۴۸۷ـ مدیریت بگومگوها بخش دوم
در بگومگوها چون پست قبلی توضیح بود برای تسلط بر اعصاب و حفظ آرامش و پرهیز و دوری از کاربرد کلمات زشت و زننده، در این پست بصورت کاربردی چند جمله را هم اضافه میکنم که برای بستن دهان مخاطب نهایتاً میتوانیم از این جملات بعنوان نهایت و قدم آخر، البته فقط یکی از این جملات را آنهم، بصورت محکم، سرد و بدون تعارف برای برخورد با افراد بیادب انتخاب کنیم:
۱ـ فکر میکنی با داد زدن حق با توئه؟ اشتباه میکنی.
۲ـ واقعاً فکر کردی با این سطح از ادبیات، میتونی حرفت رو به کرسی بشونی؟
۳ـ بیشتر از اینکه عصبانی باشم، برات متاسفم.
۴ـ جایگاهت رو با این حرفا داری پایینتر میاری، حواست هست؟
۵ـ لطفاً وقتی به سطحِ درک این گفتگو رسیدی، دوباره بیا.
۶ـ من با آدمهای بیمنطق، بحث نمیکنم.
۷ـ تلاشت برای کوچیک کردن من، فقط ضعف خودت رو نشون میده.
اگر نیاز به جملات طعنهدار و نیشدار برای کسی که خیلی ادعا دارد هست، یکی از این جملات شاید کافی باشد:
۱ـ خیلی سعی کردی باهوش به نظر برسی، ولی متأسفانه نشد.
۲ـ نظرت برام محترمه، ولی واقعاً برام اهمیت نداره.
۳ـ از اینکه انقدر اعتماد به نفس داری که بدون آگاهی حرف میزنی، واقعاً متعجبم.
۴ـ ببخشید، داشتی چیزی میگفتی؟ چون تمرکزم روی چیزای مهمتری بود.
۵ـ جای تو بودم، قبل از حرف زدن کمی بیشتر فکر میکردم.
۶ـ این سطح از منطق رو از کجا آوردی؟ واقعاً جالبه!
۷ـ داری سعی میکنی منو قانع کنی یا خودت رو گول بزنی؟
ضمناً وارد بحث و جدل نشوید و آتش را با کلماتتون مشتعل تر نکنید بلکه قصد خاموش کردن جدل را داشته باشید و اگر نیاز به جمله ای کوتاه، برنده و تمامکننده برای بستن بحث هستید، یکی از این جملات کافیست:
۱ـ دیگه حرفی باقی نمیمونه.
۲ـ همینجوری که فکر میکنی بمون، برام مهم نیست.
۳ـ خسته نباشی، واقعاً با این حرفا به جایی نمیرسی.
۴ـ نیاز نیست چیزی بگی، سکوتت گویاتر از حرفاته.
۵ـ بحث کردن با تو مثلِ آب در هاون کوبیدنه.
۶ـ بسه دیگه، انرژیت رو جای دیگهای هدر بده.

در گیری لفظی در تعاملات خانوادگی و اجتماعی قطعی هست، چون افراد بی منطق همه جا هستند و این طبیعی هستش، برای اینکه در هر گفتگویی، چه کاری، چه دوستانه و چه در مواجهه با افراد مزاحم، همیشه دستِ بالا را داشته باشیم، این استراتژیهای پیشرفتهتر را هم بخاطر بسپاریم: مثلاً یکیش، تکنیک نامگذاریِ احساسات یا Labeling وقتی طرف مقابل دارد داد میزند یا سعی دارد ما را تحقیر کند، بجای از کوره به در رفتن و واکنش نشان دادن، فقط توصیف کنیم که چه میبینیم. این کار باعث میشود مخاطب از حالت تهاجمی به حالت تدافعی برود. مثلاً بگوییم: به نظر میرسه از اینکه این اتفاق افتاده، خیلی کلافهای؟/ یا: حس میکنم داری سعی میکنی با تحقیر کردنِ من، اضطرابت رو پنهان کنی؟ خب، چرا جواب میدهد؟ چون ما خودمان از موقعیت سوژه (کسی که به او حمله شده) به ناظر (کسی که دارد رفتارِ او را تحلیل میکند) تغییر نقش میدهیم. البته روشهای دیگری هم هست که شاید مناسب تر باشد، مثلاً تکنیک شفاف سازی که در پستهای بعدی با حوصله توضیح میدهم تا کوتاه باشه و خسته کننده نشود.



