصود نیست
که پیل تو چون پیل محمود نیست
به معنی دوم اشاره میکنه، یعنی من تو رو با محمود قیاس نمیکنم و مثل اون بار فیل طلا، ازت نمیخوام..
کارازمایی: کلمه مرکب کار و آزمودن، تجربه، ممارست، تمرین، کار آزمودن، تست گرفتن، امتحان گرفتن، نظامی:
به کار آزمایی دلش تیز شد
در آن عزم رایش سبک خیز شد
فردوسی میگه:
همی خواهد این باب کارآزمای
که ترکان بجنگ اندر آرند پای
که اینجا کارازمای مخفف کارآزمایی هست، و به همون معنی بکار رفته، ولی در جای دیگر مقصود تخفیف نیست، اونجا که گفته:
بدو گفت کای باب کارآزمای
چه داری چنین خیره ما را بپای
دردگاه: کلمه مرکب دردگاه، جایگاه درد، گاهی منظور جای زخم هستش و گاهی هم محل آزردگی.
همان دردگاهش فرو دوختند
به دارو همه درد بسپوختند
گاه درد هم همون معنا رو داره، نظامی در لیلی و مجنون گفته:
او گرچه نشانه گاه درد است (نشانۀ جای درد)
آخر به چو من زنست مرد است
جوشن وران: کلمه مرکب جوشن، ور، و ان جمع،مردان جنگی جوشن‌پوش؛ سپاهیِان دارای جوشن یا خفتان.
سپهدار چون قارن کینه دار
سواران جنگی چو سیصدهزار
همه نامداران جوشن وران
برفتند با گرزهای گران
پرآژنگ: کلمه مرکب پُر، و آژنگ که اخم و چروک هست، پرچین وچروک، پر اخم، پر سگرمه، فردوسی:
تو با دشمنت رخ پرآژنگ دار
بداندیش را چهره بی رنگ دار
ما میگیم چوب رو که دست بگیری گربه دزده، حساب کاره خودشو میکنه، فردوسی جان میگه تو به روی دشمن نخند و برای دشمن اخم کن، سگرمه هاتو بکن توی هم، تا دشمن بد اندیش رنگش بپره. این بی رنگی همون رنگ پریدگی از ترس هست، خلاصه فردوسی جان میگه بیخیال مذاکره بشید. البته به چروک لباس و پارچه هم گفته میشه، چروک پوست خواه از درد باشه و خواه از پیری. فردوسی باز گفته:
بیامد نهم روز بوزرجمهر
پر از آرزو دل پرآژنگ چهر
دژدار: کلمه مرکب دژ، و دار، دارندۀ دژ، دژ دارنده، متصرف و حاکم قلعه، دارندۀ حصار، کوتوال، دژبان، قلعه دار، نگهبان، محافظ، فردوسی:
بیامد چو نزدیکی دژ رسید
سخن گفت و دژدار مُهرش بدید
بکافد: کافیدن شکافتن و دریدن و پاره کردن هست، بشکافد، بدرد، پاره کند،
بیاور یکی خنجر آبگون
یکی مرد بینادل پرفسون
نخستین به می‌ماه را مست کن
ز دل بیم و اندیشه را پست کن
بکافد تهیگاه سرو سهی
نباشد مر او را ز درد آگهی
وزو بچهٔ شیر بیرون کشد
همه پهلوی ماه در خون کشد

کلمات عربی و ترکی و.. در فارسی اشکالی داره؟ فقط دو نکته رو اضافه میکنم، اول اینکه حذف عربی در گویش ممکن هست ولی جالب نیست، چون وام گرفتن از زبانهای دیگر نظیر عربی ترکی کردی انگلیسی و... اگر (کم و متعادل باشه مثل نمک در غذا) گفتار رو غنی تر و دایره واژگان رو وسیع میکنه، همون‌طور که خدا در قرآن از لغات فارسی و عبری و یونانی و.. استفاده کرده. نکته دوم، بله شدنی هست، لیکن بخاطر وسعت ایران عزیز، چندین فرهنگ متفاوت داریم، مثلاً وقتی شما میخواهید واژه ای رو که کاملاً فارسی هست رو بکار ببرید، فرهنگهای: کردستان، لرستان، آذربایجان، بلوچستان، خوزستان و.. متفاوت هست، و شما از میان کلمات فارسی مترادف، هنجارترین رو انتخاب کنید مناسبتره، چون کلمه ای در گویش فلان شهر متعارف و هنجار هست، در عین حال همان کلمه ممکنه در شهر دیگه ای، ناهنجار و حتی تمسخر آمیز باشه، برای همین انتخاب واژه، بر اساس قومیت محل، اگر انتخاب کنید هنجارتر هستش وگرنه در لغتنامه مجموعه ای از واژه های هم معنی هستش که فقط انتخاب مناسبترینش میتونه پسندیده باشه، البته بهتره تلاش کنیم تا از کلمات اصیل پارسی بیشتر بهره ببریم و مناسب ترینش رو انتخاب کنیم، هر چیزی در حد اعتدالش خوب هست. مانا و سربلند باشید

حديث :
امام صادق عليه السلام فرمود: در راز گويى خداوند با حضرت موسى عليه السلام آمده است كه: اى موسى! همانا كه دنيا سراى عقوبت و شكنجه است، در همين دنيا آدم را بخاطر خطايش عقوبت نمودم و دنيا را مستحق لعن گرداندم و هر چه در دنياست معلون است بجز آنچه كه براى من است. اى موسى! همانا بندگان شايسته من به اندازه علم و آگاهى خود به دنيا بى رغبتند و ديگران به اندازه نادانى شان به دنيا ميل دارند و هيچكس نيست كه دنيا را بزرگ شمرده باشد و دنيا مايه روشنى چشم او شود و هيچكس دنيا را كوچك نشمرده است جز اينكه از آن بهره مند گرديده است.