انسان آن چیزی نمی‌شود که آرزو می‌کند، آن می‌شود که تکرار می‌کند. کارل گوستاو یونگ


علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست
شهریار
سنگ سرد🌺
چوپانی عادت داشت تا در یک مکان معین زیر یک درخت بنشیند و گله گوسفندان را برای چرا در اطراف آنجا نگه دارد. زیر درخت سه قطعه سنگ بود که چوپان همیشه از آنها برای آتش درست کردن استفاده می‌کرد و برای خود چای آماده می‌کرد. هر بار که او آتشی میان سنگ‌ها می‌افروخت متوجه می‌شد که یکی از سنگ‌ها مادامی که آتش روشن است سرد است اما دلیل آن را نمی‌دانست.
چند بار سعی کرد با عوض کردن جای سنگ‌ها چیزی دست‌گیرش شود اما همچنان در هر جایی که سنگ را قرار می‌داد سرد بود تا اینکه یک روز وسوسه شد تا از راز این سنگ آگاه شود. تیشه‌ای با خود برد و سنگ را به دو نیم کرد. آه از نهادش بر آمد. میان سنگ موجودی بسیار ریز مانند کرم زندگی می‌کرد. رو به آسمان کرد و خداوند را در حالی که اشک صورتش را پوشانده بود شکر کرد و گفت: خدایا، ای مهربان، تو که برای کرمی این چنین می‌اندیشی و به فکر آرامش او هستی پس ببین برای من چه کرده‌ای و من هیچگاه سنگ وجودم را نشکستم تا مهر تو را به خود ببینم.
گل حیات🌺
تاكنون ما فقط درباره الفبای معنویت صحبت كرده ایم و مراحل شروع را گفته ایم اما اولین گامها همیشه مهمترین گامها می باشند. سمت چپ مغز شما ممكن است از این اطلاعات استقبال كند و آنها را به صورت منظم طبقه بندی كند یا اینكه با این مطالب به صورت داستان، سرگرمی و یا مطالبی كه ذهن را فعال می كند مواجه شود. به هر حال اینكه شما در حال خواندن این مطالب هستید مهم است و در راستای آن هر چیزی كه در انتظارش بوده‌اید، بدست خواهید آورد.
مبارزه با الگوهای ایجاد شده
بسیاری از عقایدی كه به آنها اعتقاد داریم و بسیاری از واقعیت هایی كه در مدرسه به ما یاد داده می شود، غیر واقعی هستند. معمولاً این الگوها در زمانی كه یاد داده می شوند واقعی قلمداد می شدند ولی بعد ها واقعیات تغییر كردند و نسل بعدی وقایع دیگری را فرا گرفت. برای مثال مفهوم اتم تغییر كرد و بعد از گذشت ۹۰ سال، دیگر از مفهوم قبلی آن پیروی نمی شود و در حالی از این مفاهیم استفاده می شد كه می دانستند ممكن است اشتباه باشد. زمانی تصور می شد كه اتم شبیه به یك هندوانه است و الكترونها مانند هسته های داخل آن هستند.
براستی ما اطلاعات كمی درباره واقعیت های اطرافمان داریم. فیزیك كوانتوم امروزه به ما نشان داده است كه شخصی كه آزمایشی را انجام می دهد بر روی نتیجه آن تاثیر می گذارد. به بیان دیگر آگاهی می تواند نتیجه یك آزمایش را بر اساس الگوهای باوری تغییر دهد.
مسائل دیگری نیز وجود دارد كه ما صحیح می پنداریم در حالیكه ممكن است نادرست باشند. یكی از این نظریه هایی كه سالها رواج داشته این است كه سیاره ما تنها سیاره ای است كه دارای حیات می باشد اما در اعماق قلبمان می دانیم كه این موضوع واقعیت ندارد و با وجود اینكه مدارك زیادی مبنی بر پرواز یوفو ها یا بشقاب پرنده ها در مدت ۵۰ سال بدست آمده است ولی این سیاره در این دوران مدرن این واقعیت را نمی پذیرد. بنابراین به شواهدی كه وجود یك آگاهی برتر را در جهان و حتی در روی سیاره زمین اثبات می كند استناد می ورزیم. ادامه دارد...
عالم ذر🌺
توضیح محقق كراجكی
جناب ابوالفتح كراجكی (رحمه الله) كه از شاگردان مبرّز شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی رحمة اللّه علیهم است پس از نقل این روایت، به طرح چند سؤال پرداخته و خود به آنها جواب می‌دهد؛ اول اینكه مگر اینطور نبوده كه انبیاء پیش از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفته اند پس چگونه است كه آن حضرت در آسمان از ایشان سؤال پرسیده اند؟ و دیگر آن كه چگونه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ائمه اثناعشر (علیهم السلام) را در معراج دیدند؟
وی سپس ادامه داده، می‌نویسد: «اما جواب سؤال اول اینكه: ما در مورد مرگ پیامبران شكی نداریم الا اینكه در روایات آمده است كه خداوند ایشان را پس از مرگ به آسمان می‌برد و ایشان در آنجا تا قیامت، زنده و منعّم اند و این از قدرت خدا هیچ محال نیست. و در روایت است كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: من گرامی تر از آنم كه خدا بیش از سه روز مرا (پس از مرگ) در زمین نگهدارد. و همچنین است حكم ائمه (علیهم السلام) همانطور كه نبی اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرموده اند: اگر پیامبری در مشرق بمیرد و وصی او در مغرب از دنیا برود خدا بین آن دو جمع خواهد كرد. و البته اینكه ما به زیارت قبور ایشان و مشاهد مشرفه می‌رویم نه به این دلیل است كه این بزرگواران در آنجا مدفون اند؛ بلكه به سبب شرف مكان آنجا به محل قبورشان روی می‌آوریم؛ چرا كه اجسام شریفشان از آن مكان برده شده؛ ولی عبادت در آنجا مورد سفارش واقع شده است. در نتیجه صحیح است كه بگوییم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) انبیاء را در آسمان دیده و از ایشان سؤال پرسیده اند زیرا همگی زنده اند. »
این پاسخی است كه جناب علامه كراجكی به سؤال اول می‌دهند و خوب هم از پس ادای آن برآمده اند. اما در جواب سؤال دوم می‌فرمایند: «اینكه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ائمه را در آسمان دیدند شاید اینگونه بوده كه ملائكه ای را خدا به صورت ایشان خلق كرده و حضرتش ایشان را به صورت ائمه اطهار دیده اند. یا اینكه خدا صورت‌هایی چون صور ائمه خلق كرده و آن حضرت ایشان را به این كیفیت در معراج دیده اند. » پایان كلام كراجكی (رحمه الله)
گرچه این بزرگوار در جواب سؤال اول، انصافا خوب وارد شدند؛ ولی به نظر در پاسخ به سؤال دوم، دقیق بیان نفرموده اند؛ چرا كه اولا متن روایت این است كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه ی امامان را در معراج دیدند و اینگونه نیست كه ایشان ملائكه ای را به صورت آنها دیده اند و ثانیا اینكه اگر كسی با اسرار طینت آشنا باشد می‌داند كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) همگی پیش از ورود به دنیا با بدن اصلی در عرش الهی ساكن بوده و پس از وفات نیز با همان بدن به آنجا عود می‌كنند؛ لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، ایشان را "تأكید می‌كنم" خودِ امامان را در معراج دیده اند.
اگر سؤال كننده بپرسد كه ما یقین داریم كه در زمان معراج، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دنیا منتقل شده بودند و در دنیا تشریف داشتند در حالی كه این روایت می‌فرماید كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن حضرت را هم در معراج دیدند و محال است كه ایشان به حیثیت حقیقی خویش در دو مكان باشند. به او پاسخ می‌دهیم كه بر اساس روایاتی كه ذكر شد مولانا امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز شب معراج با آن حضرت بودند.
دیده شدن ائمه (علیهم السلام) پس از شهادتشان.
یكی دیگر از معارفی كه با پذیرفتن خلقت بدن اصلی و پذیرش وقوع عالم ذرّ "با كیفیتی كه بیان شد و باز هم بیان می‌شود" سرّش فاش می‌شود؛ جریان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) پس از شهادت است. در روایات ما و اخبار رسیده از معصومین (علیهم السلام) بارها و بارها بر این امر تأكید شده كه بسیاری از اصحاب، پس از شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) ایشان را در بیداری با تمام خصائص شخصیه شان از جمله بدن مباركشان دیده اند و این امكان پذیر نمی باشد مگر آنكه بگوییم این ذوات مقدسه پس از شهادت به دلیل اینكه همه ی بدنشان از علیین است، از خاك خارج شده و به عرش اعلاء صعود می‌كنند و احیانا برای اتمام حجت و یا مسائل دیگری، دو مرتبه به زمین برگشته و مشاهده می‌شوند. گر چه هر كجا كه ایشان باشند همان عرش است.
در اخبار فراوانی آمده است كه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) برای اتمام حجت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را پس از شهادتشان در بیداری به ابوبكر نشان داده اند و منظور از این اخبار، نشان دادنِ خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است نه روح ایشان؛ چرا كه روح، دیدنی نیست و در چشم او هم تصرفی نكرده اند كه تخیّلِ دیدن حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را كرده باشد؛ چرا كه این اتهامِ سحر است و گفتنش از روی عقیده، كفر می‌باشد.
ابوسعید مكارى از حضرت صادق (علیه السلام) نقل كرد كه فرمودند:
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیش ابوبكر رفته و به او فرمودند: مگر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به تو دستور ندادند كه از من اطاعت كنى؟ جواب داد: نه! اگر چنین دستوری داده بودند اطاعت می‌كردم. پس حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: بیا تا با هم به مسجد قبا برویم. چون رفتند مشاهده كردند كه پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول نمازند؛ پس از تمام شدن نماز، حضرت على (علیه السلام) فرمودند: یا رسول اللّه! من به ابوبكر گفتم خدا و پیامبرش به تو دستور داده اند از من اطاعت كنى؛ ولی او جواب داد: نه! چنین دستوری در كار نبوده است. پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوبكر فرمودند: من به تو دستور می‌دهم كه از علی اطاعت كنی. ابوبكر خارج شد و در بین راه، عمر او را دید كه بیمناك است پرسید چه شده؟ جواب داد: پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم كه به من چنین و چنان فرمودند. عمر گفت: مرگ بر ملتى كه تو را فرمانرواى خود كنند! آیا تو سحر بنى هاشم را نمی دانى؟
روایاتی كه این جریان را ذكر كرده اند بسیار زیاد است.
در اخبار پرشمار دیگری، مشاهده شدن سایر معصومین (علیهم السلام) پس از مرگ نیز بیان شده كه به ذكر شمّه ای از آنها می‌پردازم.
سماعه كه از اصحاب موثق حضرت صادق (علیه السلام) است گوید: (پس از شهادت امام باقر (علیه السلام) ) به خدمت حضرت صادق (علیه السلام) رسیدم در حالی كه با خود صحبت مى كردم.
امام (علیه السلام) مرا مشاهده كرده فرمودند:
تو را چه شده كه با خود حرف می‌زنى؟ آیا مایلى حضرت باقر (علیه السلام) را ببینى؟ عرض كردم: آرى! فرمودند: حركت كن، برو داخل خانه. پس داخل شدم، ناگاه چشمم به حضرت باقر (علیه السلام) افتاد؛ پس آن حضرت فرمودند: گروهى از شیعه پس از شهادت حضرت على (علیه السلام) به خدمت حسن بن على (علیه السلام) آمدند و سؤال كردند. حضرتش فرمودند: اگر امیرالمؤمنین (علیه السلام) را ببینید مى شناسید؟ عرض كردند: آرى! فرمود: پرده را بالا بزنید. آن جناب را دیدند و شناختند و منكر نشدند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: مى میرد مرده ی ما با اینكه مرده نیست و باقى می‌ماند باقیمانده ما به عنوان حجت بر شما.
و باز همین سماعه نقل كند كه خدمت موسى بن جعفر (علیه السلام) بودم، مدت زیادی نشستم، فرمودند:
مایلى حضرت صادق (علیه السلام) را مشاهده كنى؟ گفتم: به خدا مایلم! فرمودند: حركت كن و داخل این اطاق برو. پس وارد شدم و دیدم حضرت صادق (علیه السلام) آنجا نشسته اند.
حسن وشاء نیز گوید: امام مهربان و عزیزمان؛ حضرت رضا (علیه السلام) روزی بدون مقدمه به من فرمودند:
پدرم دیشب پیش من بود. عرض كردم: پدرتان؟! فرمودند: آرى! پدرم. باز گفتم: آقا! پدرتان؟! فرمودند: بلى! پدرم. براى مرتبه ی سوم گفتم پدرتان؟. فرمودند: در خواب. سپس فرمودند: حضرت جعفرصادق (علیه السلام) پیش پدرم می‌آمدند و می‌فرمودند: پسرم چنین و چنان كن. راوی گوید: پس از آن روز، یك مرتبه ی دیگر خدمتشان رسیدم فرمودند: اى حسن! خواب و بیدارى ما یكسان است.
و همو روایت كرده كه امام هشتم (علیه السلام) در خراسان به من فرمودند:
من، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را همین جا دیدم و با ایشان همراهی كردم.
مولای بزرگوار ما، حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) هم فرمودند:
روزی به اتفاق پدرم امام صادق (علیه السلام) به صحرا رفته بودیم پس ناگهان پیرمردی موی سفید به استقبال ایشان آمد پس پدرم به او سلام كرده و از مركب پیاده شدند و من می‌شنیدم كه پدرم به ایشان می‌فرمود: فدایت شوم!. پس نشستند و مدت مدیدی با هم سخن گفتند تا اینكه آن جناب برخواسته با پدرم وداع كرده و از نزد ما دور شد و دیدم كه پدرم همواره او را از قفا می‌نگریست تا اینكه ناپدید شد. من به پدرم گفتم: ایشان كه بودند كه دیدم با او جوری سخن می‌گفتید كه ندیده‌ام با كس دیگری چنین سخن گویید؟ فرمودند: او پدرم بود.
و در روایت است كه:
چون امام حسن مجتبی (علیه السلام) پس از امیرالمؤمنین (علیه السلام) به امامت رسیدند؛ بزرگان اهل كوفه به خدمت آن بزرگوار رسیده و از ایشان طلب كردند تا عجایبی به ایشان نشان دهند همانطور كه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) چنین می‌كردند؛ پس امام مجتبی (علیه السلام) ایشان را با خود به داخل خانه برده و پرده را عقب زدند و فرمودند: بنگرید! پس چون ایشان خوب نگریستند مشاهده كردند كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جوف خانه نشسته اند. آن گروه همگی گفتند: شهادت می‌دهیم كه حضرتعالی خلیفه ی خدا هستید و این از قبیل همان اسراری است كه پدر بزرگوارتان همواره به ما نشان می‌دادند.
جابر بن عبداللّه هم گزارش دهد كه: چون حضرت سیدالشهداء «ارواحنا له الفداء و علیه السلام» تصمیم قطعی بر خروج از مدینه به سمت عراق گرفتند به نزد ایشان رفته و از ایشان خواستم كه این كار را نكرده و چونان برادرشان امام حسن (علیه السلام) با خلیفه ی ظالم، صلح كنند؛ پس ایشان فرمودند:
این حركت من به امر خدا و رسول است همانطور كه برادرم نیز به دستور خدا و رسول، صلح كردند. سپس فرمودند: آیا دوست داری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین و برادرم حسن (علیهما السلام) را برای تو شاهد بگیرم؟! عرض كردم: آری! پس به آسمان نظر افكنده و دیدم كه گویا درهای آن باز شده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین (علیه السلام)، حضرت مجتبی (علیه السلام)، حمزه، جعفر و زید (علیهم السلام) فرود آمدند. من وحشت زده شدم؛ پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمودند: ای جابر! مگر من پیش از این درباره ی امر
حسن و حسین (علیهما السلام) با تو سخن نگفته بودم؟ مگر نمی دانی كه مؤمن نیستی مگر آنكه در برابر امامانت تسلیم باشی و به ایشان اعتراض نكنی؟
آری! این بزرگواران به بدن حقیقیِ خویش زنده اند و چگونه چنین نباشد در حالی كه مولانا امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «إنّ ميتنا لم يمت و غائبنا لم يغب، و إنّ قتلانا لم يقتلوا»
یعنی: همانا مرده ما نمرده و غایب ما غایب نشده و كشته هاى ما هرگز كشته نشده اند.
جهاد با نفس🌺
حديث :
864 - امام حسن عسكرى عليه السلام در تفسير خود از پدران بزرگوارش ‍ عليه السلام و آنان از على عليه السلام و ايشان از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت فرمود كه : زيرك ترين زيركان كسى است كه نفس خود را به پاى حساب كشد و براى بعد از مرگ خويش كار كند، مردى عرض كرد: اى اميرالمؤمنين ! چگونه از نفس خود حساب كشد؟ فرمود: هرگاه صبح مى كند سپس وارد شب مى شود به نفس خود مراجعه كند و بگويد: اى نفس من ! اين روزى بود كه بر تو گذشت و ديگر هرگز باز نمى گردد و خداوند از تو درباره اين روز مى پرسد كه چگونه آن را گذراندى و چه كارى در آن انجام دادى ؟ آيا خداوند را ياد كردى يا ستايش نمودى ؟ آيا در اين روز نيازهاى مومنى را برآورده ساختى ؟ آيا از مومنى اندوهش را برطرف نمودى ؟ آيا در اين روز نيازهاى مومنى را برآورده ساختى ؟ آيا از مومنى اندوهش را برطرف نمودى ؟ آيا در نبود مومنى در ميان خانواده و فرزندانش ‍ او را محافظت كردى ؟ آيا بعد از مرگ مومنى در ميان بازماندگانش (حق ) او را محفوظ داشتى ؟ آيا از غيبت نمودن برادر دينى ات دست برداشتى كه مسلمانى را يارى كرده باشى ؟ در اين روز چه كردى ؟ پس هر آنچه از خود مى داند به ياد آورد پس اگر به ياد آورد كه خيرى از او صادر شده خداوند را سپاس گويد و او را بر توفيقى كه به وى بخشيده تعظيم كند و اگر به ياد آورد كه گناهى يا كوتاهى كردنى از او سر زده از خداوند طلب مغفرت كند و تصميم بگيرد كه ديگر به آن گناه باز نگردد.
حديث :
866 - رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بنده اى مومن (حقيقى ) شمرده نمى شود مگر اينكه از نفس خود حساب كشد آن هم حساب كشيدنى كه به مراتب سخت تر و دقيقتر از حسابى باشد كه شريك از شريك خود و آقا از بنده خود مى كشد.
حديث :
867 - امام صادق عليه السلام از پدر بزرگوارش و ايشان از پدران گرامى اش : روايت فرمود: هيچ روزى بر فرزند آدم نمى آيد جز اينكه خطاب به آدمى مى گويد: اى فرزند آدم ! من روز جديدى هستم و من بر تو گواه و شاهدم پس در من كردار نيكو انجام ده تا من در روز قيامت به نفع تو گواهى دهم زيرا تو پس از اين هرگز مرا نخواهى ديد.
حديث :
868 - امام صادق عليه السلام از پدر بزرگوارش عليه السلام روايت فرمود ن هرگاه شب روى مى آورد ندا دهنده اى با صدايى كه همه مخلوقات به جز جن و انس آن را مى شنوند ندا در مى دهد كه : اى فرزند آدم ! من مخلوق جديدى هستم ، به راستى كه من بر آنچه در من انجام مى شود گواهم پس ‍ (فرصتهايم را) از من بستان زيرا اگر خورشيد طلوع كند ديگر من به سوى دنيا باز نمى گردم و تو نمى دانى در من بر نيكى ات نيكى اى بيافزايى و نمى توانى از بدى اى باز گردى (پس مرا غنيمت شمار) و همچنين هرگاه شب پشت مى كند و روز مى آيد روز نيز اين سخنان را مى گويد.
حديث :
869 - امام سجاد عليه السلام فرمود: به راستى كه فرشته اى كه نگاهبان بنده است در نامه اعمال او (كارهايش را) مى نويسد پس شما در اول و آخر آن نامه ، نيكى را بر او ديكته كنيد (كه بنويسد) تا آنچه كه در بين اول و آخر است بر شما بخشيده شود.
حديث :
870 - امام صادق عليه السلام فرمود: به راستى كه بنده (از آغاز تكليف ) تا چهل سالگى در فراخى و وسعت است (و جبران لغزشها و خطاهايش ‍ آسانتر است ) پس زمانى كه به چهل سالگى رسيد خداوند عزوجل به دو فرشته نگاهبان او وحى مى فرستد كه به اين بنده ام چنين عمرى دادم پس از اين بر او سخت بگيريد و با دقت او را زير نظر داشته باشيد و عمل كم و زياد و كوچك وبزرگ وى را بنويسد.
حديث :
493 - امام باقر عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : جبرئيل عليه السلام به من خبر داد كه بوى بهشت از فاصله هزار ساله فهميده مى شود ولى چند گروه بوى آن را نمى يابند: آزار دهنده به پدر و مادر و قطع كننده پيوند خويشاوندى و پيرمرد زناكار و همسايه اى كه جامه تكبر بر تن نموده (با همسايگان متكبرانه رفتار مى كند) و سخن چين فتنه گر و منت گذارنده و جعظرى. رواى گويد: - عرض كردم جعظرى كيست ؟ حضرت فرمود: كسى كه از دنيا سير نمى شود. - در حديث ديگرى آمده است كه از جمله كسانى كه بوى بهشت را در نمى يابند: كسى كه نبش قبر مى كند و كسى كه خود را به هيئت زنان در آورد و كسى كه سخت اندوهگين (بر دنياى خويش) است (همواره آب دهان خود را با اندوه شديد بر دنيا فرو مى برد) و كسى كه از دنيا سير نمى شود.
ایثار در کلام امام علی علیه السلام🌺
ايثار, برترين صفات عالى انسانى است .
ـ ايثار , خوى نيكوكاران است .
ـ ايثار , بالاترين نيكوكارى است .
ـ ايثار , نكوترين نيكوكارى وبالاترين مرتبه ايمان است .
ـ ايثار , اوج نيكوكارى است .
ـ ايثار , ارجمندترين نيكوكارى است .
ـ ايثار , برترين بخشندگى است .
ـ ايثار , بالاترين مرتبه بخشندگى و برترين خوى است .
ـ ايثار , خصلت نيكوكاران و خوى نيكان است .
ـ ايثار , برترين عبادت و بزرگترين سرورى است .
ـ ايثار , زيور پارسايى است .
ـ ايثار , فضيلت است واحتكار رذيلت وفرومايگى .
ـ از بهترين نيكوكاريها ايثار است .
ـ برترين بخشندگى , ايثار است .
ـ براى بزرگوارى , ايثار بس است .
ـ با ديگر مردمان به انصاف رفتار كن و با مؤمنان به ايثار.
ـ بهترين گزينش , آراسته شدن به زيور ايثار است .
ـ واداشتن جانها به ايثار , از خوى نيكوكاران است .
ـ مـوسـى عليه السلام عرض كرد: بار پروردگارا! درجات محمد صلى اللّه عليه و آله وامت او را به مـن بنماى , فرمود: اى موسى ! توتاب تحمل آن را ندارى , اما يكى از منزلتهاى ارجمند و والاى او را كه بدان سبب وى را بر تو و همه آفريدگانم برترى دادم , نشانت مى دهم آن گاه ملكوت آسمان را بـر مـوسـى آشـكـار سـاخـت , پـس , مـوسـى مـنـزلتى را ديد كه از پرتوهاى آن و نزديكيش به خـداى عـزوجـل نزديك بود قالب تهى كند عرض كرد: پروردگارا! به چه سبب او را بدين كرامت ومـنـزلـت رساندى ؟
فرمود: به سبب خويى كه از ميان آفريدگانم او را بدان ويژه گردانيدم و آن خوى ايثار است اى موسى ! هيچ يك از بندگانم كه زمانى از عمر خود رابه ايثار گذرانده باشد, بر من وارد نشود مگر آن كه از حسابرسى او شرم كنم و در هر جاى از بهشتم كه خواهد , جايش دهم .
إنَّ مَن كانَ قَبلَكُم كانوا يَتَعلَّمُونَ الصَّمتَ و أنتُم تَتَعلَّمُونَ الكلامَ، كانَ أحَدُهُم إذا أرادَ التَّعَبُّدَ يَتَعَلَّمُ الصَّمتَ قَبلَ ذلكَ بعَشرِ سِنِينَ ، فإن كانَ يُحسِنُهُ و يَصبِرُ علَيهِ تَعَبَّدَ و إلاّ قالَ : ما أنا لِما أرُومُ بِأهلٍ .
امام صادق عليه السلام : كسانى كه پيش از شما بودند سكوت كردن را مى آموختند و شما سخن گفتن را فرا مى گيريد . هرگاه يكى از آنان مى خواست عبادت پيشه كند، ده سال پيش از آن، تمرين سكوت مى كرد ، اگر به خوبى از عهده اين كار برمى آمد و تحمّل آن را داشت ، عابد مى شد و گرنه مى گفت : من لايق اين كار نيستم.