۵۰۳- هجمه

در صورت مشاهده افرادی که لباس آنها زننده و خارج از عرف ایرانی است، از آنان تصویر گرفته و به آیدی وزارت اطلاعات ارسال کنید؛ این اشخاص پروژه بگیر هستند که با دریافت مبالغی وظیفه تردد و حرمت شکنی دارند اکثر بازداشت شدگان غیر مسلمان و از فرقه ضاله بهائیت و تحت کنترل اسرائیل میباشند، همکاری مردم گام موثر شناسایی و بازداشت بهائیان اسرائیلی در ایران است (زن ایرانی عفیف و پوشش کامل دارد) َستادخبری وزارت اطلاعات 113 است، در ارتباط باشید.

وطنم ایران، به خون شهیدان قسم که از این نجاست ها پاکت میکنیم.

شبیخون کند تا در خان من
از ایران بیازند بر جان من
دلاور شد آن مردم نادلیر
گوزن اندر آمد ببالین شیر
برین کینه گر کار سازیم زود
وگرنه برآرند زین مرز دود/ شاهنامه فردوسی

بخشی از آخرین رساله آلبرت انیشتین: در سال ۱۹۵۳ میلادی (۱۳۳۲ شمسی) اتفاقی رخ داد. جمعی از فرقه شيخيه كه مقيم امريكا هستند، من (انیشتين) را به يك كنفرانس تبليغاتی دعوت نمودند. موضوع جلسه در مقام شخصی به نام شيخ احمد احسائی بود. تا نام او را بردند به ياد آن اسناد محرمانه ای افتادم كه پاپ پيوس دوازدهم به من نشان داده بود. در آن اسناد يكی از جاسوسان درجه اول انگلستان همين فرد (شيخ احمد احسائی) بود كه لباس روحانی به تن كرده و در زمان سلطنت فتحعليشاه قاجار مأمور تبليغ ضدّ دين اسلام در ايران بود! من (انیشتين) از ماهيت اعتقادات احسائی به خوبی آگاهی داشتم. وی فردی لامذهب وجيره خوار انگلستان بود. در نامه هائی كه نوشته بود حتی پيامبر اسلام را به تمسخر گرفته وگاه ناسزا گفته بود! ولی با اين همه شيخيه، بابيه و بهائيه (شيخ احمد احسائی) را تجسم دوباره ای از تجسم پيامبراسلام ميدانند! من به سختی جلسه را تحمل ميكردم. حالات ظاهری من عوض شده بود. يكی از حضار از دور متوجه من شد و نزديك آمده گفت:جناب انیشتين! گويا حالتان بد شده است! ميتوانم نوشيدنی برای شما بياورم؟ من نيز فرصت را غنيمت شمرده گفتم: ميل نوشيدنی ندارم؛ اگراجازه بدهيد سالن را ترك ميكنم! با اينحال هنگام ترك مجلس يك جزوه به من (انیشتين) دادند كه به انگليسی بود و در آن جزوه شخصيت ملاصدرا و فيض كاشانی و شيخ احمد احسائی و سيدعلی باب و حسينعلی بهاء بعنوان پنج ركن مكتب اسلام مطرح شده بود! بعلاوه عمده آن رساله در تمسخر و استهزاء به علماء اسلام از جمله محمدباقرمجلسی بود. عبارات رساله خيلی بی ادبانه، تند و غيرمنطقی، كودكانه واحساسی بود، آن رساله پوشالی را با عجله و گذرا مطالعه كردم، پس چون مبانی فكری آن پنج نفر را تحقيق نمودم، همگی را به سختی مورد حملات علمی خودم قرار دادم... (علت ترور انیشتین را باید در لابلای این وقایع جستجو کرد)

آمریکا ۳۸ روز عراق را بمباران کرد و مثل ایران زیر ساخت اقتصادی و پل ها و پایگاه های نظامی را هدف قرار داد. رسانه ها از حمله زمینی و تغییر حکومت در عراق میگفتند. ولی رسانه های عراق از عدم موفقیت آمریکا در حمله زمینی و تغییر نظام میگفت. اواخر جنگ همانطور که ما تنگه هرمز را داریم، صدام هم موفق شده بود کویت رو نگهداره... بوش هم حرف های همین ترامپ قمارباز رو میزد، میگفت کل زیر ساخت ها و ناوگان هوایی و دریایی صدام رو از بین بردم. در نهایت تصمیم به مذاکره گرفته شد و شوروی میانجی مذاکراه شد. توافق بعد از مدتی کشمکش امضا شد. صدام شروع به تخلیه نیروهایش از کویت کرد، بوش توافق را زیر پا گذاشت و به تمام نیروهای هواییش دستور داد آنها را در یک محیط باز بصورت غافلگیرانه بمباران و قتل عام کنند، صد هزار نیروی نخبه عراق با ۷۲ ساعت بمباران کشته شدند، که الان بهش امروزه اتوبان مرگ میگند. حتی محاصره دریایی هم که چند روز لغو شده بود بازگشت و کل نفت کش ها و کانتینر برها توقیف شد. صدام دوباره بعد از اینکه موشک هاشو داد، آمریکای بدعهد زد زیر توافق و محاصره را لغو نکرد، در نهایت تا سال ۲۰۰۳ صدام نفت میداد و غذا میگرفت، زیر ساخت ها را هم که نتوانست بازسازی کنه و نیروی نظامی و کشورش هم فرسوده شد، آمریکا هم به بهانه ۱۱ سپتامبر دوباره بهش حمله کرد و در عرض ۲۰ روز عراق اشغال شد. اگر صدام مذاکره نمیکرد و به مقاومت ادامه میداد عاقبتی مثل ویتنام داشت، یعنی بجاش آمریکا فرسوده و مجبور به خروج میشد، اما چون بقا را انتخاب کرد و رفت به سمت مذاکره، هم به کشورش ضربه زد و هم به عاقبت خودش... آمریکا با بد عهدی و حیله گری با همان هدف داره با ما مذاکره دروغین میکنه، مسئولین سیاسی ما هم بیدار شوند، وبیخیال مذاکره شوند. عاقل دوبار از یک سوراخ گزیده نمیشه، ملتی که از تاریخ عبرت نگیره محکوم به تکراره، زور را به التماس ندهیم. تا ابله در جهان باقیست مفلس در نمیماند.

ادامه نوشته

۵۰۲- الله داد

واقعهٔ الله‌داد رویدادی است که در سال ۱۸۳۹ میلادی و در دوران ایران قاجاری، (سال ۱۸۳۸ صحیح است محرم ۱۲۵۴ قمری) با یورش خشمگین مردم مسلمان و عزادار حسینی علیه جامعهٔ یهودیان مشهد که لاشه سگی را در جلو درب ورودی حرم رضوی در جلو هیئت عزادار گذاشته و به تمسخر عزاداران پرداخته و گفته بودند این سگ قربانی ما برای حسین شماست... در شهر مشهد رخ داد. این حادثه با خشم جمعی و عمومی مردم روبرو شد و بسیاری از یهودیان از ترس برملا شدن جنایاتشان به سمرقند گریختند و ثروتمندان یهود که بخاطر منافعشان راضی به مهاجرت نبودند خودشان داوطلبانه به تغییر دین از یهود به اسلام رضایت دادند و لقب جدید الاسلام گرفتند. تا آن موقع با وجود اینکه کسی با یهودیان کاری نداشت، با این وجود ۹۰ درصد یهودیان مشهد آنوسی بودند یعنی مخفیانه زیست میکردند و خود را مسلمان جا میزدند، این قضیه در جریان مهاجرت چند هزار یهودی به سمرقند لو رفت، پس از این واقعهٔ، یهودیان باقیمانده مشهد ناچار شدند فقط در ظاهر اسلام را بپذیرند، اما در نهان به باورها و آیین نیاکان خود وفادار ماندند. البته بغیر از چند هزار نفری که راهی شهرهای بخارا، سمرقند و هرات و... شدند؛ این ماجرا از نخستین مواردی بود که یهودیان اروپا در حمایت از هم‌کیشان خود در ایران مداخله کردند. شهر مشهد تا قرن ۱۷ میلادی دارای جمعیت یهودی بسیار کمی بود. این شهر زیارتگاه علی ابن موسی الرضا امام شیعیان و از این رو یکی از شهرهای مقدس مسلمانان شیعه است. از این رو یهودیان تمایلی نداشتند در این شهر ساکن شوند. هنگامی که نادر شاه افشار روی کار آمد، با دید ملایمی که به سایر ادیان و همچنین دید مثبتی که به یهودیان داشت، تعداد زیادی از یهودیان به دستور او به مشهد پایتخت او مهاجرت کردند. نادر ۱۷ خانواده یهودی از قزوین را مسئول نگهداری غنائمی کرد که از هندوستان به دست آورده بود. فرانسوا جی.پی.فریر سالها بعد از واقعه، از مشهد بازدید کرد و در نوشتار خود شرح غلطی از واقعه بیان کرده است. او روز این اتفاق را عمدی یا سهوی، اشتباهاً در روز عید قربان در دهم ذی الحجه مینویسد، در حالی که در محرم و در جلو هیئت عزاداران و سینه زنان حسینی و دقیقاً در جلوی درب ورودی حرم رضوی بوده. در نوشتار فریر اراجیفی همچون.. دلیل خشم مسلمانان برتری مالی قابل توجه یهودیان نسبت به مسلمانان.. و حسادت آنان نسبت به ثروت یهودیان و غیره ذکر شده که مطالبی احمقانه و از نوع اسرائیلیات است. بر اساس نوشتار او در زمان واقعه الله‌داد یهودیان ثروتمندترین افراد مشهد بودند؛ ولیکن فریر نه تنها در مورد پایبند بودن مخفی یهودیان مسلمان شده به یهودیت چیزی نگفته، بلکه واقعیت را نگفته که یهودیان مخفی، بخش وجوهات تولیت رضوی را در انحصار داشته اند و در بانکهای چند کشور خارجی موجودی های نجومی اندوخته بودند. (حدود ۱۰ سال قبل از این واقعه بانک ناصری انگلیس در تهران گشایش یافت که سرازیر شدن پولهای یهودیان مشهد به این بانک باعث هجوم یهودیان به مشهد شد) فریر خودش یهودی آنوسی و مخفی بود که در لباس مسیحی بوده است. جوزف ولف یهودی نیز دروغهایی متفاوت در مورد این واقعه گفته که تماماً برای پوشاندن حقیقت بوده. مسخره ترین روایت در مورد واقعه الله‌داد توسط یکی از جدیدیان (جدید الاسلام ها) به نام صمد بن یوسف دیلمانی نوشته شده است، که در لابلای دروغهایش، تاریخ واقعی الله داد را با کمی اختلاف آورده. این روایت در کتابخانه مرکزی صهیونیسم در اورشلیم نگهداری میشود. او نوشته است که بعد از واقعه الله‌داد یهودیان تمامی مدارک یهودی بودن خود را نابود کردند (این اسناد دینی و مذهبی نبوده و مربوط به جنایاتشان و مخفیکاریهایشان بوده که چند کتاب تورات هم در کنارش به شهرهای دیگر نظیر یزد و کرمان فرستادند). دیلمانی مینویسد که این واقعه در روز شبات قبل از عید پسح در ۱۲ نیسان سال ۱۸۳۹ اتفاق افتاده است که با روز دهم محرم و عاشورا همخوانی داشته است (روز ۱۰ نیسان بوده، تقویم عبری و عربی هر دو قمری هستند و دوازدهم نیسان نمیتواند با دهم محرم یکسان باشد. روز ۱۰ نیسان برابر ۱۰ محرم و روز عاشورا صحیح است) بر اساس روایت او این ماجرا در ماه محرم اتفاق افتاده بود و زن یهودی بعد از کشتن سگ آن را در مسیر دسته سینه زنی (در جلوی درب ورودی حرم امام رضا علیه‌السلام) قرار داده بود که این اتفاق باعث خشم مسلمانان شده بود. او مینویسد که مسلمانان تصور کردند که زن یهودی سگ را به دلیل نفرت از مسلمانان و برای مسخره کردن امام رضا کشته است تا امام آنان را به سگی تشبیه کند. او مینویسد مسلمانان به نزد امام جمعه رفتند تا شکایت کنند. در همین حین جمعیتی که جمع شده بودند به محله یهودیان حمله کردند و ۳۶ مرد یهودی را کشتند و اموال آنان را غارت کردند و تعدادی از دختران خوش‌روی یهودی را به زور بردند. او مینویسد امام جمعه نیز چندین دختر یهودی را برای خود برداشت تا اینکه بعد از فوت او این دختران به نزد یهودیان بازگشتند...


علت نوشتن این اراجیف این است که مورخین ما در این قضیه سکوت کرده اند و آنان هم هر دروغی که توانستند جعل کردند. اصلاً در این قضیه زنی وجود نداشته، تعدادی یهودی مغرور که از کثرت یهودیان مخفی در مشهد مغرور و مست شده بودند، این واقعه را ایجاد کردند، در بعضی روایات متعدد دروغینی ادعا کرده اند زنی یهودی دستش ورم داشته و دکتر به او گفته خون سگ به دستت بمال تا ورم دستت خوب بشود، خب من پرسشی دارم، در کدام کتاب طبی چنین معالجه مسخره ای ثبت شده؟ ما حتی در اقوام آفریقایی و آنگولایی چنین طبابتی نداریم. لطفاً در موقع جعل اسرائیلیات شعور مخاطب را نیز در نظر بگیرید.
در روایات، کتابها و سایتهای متعددی عنوان کرده اند که زنی یهودی لاشه الاغی را جلوی مسجدی انداخته و این واقعه بوجود آمده. پرسشی دارم، آن زن یهودی هرکول بوده؟ آیا هیچ در موقع جعل اسرائیلیات به این فکر کرده اند که وزن لاشه الاغ چقدر است؟ آن زن که بوده که چنین زوری داشته؟ اصلاً نام آن مسجد چه بوده؟ مسجدی بدون نام بوده؟ اگر راست میگویند، پس چرا نام آن زن را ذکر نکرده اند تا چند یهودی کشته نشوند؟ اصلاً ساختن دروغی به نام یک زن یهودی.. برای پوشاندن حقیقت و کوچک جلوه دادن توهین و اهانت خودشان است. بعدش الکی کشته سازی کردند و گفتند ۲۸ مرد یهودی کشته شدند، بعد گفتند ۳۰ یهودی کشته شدند، بعد دروغهایشان به جایی رسید که برای مظلوم نمایی به دروغ ادعای غارت شدن و تاراج شدن کردند، و حتی ادعا کردند دخترانشان را به اسیری و کنیزی بردند، تا جایی که وقیحانه دهان گشادشان را باز کردند و گفتند: امام جمعه مشهد چندین دختر یهودی را به کنیزی به خانه برد و تا آخر عمرش آنان را در کنیزی نگه داشت، ای به دماغ بابای آدم دروغگو، جاعل بیسواد و احمق فراموش کرده که که این واقعه همزمان با تاخت و تازه یهودیان فراماسون یهودی انگلیس و فرانسه و اتریش در ایران بوده، لژهای فراماسون و شیطان پرست یهودی با عنوان فراموشخانه در تمام شهرهای ایران فعال بودند و اگر کوچکترین حقی برای این یهودیان وجود داشت حتماً دنبال چنین بهانه ای بوده اند. عامل این دروغ پردازی ها چیزی نیست جز سکوت و کوتاهی اهل قلم و مورخین ما که گویا ماست در دهانشان بوده است.

ادامه نوشته

۵۰۱- عشق

یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت
چشم گریان را به طوفان بلا خواهم سپرد
نوک مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت
نعره‌ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد
شعله‌ها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت
انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید
آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت
یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن
یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت
یا بهار عمر من رو بر خزان خواهد نهاد
یا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت
یا به پایش نقد جان بی‌گفتگو خواهم فشاند
یا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت
یا به حاجت در برش دست طلب خواهم گشاد
یا به حجت از درش راه سفر خواهم گرفت
یا لبانش را ز لب هم‌چون شکر خواهم مکید
یا میانش را به بر هم‌چون کمر خواهم گرفت
گر نخواهد داد من امروز داد آن شاه حسن
دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت
بر سرم قاتل اگر بار دگر خواهد گذشت
زندگی را با دم تیغش ز سر خواهم گرفت
باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند
کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت
یا سر و پای مرا در خاک و خون خواهد کشید
یا بر و دوش ورا در سیم و زر خواهم گرفت
گر فروغی ماه من برقع ز رو خواهد فکند
صد هزاران عیب بر شمس و قمر خواهم گرفت
فروغی بسطامی

افسوس كه اين اتم به دست آن مرد ديوانه هاری ترومن افتاد و توصيه های من و روزولت را از ياد برده، دچار وسوسه شيطانی شد و در حال مستی دستور داد كه خلبان احمق و جنايتكار او در ۶ اوت ۱۹۴۵ كه دنيا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از ياد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود، اين بمب خطرناک را در هيروشيما فروافكند. بمبی كه بقدر يك توپ بيشتر اندازه نداشت، به زمين نرسيده در آسمان منفجر و شهری را مبدل به خاكستر كرد. احساس ميكنم كه هرگاه به ياد اين حادثه می افتم چند ماه و يا چندين سال از عمرم كاسته ميشود و پيرتر ميشوم/ آخرین رساله آلبرت انیشتین.

عشق، در عمیق‌ترین لایه‌ی خود، فراتر از یک احساس گذرا یا میل نفسانی است؛ عشق نوعی کشیدگی وجودی است. حالتی که در آن، فرد از دایره‌ی محدود منِ کوچک، ضعیف و نادان خود خارج شده و بسوی حقیقتی وسیع‌تر، زیباتر و کمال‌یافته‌تر متمایل میشود. عشق در نهایت به معنای یکی شدن با معشوق و نفی خودخواهی در برابر حضور اوست. عشق به خداوند، در عرفان و معارف اسلامی، بالاترین مرتبه‌ی کمال انسانی است. چرا که او سرچشمه‌ی مطلقِ هر زیبایی و کمال است. برای رسیدن به این جایگاه، مسیر عشق‌ورزی یک فرآیند گام‌به‌گام است که از عقل شروع شده و به شهود میرسد.
قدم اول: شناخت (معرفت)؛ بذر عشق
محال است انسان چیزی را نشناسد و عاشق آن شود. برای عاشق شدنِ خداوند، باید او را بشناسیم.
مطالعه صفات الهی: به جای تصور یک خدای دور و خشمگین، در صفات رحمانیت، رحیمیت، عشق (ودود بودن) و زیبایی خداوند تأمل کنیم.
تفکر در خلقت: به جای تماشای ساده‌ی طبیعت، به نشانه‌ها دقت کنیم. نظمی که در جهان است و زیبایی‌هایی که در هر گوشه وجود دارد، بازتابی از صفاتِ آن معشوقِ ازلی است.
قدم دوم: پاک‌سازی قلب (تزکیه)
قلب انسان مانند آینه‌ای است که اگر غبار گناه و تعلقات دنیوی روی آن باشد، انعکاسِ نورِ خداوند را نشان نمیدهد.
ترک گناه: گناه در واقع حجاب و فاصله‌ای است که خودمان با دستان خودمان ایجاد میکنیم.
تخلیه از تعلقات: عشق به خدا، تک‌همسریِ معنوی است. هرچه وابستگیِ قلبی ما به اشیاء، مقام یا حتی افراد، بیش از حد و خارج از چارچوب الهی باشد، جایگاهی برای عشق حقیقی باقی نمیماند.
قدم سوم: مداومت در گفتگو (ذکر و عبادت)
ارتباط با خداوند باید به عادت و سپس به نیاز تبدیل شود.
خلوت شبانه (نماز شب و راز و نیاز): زمانی که دنیا در خواب است و ما با سکوتِ دل با او حرف میزنیم، بهترین زمان برای چشیدن طعم عشق است.
ذکر دائمی: ذکری که از زبان به قلب نفوذ کند (مانند تکرار نام‌های پرمهر خداوند) ذکر یعنی فراموش نکردن؛ عاشق، نام معشوق را از یاد نمیبرد.
قدم چهارم: عشق به مخلوقات در راهِ خالق
این سخت‌ترین اما مؤثرترین گام است. کسی که عاشق هنرمند است، به آثار هنری او نیز احترام میگذارد.
خدمت به خلق: خداوند در قلب‌های شکسته و در خدمت به انسان‌های نیازمند حضور دارد. هرگاه با عشق و بدون چشم‌داشت به کسی کمک میکنیم، در حال تمرینِ عشق‌ورزی به خداوند هستیم.
دیدنِ خدا در همه چیز: تمرین کنیم که زیبایی‌های جهان را نقشِ او بدانیم. این نگاه، جهان را برای ما به آینه‌ی تمام‌نمای معشوق تبدیل میکند.
قدم پنجم: تسلیم و رضایت (مرتبه فنا)
عاشقِ حقیقی در برابرِ معشوق من و منیّت ندارد.
رضایت به تقدیر: وقتی اتفاقات ناخوشایند می‌افتد، به جای گلایه، با نگاهی عاشقانه بگوییم: او میداند چه چیزی برای رشد من لازم است. عشق یعنی اعتماد مطلق به معشوق در تمامیِ مسیرها.
یک راهکار عملی برای شروع:
هر شب پیش از خواب، ۵ دقیقه وقت بگذاریم و فقط به این فکر کنیم که خداوند در همین لحظه چقدر مرا دوست دارد؟ حتی وقتی خطایی کردیم، به جای ترس، به این فکر کنیم که او همچنان در انتظار بازگشتِ ماست. این احساسِ دوست‌داشته‌شدن اولین جرقه‌ی عشق است.
عشق خداوند یک هدیه است. ما تلاش خود را انجام دهیم (با معرفت و پاک‌سازی)، اما همیشه خود را محتاجِ عنایتِ او بدانیم و از او بخواهیم: خدایا، مرا به عشقِ خودت مبتلا کن

ادامه نوشته

۵۰۰- انیشتین

آلبرت انشتین در رساله پایانی عمر خود با عنوان دی‌ارکلرونگ، که در سال ۱۹۵۴ میلادی (۱۳۳۳ش) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آنرا کامل‌ترین و معقول‌ترین دین میداند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه اینشتین با آیت‌الله‌العظمی بروجردی است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران و بصورت محرمانه صورت گرفت. انشتین در این رساله نظریه نسبیت خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه مجلسی که از عربی به انگلیسی ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح میشد تطبیق داده و نوشته که هیچ جا و در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده نسبیت را ارائه داده؛ ولی اکثر دانشمندان آنرا نفهمیده اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر (ص) به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود. اما بعد از این که پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است.

اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه انبساط و نسبیت زمان دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد. همچنین اینشتین در این رساله معاد جمسانی را از راه فیزیکی اثبات میکند (علاوه بر قانون سوم نیوتون؛ یعنی عمل و عکس العمل) او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف نسبیت ماده و انرژی میداند: یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عیناً به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. اینیشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و بارها با لفظ بروجردی‌بزرگ و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ حسابی‌عزیز یاد کرده است. ۳ میلیون دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی (مقیم لندن) با کمک برخی از اعضای شرکت‌های اتومبیل بنز و فورد و.. از یک عتیقه دار یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است.
بارالها نشود لال به هنگام ممات
هر زبانی که فرستاد به محمد صلوات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ادامه نوشته

۴۸۹- نیوتن

نیوتن منجم و ریاضی دان مشهور به یک مکانیک ماهر دستور داد که ماکت کوچکی از منظومه شمسی بسازد سیارات این منظومه توپهای کوچکی بودند که با تسمه به یکدیگر پیوسته بودند و برای آن هندل کوچکی قرار داده که با حرکت آن تمام توپها به طرز بسیار جالبی در مدار خود حرکت می کردند و دور هسته مرکزی به گردش در می آمدند. یکروز نیوتن کنار میز مطالعه خود نشسته بود و این ماکت هم در مقابلش قرار داشت در این هنگام دوست او که یک دانشمند ماتریالیست بود وارد شد هنگامیکه چشمش به آن ماکت زیبا افتاد تعجب کرد و زمانیکه نیوتن هندل ماکت را حرکت داد و آن سیارات با سبکی جالب به دور هسته مرکزی حرکت کرد تعجب آن دانشمند بیشتر شد و فریاد زد: وه! چه چیز جالبی چه کسی این را ساخته است؟! نیوتن جواب داد هیچکس، خودش تصادفا بوجود آمده است. دانشمند مادی گفت آقای نیوتن فکر کردید من احمقم چگونه ممکن است این ماکت با این سبک جالب خودش تصادفا بوجود آمده باشد نه تنها سازنده دارد بلکه سازنده اش نابغه بوده است، اینجا بود که نیوتن به آرامی برخاست و دست روی شانه آن مادی گذاشت و گفت دوست من آنچه شما می بینید جز یک ماکت کوچک نیست که از روی سیستم واقعی عظیم منظومه شمسی ساخته شده است با این حال شما حاضر نیستید بپذیرید که تصادفا و خودبخود بوجود آمده باشد پس چگونه اعتقاد دارید خود منظومه شمسی با همه وسعت و پیچیدگی که دارد آفریننده ای عاقل و قادر نداشته و بدون سازنده است اینجا بود که دانشمند مادی شرمنده شد و جوابی برای گفتن نداشت آری این همان برهان نظم برای وجود آفریدگار قادر و تواناست.

http://s3.picofile.com/file/8199409468/ezgif_save_1.gif

http://s3.picofile.com/file/8199411668/sonnensystem.gif

http://s6.picofile.com/file/8199241200/Solar.jpg

ادامه نوشته