۲۷۵- دحوالارض
دحوالارض ۲۵ ذی القعده :
دَحو به معنای گسترش است و برخی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود. این آب ها، به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند.
از سوی دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی ها یا شیب های تند و غیرقابل سکونت بود. بعدها باران های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره ها گستردند. اندک اندک زمین هایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و زرع پدید آمد. مجموع این گسترده شدن، «دَحو الارض» نام گذاری می شود. زمین، گاهواره زندگی انسان و همه موجوداتِ زنده است، که با تمام کوه ها، دریاها، درّه ها، جنگل ها، چشمه ها، رودخانه ها، معادن و منابع گرانبهایش، نشانه ای از نشانه های آفریدگار به شمار می آید که آن را گسترانیده است.
اعمال : روز دحوالارض، روز گسترش زمین از زیر کعبه و روز بسیار مبارکی است و آداب و اعمال ویژه ای دارد؛ از جمله:
1. روزه داشتن که ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.
2. احیا و شب زنده داری شب دحوالارض که برابر با یک سال عبادت است.
3. ذکر و دعا.
4. انجام غسل به نیت روزِ دحوالارض و نماز مخصوص آن.
دحوالارض در قرآن:
در قرآن کریم به دحوالارض اشاره شده است. خداوند در آیه ۳۰ سوره نازعات می فرماید:
وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَاهَا
ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮔﺴﺘﺮﺍﻧﻴﺪ ،(٣٠)
«و زمین را پس از آن (آفرینش آسمان و زمین) گسترش داد».
بر پایه نظر بیشتر مفسران، منظور از «دَحاها» در این آیه، همان دحوالارض است.
دحوالارض۲۵ذی القعده. يكي از آن چهار روز است كه در تمام سال به فضيلت روزه ممتاز است و در روايتي روزه اش مثل روزه هفتاد سال است و در روايت ديگر كفّاره هفتاد سالست و هر كه اين روز را روزه بدارد و شبش را به عبات بسر آورد از براي او عبادت صد سال نوشته شود و از براي روزه دار اين روز هر چه در ميان آسمان و زمين است استغفار كند و اين روزي است كه رحمت خدا در آن منتشر گرديده و از براي عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز اجر بسياريست و از براي اين روز به غير از روزه و عبادت و ذكر خدا و غسل دو عمل وارد است.
نمازي كه در كتب شيعه روايت شده و آن دو ركعت است در وقت چاشت (ظهر)، در هر ركعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره وَالشَّمْسِ بخواند و بعد از سلام نماز بخواند : لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَليِّ الْعَظيمِ پس دعا كند و بخواند: يا مُقيلَ العَثَراتِ اَقِلْني عَثْرَتي، يا مُجيبَ الـدَّعَـواتِ اَجِـبْ دَعْـوَتي، يـا سامِعَ الاَْصْواتِ اِسْمَعْ صَوْتي، وَارْحَمْني وَتَجاوَزْ عَنْ سَيِّئاتي وَما عِنْدي، يا ذَاالْجَلالِ وَالاْكْرامِ.

زیبایی انسان🌺
اﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟ ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ؛ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ. ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ. ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ، دو کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: به این دو کاسه نگاه کنید. اولی از طلا درست شده است و درونش سم است و دومی کاسهای گلی است و درونش آب گوارا است، شما از کدام کاسه مینوشید؟ شاگردان یکصدا جواب دادند: از کاسه گلی. استاد گفت: ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ کاسهها ﺭﺍ در نظر گرفتید، ﻇﺎﻫﺮ آنها ﺑﺮﺍیتاﻥ ﺑﯽﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ. آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی را زیبا میکند درونش و اخلاقش است. باید سیرتمان را زیبا کنیم نه صورتمان را.
مُهرِ مِهر علی علیه السلام🌺
اگر به حکم تو باشند باد و آتش و آب
و یا به دست تو گردند سنگ و گل زر ناب
اگر مطیع تو گردند خلق روی زمین
وگر مسخر گردد تو را خور و مهتاب
اگر بنای معابد کنی هزاران بار
و یا به نام تو مسجد بنا شود صد باب
اگر به زهد نباشد تو را قدیم و ندیم
و یا ز کثرت تقوی نباشدت خور و خواب
به هوش باش و شنو این سخن ز مردانی
بحق جمله رسولان بحق پنج کتاب
به سینه تو نباشد چو مُهرِ مِهر علی«ع»
نباشدت به دو دنیا نصیب غیر عذاب
از: مرحوم محمد علی مردانی
گل حیات🌺
یك قبیله آفریقایی در نزدیكی تیم بوكتو به نام داگون دارای اطلاعاتی هستند كه به سادگی مشخص است كه از طریق استانداردهای دنیای امروز به آن دست نیافته اند. اطلاعات آنها شكل تفكری كه ما خود را تنها موجودات عالم می پنداریم از بین می برد.
داگون ها غاری در سرزمینشان دارند كه به یك كوه ختم می شود و نقاشی هایی كه بر روی دیوار این غار وجود دارد، دارای قدمتی ۷۰۰ ساله هستند. شخصی كه معمولاً بزرگ قبیله و مرد مقدس است مقابل این غار می نشیند و از آن حفاظت می كند. افراد قبیله به او غذا می دهند و از او محافظت می كنند ولی هیچكس نمی تواند به او نزدیك شود و هرگاه بمیرد فرد دیگری جای او را می گیرد. در این غار نقاشی و اطلاعات بی شماری وجود دارد و می خواهیم درباره دو نمونه از این اطلاعات صحبت كنیم.
اول از همه درباره درخشانترین ستاره آسمان صحبت می كنیم یعنی ستاره شعرای یمانی. اگر شما به صورت فلكی سیف الجبار یا كمربند اوریون بنگرید، محلی كه سه ستاره در یك ردیف هستند در انتهای سمت چپ، این ستاره بسیار درخشانی را می بینید كه اگر دو برابر این فاصله به سمت بالا حركت كنید، خوشه پروین را می بینید.
اطلاعات داخل غار نشان می دهد كه ستاره دیگری به دور شعرای یمانی در چرخش است. داگون ها نسبت به این ستاره بسیار حساس و دقیق هستند و اعتقاد دارند این ستاره ای كوچك و قدیمی است و آن را سنگین ترین جرم در كائنات می نامند و می گویند ۵۰ سال طول می كشد تا این ستاره به دور شعرای یمانی بچرخد.
ستاره شناسان موفق شدند در نزدیکش ستاره كوتوله سفید را ثابت كنند و فقط در همین اواخر توانستند به ارزیابی های دیگری در این مورد بپردازند.
ستارها بسیار شبیه انسانها هستند. همانطور كه خواهید دید، آنها زنده هستند، شخصیت دارند، و توانایی های خاص خود را دارا می باشند و در مراحل مشخصی دوران رشد خود را می گذرانند و مانند خورشیدهای هیدروژنی شروع به فعالیت می كنند. همانند خورشید ما كه در عین عمل فیوژن یا اتصال هسته ای خود، ۲ اتم ئیدروژن را تبدیل به اتم هلیوم می نماید. این عمل تمام نور و انرژی زمین را تامین می كند. سپس ستاره فرآیند همجوشی دیگری را آغاز می كند و ۳ اتم هلیوم تشكیل یك اتم كربن را می دهند. این روند تكاملی تا مراحل مختلفی ادامه پیدا می كند تا اینكه سوخت اتمی ستاره به پایان می رسد و عمر ستاره تمام می شود. در پایان این زندگی تا آنجا كه ما می دانیم ستاره ۲ عمل را می تواند انجام دهد.
1- ستاره می تواند منفجر شود و به ابرنو اختر یعنی به یك ابر عظیم هیدروژنی و بستری برای تولد هزاران ستاره جدید تبدیل شود.
2- می تواند به سرعت منبسط گردد تا به غولی سرخ رنگ تبدیل شود، انفجاری بزرگ كه می تواند تمام سیارات را در بر گیرد . سپس آهسته فروكش می كند و به كوتوله سفید تبدیل می شود. ستاره ای كه دانشمندان كشف كرده اند كه به دور شعرای یمانی می گردد، یك كوتوله سفید بود و كاملاً مطابق با گفته داگون ها بود. سپس مشغول به مطالعه روی جرم آن شدند تا دریابند آیا واقعاً سنگین ترین جرم در كائنات است یا خیر. محاسبات اولیه ای كه در ۲۰ سال اخیر انجام گرفت تخمین زد كه این ستاره جرمی در حدود ۲۰۰۰ پوند بر اینچ مكعب دارد اما تخمینهای جدید نشان می دهد كه این ستاره جرمی برابر ۵/۱ میلیون تن بر هر اینچ مكعب دارد و به جز سیاهچاله ها ، به نظر می رسد كه این ستاره سنگین ترین جرم در كائنات باشد. جرم یك اینچ مكعب از ستاره حدوداً وزنی برابر ۵/۱ میلیون تن بر اینچ مربع دارد.بنابراین اطلاعات داگون ها قطعاً نمی تواند تصادفی باشد زیرا بسیار نزدیك به واقعیت می باشند. جالب تر اینکه ما در قرآن سوره ای داریم بنام نجم یعنی ستاره که میگه: النجم
وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَىٰ
ﻭ ﺍﻭ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ [ ﺳﺘﺎﺭﻩ ] ﺷِﻌﺮﻱ ﺍﺳﺖ ،(٤٩)
در پست بعدی کمی بیشتر با قبیله داگونها آشنا میشیم. ادامه دارد...
خدا لعنت کنه قاتلین امام حسین علیه السلام رو🌺
حدیث🌺
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
ان لقتل الحسین علیه السلام حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: برای شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی شود.
جامع احادیث الشیعه.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمی گریان است، مگر چشمی که در مصیبت و عزای حسین گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهای بهشتی مژده داده می شود. بحار الانوار.
امام صادق علیه السلام فرمود: خدا را سپاس که در میان مردم، کسانی را قرار داد که به سوی ما می آیند و بر ما وارد می شوند و ما را مدح و مرثیه می گویند.
وسائل الشیعه.
امام رضا (ع)به دعبل (شاعر اهل بیت) فرمود: ای دعبل! دوست دارم که برایم شعری بسرایی و بخوانی چرا که این روزها روز اندوه و غمی است که بر ما خاندان رفته است. جامع احادیث الشیعه.
علی علیه السلام فرمود: خداوند برای ما، شیعیان و پیروانی برگزیده است که ما را یاری می کنند، با خوشحالی ما خوشحال می شوند و در اندوه و غم ما، محزون می گردند. غرر الحکم.
انا قتیل العبرة لا یذکرنی مؤمن الا بکی.
حسین بن علی علیه السلام فرمود: من کشته اشکم. هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند مگر آنکه (بخاطر مصیبت هایم) گریه می کند. بحار الانوار.
حسین بن علی علیه السلام فرمود: چشمان هر کس که در مصیبتهای ما قطره ای اشک بریزد، خداوند او را در بهشت جای می دهد. احقاق الحق.
امام سجاد علیه السلام فرمود: هر مؤمنی که چشمانش برای کشته شدن حسین بن علی علیه السلام و همراهانش اشکبار شود و اشک بر صورتش جاری گردد، خداوند او را در غرفه های بهشتی جای می دهد. ینابیع الموده.
امام سجاد علیه السلام فرمود: من هرگز شهادت فرزندان فاطمه علیها السلام را به یاد نیاوردم، مگر آنکه بخاطر آن، چشمانم اشکبار گشت. بحار الانوار.
امام باقر علیه السلام فرمود: امیر المؤمنین علیه السلام با دو تن از یارانش از «کربلا» گذرکردند، حضرت، هنگام عبور از آنجا، چشمهایش اشک آلود شد، سپس فرمود: اینجا مرکب هایشان بر زمین می خوابد، اینجا محل بارافکندنشان است و اینجا خونهایشان ریخته می شود، خوشا به حال تو ای خاکی که خون دوستان بر روی تو ریخته می شود. بحار الانوار.
امام باقر علیه السلام پس از شنیدن سروده های «کمیت» درباره اهل بیت، گریست و سپس فرمود : هیچ کس نیست که ما را یاد کند، یا نزد او از ما یاد شود و از چشمانش هر چند به اندازه بال پشه ای اشک آید، مگر آنکه خداوند برایش در بهشت، خانه ای بنا کند و آن اشک را حجاب میان او و آتش دوزخ قرار دهد. الغدیر.
امام صادق علیه السلام به «مسمع» که از سوگواران و گریه کنندگان بر عزای حسینی بود، فرمود: خدای، اشک تو را مورد رحمت قرار دهد.آگاه باش، تو از آنانی که از دلسوختگان ما به شمار می آیند، و از آنانی که با شادی ما شاد می شوند و با اندوه ما غمگین می گردند .آگاه باش! تو هنگام مرگ، شاهد حضور پدرانم بر بالین خویش خواهی بود. وسائل الشیعه.
امام صادق علیه السلام بر سجاده خود نشسته و بر زائران و سوگواران اهل بیت، چنین دعا می کرد و می فرمود: خدایا...آن دیدگان را که اشکهایش در راه ترحم وعاطفه بر ما جاری شده و دلهایی را که بخاطر ما نالان گشته و سوخته و آن فریادها و ناله هایی را که در راه ما بوده است، مورد رحمت قرار بده. بحار الانوار.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که چشمش در راه ما گریان شود، بخاطر خونی که از ما ریخته شده است، یا حقی که از ما گرفته اند، یا آبرویی که از ما یا یکی از شیعیان ما برده وهتک حرمت کرده اند، خدای متعال به همین سبب، او را در بهشت جاودان، برای ابد جای می دهد. امالی شیخ مفید.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر چیزی پاداش و مزدی دارد، مگر اشکی که برای ما ریخته شود (که چیزی با آن برابری نمی کند و مزد بی اندازه دارد). جامع احادیث الشیعه.
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ چشمی نیست که برای ما بگرید، مگر اینکه برخوردار از نعمت نگاه به «کوثر» می شود و از آن سیرابش می کنند. جامع احادیث الشیعه.
امام صادق علیه السلام فرمود: ای زراره! آسمان چهل روز، در سوگ حسین بن علی علیه السلام گریه کرد. جامع احادیث الشیعه.
کل الجزع و البکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین علیه السلام.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر نالیدن و گریه ای مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام. بحار الانوار.
امام صادق علیه السلام فرمود: نفس کسی که بخاطر مظلومیت ما اندوهگین شود، تسبیح است و اندوهش برای ما، عبادت است و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست.سپس امام صادق علیه السلام افزود: این حدیث را باید با طلا نوشت. امالی شیخ مفید.
امام صادق علیه السلام فرمود: چهار هزار فرشته نزد قبر سید الشهدا علیه السلام ژولیده و غبار آلود، تا روز قیامت بر آن حضرت می گریند. کامل الزیارات.
امام رضا علیه السلام به «ریان بن شبیب» فرمود:ای پسر شبیب! اگر بر چیزی گریه می کنی،بر حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام گریه کن،چرا که او را مانند گوسفند سر بریدند. بحار الانوار.
امام رضا علیه السلام فرمود: گریه کنندگان باید بر کسی همچون حسین علیه السلام گریه کنند، چرا که گریستن برای او، گناهان بزرگ را فرو می ریزد. بحار الانوار.
امام رضا علیه السلام فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر، حسین علیه السلام آن قدر گریه کنی که اشکهایت بر چهره ات جاری شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده ای می آمرزد، کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد. امالی صدوق.
امام رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: اگر تو را خوشحال می کند که در درجات والای بهشت با ما باشی، پس در اندوه ما غمگین باش و در شادی ما خوشحال باش. جامع احادیث الشیعه.
عالم ذر🌺
یكی دیگر از اسرار، چگونگی آمدن انبیاء و ائمه (علیهم السلام) برای زیارت حضرت مظلوم، اباعبداللّه الحسین (علیه السلام) و همچنین تكلّم فرمودن رأس مطهر و تلاوت قرآن توسط سر بریده ی آن حضرت است.
طبری شیعی با سند خویش از حارث بن وكیده نقل میكند كه گفت: من در میان كسانی بودم كه سر حضرت اباعبداللّه الحسین (علیه السلام) را میبردند؛ پس شنیدم كه سر بریده ی آن حضرت سوره ی كهف را میخواند؛ پس در خودم شك كردم كه آیا من صدای اباعبداللّه (علیه السلام) را میشنوم؟ كه شنیدم به من فرمودند:
ای پسر وكیده! آیا نمی دانی كه ما امامان زنده ایم و نزد پروردگارمان روزی میخوریم؟ پیش خودم گفتم: سر او را میربایم. به من فرمود:
ای پسر وكیده! نمی توانی چنین كنی. اینكه خونم را ریختند، نزد خدا بزرگتر از گرداندن سر من است. واگذارشان، به زودی خواهند دانست، آنگاه كه زنجیرها بر گردنهایشان خواهد بود و به سوی دوزخ میبرندشان. در روایتی دیگر، سید بن طاووس از ابن لهیعه روایت كند كه گفت: مشغول طواف كعبه خانه خدا بودم ناگاه مردى را دیدم كه مى گفت: خدایا! مرا بیامرز؛ ولى گمان ندارم كه مرا بیامرزى. نزد او رفتم و به او گفتم: اى بنده خدا! از خدا بترس و این گونه دعا نكن، همانا گناه تو اگر به اندازه ی قطره هاى باران، و برگ هاى درختان باشد، و توبه كنى، خداوند آنها را مى آمرزد؛ چرا كه خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. او گفت: نزدیك من بیا تا داستانم را براى تو بازگو نمایم. نزدیكش رفتم گفت:
بدان كه ما پنجاه نفر بودیم كه سر مقدّس امام حسین (علیه السلام) را از كوفه به سوى شام مى بردیم. وقتى كه شب فرا رسید، سر را در میان صندوقى مى گذاشتیم و در كنار آن صندوق، شراب مى خوردیم. یك شب، همراهان من شراب خوردند و مست شدند؛ ولى من شراب نخوردم. هنگامى كه آخرهاى شب شد، رعد و برقی رخ داد و ناگاه دیدم كه درهاى آسمان گشوده شد و حضرات آدم، نوح، ابراهیم، اسحاق، اسماعیل و پیامبر ما محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه گروهى از فرشتگان به زمین آمدند. ملكی كه گویا جبرئیل بود، نزدیك صندوق رفت و سر امام حسین (علیه السلام) را برداشت و بوسید و به خود چسبانید؛ سپس پیامبران چنین كردند، و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گریه كرده و پیامبران به ایشان تسلیت گفتند. جبرئیل به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: اى محمّد! خداوند به من فرمان داده كه در مورد امّتت از تو پیروى كنم، اگر امر كنى زمین را براى آنها به لرزه درآورم و زیر و رو كنم، چنین كنم، همان گونه كه نسبت به قوم لوط چنین كردم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: نه اى جبرئیل! زیرا در روز قیامت در پیشگاه خدا مرا با این دشمنان حسابى هست. سپس فرشتگان نزد ما آمدند تا ما را بكشند، به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) توجّه كردم و گفتم: الامان الامان اى رسول خدا! فرمودند: برو خدا تو را نیامرزد.
و در حدیث دیگر است: هنگامى كه سر امام حسین (علیه السلام) را وارد منزل قِنَّسرِین كردند؛ راهبى از صومعه خود متوجه سر مقدس آن حضرت شد دید نورى از دهان مبارك امام حسین خارج میشود و به طرف آسمان صعود میكند. آن راهب مبلغ ده هزار درهم آورد و سر آن مظلوم را از آنان گرفت و داخل صومعه ی خویش نمود. راهب صدایى شنید؛ ولى صاحب آن صدا را ندید. آن گوینده به راهب میگفت: خوشا به حال تو! و خوشا به حال آن كسى كه از حرمت این حسین آگاه شد. راهب سر خود را بلند كرد و گفت: پروردگارا! تو را به حق عیسى قسم میدهم كه این سر را مأمور كنى تا با من تكلم نماید. آن سر تكلم كرد و گفت:
اى راهب! چه منظورى دارى؟ راهب گفت: تو كیستى؟ فرمود: انا ابن محمد المصطفى، و انا ابن على المرتضى. و انا ابن فاطمة الزهراء، انا المقتول بكربلاء، انا المظلوم، انا العطشان!
سپس آن سر مقدس ساكت شد. راهب صورت به صورت امام حسین نهاد و گفت: صورتم را از صورت تو بر نخواهم داشت تا اینكه بگوئى: مرا در روز قیامت شفاعت خواهی كرد. آن سر مقدس به سخن آمد و فرمود: به دین جدم محمد مصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم) در آی. راهب گفت: اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد ان محمدا رسول اللّه. و امام حسین (علیه السلام) قبول كردند تا وی را شفاعت كنند. ابو مخنف هم از شعبى نقل میكند كه گفت: هنگامى كه سر مبارك امام حسین (علیه السلام) را در كوفه در محله ی صرافها به دار زدند؛ آن سر مقدس تنحنح كرد و سوره كهف را تلاوت نمود. و در روایت دیگرى مینگارد: هنگامى كه سر مقدس امام حسین (علیه السلام) را بر فراز درخت زدند شنیدند كه میفرمود: وَسَيعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَي مُنْقَلَبٍ ينْقَلِبُونَ و در دمشق صوت آن حضرت را شنیدند كه میفرمودند: لا قوة الا باللّه. و نیز شنیده شد كه میفرمودند: أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ... زید بن ارقم كه این صدا را شنید میگفت: یا ابن رسول اللّه! تعجب از سر بریده تو كه قرآن میخواند از هر چیز دیگر بیشتر است.
سعید بن مسیب هم نقل میكند: هنگامى كه امام حسین (علیه السلام) شهید شدند و مردم در سال آینده براى اعمال حج رفتند؛ من به حضور حضرت على بن الحسین (علیهما السلام) مشرّف شدم و به آن بزرگوار گفتم: اى مولاى من! موسم حج نزدیك شده، شما چه دستورى به من میدهید؟ امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: برو و حج به جاى بیاور. من رفتم و مشغول اعمال حج شدم. در آن حینى كه مشغول طواف كعبه بودم ناگاه با مردى مواجه شدم كه دستهایش قطع و صورتش نظیر شب تار بود. وى به پرده هاى كعبه آویزان شده بود و میگفت:
اى خدایى كه پروردگار كعبه اى مرا بیامرز! گر چه میدانم مرا نمى آمرزى و لو اینكه ساكنین آسمانها و زمین و آنچه را كه آفریده اى براى من شفاعت نمایند؛ زیرا جرم من خیلى بزرگ است.
سعید بن مسیب میگوید: من و عموم مردم دست از طواف برداشته و در اطراف آن مرد اجتماع كردیم و به او گفتیم: واى بر تو! اگر توابلیس میبودى جا نداشت كه از رحمت خدا مأیوس شوى. تو كیستى و گناه تو چیست؟ پس گریان شد و گفت: اى جماعت! من خود را با این گناه و جنایتى كه انجام دادهام بهتر مى شناسم. در آن موقع كه امام حسین (علیه السلام) از مدینه خارج و متوجه عراق شد، من ساربان آن حضرت بودم. وقتى آن حضرت براى وضو گرفتن میرفتند شلوار خود را نزد من میگذاشتند. من بند شلوار آن حضرت را دیدم، به قدرى میدرخشید كه چشمها را خیره میكرد. من این تمنا را داشتم كه آن بند شلوار از من باشد. تا اینكه وارد كربلا شدیم و آن حضرت شهید شد و آن بند شلوار با آن بزرگوار بود. من خود را در مكانى پنهان نمودم. وقتى شب فرا رسید و از مخفیگاه خود خارج شدم، در آن صحنه، نورى را بدون ظلمت و روزى را بدون شب دیدم و مشاهده كردم كه جسد كشتگان روى زمین افتاده بود. من به علت آن شقاوت و خباثتى كه داشتم به یاد آن بند شلوار افتادم و با خویشتن گفتم: به خدا قسم به دنبال حسین (علیه السلام) میگردم، شاید آن بند شلوار باشد و من آن را غارت كنم. پس همچنان در میان كشتگان جستجو میكردم تا اینكه با جسد حسین (علیه السلام) مصادف شدم و دیدم از رو برزمین افتاده است؛ ولى جسد مقدسش سر ندارد. نور آن حضرت میدرخشید و بدنش غرقه به خون بود و بادها به بدن مباركش میوزید. با خویشتن گفتم: به خدا قسم این حسین است!. وقتى به شلوار آن حضرت نگاه كردم دیدم همان طور است كه دیده بودم. نزدیك آن بزرگوار رفتم و دست بردم تا آن بند شلوار را غارت نمایم؛ ولى دیدم آن حضرت چندین گره به آن زده است. من همچنان تلاش می كردم تا اینكه یك گره از آنها را باز كردم. ناگاه دیدم كه آن بزرگوار، دست راست خود را آوردند و به نحوى آن بند شلوار را گرفتند كه من نتوانستم دست مقدسش را رد كنم و بند شلوار را برگیرم و به آن دست یابم. نفس ملعون من مرا وادار نمود تا چیزى به دست آورم و دست حسین (علیه السلام) را به وسیله ی آن قطع نمایم؛ لذا شمشیر شكسته اى را كه به نظرم آمد برداشته و دست راستِ آن حضرت را به وسیله ی آن، از بند جدا كردم. سپس دست آن مظلوم را از بند شلوار دور نمودم و دست خود را بردم تا گره ی بند شلوار را باز كنم؛ ولى دیدم آن حضرت، دست چپ خود را دراز كرد و آن را گرفت، چون من نتوانستم آن بند شلوار را بردارم؛ لذا آن شمشیر شكسته را برداشته و دست دیگر او را نیز بریدم و از آن بند شلوار جدا نمودم. دست خود را دراز كردم كه آن را برگیرم كه ناگاه دیدم زمین دچار لرزه شد و آسمان به اهتزاز آمد، ناگاه شور و شین و گریه و صدایى به گوشم خورد كه میگفت: «وا ابناه! وا مقتولاه! وا ذبیحاه! وا حسیناه! وا غریباه! یا بُنىَّ قتلوك و ما عرفوك، و من شُرب الماء منعوك. » وقتى من با این منظره مواجه شدم از حال رفته و خود را در میان كشتگان انداختم. پس از این جریان، سه نفر مرد و یك زن را دیدم كه گروهی در اطراف آنان ایستاده بودند و زمین از وجود انسانها و بال هاى ملائكه پر شده بود. ناگاه شنیدم یكى از ایشان میگفت: اى پسرم! اى حسین! جد، پدر، برادر و مادرت به فداى تو باد. ناگاه دیدم حضرت اباعبداللّه الحسین (علیه السلام) در حالى كه سرش به بدن مباركش پیوسته بود نشسته و فرمودند: «لبیك یا جداه یا رسول اللّه! و یا ابتاه یا امیرالمؤمنین! و یا اماه یا فاطمة الزهراء! و یا اخاه المقتول بالسم! علیكم منى السلام. »
سپس آن بزرگوار گریان شده و فرمود: «یا جداه! قتلوا و اللّه رجالنا، یا جداه! سلبوا و اللّه نسائنا، یا جداه! نهبوا و اللّه رحالنا، یا جداه! ذبحوا و اللّه اطفالنا. » یعنی: یا جدا به خدا كه مردان ما را كشتند و زنانمان را به اسیری گرفتند و خیمههای ما را به آتش كشیده و كودكانمان را ذبح كردند. یا جداه به خدا قسم بر تو ناگوار است كه حال ما را به این نحو بنگرى و این عملى را كه كفار انجام دادند مشاهده نمایى.
ناگاه دیدم آنان در اطراف حسین (علیه السلام) نشسته و براى مصیبت آن حضرت گریه میكردند. حضرت زهراى اطهر (علیها السلام) میفرمودند: یا ابتاه! یا رسول اللّه! آیا نمى بینى امت تو با فرزندان من چه كرده اند؟ آیا به من اجازه میدهى كه از خون محاسن حسینم بگیرم و پیشانى خود را به وسیله ی آن خضاب نمایم و خدا را در حالى ملاقات نمایم كه با خون فرزندم خضاب كرده باشم؟ پیغمبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تو از خون حسین (علیه السلام) بگیر، ما نیز خواهیم گرفت.
من ایشان را دیدم كه از خون محاسن حسین (علیه السلام) میگرفتند و حضرت زهراى اطهر (علیها السلام) آن خون را به پیشانى خود میمالیدند. پیامبر خدا و حضرت امیر و امام حسن (علیهم السلام) نیز خون رنگین حسین (علیه السلام) را به گلو و سینه و دست هاى خود تا آرنج میمالیدند.
پس شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمودند: فداى تو اى حسین! به خدا قسم خیلى براى من ناگوار است تو را با سر بریده، جبین غرقه به خون، گلوى خون آلود، و در حالی كه به قفا افتاده اى، و رمل و ریگ بیابان بدن تو را پوشانده اند، و دو كف دست تو قطع شده است بنگرم. اى پسر عزیزم! چه كسى دست راست و چپ تو را بریده است؟
امام حسین (علیه السلام) فرمودند: یا جدّا! یك ساربان از مدینه همراه من بود. وقتى من شلوار خود را براى وضو گرفتن در مكانى مى نهادم او مشاهده میكرد و این تمنا را داشت كه بند شلوار من از او باشد. چیزى مانع من نبود كه آن بند شلوار را به وى عطا كنم جز اینكه میدانستم او این جنایت را خواهد كرد.
هنگامى كه من شهید شدم وى خارج شد و مرا در میان كشتگان جستجو نمود. تا اینكه بدن بى سر مرا یافت. وقتى شلوار مرا مورد بررسى قرار داد آن بند شلوار را دید. من گره هاى زیادى به آن زده بودم. وقتى یكى از آن گرهها را با دست خود باز كرد من دست راست خود را دراز كردم و روى بند شلوار نهادم. وى در میدان جنگ به جستجوى حربه ای پرداخت، تا اینكه شمشیر شكسته اى یافت و دست راست مرا قطع نمود. سپس یك گره دیگر را باز كرد و من دست چپ خود را روى آن بند شلوار نهادم كه آن را باز نكند و عورت مرا كشف ننماید؛ ولی او دست چپ مرا برید. موقعى كه تصمیم گرفت بند شلوار را باز كند حضور شما را احساس نمود و خود را در میان كشتگان انداخت.
هنگامى كه پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن امام حسین (علیه السلام) را شنیدند، پس از اینكه به شدت گریان شدند در میان كشتگان به سوى من آمده و نزد من ایستاده و فرمودند: اى ساربان! مرا با تو چه كار!؟ تو آن دو دستى را قطع كردى كه جبرئیل و عموم ملائكه مدتی طولانى آنها رامى بوسیدند و اهل آسمانها و زمینها آنها را باعث خیر و بركت میدانستند. آیا براى تو كافى نبود كه این ملعونها این ظلم را نسبت به حسین (علیه السلام) كردند و زنان پرده نشین وی را خارج نمودند. اى ساربان! خدا روى تو را در دنیا و آخرت سیاه كند، و دست و پاهاى تو را قطع نماید و تو را در ردیف آن گروهى قرار دهد كه خون ما را ریختند و در مقابل خدا جرأت پیدا كردند. هنوز نفرین آن حضرت تمام نشده بود كه دست هاى من شَل شدند و این طور احساس نمودم كه صورت من نظیر شب تاریك، سیاه شده است و به این حالت باقى مانده ام. من نزد این كعبه آمدهام كه شفیع من شود، در صورتى كه میدانم خدا هرگز مرا نخواهد آمرزید!!
راوى میگوید: احدى در مكه باقى نبود مگر اینكه جنایت این مرد را شنید و به وسیله ی لعنت كردن او به خدا تقرب جست. هر یك از آن مردم به او میگفتند: اى لعین! همین جنایتى كه انجام دادى براى تو كافى خواهد بود. وَ سَيعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَي مُنْقَلَبٍ ينْقَلِبُونَ.
علامه سید هاشم بحرانی (رحمه الله) نیز از ابومخنف نقل كرده كه محفّر بن ثعلبه گفته است:
چون سرهای شهدای كربلا را به نزد یزید بردیم وی چهل نفر از ما را برگزیده و برای ما خیمه ای در خارج دمشق بر پا كرد و به هر كدام هزار دینار جایزه داده و گفت مراقب سر باشید تا ببینم چه باید كرد. پس در شبی از شبها كه یارانم از شدت اكل و شرب به خوابی عمیق فرو رفته بودند، من از فرط بیماری، خواب به چشمانم نمی آمد؛ پس ناگهان صدای گریه ی شدیدی به گوشم رسید و مرا به وحشت انداخت. سپس صدای وحشتناكی از آسمان شنیدم كه چهار ستون بدنم به لرزه افتاده و شنیدم كه كسی میگفت: ای آدم فرود آی! پس دیدم كه مردی در كنار خیمه ی سر مطهر ایستاده و میگوید: السلام علیك یا اباعبداللّه! خدا لعنت كند آن قومی را كه تو را كشتند وسپس مشغول نماز شد. من كه زبانم بند آمده بود مشغول مشاهده ی این صحنهها بودم. پس دو مرتبه صدای بلندی به گوشم رسید و به همین ترتیب، نوح و ابراهیم و موسی (علیهم السلام) به زیارت حسین (علیه السلام) آمده و مشغول نماز شدند. در همین حین صیحه ی عظیمی شنیدم و صدای گوینده ای كه گفت: ای علی بن ابی طالب هبوط كن؛ پس در حالی كه شمشیری به دست داشت نازل شده و درون خیمه رفت و فرمود: السلام علیك یا ابا عبداللّه! لعن اللّه قوما قتلوك یا بنیّ! و سپس مشغول نماز شد. در اینجا صدایی عظیم تر از همه ی اصوات شنیدم و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هبوط كرد و با چشمی گریان سر حسین (علیه السلام) را در آغوش گرفت و میفرمود: پسرم! چقدر بر من سخت است كه تو را در این حالت ببینم و شروع به بوسیدن لب و دندان او كرد. پس سر را از خیمه خارج كرده و در میان آن جمع نهاد و همگی بر او گریستند؛ سپس همگی به امامت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر او نماز گذاردند.🌺
خدا لعنت کنه قاتلین امام حسین علیه السلام رو.
به بیان دو نكته بسنده میكنیم: نكته ی اول اینكه؛ همانطور كه میدانید جنیان نیز جسمی دارند كه از آتش است و لطیف میباشد و درجه ی لطافت آن به حدی است كه ما از رؤیت ایشان در حالت عادی ناتوانیم؛ ولی با این حال، جسم ایشان هم دچار آسیب و گرسنگی و پیری و مرگ میشود و هم سایر خواص ماده از جمله جنسیت و زاد و ولد در ایشان نیز ساری و جاری است. اگر صحبت از تمایز جسم و بدن میشود به معنای نبود همه ی خواص ماده، از جمله آسیب و بیماری نیست؛ بلكه ممكن است موجودی چون جن و یا ملك در عقیده ی محدثین، دارای جسم مادی باشد؛ ولی همه ی خواص آن با خواص جسم مادی ما یكسان نباشد. اما نكته ی دوم اینكه؛ درست است كه ما گفتیم حضرات معصومین (علیهم السلام) همه ی جسم مباركشان همان بدن اصلی ای است كه خدا در عالم ذرّ سرشته است؛ ولی با این حال، ما هرگز انكار جنبههای مادی بدنهای مطهر ایشان را نمی نماییم؛ بلكه فقط با تمسّك به آیات و روایات به این نتیجه ی ارزشمند رسیدیم كه گلِ بدن آنها با گلِ بدن سایر انسانها فرق دارد و آنها همه ی بدنشان از علیین است و به همین دلیل، خواص بدن مباركشان همانطور كه پیش از این بیان شد با آثار ابدان ما متفاوت است؛ و الا به اذن ایشان بدن آنها نیز آسیب دیده، بیمار شده و شمشیرها و زهرها بر آن كارگر است.
مرحوم علامه میرجهانی در این باره فرموده است:
با چنین حسن و ملاحت اگر اینان بشرند *** زآب و خاك دگر و شهر و دیار دگرند
آنگونه كه از ظاهرِ بعضی از روایات بر میآید، تمام موجودات زنده پس از نفخه اُولَی میمیرند. كسانی چون حضرت عیسی و شیطان كه عمرهای طولانی داشته اند و یا شهداء كه با بدنهای اصلی زنده اند و روزی میخورند، همه میمیرند و آیه ی شریفه ی «كل نفس ذائقة الموت» درباره ی همه مصداق پیدا میكند. شاید آن زمان؛ یعنی بین نفخه ی اولی و نفخه ی ثانیه كه همه میمیرند حتی ملائكه، بتوان از ظاهر روایات برداشت كرد كه انوار آل محمد (علیهم السلام) كه با ارواح ایشان ممزوج شده از قالب بدنهای مطهّرشان خارج شود. ادامه دارد...