۴۴۵- حکایت
این جمله را قبول دارید؟ باید تصمیمات کوچک را با عقل گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب؟
بیا به باغ و ببین گل، گرفته بوی تو را
بنفشه برده به سرقت، شکنج موی تو را
بگو به گل که مکن بیش از این به بلبل ناز
ببین که عارضِ من برده آبروی تو را

قدیم در اصفهان مسجدی ميساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، كارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده كاری ها را انجام ميدادند. پيرزنی از آنجا رد ميشد وقتی مسجد را ديد به يكی از كارگران گفت: فكر كنم يكی از مناره ها كمی كجه! كارگرها خنديدند. اما معمار كه اين حرف را شنيد، سريع گفت: چوب بياوريد! كارگر بياوريد! چوب را به مناره تكيه بدهيد. فشار بدهيد. در حالی كه كارگران با چوب به مناره فشار می آوردند، معمار مدام از پيرزن می پرسيد: مادر، درست شد؟ مدتی طول كشيد تا پيرزن گفت: بله! درست شد! تشكر كرد و دعايی كرد و رفت. كارگرها حكمت اين كار بيهوده و فشار دادن به مناره ای كه اصلاً كج نبود را پرسيدند. معمار گفت: اگر اين پيرزن، راجع به كج بودن اين مناره با ديگران صحبت ميكرد و شايعه پا ميگرفت، اين مناره تا ابد كج ميماند و ديگر نميتوانستيم اثرات منفی اين شايعه را پاك كنيم. اين است كه من گفتم در همين ابتدا جلوی آن را بگيرم!
امروزه حکایت و تمثیل همچون گذشته، در فرهنگ عمومی جامعه به دلايل گوناگون، حضور پررنگ دارد، بگونه ای که در محاورات روزانه مردم، و در اکثر مجالس فاميلی و حتی سياسی، مکرراً از آنها بعنوان چاشنی کلام، بهره گرفته ميشود، چنانکه نقل آن در هر مجلس و ديداری، متداول است. البته باید اذعان داشت که در بین حکایتت عامیانه ایرانی، نمونه قابل توجه و هنرمندانه بسیاری دیده میشود که ضمن برخورداری از ساختار ادبی و هنری مناسب، از بار معنایی و محتوایی خوبی هم برخوردار هستند.
از خواستگاری تا ازدواج زال و رودابه
نگاهی به انواع شوخطبعی و طنز در شاهنامۀ. از میان همۀ نوشتههای نیاکان ما ایرانیان که از دستبرد زمانه جان بهدر برده و به دست ما رسیدهاند، هیچ نوشتهای اهمّیت شاهنامۀ فردوسی را در شناخت تاریخ و فرهنگ و ادب و هنر و بینشها و آیینهای باستان ایران و زبان و ادب فارسی و هویّت ملّی ما ندارد. شماتت طعنهآمیز و جالب مهراب کاولی، دخترش رودابه را به خاطر عشقش به زال:
بدو گفت کای شسته مغز از خرد
ز پرگوهران این کی اندر خورد؟!
که با اَهرِمن جفت گیرد پری
که مه تاج بادت مه انگشتری
گر از دشت قحطان سگ مارگیر
شود مُغ ببایدْش کشتن به تیر
استفاده از آرایۀ استعاره (اهرمن: زال؛ پری: رودابه)؛ استفاده از آرایۀ تمثیل. شرح مبالغهآمیز و بامزۀ شکست گرگساران، از زبان سام برای منوچهر:
برفتم بدان شهر دیوان نر
نه دیوان، چه شیران جنگی بهپر
که از تازیاسپان تکاورترند
ز گُردان ایران دلاورترند
سپاهی که سگسار خوانندشان
پلنگان جنگی گمانندشان
ز من چو بدیشان رسید آگهی
از آوازِ من مغزشان شد تَهی
به شهر اندرون نعره برداشتند
وُزانپس همه شهر بگذاشتند
همه پیش من جنگجوی آمدند
چُنان خیره و پویپوی آمدند (پویپوی: دواندوان، با شتاب)
سپه جُنبجُنبان شد و روز تار
پس اندر فراز آمد و پیش غار
زمین نیز جُنبان شد از لشکرم
ندیدم که تیمار آن چون خَورم
نبیره جهاندار سِلم سُتُرگ
به پیش سپاه اندر آمد چو گرگ
جهانجوی را نام کاکویْ بود
یکی سروبالای مَهروی بود
به مادر هم از تخمِ ضحّاک بود
سرِ سروران پیش او خاک بود
سپاهش به کردار مور و ملخ
نبُد دشت پیدا، نه کوه و نه شَخ (شَخ: شاخۀ درخت)
چو برخاست زان لشکر گَشْن گَرد (گَشْن: انبوه)
رخ نامداران ما گشت زرد
من این گرزِ یکزخم برداشتم (یکزخم: با یک زخم هلاککُن)
سپه را همانجای بگذاشتم
خروشی خروشیدم از پشت زین
که چون آسیا شد بر ایشان زمین (آسیا: دستگاه آردکُنِ غلاّت)
دل آمد سپه را همه بازِ جای
سراسر سوی رزم کردند رای
چو بشنید کاکویْ آواز من
چُنان زخمِ گوپال سرباز من
بیامد به نزدیک من جنگساز
چو پیل ژیان با کمندی دراز
مرا خواست کآرد به خَمّ کمند
چو دیدم خمیدم ز راه گزند
کمان کیانی گرفتم به چنگ
به پیکان پولاد و تیر خدنگ
عقاب تکاور برانگیختم
چُن آتش بَروبر همی ریختم
گُمانم چنان بُد به سندان سرش
که شد دوخته مغز با مِغفَرش (مِغفَر: کلاهخود)
نگه کردم از گَرد چون پیل مست
برآمد یکی تیغ هندی به دست
چنان آمدم شهریارا گُمان
کزو کوه زنهار خواهد به جان
وی اندر شتاب و من اندر درنگ
همی جُستمش تا کی آید به چنگ
چُن آمد گهِ مرد جنگی فراز
من از چرمه چنگال کردم دراز (چرمه: اسب)
زدم بر زمینبر چو پیل ژیان
پرُآهن بر و دست و گُردیمیان
چو افکنده شد شاه ازآن گونه خوار
سپه روی برگاشت از کارزار (برگاشتن: برگرداندن)
استفاده از شگردهای طنزآفرینی: اغراق (بزرگ نمایی) و تخفیف (کوچک نمایی)، تشخیص، توصیفهای بامزه، تشبیهات ملیح
تحقیق پیرامون شخصیت و انجیل برنابا، بخش سوم، تاریخچه اناجیل و رواج انجیل برنابا: پس از کشف نسخه ی ایتالیایی و ترجمه آن به اسپانیایی انجیل برنابا در محافل علمی اروپا راه پیدا میکند. دانشمندان درباره ی مطالب و تاریخچه آن به گفتگو مینشینند. اما ناگفته نماند که این جریان همانند گذشته باز هم در جهان مسیحیت اطلاعی نداشته اند. حتى ملا رحمت الله هندی نویسنده ی اظهار الحق که صد سال پیش میزیسته با مطالعات وسیعش در کتب مسیحیان، از انجیل برنابا اطلاع نداشته و قسمتهایی از مطالب جرج سیل را از حواشی ترجمه قرآن مجید نقل کرده است. اما در اروپا یک نفر بنام ام. دولامونی و دیگری بنام ام. تولند هر یک مطالبی از انجیل برنابا برای جرج سیل نقل میکنند و او آنها را در مقدمه مبسوط خود که بعنوان آشنایی با اسلام و قرآن مجید نگاشته است میآورد و نیز در حاشیه ترجمه قرآن مجيد. سپس شخصی بنام دکتر هُلم رئيس دانشکده هِدلی در هَمپشایر انگلستان نسخه اسپانیایی را در اختیار جرج سیل قرار میدهد. وی نقل میکند که برای او گفته اند مراکشیها در آفریقا نسخه ای از انجیل برنابا به اسپانیایی دارند. مینویسند که جرج سیل نسخه اسپانیایی را پس از مطالعه در اختیار فردی بنام دکتر منکهوس قرار میدهد و او هم آنرا به دکتر هویت میدهد و او در کارهای علمی خود از آن بسیار استفاده کرده است. نسخه ی اسپانیایی پس از این قضیه مفقود میگردد و اکنون معلوم نیست که آیا بکلی از بین رفته یا در کتابخانه های مسیحیان پنهان است. اما خوشبختانه نسخه ی ایتالیایی که قدیم تر است محفوظ از گذشت زمان به دست یکی از شخصیتهای مهم آمستردام پایتخت هلند و پس از مرگ آن شخصیت، کتاب به دست شخصی بنام کریمر میرسد. کریمر راهبی مسیحی و مدتی سفیر اتریش در مصر و لبنان بوده است. (تولدش ۱۸۲۸ و در گذشته ی ۱۸۸۹ است، المنجد، قسمت اعلام، کلمه کریمر) او چهار سال پس از یافتن نخسه ایتالیایی آن را به شاهزاده ی اتریش ایوجین ساووی اهدا میکند. ما قبلا گفتیم که این شاهزاده ی کتاب دوست، دو تن صحاف پاریسی را برای جلد کردن نسخه میطلبد و آنها آن کتاب را به شکل کتابهای شرقی صحافی میکنند. و اکنون هم با همان وضع در کتابخانه ی دربار وین پایتخت اتریش موجود است (الرحلة المدرسيه تأليف مرحوم علامه ی بلاغی و مقدمه ی دکتر خلیل سعادت) ترجمه به انگلیسی: نسخه ایتالیایی در اول قرن مسیحی حاضر توسط یکی از دانشمندان مسیحی انگلستان بنام لونسدیل راگ وهمسر او لورا (امو رابرت) به زبان انگلیسی ترجمه شد و به سال ۱۹۰۷ بوسيله دانشگاه آکسفورد در چاپخانه کلارندان اکسفورد چاپ و منتشر گردید. این ترجمه بطور عجیبی نایاب شد و معلوم نشد این همه نسخه چاپ شده کجا رفت؟ (احتمالاً عمدی معدوم شده) تا اینکه پس از جستجوی بسیار معلوم شد فقط یک نسخه از آن در موزه ی بریتانیا و یک نسخه هم در کتابخانه ی کنگره آمریکا در واشنگتن موجود است. از روی نسخه ی واشنگتن در سال ۱۹۷۳ در کراچی مجددا نسخه ای چاپ و منتشر شد.
ترجمه به عربی و پارسی: پس از نشر ترجمه انگلیسی نام انجیل برنابا به گوش مسلمانان خورد و از آنجا که انجیل مزبور شامل بشارتهای صریح و متعدد به بعثت پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و ضمنا مطالبی اخلاقی در برداشت و با عقاید متداول كليسا مخالفت میکرد مسلمانان بسیار مشتاق بودند که ترجمه عربی آن را در کشورهای اسلامی منتشر سازند. در این بین یک تن دانشمند مسیحی مصری آن را به زبان عربی ترجمه کرد. این دانشمند دکتر خلیل سعادت بود ترجمه ی عربی توسط سید محمد رشيد رضا الحسینی به سال ۱۹۰۸ میلادی و ۱۳۲۶ هجری قمری در چاپخانه ی المنار مصر منتشر گردید. پس از انتشار ترجمه عربی، ایرانیان هم میخواستند از این گنج گرانبها استفاده کنند. از این روی یک دانشمند بزرگ پارسی زبان بنام علامه حیدر قلیخان معروف به سردار کابلی آن را از عربی به پارسی برگرداند. این مترجم در ترجمه خود به ترجمه ی انگلیسی نیز که (مادر) ترجمه ی عربی است مراجعه کرد و مواردی را که مترجم عربی عمداً يا سهواً اشتباه برگردانده بود دریافت و صحیح آنرا در ترجمه ی خود آورد. ترجمه ی مزبور در سال ۱۳۴۱ هجری قمری انجام یافت و به سال ۱۳۵۰ قمری مطابق ۱۳۱۱ هجری شمسی در کرمانشاه چاپ شد. این ترجمه سه مقدمه دارد ۱- مقدمه ی دکتر خلیل سعادت مترجم عربی، ۲- مقدمه ی سید محمد رشید رضا الحسینی ناشر ترجمه ی عربی، ۳- مقدمه ی مرحوم علامه ی سردار کابلی مترجم پارسی. این سه مقدمه بویژه سوم بسیار مفید و جالب توجه است. و از نظر روشن شدن تاریخ انجیل برنابا مطالب خوبی در بردارد. ترجمه ی فارسی مذکور به سال ۱۳۴۵ شمسی در تهران توسط سید محمد علی صفیر مجدداً چاپ شده است. ترجمه ی دیگری هم در همین سالهای اخیر از انجیل برنابا به فارسی انجام گرفت که از نظر صحت و دقت به پایه ی ترجمه ی قبلی نیست. ترجمههای گوناگونی از انجیل برنابا نیز به زبانهای اردو، مالایایی و غیره منتشر شده است. البته متن کامل کتاب را همراه مقدمه ها همراه تجزیه و تحلیل در اینجا می آورم، انشاالله، ادامه دارد..
مروری بر جلد اول کتاب با ارزش زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، پلوتوکراسی یعنی ثروت و اُلیگارشی یعنی گروهک اقلیت سالاری یهود، بخش بیست و هفتم. رازهای تمدن جديد غرب، و راز سلطه استعماری غرب.
غارت و توسعه يافتگی: پژوهشگران در نقش غارتگری ماوراء بحار در پيدايش تمدن جديد غرب ترديد ندارند؛ ولی به راستی اين غارت تا چه حد در تحول فوق نقش تعيين كننده داشت؟ به عبارت ديگر، اگر تاراج قاره های آمريكا، آفريقا و آسيا نبود، آيا تمدن جديد صنعتی غرب در سده نوزدهم پديد ميشد؟ پيشتر درباره اقتصاد پلانتكاری، تجارت برده و تجارت ماوراء بحار و سهم آن در اقتصاد اروپا تا آستانه سده نوزدهم سخن گفته ايم. معهذا، به نظر ميرسد كه شايد توصيفی از ثروت هند، و تنها هند، در دوران تهاجم استعماری غرب ضرور باشد. رالف فيچ، نخستين فرستاده اليگارشی تجاری انگلستان به هند كه در واپسين سالهای سلطنت اكبر وارد اين سرزمين شد، به شدت تحت تأثير عظمت شهرها و زندگی مرفه مردم قرار گرفت و در مقايسه با آن كشور خويش را فقير و عقب مانده يافت. و سر توماس رو، نخستين سفير انگلستان در دربار هند، خود را در ميان اعيان دربار جهانگير حقير ميديد. بنوشته موريس كاليس، مورخ انگليسی، حقوق ساليانه رو ٦٠٠ پوند استرلينگ در سال بود حال آنكه رجال هند هر يك ساليانه دهها هزار و حتی صدها هزار پوند درآمد داشتند. رو در دفتر خاطراتش مينويسد كه از وضع لباس خود شرمسار است. او می افزايد حتی درآمد پنج ساله ام نيز كفاف آن را نميدهد كه لباسی در شأن آنان تهيه كنم. حضور توماس رو در دربار جهانگير همزمان است با ورود محمدرضا بيگ، سفير شاه عباس صفوی. جهانگير در خاطراتش ورود سفير ايران را شرح داده و متن نامه شاه عباس به خود را ذكر كرده، ولی هيچ اشاره ای به سفارت سر توماس رو انگليسی ننموده است. اين نشان ميدهد كه پادشاه هند اهميتی فراوان برای ايران قايل بود و در مقابل ورود نماينده پادشاه انگليس برايش اهميت و ارجی نداشت. رابرت كلايو، كه پس از شكست سراج الدوله برای نخستين بار مرشدآباد را ديد، اين شهر را از نظر وسعت، جمعيت و ثروت با لندن زمان خود برابر يافته است؛ با كاخهايی بزرگتر از كاخهای اروپا، و مردانی كه از هر فردی در لندن ثروتمندتر بودند. كلايو ميافزايد هند كشوری است كه ثروت بی پايان دارد. پارلمان بريتانيا كلايو را به اختلاس و ارتشا متهم كرد. او در برابر دادگاه قرار گرفت ولی تبرئه شد. وی در دفاع زيركانه اش، نخست ثروتهايی را كه پيرامون خود در هند ديده بود وصف كرد، و توضيح داد كه چه شهرهای ثروتمندی حاضر بودند به او رشوه دهند تا از تاراج حتمی در امان بمانند؛ چه صرافانی كه در دخمه های انباشته از جواهر و طلای خود را گشودند و در اختيارش گذاشتند؛ و آنگاه به سخنان خود چنين پايان داد: من در اين لحظه از قناعت خود در شگفتم! در اين زمان بود كه كلايو خزانه مرشدآباد را به تاراج برد. اهميت اين حادثه چنان است كه جان كی تاراج خزانه مرشدآباد بوسيله كلايو و همدستانش را با تاراج معادن الماس آفريقای جنوبی بوسيله سر سيسيل رودز مقايسه ميكند. درباره ارزش واقعی اين خزانه گزارشها سخت آشفته است. سراج الدوله ارزش آن را معادل ٨٥ ميليون پوند استرلينگ ميدانست و فاتحان انگليسی ٤٠ ميليون پوند استرلينگ بر آن قيمت نهاده اند. بهرروی هرچه بود، بخش مهمی از آن به تاراج رفت. آنچه رسما اعلام شد اين است كه كلايو از اين خزانه، معادل ٢/٥ ميليون پوند استرلينگ برداشت كرد كه نيمی از آن بابت غرامت سقوط قلعه ويليام به كمپانی هنـد شرقی پرداخت شد و نيم ديگر خرج توطئه گران محلی و نظاميانی شد كه به او در شكست سراج الدوله ياری رسانيده بودند. سهم رسمی خود كلايو از اين غارت تنها ٢٣٤ هزار پوند ذكر شده است. تفحص هايی كه پس از اعتراضات فوكس و ادموند برك توسط پارلمان انگليس صورت گرفت، نشان داد كه در سالهای ١٧٥٧ تا ،١٧٦٦ يعنی از جنگ پلاسی تا پايان حضور كلايو در هند، كارگزاران كمپانی در بنگال جمعا مبلغ ٢/١٦٩ ميليون پوند استرلينگ به عنوان هديه دريافت كرده اند (بجز جاگير كلايو كه ٣٠ هزار پوند درآمد ساليانه داشت) و ٣/٧ ميليون پوند استرلينگ به عنوان غرامت به كمپانی پرداخت شده است. بايد بپذيريم كه اين ارقام بسيار كمتر از ميزان واقعی غارت كلايو است؛ زيرا نه كارگزاران كمپانی حاضر به ارائه گزارش واقعی چپاول خود بودند و نه پارلمان انگليس از شبكه ای جدی برای تفحص دقيق برخوردار بود. معهذا، همين ارقام به روشنی گويای ابعاد عظيم غارتی است كه بوسيله كلايو در هند صورت گرفت. بنوشته جان كی، در آن زمان يك خانه در ميدان بركلی لندن (محله اعيانی شهر) ده هزار پوند قيمت داشت و ده مايل مربع اراضی املاك شراپشاير انگليس ٧٠ هزار پوند. ويل دورانت ثروت هند در زمان تصرف اين سرزمين توسط كمپانی هند شرقی بريتانيا را چنين توصيف ميكند: در عهد سلسله تيموريان هند وضع مردم نسبتا بهتر شده بود. دستمزدها ناچيز بود. در عهد اكبر دستمزد كارگران از روزی سه سنت تا ٩ سنت نوسان داشت؛ در مقابل قيمتها هم به همين نسبت پايين بود. در سال ١٦٠٠ در مقابل پرداخت يك روپيه (كه بطور عادی ٣٢/٥ سنت است) ٨٨ كيلو گندم يا ١٢٦ كيلو جو خريداری ميشد. در سال ١٩٠١ همان يك روپيه بهای ١٣ كيلو گندم يا ٢٠ كيلو جو بود. يكی از انگليسيهای مقيم هند در سال ١٦١٦ وفور آذوقه را در سراسر مملكت بسيار عظيم توصيف ميكند و ميافزايد كه در آنجا هر كس، بی آنكه كميابی يا قحط و غلايی باشد نان ميخورد. انگليسی ديگری كه در قرن هفدهم در هند سياحت ميكرد، متوجه شد كه متوسط مخارج روزانه اش چهار سنت است. ثروت اين كشور در عهد چندره گوپته، ماوريا و شاه جهان به اوج خود رسيده بود. ثروت هند در عهد شاهان سلسله گوپته در تمام جهان ضرب المثل شده بود. يوان چونگ در توصيف يكی از شهرهای هند ميگويد كه با باغها و استخرها جمالی يافته بود، و به نهادهای ادب و هنر آراسته بود؛ ساكنانش در آسايش بودند و خاندانهايی در آن بودند پرخواسته، ميوه و گل در آن فراوان بود... مردم سيمايی ظريف داشتند و جامه هايشان از حرير رخشان بود، گفتارشان... روشن و بامعنا بود... نيكولو كونتی سراسر سواحل گنگ را [در حدود سال ١٤٢٠م.] پر از شهرهای آباد ميبيند؛ همه خوش ساخت، و دارای بوستانها و باغستانهای فراوان، زر و سيم، بازرگانی و صنعت. خزانه شاه جهان چنان سرشار بود كه او دو اطاق محكم زيرزمينی داشت كه گنجايش هر يك ٤٢٥٠ متر مكعب بود، تقريبا سرشار از سيم و زر. وينست اسميت ميگويد: مدارك آن زمان جای هيچگونه شكی باقی نميگذارد كه جمعيت شهرهای مهمتر وضع مرفهی داشتند. جهانگردان هر يك از شهرهای آگره و فتحپور سيكری را بزرگتر از لندن توصيف كرده اند/ آنكتيل دوپرون، كه در سال ١٧٦٠ در مناطق مهراته سفر ميكرد، خود را در ميان سادگی و سعادت عصر طلايی يافته است؛ مردم شاد، پر نيرو، و در سلامت كامل بودند. ورا آنتستی انگليسی مينويسد: در هند تا قرن هيجدهم شرايط اقتصادی نسبتا پيشرفته ای وجود داشت و روشهای توليدی، صنعتی و سازمان تجاری آن كشور با ساير بخشهای جهان قابل قياس بود... اين كشور موسلين های زيبا و ساير ساخته ها و مصنوعات نفيسی را ميساخت و صادر ميكرد، در حاليكه نياكان ما بريتانيايی ها در همان هنگام زندگانی بدويان را داشتند. اما هند نتوانست در انقلاب اقتصادی كه به دست نوادگان همان نيمه وحشيها صورت گرفت شركت كند. پل باران، پس از ذكر اين گفته آنتستی، ميافزايد: اين قصور نه تصادفی بود و نه ناشی از بی لياقتی نژاد هندی؛ بلكه ثمره تاراج حساب شده، بيرحمانه و منظم هندوستان به دست سرمايه دارهای انگليسی بود. اين برنامه از آغاز حكمرانی بريتانيا آغاز شد. ميزان تاراج و آنچه از هندوستان به يغما برده شد چنان اعجاب آور است كه ماركيز ساليسبوری، وزير وقت امور هند، در سال ١٨٧٥ هشدار داد اگر قرار است هندوستان چاپيده شود بايد اين چاپيدن بنحوی عاقلانه صورت گيرد. پل باران ميزان ثروتی را كه در فاصله جنگ پلاسی (١٧٥٧) تا جنگ واترلو (١٨١٥) از هند بوسيله انگليسيها به غارت رفت بين ٥٠٠ الی هزار ميليون پوند استرلينگ برآورد ميكند. اين دوران تاريخی بسيار مهمی است و انباشت سرمايه انگلستان در اين زمان بی شك در پيدايش انقلاب صنعتی نقش تعيين كننده داشت. در نتيجه اين سيل طلا بود كه انگلستان موفق به انقلاب صنعتی شد وگرنه پيش از سال ١٧٦٠ دستگاههای نخ ريسی لانكشاير با دستگاههای مشابه در هند و ايران و چين تفاوتی نداشت. در كاوش برای شناخت علل توسعه يافتگی ژاپن نيز نبايد در جستجوی موهومات بود. يكی از رازهای ترقی ژاپن اين است كه به مدت دو سده (١٨٦٧ - ١٦٤٠) هيچ مداخله خارجی فرايند رشد طبيعی آن را منقطع نساخت. در اين جزاير زلزله خيز معادنی غنی كه طمع اروپاييان را جلب كند وجود نداشت؛ و حتی امروزه، برغم پيشرفتهای عظيم دانش كانی شناسی، منابع كانی ژاپن بسيار اندك است. پل باران مينويسد: ژاپن تنها كشور در آسيا (و آفريقا و آمريكای لاتين) است كه از استعمار و وابستگی به سرمايه داری اروپای غربی و آمريكا جان سالم به در برد و فرصتی برای توسعه مستقل ملی به دست آورد. او ميافزايد: ژاپن نه چنان بازاری داشت كه ساخته های خارجی را جلب كند و نه ميتوانست برای صنايع غرب سيلوی مواد خام باشد. بنابراين، فريبندگی ژاپن برای سرمايه داران و دولتهای اروپای غربی هيچگاه به اندازه طلای آمريكای لاتين و محصولات گياهی و حيوانی و كانی آفريقا، ثروتهای شگفت جزاير هند، يا بازارهای بيكران چين جذابيت نداشت. در بررسی مدل توسعه ژاپن نيز آنچه ناگفته ميماند اين حقيقت بارز تاريخی است كه ژاپنيها خود قدرت متجاوز و استعمارگر خاوردور بودند و در اين عرصه پا به پای اروپاييان پيش ميتاختند. اشغال فرمز (١٨٩٥)، اشغال كره (١٩١٠)، اشغال منچوری (١٩٣٧) و اشغال چين (١٩٣٨) بخشی از كارنامه استعماری ژاپن است. داستان فجايع ژاپنيها در چين در رمانهای خانم پرل س. باك آمريكايی، نسل اژدها و خاك خوب، به روشنی توصيف شده است. به ياد داشته باشيم كه پس از اشغال كره، ژاپنيها حدود دو ميليون كره ای را بعنوان برده به سرزمين خود منتقل كردند و آنان را به كار شاق استخراج معادن و قطع جنگلها واداشتند. نود سال پس از حادثه موحش فوق، اخلاف اين كره ای ها، كه امروزه حدود ٦٨٠ هزار نفرند، شهروندان درجه دو ژاپن بشمار ميروند و برغم گذشت سه نسل از داشتن گذرنامه ژاپنی و حق رأی دادن محروم اند. ارنست ماندل مينويسد: تنها در ژاپن كه بازرگانان راهزنش از سده چهاردهم دريای چين و جزاير فيليپين را آشفته ساخته و سرمايه ای در خور اعتنا گرد آورده بودند تكرار تجربه اروپايی ممكن شد. او ميافزايد: بنا به قول پروفسور تاكه كوشی، نخستين سيلان سرمايه پولی به ژاپن [در سده های پانزدهم و شانزدهم] به دست راهزنان دريايی انجام شد كه در سواحل چين و كره به تبهكاری هايشان ادامه ميدادند. طبق تحليل آرنولد توينبی، مورخ نامدار انگليسی، توسعه ژاپن نيز يك تصادف تاريخی بود. چين در سده دوازدهم ميلادی در اوج تمدن خود بود، ولی سپس در اثر مقابله با يورش مغول و جنگهای داخلی به تحليل رفت و از سده شانزدهم در سراشيب سقوط قرار گرفت. درست در همين زمان، ژاپن جنگهای داخلی خونين خود را، كه از ١٢٨١ آغاز شده بود، به پايان برد و بر پر هرج و مرج ترين دوران تاريخ خويش نقطه پايان نهاد. در سال ١٥٩٠ اين سرزمين توسط هيديوشی (١٥٣٨ ١٥٩٨) يكپارچه شد و سپس به مدت ٢٦٤ سال (١٦٠٣ تا ١٨٦٧) در زير سيطره مقتدرانه خاندان توكوگاوا قرار گرفت. بدينسان، تصادفاً آغاز تمركز و آرامش و صلح بزرگ در درون ژاپن با سده هفدهم ميلادی مصادف شد و تجار ژاپنی توانستند از طريق ماجراجويی های دريايی و غارت سواحل چين و كره و غيره راه كسب و انباشت ثروتهای انبوه را بپيمايند. تنها پس از آن و بر اين شالوده بود كه دوران امپراتور ميجی (١٨٦٨ ١٩١٢) آغاز شد. تا سده پانزدهم ميلادی چين قدرت دريايی برتر منطقه بود ولی در سده شانزدهم اين قدرت را از دست داد. آرنولد توينبی مينويسد اگر چينی ها اين قدرت دريايی را حفظ كرده بودند به كانون اصلی تمدن جهانی بدل ميشدند. معهذا، پيشرفت دريايی چين از سال ١٤٣٣ متوقف شد به دو دليل: نخست، توجه امپراتور مينگ به مرزهای شمالی و دوم وسعت سرزمين چين و فراوانی نعم در آن. احتمالا فراوانی نعمت چين سبب شد كه حكمرانان به فكر اكتشافات دريايی و فتوحات خارج از چين نيفتند. چه اين لونگ، امپراتور سلسله چينگ، در سال ١٧٩٣ به يك فرستاده انگليسی گفته بود كه چين از نظر اقتصادی خودكفا [و بی نياز از ارتباط با اروپاييان] است. توين بی ميافزايد: فقر كشورهای اروپای غربی حكام آنها را وادار ساخت تا از فتوحات ماوراء بحار حمايت و تشويق به عمل آورند. و اين سخن ماست. تأسيس دولت مقتدر ملی در ژاپن با تأسيس دولت مقتدر ملی شاه عباس بزرگ در ايران همزمان است. ايرانيان به دليل موقعیت جغرافيايی سرزمين خود و منابع انسانی و مادی غنی آن نيازی به غارت ديگران نداشتند ولی همين ثروت چشم ديگران را گرفت و دخالت كانونهای متجاوز خارجی را سبب شد. اين فرايند درخشان فرجامی هولناك يافت. با سقوط دولت سامانمند صفويه، سرزمين پهناور ايران ديگر حفاظی جدی در برابر دخالت و دسيسه های خارجی نداشت. در مقابل، تجاوز خارجی و طمع بيگانگان آرامش ژاپن را برنياشفت. ثبات ژاپن و نيز انباشت ثروت در اين سرزمين از طريق غارت سرزمينهای مجاور پايه های عصر ميجی را بنا نهاد و سرانجام ژاپن جديد را آفريد. نماد اين ثبات را در تاريخ كمپانی ميتسويی ميتوان يافت كه در سال ١٦٩١ به عنوان بانكدار رسمی خاندان توكوگاوا تأسيس شد و امروزه بيش از سه سده قدمت دارد.
حديث :
امام صادق عليه السلام فرمود: تمام خير و خوبى در خانه اى قرار داده شده و كليد آن خانه
، زهد داشتن در دنياست، سپس فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است كه: كسى شيرينى ايمان را در نمى يابد مگر اينكه اعتنايى نداشته باشد كه چه كسى دنيا را میخورد، سپس امام صادق عليه السلام فرمود: فهم و درك شيرينى ايمان بر دلهاى شما حرام میگردد مگر اينكه دلهايتان در دنيا زهد و بى رغبتى را پيشه خود كنند.