از غزلیات شهریار
با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد
با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد
از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است
من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد
دارد متاع عفت از چار سو خریدار
بازار خودفروشی این چار‌سو ندارد
جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد
محراب ابروانت خواند نماز دل‌ها
آری بمیرد آن دل کز خون وضو ندارد
گر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عیب
عیب است از جوانی کاین آرزو ندارد
خورشید‌روی من چون رخساره برفروزد
رخ برفروختن را خورشید رو ندارد
در تار طُرّهٔ شب تا روی روز بنهفت
دل نیست کو تعلق با تار مو ندارد
سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن
هر چند رخنهٔ دل تاب رفو ندارد
او صبر خواهد از من بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی قصدی که او ندارد
با شهریار بی‌دل ساقی به سرگرانی است
چشمش مگر حریفان می در سبو ندارد.
🌺🦜🌺


مسيح (ع) در ميان پيغمبران اولوالعزم موقعيت خاص دارد 🌺 زيرا او اولين پيامبري است كه دينش از صورت قبيلگي خارج و براي هدايت تمام نوع بشر مبعوث گرديد. دعوت مسيح در مهد يهوديان متعصب كه انحرافها در دين الهي به وجود آورده بودند ، صورت گرفت. يهوديان با خودبيني ها و خودخواهي هايي كه داشتند، هم مصائب زيادي براي خود فراهم كرده و هم عرصه را بر هر ناصح خيرخواه، تنگ ساخته بودند. مثلاً كشتار پيغمبران بني اسرائيل كه در تاريخ قوم يهود ضبط است يكي از مظالم و جنايات تاريخي قوم مزبور ميباشد. عظمت دعوت مسيح (ع) در اين است كه روح عطوفت و آخرت خواهي را در محيط يهوديان دنيادار و سخت دل ، جلوه داد و در رواج آن كوشيد. پيشرفت دعوت مسيح، در ميان يهوديان و سپس در دنياي خارج، كاري سهل و كم اشكال نبود. چنانكه انبياء متعدد بني اسرائيل ، با ايمان و پشتكار و احياناً معجزاتي كه داشتند، نتوانستند آنطوركه بايد آن مردم گمراه را از خطا و زبوني باز دارند و آنان را به راه حق و صلاح سير دهند. اين تأييدات خاص الهي با ظهور بعضي صفات طبيعي و غيرعادي در وجود عيسي بن مريم (ع) بود كه او را در دعوتش موفق گردانيد. تفصيل و توضيحي كه در قرآن راجع به زندگي حضرت مسيح و مادر و انساب او داده شده براي ارائه همان تأييدات است. فردي از بشر كه به سمت مصلح و جهش دهندة فكر انسانها برگزيده ميشود براي حسن تأثير بيشتر، امكان دارد كه بعضي از صفات فوق بشري را دارا باشد؛ مسيح و آدم (ع) قطعاً از چنين صفات برخوردار بوده اند. پيدايش چنين افراد خارج از ناموس كلي دستگاه آفرينش نيست، يعني خلقت آنها، تصادفي و اتفاقي صورت نميگيرد، بلكه استعداد طبيعي و زمينه ذاتي كه از راه پرورشهاي نسلي و شخصي فراهم ميشود براي ظهور آنان لازم و ضروري است. در آياتي كه در فوق ذكر شده است، آثار مخصوص از زندگي مسيح بن مريم منعكس ميباشد و نيازي به توضيح بيشتر ندارد. اما راجع به انجام و خاتمه دوره رسالت اين پيغمبر بي مناسبت نيست توضيحي بدهيم:🌺
بنا با آنچه در اناجيل مذكور است ، يهوديان ، حضرت عيسي را به صليب كشيده و كشته اند و پس از مرگ و مدفون شدن، او زنده شده و از قبر خارج گرديده است. اما قرآن به موجب آية 45 از سورة آل عمران(3) و آيات 157 و 158 از سورة نساء(4) تصريح بر آن دارد كه او را نكشته و مصلوب نساخته اند. اين بيان قرآن هم مثل تمام موارد ديگر آن كتاب بر حق و درستي مبتني است: وقتي به تصريح آيات 87 و 253 از سورة بقره(2) و آية 110 از سورة مائده(5)، مسيح بن مريم از جانب خدا مؤيد به روح القُدس و مظهري از بعضي صفات فوق بشري بود، پس روحاً و جسماً اعتدالي زيادتر از آنچه معمول ساير انسانها و زندگان است، داشته است. مرگ معمولي از آثار زندگي عادي است ولي چنانكه گفته ايم جسم و وجود بشري عيسي(ع) پيوندي از عوالم ملكوتي را نيز دارا بود. كلمه « متَوفِّيك « كه در آية 55 از سورة آل عمران(3) مذكور است از نظر اشتقاق لغوي فقط به مفهوم وفات جسماني نيست، توفيق در وفاي به عهد و انجام وظايف محوله را هم معني ميدهد. انجام تكاليف حقه ما را به خير مطلق يعني پروردگار جهانيان، نزديكتر ميكند.🌺
آل عمران. إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَىٰ إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ. [ ﻳﺎﺩ ﻛﻨﻴﺪ ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺍﻱ ﻋﻴﺴﻲ ! ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ [ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩم ] ﺑﺮ ﻣﻰ ﮔﻴﺮم ، ﻭ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﻟﺎ ﻣﻰ ﺑﺮم ، ﻭ ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﭘﺎﻙ ﻣﻰ ﻛﻨﻢ ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻛﺎﻓﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ ﺩﻫﻢ ; ﺳﭙﺲ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ، ﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺧﺘﻠﺎﻑ ﺩﺍﺷﺘﻴﺪ [ ﺑﻪ ﺣﻖّ ﻭ ﻋﺪﺍﻟﺖ ] ﺩﺍﻭﺭﻱ ﻣﻰ ﻛﻨﻢ ;(٥٥)
البقره. الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ. ﻫﻤﺎﻥ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﭼﻮﻥ ﺑﻠﺎ ﻭ ﺁﺳﻴﺒﻲ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺳﺪ ﮔﻮﻳﻨﺪ : ﻣﺎ ﻣﻤﻠﻮﻙ ﺧﺪﺍﻳﻴﻢ ﻭ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺍﻭ ﺑﺎﺯﻣﻰ ﮔﺮﺩﻳﻢ .(١٥٦)
عيسي مسيح هم با اداي وظايف محوله اش «وفاي به عهد» كرد و به سوي خدا «رفعت» يافت. پايان عمر ظاهري و خاتمه فعاليت شخصي عيسي بن مريم (ع) هم يكي از آثار زندگي مخصوص او است و بنابراين بايد آن را غير عادي ولي نه غير طبيعي بدانيم.
خلاصه و نتيجه : براي اجتناب از تطويلِ كلام و با استناد به آياتي كه در اين فصل از كتاب به آن اشاره نموده ايم، مقدمات خلقت و حيات مسيح بن مريم و آثار زندگي و رسالت او نتيجه اي كه از مطالعه در احوال او حاصل ميشود، در مراتب زير خلاصه ميگردد:
۱- مسيح بن مريم داراي انساب مشخص و شناخته شده است و به عبارت ديگر او زاده نوع بشرواز نسل راهنمايان انسانها بوده است.🌺
۲- با آنكه عيسي (ع) فردي از بشر بود، از نظر بشري بعضي صفات غير عادي را نيز دارا بود :
النحل. قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَ. ﺑﮕﻮ : ﺁﻥ [ ﺁﻳﺎﺕ ] ﺭﺍ ﺭﻭﺡ ﺍﻟﻘﺪﺱ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﻲ ﻭ ﺭﺍﺳﺘﻲ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﺮﺩﻩ ﺗﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﺛﺎﺑﺖ ﻗﺪم ﺑﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺷﺪﮔﺎﻥ [ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﺣﻖ ] ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻭ ﻣﮋﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ .(١٠٢)
اين پيغمبر تنها نبي مرسلي است كه به تصريح اكيد قرآن مويد به «روحالقدس» بوده و با همين تأييد است كه او موفق شد زمينه و مقدمه عالم گير شدن توحيد و اصلاح عمومي فكر بشر را فراهم سازد؛ زمينه و مقدمه اي كه به وسيله قرآن و شارع اسلام تحكيم و تكميل گرديد.
-3 تأييدات مخصوصة الهي و ظهور و صفات غير عادي بشري در مسيح بن مريم برحسب تصادف و بدون سابقه و تناسب و برخلاف استعداد طبيعي وي نبوده است، زيرا به موجب آنچه در قرآن راجع به انساب او و پرورش مادر او ديده ايم، عيسي(ع) از نسل تربيت شده ها و تمرين يافتگان دينداري و يكتا پرستي بوده و در چنين زمينه مستعد نفساني است كه جلوه هايي از نيروهاي غير معمولي بشري ظهور و بروز كرده است.
-4 با آنكه عيسي(ع) مظهري از صفات روحاني و ملكوتي بوده و از اين جهت در ميان پيغمبران متمايز ميباشد، معذلك قرآن اصرار بر آن دارد تا او و مادرش را كه به اين بيان است: به موجب آية 102 از سورة نحل(16)
النحل. قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَ. ﺑﮕﻮ : ﺁﻥ [ ﺁﻳﺎﺕ ] ﺭﺍ ﺭﻭﺡ ﺍﻟﻘﺪﺱ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﻲ ﻭ ﺭﺍﺳﺘﻲ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﺮﺩﻩ ﺗﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﺛﺎﺑﺖ ﻗﺪم ﺑﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺷﺪﮔﺎﻥ [ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﺣﻖ ] ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻭ ﻣﮋﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ .(١٠٢) 🌺
بگو ، قرآن را روح القدس از جانب پروردگارت آنگونه كه بايد ، نازل كرده است تا مؤمنان را ثابت قدم گرداند و براي افرادي كه [در مقابل خدا] تسليم اند ، هدايت و بشارت باشد. خداي متعال روح القدس را وسيله ارسال و تنزيل قرآن معرفي فرموده اما تصريح دقيق و اكيدي كه پيغمبر اكرم را هم مانند عيسي بن مريم مويد به روح القدس نموده باشد در قرآن وجود ندارد.
اخلاص و ايمان و دل پاك و حق طلب پيغمبر اسلام و كلام طبيعي و بي نظير قرآن موجب شد كه بدون
ارائه معجزه و عمل و اثر غير عادي، مردم دعوت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم را بپذيرند و به دين او در آيند. عادي و بشري بودن تمام آثار زندگي شارع اسلام با توجه به آنكه قرآن وي را بر «خوي بزرگ» (وإِنَّك لَعلى خُلُقٍ عظِيمٍ) سوره قلم(68) آیه 4 : (و به خلق و خوي فوق العاده [نيكويي] آراسته شده اي) ، متصف ساخته است. نشانه اي از مقام شامخ اين پيغمبر و نمونه اي از روش تربيتي مكتب اسلام مي باشد. زيرا به تمام نوع بشر عملاً نشان داده شد كه براي وصول به كمال انسانيت كه نمونه آن پيغمبر اسلام است احتياجي به داشتن صفات غي رعادي بشري نيست و مكتب تربيتي اسلام راه وصول به سعادت را جز در سايه ايمان و عمل به خير و نيكويي نميداند و با پرورش فكر از راه پرهيزكاري و كسب معرفت و فضيلت است كه ميتوان بينش وسيعتر به احوال كائنات و رسوخ ايمان نسبت به خالق موجودات تحصيل نمود.🌺
با آنكه عيسي(ع) مظهري از صفات روحاني و ملكوتي بوده و از اين جهت در ميان پيغمبران متمايز ميباشد، معذلك قرآن اصرار بر آن دارد تا او و مادرش را افراد عادي. انسان و تابع قوانين بشري معرفي نمايد و از جمله در آية 75 از سورة مائده(5) چنين ميفرمايد :
المائده. مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلَانِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ. ﻣﺴﻴﺢ ، ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻣﺮﻳﻢ ﺟﺰ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﻱ [ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺧﺪﺍ ] ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻫﻢ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﮔﺎﻧﻲ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ . ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺯﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ [ ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﻛﺎﺭﻱ ] ﺑﻮﺩ . ﻫﺮ ﺩﻭ[ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ] ﻏﺬﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ . ﺑﺎ ﺗﺄﻣﻞ ﺑﻨﮕﺮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﻢ [ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺍﻙ ، ﺧﺪﺍ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ] ; ﺳﭙﺲ ﺑﺎ ﺗﺄﻣﻞ ﺑﻨﮕﺮ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﭼﮕﻮﻧﻪ [ ﺍﺯ ﺣﻖ ﺑﻪ ﺑﺎﻃﻞ ] ﻣﻨﺤﺮﻑ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ؟ !(٧٥)
و مسلم است كه اينگونه تصريحات براي رد ادعاي غالياني است كه كفر ورزيده و عيسي را به مقام الوهيت رسانيده اند.
-5 محبت و عطوفت عيسي بن مريم «عليهما السلام» كه نمونه اي از نيروهاي ملكوتي او بود ، باعث شد كه با كوتاهي زندگي عادي و با شكنجه ها و عذابي كه پيروان او در اوايل ظهور دين او ميديدند، مقدمات اشاعه توحيد در تمام جهان فراهم شود و براي اصلاح فكر و عقيده انسانها راهنمايي هايي آماده گردد. دين الهي موسي(ع) بر اثر تصرفات بيجايي كه در آن صورت گرفت و به واسطه تعصب هاي خشك و غرور و خود خواهي هاي يهوديان از حدود اقوام بني اسرائيل تجاوز نكرد و در جوامع ديگر توسعه اي نگرفت. اما دعوت مسيح عيسوي خارج از دين قبيلگي بود؛ اين دين اولين دعوت توحيدي جهاني شد كه در ميان نژادها و جوامع و مليت هاي مختلف بسط پيدا نمود. دين توحيدي مسيح با مظاهر بشر دوستي كه داشت و با گذشت و تحملي كه به افراد مي آموخت، اميد و آرامشي در دلهاي خسته و رنجديده طبقات مظلوم و محروم ايجاد كرد و هر چند كه در اوايل با دادن تلفات زيادي به كندي پيش رفت ، اما به زودي در ميان آن طبقات در قلمرو امپراطوري روم رواج و توسعه بسيار يافت. پيروان مسيح قريب چهارصد سال از روميان مصائب فراوان ديدند و كشته هاي بسيار دادند ولي سر انجام عقيده آنها پيروز شد و در اوايل قرون وسطي دين مسيح مذهب رسمي امپراطوري روم گرديد. دين مسيح پس از رسميت در اروپا، به همان حال روحاني اول باقي نماند؛ در طول قرون وسطي اغراض و تصرفات نابجا ، در اين دين راه يافت و تدريجاً مورد سوءاستفاده كشيشان و وسيله اعمال قدرت و نظرهاي خصوصي دستگاه هاي كليسا گرديد. از اين تجاوزات جنايات هولناكي نيز بروز نمود كه سرگذشت آنها تاريخ قرون وسطاي اروپا را ناپسند و تاريك ساخته است. انحرافاتي كه در دين مسيح، در قرون وسطي به وجود آمد، توقف و حتي انحطاط محسوسي در سير تكامل فكري بشر قبل از ظهور اسلام، پديد آورد؛ ازاين جهت است كه تاريخ تمدن اروپا در قرون وسطي كم مايه ترين دوره هاي تاريخ تمدن ميباشد. با تمام بدعتهايي كه در طول قرون وسطي به وسيله كارگردانها در دين مسيح صورت گرفت و به اتمام انحرافها و انحطاط هايي كه نسبت به اصل توحيد در دين مزبور پديد آمد و فعلاً هم باقي است ، معذلك نفخه هاي ملكوتي كه از ابتدا شارع مسيحيت را مشمول ساخته هنوز هم بر دنياي اين دين سايه افكنده و تمدن مربوط به آن را تحت تأثير قرار داده است. رأفت و انسان دوستي كه اغلب عيسويان صدر مسيحيت دارا بودند و هنوز هم در ميان آنها ناياب نيست و آية 27 از سورة حديد(57)
🌺الحديد. ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَىٰ آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَآتَيْنَاهُ الْإِنجِيلَ وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ. ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻧﺎﻥ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﻲ ﺩﺭ ﭘﻲ ﺁﻭﺭﺩﻳﻢ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻋﻴﺴﻲ ﭘﺴﺮ ﻣﺮﻳﻢ ﺭﺍ [ ﺑﻪ ﺭﺳﺎﻟﺖ ] ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻧﺠﻴﻞ ﻋﻄﺎ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻣﻰ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺭﺃﻓﺖ ﻭ ﺭﺣﻤﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻳﻢ ، ﻭ ﺭﻫﺒﺎﻧﻴﺘﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻧﺰﺩ ﺧﻮﺩ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻣﺎ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻘﺮّﺭ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﻢ ، ﻭﻟﻲ [ ﺧﻮﺩ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ] ﺑﺮﺍﻱ ﻃﻠﺐ ﺧﺸﻨﻮﺩﻱ ﺧﺪﺍ [ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﻭﺍﺟﺐ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ] ، ﺍﻣﺎ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺣﺪﻭﺩ ﺧﻮﺩﺳﺎﺧﺘﻪ ﺭﺍ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻧﻜﺮﺩﻧﺪ ; ﭘﺲ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﻋﻄﺎ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﻨﺪ .(٢٧) 🌺
هم به آن اشارهاي ميكند، باقيمانده است كه از ابتدا محور تعليمات مسيح (ع) را تشكيل ميداد و همين صبغه ي خاص ملكوتي است كه با تمام انحراف هاي بعدي هنوز هم به نحو بارزي در روح هنري و اخلاقي و ظرائف زندگي و تمدن مسيحيان جلوه دارد. مسيحيت پاك اوليه منادي دعوت توحيدي عالمي بود كه به وسيله اسلام تكميل و تحكيم گرديد و پيشرفت آن هم زمينه فكري را براي قبول عقيده و مباني اسلام آماده تر نمود. به موجب آية ششم از سورة«صف»(61) كه به اين بيان است :
🌺الصف. وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ. ﻭ [ ﻳﺎﺩ ﻛﻦ ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻋﻴﺴﻲ ﭘﺴﺮ ﻣﺮﻳﻢ ﮔﻔﺖ : ﺍﻱ ﺑﻨﻲ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ! ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﻣﻦ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺷﻤﺎﻳﻢ ، ﺗﻮﺭﺍﺕ ﺭﺍ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻩ ، ﺗﺼﺪﻳﻖ ﻣﻰ ﻛﻨﻢ ، ﻭ ﺑﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﻱ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﻰ ﺁﻳﺪ ﻭ ﻧﺎﻣﺶ « ﺍﺣﻤﺪ » ﺍﺳﺖ ، ﻣﮋﺩﻩ ﻣﻰ ﺩﻫﻢ . ﭘﺲ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ [ ﺍﺣﻤﺪ ] ﺩﻟﺎﻳﻞ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ ، ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺍﻳﻦ ﺟﺎﺩﻭﻳﻲ ﺍﺳﺖ ﺁﺷﻜﺎﺭ ! !(٦) 🌺
مسيح بن مريم (ع) از يك طرف پيغمبر و راهنماي بني اسرائيل گمراه و مصدق دين موسي (ع) بود و از طرف ديگر رسالت خاتم الانبياء (صلی الله علیه و آله و سلم) را بشارت ميداد و در حقيقت او احيا كنندة عقيدة حقة توحيدي و بني اسرائيل و پيشتاز عالم گير ساختن آن عقيده بود و بدين لحاظ است كه زندگي و رسالت اين پيغمبر را واسط و عامل مؤثر در پيوستگي و تكامل اديان الهي و بنابر اين تكامل فكري بشر بايد دانست.
-5 انبياء يهود كه از نژاد اسرائيل بودند و بستگي خوني و روحي به همان نژاد داشتند، حدود مأموريت شان جز براي همان اقوام يهود نبود و شايد تحت همين تأثيرات نژادي و رواني بوده كه علاقه و يا استعداد راهنمايي مردم ديگر را نداشتند. مسيح بن مريم هم از بني اسرائيل بود؛ در مأموريتي كه اين پيغمبر در دعوت عام و هدايت جميع اقوام پيدا كرد به توانايي بيشتر محتاج بود، يعني توانايي كه فوق قدرت شخصي و نژادي اش باشد؛ و از اينجا است كه به نظر ما و با توجه به آنچه در زمينه تربيت تدريجي عيسي (ع) گفته ايم، وجود اين پيغمبر آماده دريافت تأييدات الهي به مفهوم (و اَيدناه بروحِ الْقُدس) گرديد و نيروي آماده اش را در انجام مسئووليت محوله، نيكو به كار برد.
برگزيدگي آدم 🌺
آنچه تاكنون راجع به زندگي عيسي بن مريم (ع) گفته ايم به جهت تمثيلي است كه در آية 59 از سورة آل عمران (3) نسبت به آدم و مسيح ذكر شده و مقصود از آن گفته ها اين بود كه با مطالعه در آيات مربوط به سوابق نسلي و ولادت و زندگي مسيح بن مريم ، اقلاً به كلياتي از خلقت آدم و برگزيدگي او نيز واقف کرديم. از مضمون آية 59 از سورة آل عمران(3) و آيات مقدم بر آنكه مربوط به زندگي عيسي بن مريم و سوابق نسلي اوست و همچنين از تفاسير و اخبار راجع به شأن نزول آن آيه ، دريافت ميشود كه آيه مزبور در جواب دسته اي از مسيحيان افراطي است (مسيحيان نجران) كه پس از استماع توضيحات روشن قرآن راجع به انساب و حيات مسيح، معذلك بي پدر به دنيا آمدن او را باور نكردند و به عقيده كفرآميز سابق خويش باقي مانده و براي مسيح (ع) مقام الهي قائل بوده اند. (عجیب اینکه خدا نجرانیان را اینگونه امتحان کرد که آن سال از طرف روم مقدار زیادی پول و طلا و جواهرات. که خیلی بیشتر از سالیان قبل بود بدستشان رسید و مغرور شدند و راضی نشدند اسلام بیاورند ولی روم نیز بعلت مشکلات مالی از آن پس. کمک مالی به کلیسای نجران را قطع کرد و به فلاکت افتادند)🌺
مسيحيان مانند يهوديان، اعتقاد به برگزيدگي آدم داشتند و ديگر او را مانند عيسي، فرزند خدا و به نحوي بسته به مقام الهي تصور نميكردند. آنها هم به آنچه در تورات راجع به آدم نوشته ، معتقد بودند و به طور خلاصه ، آدم را مخلوق خدا ميشناختند. از اين جهت بوده كه در آية 59 از سورة آل عمران(3) مسئله مسيح به خلقت آدم كه به تناسب اطلاع ، مورد قبول و تأييد مسيحيان صدر اسلام بوده، تمثيل گرديد تا آفرينش كم نظير او را بينظير و يا غير ممكن ندانند. چنانكه مكرر گفته ايم، خداوند متعال تمام سوابق نسلي و پرورشهاي خانوادگي و فردي مسيح بن مريم را به دفعات در قرآن متذكر شده تا پيوستگي قطعي او را به سلسله بشري تأكيد فرمايد و ضمناً متذكر شود كه براي پديد آوردن فردي كه بنا به مصلحت، موجب تحول فكري و تسريع در تكامل معنوي بشر گردد، از نظر حكمت و ناموس عليت ، چه مقدمات نسلي و طهارت اكتسابي را بايد دارا باشد. مسيح(ع) در ضمن بستگي به سلسله بشري، مظهري از قدرتهاي غيرعادي انساني نيز بود و با چنين زمينه و نيروها بود كه مقدمه تحول بزرگ فكري در تاريخ انسانيت را فراهم كرد؛ تحولي كه با بعثت خاتم الانبياء(ص) و اجراي دستورات اسلام تكميل خواهد گرديد. آدم صفي (ع) مبدأ بصيرت بشري است و برگزيدگي او بزرگترين واقعه در آفرينش كائنات و تاريخ تكامل سلسله موجودات ميباشد. يك چنين خلقت وانتخاب عظيم هم ، قطعاً بدون مقدمه و بدون تهيه زمينه ي مستعد ، پديد نيامده است. منتها (از روي قرائن) با مقدمه اي طولاني تر و زمينه اي دقيقتر و وسيعتر. از مدلول آية 59 از سورة آل عمران(3) و آيات ديگر، نكته ديگري هم دستگير ميشود. بدين توضيح كه تمثيل مذكور در آية 59 ، ناظر به تمام مراحل خلقت و زندگي آدم و عيسي عليهما السلام نميباشد و چنين به نظر ميرسد كه جز خلقت و اوايل عمر اين دو برگزيده ، مراحل و موارد ديگر از زندگي آنان مورد تمثيل نيست؛ مثلاً به مضمون آية 30 از سورة مريم(19) 🌺
مريم. قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا
ﻧﻮﺯﺍﺩ [ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﮔﻬﻮﺍﺭﻩ ] ﮔﻔﺖ : ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻣﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍﻳﻢ ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﻋﻄﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺍ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ .(٣٠) 🌺
حضرت مسيح به حال نبوت متولد شده در صورتي كه برگزيدگي آدم و تعليم علم الهي به وي، درحال بلوغ او يعني در موقعي كه سنيني از عمر وي گذشته، صورت گرفته است، زيرا به موجب آية35 از سورة بقره(2)
🌺البقره. وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ. ﻭ ﮔﻔﺘﻴﻢ : ﺍﻱ ﺁﺩم ! ﺗﻮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﻬﺸﺖ ﺳﻜﻮﻧﺖ ﮔﻴﺮﻳﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﺎﻱ ﺁﻧﻜﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻴﺪ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻭ ﮔﻮﺍﺭﺍ ﺑﺨﻮﺭﻳﺪ ، ﻭ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻧﺸﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺳﺘﻤﻜﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺷﺪ .(٣٥) 🌺
وآيات ديگر، طرف خطاب الهي براي جاي گير شدن در بهشت، آدم و زوجه او بوده است. پس معلوم ميشود كه دوراني از زندگي آدم گذشت تا به سن ازدواج رسيد و در اين حال استعداد دريافت خطاب و رحمت خاص پروردگار را پيدا كرد. اينكه در بالا اشاره شد، از روي قرائن معلوم ميشود كه مراحل آزمايش و پرورش استعداد آدم وسيعتر و دقيقتر از عيسي بن مريم بوده، يكي همين «اصطفاي» او در هنگام بلوغ است. آدم در دوره صباوت ، قطعاً پرورش خاصي يافته تا با حضور جميع صفات جسمي و جنسي بشري و تكميل نيروهاي عقلي و شهودي كه ملازم «اختيار و آزادي» است مستعد دريافت امر الهي و مشمول تقدير و سرنوشت خاص انساني واقع گردد.🌺
انساب و ولادت حضرت عيسي (ع) 🌺
در بيان كتابهاي مقدس دين مسيح 🌺
راجع به ولادت و زندگي حضرت مسيح و انساب او مطالبي در چهار انجيل رسمي دين مسيح مذكور است. مطالعه اين گفته ها، هم از نظر اختلاف تلقي آنها و هم براي مقايسه آنها با آنچه در قرآن راجع به عيسي بن مريم(ع) و خاندان او ذكر شده است ، قابل ملاحظه و شايان دقت است. اين است كه فعلاً قسمتي از اناجيل اربعه را كه مربوط به زندگي حضرت عيسي و انساب اوست در اينجا نقل ميكنيم: از چهار انجيل رسمي دين مسيح فقط در انجيل «متي» و انجيل «لوقا» توضيح مشروح تري در انساب حضرت عيسي و ولادت او ديده ميشود، دو انجيل ديگر بيان مشروحي در اين باره ندارند :
-١ از انجيل متي
باب اول انجيل متي كه شامل 25 بند است و به قول همين انجيل ، نسب نامه حضرت مسيح ميباشد، از اين قرار است :
-1 كتاب نسب نامه عيسي مسيح بن داود بن ابراهيم.
-2 ابراهيم ، اسحق را آورد و اسحق ، يعقوب را آورد و يعقوب ، يهودا و برادران او را آورد.
-3 و يهودا ، فارص (به فتح راء) و زارح (به فتح را و كسر ح) را از تامار آورد، فارص ، حصرون را آورد و حصرون ، اَرام را آورد.
-4 و اَرام (به فتح همزه اول ) ، عميناواب (به تشديد ميم) را آورد و عميناواب ، نحشون را آورد و نحشون ، شلمون را آورد.
-5 و شلمون ، بوعز را از راحاب آورد و بوعز، عوبيد را از راعوت آورد و عوبيد، يسا (به تشديد س) را آورد.
-6 و يسا ، داود پادشاه را آورد و داود ، پادشاه سليمان را از زن اوريا (به تشديد ياء) آورد.
-7 و سليمان ، رحبعام (به فتح راء و حاء) را آورد و رحبعام ، ابيا (به كسر همزه) را آورد و ابيا ، آسا را آورد.
-8 و اسا ، يهوشافاط را آورد و يهوشافاط، يورام ، را آورد و يورام ، عزيا را آورد.
-9 و عزيا ، يوتام را آورد و يوتام ، آحاز را و آحاز ، حزقيا را آورد.
-10 و حزقيا ، منسي ( به تشديد سين) را آورد و منسي ، آمون را آورد و آمون يوشيا (به تشديد ياء) را آورد.
-11 و يوشيا ، يكنيا (به فتح ياء و ضم كاف) و برادرانش را در زمان جلاي بابل آورد.
-12 و بعد از جلاي بابل ، يكنيا ، سالتيئَيل (به فتح سين و همزه) را آورد و سالتيئَيل ، زرو بابل را آورد.
-13 زروبابل ، ابيهود را آورد و ابيهود ، ايلياقيم را آورد و ايلياقيم ، عازور را آورد.
-14 و عازور ، صادوق را آورد و صادوق ، ياكين را آورد و ياكين ، ايليهود را آورد.
-15 و ايليهود ، ايلعازر را آورد و ايلعازر ، متان را آورد و متان يعقوب را آورد. و يعقوب ، يوسف شوهر مريم را آورد كه عيسي ، مسمي به مسيح ، از او متولد شد.
-17 پس تمام طبقات از ابراهيم تا داود ، چهارده طبقه است و از داود تا جلاي بابل ، چهارده طبقه و از جلاي بابل تا مسيح ، چهارده طبقه.
-18 اما ولادت عيسي مسيح چنين بود كه چون مادرش مريم به يوسف نامزد شده بود قبل از آنكه با هم آيند ، او را از روح القدس حامله يافتند.
-19 و شوهرش يوسف چونكه مرد صالح بود و نخواست او را عبرت نمايد ، پس اراده نمود او را پنهاني رها كند.
-20 اما چون او در اين چيزها تفكر ميكرد ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وي ظاهر شده گفت اي يوسف پسر داود، از گرفتن زن خويش مريم مترس زيرا آنچه در وي قرار گرفته است از روح القدس است.
-21 و او پسري خواهد زائيد و نام او را عيسي خواهي نهاد زيرا كه امت خويش را از گناهان خواهد رهانيد.
-22 و اين همه براي آن واقع شد تا كلامي كه خداوند به زبان نبي گفته بود ، تمام گردد.
-23 كه اينك ، باكره ي آبستن شده ، پسري خواهد زائيد و نام او عمانوئيل خواهند خواند كه تفسيرش اين است خدا با ما.
-24 پس چون يوسف از خواب بيدار شد چنان كه فرشته خداوند به او امر كرده بود ، به عمل آورد و زن خويش را گرفت.
-25 و تا پسر نخستين خود را نزائيد ، او را نشناخت و او را عيسي نام نهاد.
-٢ از انجيل لوقا در ابتداي باب اول انجيل لوقا ، 25 بند در باره زكريا و فرزند دار شدن او در پيري (فرزند او يحيي است) ذكر شده است كه تا حدودي با بيانات قرآن ، در اين مورد، انطباق دارد. از بند 26 تا 38 مربوط به مريم و چگونگي حاملگي وي ميباشد ، از اين قرار:
-26 و در ماه ششم ، جبرئيلِ فرشته از جانب خدا به بلدي از جليل كه ناصره نام داشت فرستاده شد.
-27 نزد باكره اي ، نامزد مردي مسما به يوسف از خاندان داود و نام آن باكره ، مريم بود.
-28 پس فرشته نزد او داخل شد گفت سلام بر تو اي نعمت رسيده. خداوند با تو است و تو در ميان زنان مبارك هستي.
-29 چون او را ديد ، از سخن او مضطرب شده متفكر شد كه اين چه نوع تحيت است.
-30 فرشته به او گفت اي مريم ترسان مباش زيرا كه نزد خدا نعمت يافته اي.
-31 و اينك حامله شده پسري خواهي زائيد و او را عيسي خواهي ناميد.
-32 او بزرگ خواهد بود و به پسرِ حضرت اعلي موسوم شود و خداوند تخت پدرش داود را به او عطا خواهد فرمود.
-33 و او بر خاندان يعقوب تا ابد پادشاهي خواهد كرد و سلطنت او را نهايت نخواهد بود.
-34 مريم به فرشته گفت اين چگونه ميشود و حال آنكه مردي را نشناخته ام.
-35 فرشته گفت روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلي بر تو سايه خواهد افكند، از آن جهت آن مولود مقدس، پسر خوانده خواهد شد.
-36 و اينك اليصابات از خويشان تو در پيري حامله شده و اين ماه ششم است. مر او را كه نازاد ميخواندند.
-37 زيرا نزد خدا هيچ امري محال نيست.🌺
-38 مريم گفت اينك كنيز خداوندم . مرا بر حسب سخن تو واقع شود پس فرشته از نزد او برفت. و چند بند ديگر در وصف حاملگي مريم... در باب دوم همين انجيل ولادت حضرت عيسي توصيف شده كه چند بند آن از اين قرار است:
-4 يوسف نيز از جليل ، از بلده ناصره ، به يهوديه ، شهر داود كه بيت لحم نام داشت ، رفت زيرا كه او از خاندان و آل داود بود.
-5 تا نام او، با مريم كه نامزد او بود و نزديك به زائيدن بود ، ثبت گردد.
-6 و وقتي كه ايشان در آنجا بودند ، هنگام وضع حمل او رسيد.
-7 پسر نخستين خود را زائيده او را در قنداقه پيچيده ، در آخور خوابانيد زيرا كه براي ايشان در منزل جاي نبود.
-٣ از انجيل مرقس
غير از بند اول از باب اول انجيل مرقص كه فقط اشاره اي به انساب عيسي (ع) دارد (آن هم اشاره اي كفرآميز) ، بيان ديگري راجع به اجداد و چگونگي ولادت وي در اين كتاب مقدس وجود ندارد. بند اول مزبور به اين بيان است : ابتداء انجيل ، عيسي مسيح پسر خدا ! براي دريافت ميزان اعتبار پاره اي از بيانات اين انجيل، چند بند ديگر از همين باب اول را در اينجا نقل ميكنيم :
بند -9 و واقع شد در آن ايام كه عيسي از ناصره جليل آمده در اردن از يحيي تعميد يافت.
-10 و چون از آب برآمد ، در ساعت آسمانها شكافته شد و روح را ديد كه مانند كبوتري بروي نازل ميشود.
-11 و آوازي از آسمان در رسيد كه تو پسر حبيب من هستي كه از تو خوشنودم.
-12 پس بيدرنگ روح ، وي را به بيابان ميبرد.
-13 و مدت چهل روز در صحرا بود و شيطان او را تجربه ميكرد و با وحوش به سر ميبرد ، فرشتگان او را پرستاري مينمودند.
-14 و بعد از گرفتاري يحيي، عيسي به جليل آمده، به بشارت ملكوت خدا موعظه كرده.
-15 ميگفت وقت تمام شد و ملكوت خدا نزديك است پس توبه كنيد و به انجيل ايمان بياوريد.🌺
-٤ از انجيل يوحنا
در باب اول انجيل يوحنا ، پس از مقدمه اي كه راجع به خداوند و خلقت موجودات است ، اشاره اي هم به ولادت حضرت عيسي دارد كه خالي از خدشه نميباشد :
-1 در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود.
-2 همان در ابتدا نزد خدا بود.
-3 همه چيز به واسطه او آفريده و به غير از او چيزي از موجودات وجود نيافت.
-4 در او حيات بود و حيات نور انسان بود.
-5 و نور در تاريكي ميدرخشد و تاريكي آن را در نيافت.
-6 شخصي از جانب خدا فرستاده شد كه اسمش يحيي بود.
-7 او براي شهادت آمد تا برنور شهادت دهد تا همه به وسيله او ايمان آورند.
-8 او آن نور نبود بلكه آمد تا بر نور شهادت دهد.
-9 آن نور حقيقتي بود كه هرانسان را منور ميگرداند و در جهان آمدني بود.
-10 او در جهان بود و جهان به واسطه او آفريده شد و جهان او را نشناخت.
-11 به نزد خاصان خود آمد و خاصانش او را نپذيرفتند.
-12 و اما به آن كساني كه او را قبول كردند ، قدرت داد تا فرزندان خدا گردند ، يعني به هر كه به اسم او ايمان آورد.
-13 كه نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم ، بلكه از خدا تولد يافتند.
-14 و كلمه جسم گرديد و ميان ما ساكن شد ، پر از فيض و راستي و جلال او را ديديم ، جلالي شايسته ي پسرِ يگانه ي پدر.
-15 و يحيي بر او شهادت داد و ندا كرده ميگفت اين است آنكه در باره او گفتم ، آنكه بعد از من مي آيد ، پيش از من شده است ، زيرا كه بر من مقدم بود.
-16 و از پري او ، جمع ما بهره يافتيم و فيض به عوض فيض.
-17 زيرا شريعت به وسيله موسي عطا شد اما فيض و راستي به وسيله عيسي مسيح رسيد.
-18 خدا را هرگز كسي نديده است پسر يگانه اي كه در آغوش پدر است ، همان او را ظاهر كرد.🌺
بسمه تعالي
بحث و توضيح اضافي
علامه ارجمند جناب آقاي حاج سيد محمد حسين طباطبايي، مد ظله، در جلد 16 از تفسير «الميزان» مقاله اي در 6 صفحه تحت عنوان «كلام في كينونه الانسان الاولي» ضميمه فرموده اند. اين گفتار با آنكه تصريحي در آن نيست، ارتباط تام به مطالبي كه در زمينه تكامل موجودات زنده، در كتاب «خلقت انسان» بحث شده است، دارد. استاد محترم ، در مقاله مزبور با نزاكت و بزرگ منشي كه از خصائص اخلاقي ايشان است بحثها و نتيجه گيريي هايي كه در بخش دوم كتاب «خلقت انسان» راجع به پيوستگي نسلي موجودات زنده و تكامل آنها تا آفرينش انسان گرديده است، تأييد نفرموده و تلويحاً آن را مردود دانسته اند. چون به نظر رسيد كه ممكن است مطالب بحث شده در بخش دوم كتاب «خلقت انسان» ناقص و يا نارسا بوده و از اين جهت مورد ايراد جناب آقاي طباطبايي قرار گرفته باشد ، لذا در ديماه 1348 كتابچه اي در 30 صفحه در توضيح و پاسخ به ايرادات معظم له منتشر شد. توضيحات مزبور هر چند كه مكمل كتاب «خلقت انسان» است اما چون در پاسخ به ايرادات خاصي ميباشد ، نميتوانست در متن كتاب قرار بگيرد و اگر قرار ميگرفت محتاج تفصيل بيشتر و رعايت ملاحظات ديگر بود؛ از اين جهت ناگزير گرديد كه فعلاً در چاپ سوم كتاب «خلقت انسان» توضيحاتِ مذكور در كتابچه ي منتشر شده را تحت عنوان «بحث و توضيح اضافي» ضميمه نمايد.
-1 جناب آقاي طباطبايي در سطر دوم از صفحه 269 از جلد 16 تفسيرالميزان و چند سطر بعد چنين متذكر شده اند:🌺
ظاهر قرين به تصريح آيات قرآن دلالت بر اين دارد كه بشر امروزي از نسل دو نفر زن و مرد معيني هستند و مرد در قرآن به آدم ناميده شده است. آن مرد و زن از پدر و مادري به وجود نيامده بلكه از خاك يا گِل يا گِل پخته و يا از زمين پديد آمده اند «... هما غير متكونين من أب و ام بل مخلوقان من تراب او طين اوصلصال او الارض...» جواب ـ در هيچ جا از قرآن آيه و يا جمله اي وجود ندارد كه به تصريح و يا به تلويح اساسي ، دلالت بر خلقت مستقيم و پديد آمدن آدم و زوجه اش از خاك و گِل ... داشته باشد. چنين تصريح اصلاً راجع به آدم، كه در چندين جا نامي از او برده شده ، وجود ندارد (مثلاً هيچ گاه نفرموده است «خلق آدم من طين») چه رسد به زوجه اش كه در قرآن نامي از او برده نشده و از خلقت و تربيتش معرفي به عمل نيامده است. و چنانكه در كتاب «خلقت انسان» به تفصيل بحث شده، لفظ «انسان» كه راجع به ابتداي خلقت او از گِل و خاك... در قرآن ذكري به ميان آمده، لفظ عام است و نميتوان آن را از نظر مفاهيم مورد بحث با كلمه آدم كه اسم خاص است يكي دانست و از آن نتيجه اي براي خلقت مستقيم آدم از گِل و خاك گرفت.
-2 در سطر 7 از صفحه 269 چنين فرموده اند :
«... مسئله چگونگي خلقت اوليه انسان از ضروريات دين نيست...» ظاهراً و در نظر اول همينطور است كه فرموده اند و اصطلاحاً اطلاع بر چگونگي ابتداي خلقت انسان از ضروريات دين نميباشد، اما وقتي راجع به خلقت انسان تعبيراتي از قرآن بشود كه با هيچ يك از موازين علمي ولو ساده ترين و قطعي ترين شكل آن منطبق نباشد، با توجه به آنكه قرآن بزرگترين مروج علم و فكر علمي است و باز با توجه به آنكه دشمنان دين و معاندان اسلام كوششها دارند كه خرج دين و بنا بر اين قرآن را از علم جدا ساخته و حتي دين را مانع پيشرفت علم معرفي كنند و موجب عقب ماندگي و انحطاط فكري جلوه دهند و باعث ميشوند كه جوانان تحصيلكرده و بي خبر هم فريب از اغواها را خورده، به معنويات پشت پا زده و راه بيديني پيش گيرند، اگر ما هم به بحث و تحقيق علمي راجع به خلقت انسان اهميتي نداده و همان عقايد اساطيري و اسرائيليات را در تفسير آيات مربوط قرآن مؤثر قرار دهيم، آيا حربه اي به دست دشمنان دين نداده و به منظور ناپاك آنان كمك ننموده ايم؟ و آيا با چنين تعبيرات ، دانشمندان و دانشجوياني را كه با علوم تجربي سر و كار دارند و به نظم آثار طبيعي و استقرار و استمرار قواعد عليت و پيوستگي و تكامل تدريجي ، در عالم مخلوقات پيوسته برخورد داشته واز اين اصول در اكتشافات جديد علمي استفاده ها ميكنند، اقلاً نسبت به قرآن كه چراغ راه علم و فضيلت است بي اعتنا نمي سازيم ؟ ضمناً بيمناسبت نيست كه در همين جا متذكر شويم ، مطالبي را كه در كتاب «خلقت انسان» راجع به آفرينش انسان و آدم مورد بحث و اظهار نظر قرار داده ايم مطلقاً به استناد نتايج علمي روز نيست و هرگز نخواسته ايم بيان اعلاي قرآن را در تأييد اطلاعات علميِ متغيرِ روز قرار دهيم، بلكه همانطور كه در مقدمه كتاب مزبور (صفحه 67 تا 76) اشاره شده است، كوشش نموده ايم تا حقايق قطعي از علوم زيستي را تا اندازه اي كه به آن دسترسي داشته ايم ، وسيله و يا مفتاحي براي امكان بررسي دقيقتر و دريافت بيشتر از آيات قرآني قرار دهيم و آنچه در آن كتاب نتيجه گيري و اظهار نظر شده، جزاز مفاهيم كلمات و سياق عبارات و مخصوصاً استفاده از مضامين مشابه و هم مضمون ديگر نبوده و در اين يادداشت هم غير از تبعيت از همان روش ، اظهار نظري نميكنيم.
-3 از سطر 8 تا آخر صفحه 269 ، بعضي گفته ها و نظريات راجع به ابتداي نسل بشر ، از قبيل نظريه نوعي بودن مفهوم كلمه آدم و يا نظريه راجع به اتصال انسان و ميمونها را فهرست وار و به شكل استفهام ذكر نموده اند اما توضيحي در باره آنها نداده اند و قاعدتاً بحث ما هم راجع به اين نظريات موردي نخواهد داشت معذلك براي رفع هرگونه ابهام و سوءتفاهم ، به جاست كه به طور قطع گفته شود كه نظريه نوعي بودن مفهوم كلمه آدم در قرآن، برخلاف منطوق آيات مربوط و برخلاف موازين ادبي آن آيات است و نتيجه عقل پسندي هم از تمسك به اين نظريه حاصل نميشود و راجع به اتصال مستقيم نسلي انسان به بوزينگان ، چنانكه در كتاب خلقت انسان توضيح كافي داده شده است، فرضيه اي بيش نيست و هرگز به ثبوت علمي نرسيده است و ما هم به چنين نظريات اعتقادي نداريم و بنابراين لزومي به بحث و توضيح بيشتردر باره آن فعلاً نخواهد بود.
-4 در سطر اول از صفحه 270 ، از جمله نقل قولها كه راجع به ابتداي خلقت انسان نموده اند چنين نوشته اند : «... سلسله توالد و تناسل بشري با اتصال به آدم و زوجه اش قطع ميشود و اين دو نفراز زمين و بدون پدر و مادر تكوين يافته اند...» و سپس در سطر دوم و چهارم تصريح فرموده اند كه :🌺
«... ظاهر آيات قرآن دلالت برهمين صورت اخير دارد كه نسل حاضر بشري به آدم و زوجه اش كه متكون از زمين و از غير از پدر و مادر هستند، منتهي ميشود.» اگر تصريح اخير آقاي طباطبايي نمي بود، نقل قول در سطور اول و دوم صفحه 270 هم مثل اقوال منقول درصحفه قبل جوابي نميداشت ولي با تأييدي كه فرموده اند، بايد در تعقيب آنچه در شماره 1 همين يادداشت ذكر شده است و در تكرار آن ، تأكيد كنيم كه در تمام قرآن آيه و يا جمله و يا كلمه اي در بيان آنكه زوجه آدم چگونه خلق شده است وجود ندارد و راجع به خود آدم هم با آنكه در چندين جا در قرآن تذكراتي راجع به وي شده است، معذلك آيه و يا جمله اي ديده نميشود كه مبين پيدايش مستقيم و بلافاصله او از خاك و گِل باشد و بنابر اين، گفتارِ آنكه : «ظاهر آيات قرآن دلالت بر تكوين بلا واسطه آدم و زوجه اش از خاك و زمين دارد» گفتار استواري نمي باشد.
-5 در سطور 5 تا 12 از صفحه 270 مفهوماً چنين فرموده اند : «... آيات قرآني ، چگونگي خلقت آدم را از زمين بيان نداشته است و معلوم نيست كه آيا در خلقت انسان علل و عوامل خارق العاده اي وجود داشته؟ و آيا آفرينش او از جانب خداوند آني و بدون مهلت بوده يعني جسم او مستقيماً از گِل ساخته شده و سپس داراي روح انساني گرديده و يا انسان كامل نتيجه تبديل هايي است كه در طول ازمنه يا ظهور استعدادي بعد از استعداد ديگر و صورتي بعد از صورت ديگر پديد آمده است ؟ ... » بلي در قرآن هيچ قيد و تصريحي كه خلقت آدم تحت علل و عوامل خارق العاده و يا خلقت آني از گِل و ... صورت گرفته باشد وجود ندارد، اما اگر آقاي طباطبايي بگويند كه در قرآن راجع به تبديل و تغييرهاي تدريجي تحت ربوبيت الهي كه منجر به پيدايش انسان و آمادگي تدريجي او براي دريافت نفخه اي از روح الهي (آدم ذي علوم و مسجود ملائك) بياني وجود ندارد ، جاي تعجب خواهد بود اگر چنين است پس آية 11 از سورة اعراف(7) وآيات 26 تا 29 از سورة حجر(15) و آيات 11 تا 13 از سورة مؤمنون (23) و آيات 7 تا 9 از سورة سجده (32) و آيات 1 تا 3 از سورة شريفه دهر (76) و بسي آيات متفرق ديگر، ناظر به چه امر است؟ آنچه محقق و بلا ترديد ميباشد، اين است كه آيات مزبور مبين پيدايش انسان و آدم در نتيجه علل و عوامل خارق العاده و يا آفرينش عادي نمي باشند و اما اينكه اين قبيل آيات در بيان خلقت تدريجي و تكاملي موجودات تا انسان ذيشعور و بستگي او به ساير مخلوقات زنده و غير زنده هست يا نيست ، من باب اجتناب از تكرار و خودداري از اطناب بيمورد كلام، بهتر آن است كه از خواننده محترم تقاضا كنيم تا به متن بخش دوم از كتاب «خلقت انسان» مراجعه اي بفرمايند.
-6 جناب آقاي طباطبايي در سطور 11 تا 19 ازصفحه 270 جلد 16 تفسير«الميزان»، آية 59 از سورة شريفه آل عمران(3) (همانا مثل عيسي (چگونگي خلقت عيسي) نزد خدا ، مثل آدم است كه او را از خاك آفريد ، سپس او را گفت باش (بشر كامل باش) ، پس همانطور گرديد.) را دليل بر آفرينش مستقيم آدم از خاك ذكر نموده اند و خوانندگان محترمي كه كتاب «خلقت انسان» را ملاحظه فرموده اند ميدانند در آنجا بحث نسبتاً مفصلي راجع به آيه مزبور صورت گرفته و نتيجه گيري كه از آن شده ، برعكس نظر آقاي طباطبايي در پيوستگي آدم به نوع بشر همزمان و پيش از او بوده است. آقاي طباطبايي در ابتداي بحث راجع به آية 59 از سورة آل عمران(3) متذكر شده اند، اين آيه در جواب نصاراي نجران است كه ادعاي فرزندي خدا را براي عيسي (ع) داشته اند . البته اين تذكر صحيح است و ما هم در كتاب «خلقت انسان» يادآور بوده ايم كه بيان آية 59 براي نجرانيها، به تناسب اطلاعاتي كه ايشان از خلقت آدم داشته اند (اطلاعات مأخوذ از تورات تحريف شده زمان خودشان) مقنع بوده و شايد بعد از اين بيان و احتجاج قبول نمودند كه مسيح بن مريم (ع) فرزند خدا نيست وميتوانند تصور بشري و بستگي به بشر در باره او داشته باشند. تذكر آقاي طباطبايي در مستفاد بودن آية 59 هنگام گفتگو با نصاراي نجران صحيح است اما به دلايل زير كه مشروح تر آنها در كتاب «خلقت انسان» است، بيان آيه مزبور را نميتوان شاهد و دليلي براي خلقت مستقيم آدم از خاك و گِل دانست؛ و درست برعكس ، مضمون اين آيه، خلقت با سابقه و پيوسته آدم را به ساير انسانها و آمادگي تدريجي او را تا برگزيدگي ميتوان دريافت كرد:
اولاً ـ آقاي طباطبايي در سطور 16 تا 19 صفحه 270 متذكرند براينكه : «اگر مراد از خلقت آدم، انتهاي آفرينش او از خاك ، مثل ساير متكونين از نطفه ها باشد، در اين صورت خصوصيتي براي آدم نخواهد بود تا بتوان عيساي بي پدر تولد يافته را با وي قياس كرد و در اين صورت ، معني آيه (آيه 59) به نفسه فاسد ميشود ...»