روزی لویی شانزدهم در محوطه ی کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی راکنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید، از او پرسید تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی؟ سرباز دستپاچه جواب داد قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم! لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟ افسر گفت قربان افسر قبلی نقشه ی قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده من هم به همان روال کار را ادامه دادم! مادر لویی که شاهد این صحنه بود او را صدا زد وگفت من علت را میدانم، زمانی که تو سه سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذار تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود! و از آن روز ۴۱ سال میگذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم میزند! فلسفه ی عمل تمام شده ولی عمل فاقد منطق هنوز ادامه دارد! آیا شما هم این نیمکت را در روان خود ،خانواده و جامعه مشاهده میکنید؟


در داستان‌ها و آثاری که پیش از نظامی درباره‌ی اسکندر نوشته شده، در مورد حمله‌ی او به آذربایجان اشاره‌ای نرفته است و یا آن که تنها از این گفتگو شده که او آتشکده‌ها را ویران ساخت و مردم را وادار کرد از آتش پرستی رویگردان شوند. اما نظامی در این خصوص مطالب تازه‌ای پیش میکشد. اسکندر پیش از آن که به خاک آذربایجان گام گذارد، تعریف نوشابه ملکه و پادشاه بردع و فرمانروایی او را میشنود. از اینکه زنی اینگونه کشور داری میکند شگفت زده میشود.
سكندر چو لشگر به صحرا كشيد
سراپرده سر بر ثريا كشيد
در آن خرم آباد مينو سرشت
فرو ماند حيران ز بس آب و كشت
بپرسيد كين بوم فرخ كراست
كدامين تهمتن بدو پادشاست
نمودند كين مرز آراسته
زنی راست با اين همه خواسته
زنی از بسی مرد چالاك تر
به گوهر ز دريا بسی پاك تر
قوی رای و روشن دل و سرفراز
به هنگام سختی رعيت نواز
به مردی كمر بر ميان آورد
تفاخر به نسل كيان آورد
كله داريش هست و او بی كلاه
سپهدار و او را نبيند سپاه
غلامان مردانه دارد بسی
نبيند ولی روی او را كسی
نظامی به هنگام رسیدن اسکندر به بردع، از آبادی و زیبایی این شهر که سبب بهت و حیرت وی شد، سخن میگوید.

زن كاردان با همه كاخ و گنج
ز طاعت نهد بر تن خويش رنج
ز پرهيزگاری كه دارد سرشت
نخسبد در آن خانهٔ چون بهشت
دگر خانه دارد ز سنگ رخام
شب آنجا رود ماه تنها خرام
دیدار اسکندر و نوشابه، به منزله‌ی منظومه‌ای است کامل و مستقل که در این اثر گنجانده شده است. در اینجا قهرمان مورد مهر شاعر، از نظر خردورزی و ذکاوت و قدرت، با شاهان دیگر برابر نهاده شده است.
دگر باره نوشابهٔ هوشمند
ز نوشين لب خويش بگشاد بند
كزين بيش بر دل فريبی مباش
به ناراستی يك ركيبی مباش
ستيزه مياور درين داوری
كه پيداست نامت به نام آوری
پيامت بزرگست و نامت بزرگ
نهفته مكن شير در چرم گرگ
خمسه نظامی/ نوشابه پادشاه بردع

مروری بر جلد دوم کتاب با ارزش زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، پلوتوکراسی (ثروت) و اُلیگارشی (گروهک اقلیت سالاری) یهود، بخش سوم. زرسالاران يهودی و حكمرانان اروپا: تهاجم به اندلس آخرین سرمایه‌گذاری مالی سران یهودی در توسعه‌طلبی تاراجگرانه حکمرانان و الیگارشی اروپا نبود. این تجربه موفق، حرص دستیابی به ثروت‏‌های کلان از راه غارت را شعله‌ورتر ساخت. با سقوط غرناطه سرمایه‌گذاری در غارتگری‌‏های زمینی به بن‌بست رسید و بناچار عصر اکتشافات دریایی آغاز شد. این راهی است که با کلمب گشوده شد. کریستف کلمب کریستف کلمب (۱۴۵۱ تا ۱۵۰۶)، کسی که از سوی ایزابل مأمور سفر به ماوراء بحار و گردآوری پول برای خاندان سلطنتی اسپانیا شد، به گمان برخی از محققین از زمره یهودیان مخفی بود و برخی اسناد تازه‌یاب در جنوای ایتالیا تردیدی در تبار یهودی او برجای نگذاشته است. گفته میشود که وی از یک خاندان یهودی ایتالیایی بنام کلن بود که در گویش اسپانیولی همان کلمب است. امروزه، خاندان یهودی کلمبو (کلن‌های پیشین) در ایتالیا حضور دارند و یوسف کلمبو در سالهای اخیر استاد فلسفه در دانشگاه‌‏ های ایتالیا بود. کریستف کلمب هماره از پیوند خود با داوود سخن میگفت که گویای تبار یهودی اوست و شاهد انتسابش به خاندان شاهزادگان داوودی؛ و نیز نزدیکترین پیوندها را با جوامع یهودی و مارانو ایتالیا و اسپانیا داشت. سفر او به قاره آمریکا به پیشنهاد و با مشارکت مالی و سرمایه‌ گذاری یهودیانی بود که دربار اسپانیا را در قبضه خود داشتند. دایرةالمعارف یهود از اسحاق آبرابانل ، لویی سانتانگل و گابریل سانچز بعنوان سرمایه‌ گذاران سفر کلمب نام میبرد و می‌افزاید کلمب گزارش معروف سفر خود را خطاب به سانتانگل و سانچز نوشت که بلافاصله چاپ و در سراسر اروپا توزیع شد. این امر نشان میدهد که این دو متولیان سفر او بودند. سفر او به کمک نقشه‌هایی صورت گرفت که دو یهودی فراهم آورده بودند و در زمره همراهان او تعدادی از مارانوها حضور داشتند. ورنر سومبارت مینویسد کلمب برای تأمین هزینه‌های سفر اولش از لویی سانتانگل، عضو شورای سلطنتی اسپانیا، و گابریل سانچز پول گرفت. اولین نامه‌های کلمب خطاب به این دو است زیرا شرکای سفر دریایی او بودند. سفر دوم کلمب نیز با سرمایه یهودیان انجام شد. تعداد زیادی از یهودیان در زمره همراهان کلمب بودند و نخستین اروپایی که به خاک آمریکا گام نهاد یک یهودی بود بنام لویی دو تورس. توصیف ویل دورانت شاعرانه ولی گویاست و روشن میکند که سرمایه‌ گذاران سفر کلمب همان کسانی بودند که یک سال پیش هزینه تهاجم به غرناطه را فراهم آوردند. به ‏نوشته ویل دورانت، ایزابل بعلت بار سنگین طرح کلمب حاضر به پذیرش آن نشد. در این لحظه مهم و قاطع، یک یهودی تعمید یافته چرخ تاریخ را به گردش افکند. لویی دو سانتانگل، وزیر مالیه فردیناند، ایزابل را به نداشتن قوه تخیل و جرئت مبادرت به کارهای خطیر ملامت کرد، وی را با نوید مسیحی کردن مردم آسیا برانگیخت؛ و پیشنهاد کرد که خود، به یاری عده‌ای از دوستان، هزینه مالی سفر را تأمین کند. ‌چند تن یهودی دیگر، چون دن اسحاق آبرابانل، خوان کابررو و آبراهام سنئور، از نظر وی پشتیبانی کردند. ایزابل برانگیخته شد و جواهرات خود را برای تدارک پول لازم عرضه داشت. سانتانگل احتیاجی بدان ندید. از انجمن برادری که خود خزانه‌ دارش بود، ۱۴۰۰۰۰۰ مراودی وام گرفت؛ از جیب خود ۳۵۰۰۰۰ مراودی بر آن افزود؛ و کریستف کلمب همه این مبلغ را به اضافه ۲۵۰۰۰۰ مراودی دیگر دریافت داشت (مَراوِدی سكه دينار طلای سلسله مرابطين مراكش و اندلس، برابر با ١/٣٤ ريال اسپانيای مسيحی). شاه در هفدهم آوریل سال ۱۴۹۲ اوراق لازم را امضا کرد. سرانجام، در ۳ اوت ۱۴۹۲ سه کشتی حامل کلمب و ۸۸ نفر همراهان او راهی دریاها شدند. آنچه در روایت ویل دورانت جالب است دو چیز است: نخست علاقه شدید سانتانگل به مسیحی کردن مردم آسیا و دوم انجمن برادری که وی خزانه‌دار آن است. این انجمن برادری چیست؟ بدین‌سان، از نخستین گام آغازین تمدن جدید غرب به ‏نامهای مرموز و غیرقابل توضیح برمیخوریم که همه به یهودیان مرتبط است. جان پاری استاد دانشگاه هاروارد، نیز نقش اصلی لویی سانتانگل را در ماموریت کلمب مورد تأکید قرار داده است. لویی سانتانگل به الیگارشی یهودی شهر بلنسیه (والنسیا)، در شرق شبه جزیره ایبری، تعلق داشت. بلنسیه نخستین بار، کمی پس از سقوط طلیطله، مورد تهاجم آلفونسوی ششم و وزیر حیله‌گرش یوسف فریزوئل قرار گرفت (۱۰۸۶م.) و شاه کاستیل یک گروه یهودی را بعنوان نمایندگان خود در این ایالت گمارد. کمی بعد شهر بدست مسلمانان افتاد. بار دیگر، در سال ۱۰۹۵م. بلنسیه به اشغال اِل سید درآمد. مردم شهر پس از محاصره‌ای سخت طی پیمانی تسلیم شدند مشروط بر این‌که این تاراج‌گر مسیحی مسلمانان را بعنوان اسیر جنگی بدست یهودیان ندهد و یهودیان را بر سر آنان نگمارد. این پیمان نیز به روشنی حضور جدی یهودیان را در کنار اِل سید نشان میدهد. بلنسیه پس از مرگ اِل سید بار دیگر بدست مسلمانان افتاد تا سرانجام جیمز اول، شاه آراگون، آن را به اشغال درآورد. یهودیان در این زمان (۱۲۳۸م.) شش و نیم درصد جمعیت شهر را تشکیل میدادند. از سالها پیش از اشغال بلنسیه، برخی از آنان، چون بهیا و پسرش سلیمان قسطنطنیه‌ای (سلیمان بن بهیا) و سلیمان بونافوس بعنوان مترجم و پزشک در خدمت جیمز اول بودند. اشغالگر آراگونی پس از تصرف شهر، املاک وسیعی به الیگارشی یهودی بخشید. خاندان سانتانگل نیز، که در آن زمان چینیلو نام داشت، در خدمت شاهان مسیحی بودند و بعدها یکی از آنان بنام آزاریاس چینیلو بظاهر مسیحی شد و نام لوئی دو سانتانگل را بر خود نهاد. نوه او، که او نیز لویی دو سانتانگل نام داشت، از سال ۱۴۸۱ تا زمان مرگ (۱۴۹۸) وزیر مالیه دربارهای فردیناند و ایزابل بود و سپس برادرش یائیم و پسر او فرناندو جانشین وی شدند. به ‏نوشته دایرةالمعارف یهود، سانتانگل ۱۱۴۰۰۰۰ مراودی برای سفر کلمب تأمین کرد و نخستین نامه کلمب (۱۸ فوریه ۱۴۹۳)، شامل توصیف جالبی از یافته‌ هایش، خطاب به اوست. گابریل سانچز از خاندان زرسالار الیزار شهر سرقسطه (ساراگوسا) است. پدرش مسیحی شد و پدرو سانچز نام گرفت و پسر او بنام لوئی سانچز خزانه‌دار کل دربار آراگون شد. گابریل سانچز ابتدا دستیار برادرش بود و پس از مرگ وی خزانه‌داری آراگون را بدست گرفت. نامه مورخ مه ۱۴۹۳ کلمب خطاب به سانچز است. گابریل سانچز در سال ۱۵۰۵ درگذشت و پسرش لویی جانشین او شد. لویی سانچز تا زمان مرگ (۱۵۳۰) در این سمت بود و سپس برادرش، گابریل خزانه‌دار دولتهای آراگون و کاستیل شد. خاندان سانچز در سده شانزدهم با برخی خاندان های اشرافی اسپانیا، چون گوریا و مندوزا وصلت کرد. در حوالی نیمه سده شانزدهم، یکی از اعضای این خاندان، بنام آنتونیو سانچز پزشک دربار پرتغال بود. در سال ۱۵۶۴، آنتونیو در بندر بوردوی فرانسه استقرار یافت و پسرش فرانسیسکو سانچز (۱۵۵۰ تا ۱۶۲۳) در ایتالیا فیلسوف و پزشک و منجمی نامدار شد. او در محافل فرهنگی آن زمان اروپا متفکری متنفذ به ‏شمار میرفت. در سده هیجدهم، یکی از اعضای این خاندان، بنام آنتونیو نانز سانچز (۱۶۹۹ تا ۱۷۸۳)، را در آمستردام می‌یابیم. او به روسیه رفت؛ پزشک خاندان تزار شد و مورد توجه کاترین دوم، ملکه مقتدر روسیه، قرار گرفت. در تهاجم ماوراء بحار خاندان سلطنتی پرتغال نیز، چون اسپانیا، یهودیان نقش درجه اول داشتند. پیوند الیگارشی یهودی با دربار پرتغال به آغاز تأسیس این دولت در سده دوازدهم میلادی میرسد. در سده‌های چهاردهم و پانزدهم خاندان ناوارو از متنفذترین خاندانهای یهودی پرتغال بود. موسس ناوارو (متوفی ۱۳۷۰) پزشک مخصوص پدرو اول پادشاه پرتغال (۱۳۵۷ تا ۱۳۶۷)، مسئول گردآوری مالیات کشور و به مدت ۳۰ سال حاخام کل یهودیان پرتغال بود. عنوان اشرافی و موروثی ناوارو از سوی پادشاه پرتغال به او اعطا شد. سپس، پسرش یهودا (جودا) ناوارو همان مشاغل را در دربار ژان اول، پسر نامشروع پدرو اول (۱۳۸۵ تا ۱۴۳۳)، بدست گرفت. هنری دریانورد سومین پسر این شاه بود و نخستین مستملکات ماوراء بحار پرتغال (۱۴۱۵) در این زمان بدست آمد. یهودا ناوارو و سلیمان (سولومون) نگرو کلیه درآمدهای مالیاتی پرتغال را طی یک مقاطعه پنج ساله به مبلغ ۲۰۰ هزار لیور در دست خود داشتند (لیوِر، سكه فرانسه در عهد شارلمانی). عنوان نگرو در نام این یهودی نشانه آن است که وی بعنوان تاجر بردگان سیاه آفریقایی شهرت داشت. یهودا ناوارو در پرتغال دارای املاک پهناور بود. سپس، موسس ناوارو جانشین پدر شد. موسس ناواروی اخیر (متوفی ۱۴۱۰) نیز پزشک مخصوص ژان اول و حاخام کل یهودیان پرتغال بود. دایرة‌المعارف یهود مینویسد: در سده پانزدهم میلادی، یهودیان نقش مهمی در سرمایه‌داری سلطنتی پرتغال ایفا نمودند. ولی توضیح بیشتر درباره این نقش مهم بدست نمیدهد. معهذا، میدانیم که در دستگاه هنری دریانورد یهودیان حضور داشتند و راهنمایان سفرهای او به قاره آفریقا بودند. و نیز میدانیم که مانوئل ثروتمند، بنیانگذار امپراتوری جهانی پرتغال، بیش از اسلاف خود به یهودیان توجه داشت. در دوران مانوئل اول پادشاه پرتغال (۱۴۹۵ تا ۱۵۲۱)، و به دستور او بود که سفر تاریخی واسکو داگاما انجام شد؛ از آن پس پرتغال مستملکات وسیعی را در سراسر جهان متصرف شد و به اوج قدرت جهانی خویش دست یافت. مانوئل از این‌طریق به ثروتی انبوه رسید تا بدانجا که مانوئل ثروتمند نام گرفت. پیرسون، مانوئل را از حامیان فرهنگ جدید رنسانس معرفی کرده است. پس از مانوئل، پسرش ژان سوم بر پرتغال سلطنت کرد (۱۵۲۱ تا ۱۵۵۷). او فعالیت میسیونرهای یسوعی را مورد حمایت قرار داد و آن را توسعه بخشید. وی در ادامه سیاست توسعه‌ طلبی ماوراء بحار پدر، سرزمین برزیل را اشغال نمود و بدین‌سان کشتزارها و معادن غنی برزیل به پشتوانه‌ مالی بسیار مهمی برای دولت پرتغال بدل شد. در زمان ژان سوم بود که فاکتوری پرتغالی‌‏ها در بندر ماکائو، برای تجارت با چین، آغاز به کار کرد. ژان سوم در فرمان‏‌ هایش، خود را فرمانروای درون و برون دریای آفریقا، ارباب گینه و مستملکات، دریاها و تجارت اتیوپی، عربستان، ایران و هند میخواند. اطلاق این عناوین گویای روانشناسی پرتغالی‏‌ها در سده شانزدهم میلادی است. در زمان سفر واسکو داگاما منجم دربار مانوئل یک یهودی بنام آبراهام زاکوتو (۱۴۵۲ تا ۱۵۱۵) بود. پیش از اعزام گاما، مانوئل با زاکوتو مشورت کرد و منجم یهودی پیشگویی کرد که موفقیت‌ های بزرگ نصیب پرتغال خواهد شد و بخش بزرگی از هند به تملک او درخواهد آمد. مانوئل ناوگان گاما را به نقشه‌ها و ابزار ستاره‌شناسی زاکوتو مجهز کرد و واسکو داگاما نیز پیش از سفر با زاکوتو دیدار و مشورت نمود. دایرةالمعارف یهود مینویسد: زاکوتو نقش مهمی در اکتشافات اسپانیایی‌‏ها و پرتغالی‌‏ها داشت؛ و کریستف کلمب نیز در سفرش از جداول و نقشه‌های ستاره‌شناسی زاکوتو استفاده کرد. امروزه، این نقشه‌ها به همراه یادداشت‏‌های کلمب در آرشیوهای اسپانیا موجود است. نقش سران یهودی در اکتشافات دریایی پرتغال به زاکوتو محدود نمیشود. آنان، چون اسپانیا، سرمایه‌ گذاران اصلی این سفرها بودند. میدانیم که یکی از کشتی‏‌های گاما در سفر دوم او (۱۵۰۲) به رویی مندس (دبریتو) تعلق داشت. رویی مندس به سال ۱۵۰۵ در مشارکت با لوکاس رم آلمانی سه کشتی را در زمره ناوگان فرانسیسکو دالمیدا راهی شرق کرد. قطعاً مندس تنها یهودی شریک در این ناوگان نبود. خاندان مندس شاخه‌ای از خاندان زرسالار بن‌ونیزت، رئیس الیگارشی یهودی بارسلونا، است که بعنوان پزشک، منجم، مقاطعه‌کار مالیاتی و دیپلمات با دربارهای اسپانیا پیوند نزدیک داشتند و برخی از ایشان مترجمین برجسته آثار علمی فرهنگ اسلامی به زبان‏‌های اروپایی بودند. در نسل بعد، دو برادر مارانو از این خاندان، بنام‌های فرانسیسکو مندس (متوفی ۱۵۳۷) و دیوگو مندس (۱۴۹۲ تا ۱۵۴۲)، را در زمره تجار مهم ادویه و سنگهای قیمتی می‌یابیم. فرانسیسکو در لیسبون مستقر بود و دیوگو مرکز کار خود را در بندر آنتورپ قرار داد. پس از مرگ فرانسیسکو (۱۵۳۶)، همسر او، بنام گراسیا ناسی، نیز در آنتورپ مستقر شد. دیوگو مندس بزرگترین تاجر ادویه اروپا در زمان خود به شمار میرفت و بخش عمده تجارت فلفل و ادویه شمال اروپا، که بزرگترین بازار این کالا بود، در انحصار او بود. مندس صرافی چنان ثروتمند بود که به دولت‏‌های هلند، انگلیس و پرتغال وام‌های کلان میداد. دایرةالمعارف یهود مینویسد در اواخر سده شانزدهم، در دوران فیلیپ دوم، کنسرسیومی مرکب از خاندانهای مسیحی و مارانو (خاندان کاردینال خیمنس و خاندان‏‌ های مندس و مندوزا) انحصار توزیع ادویه و فلفل را در بازارهای قاره اروپا بدست داشت. با نقش حیرت‌ انگیز اعضای خاندان مندس، از جمله در دربار عثمانی، بعدها آشنا خواهیم شد. نقش یهودیان در سفرهای اکتشافی پرتغالیان در اینجا به پایان نمیرسد. هرچند واسکو داگاما چون کریستف کلمب، خود مارانو نبود؛ ولی یهودیان در زمره همراهان او حضور فعال داشتند. شناخته‌ شده‌ترین آنان فردی است که او را ‏بنام گاسپار داگاما (۱۴۴۰ تا ۱۵۱۰) می‌شناسیم. درباره زندگی این ماجراجوی مرموز یهودی، شاید به عمد، گزارش‏‌ها مبهم و ضد و نقیض است. روایات رسمی چنین است: دایرةالمعارف یهود‌ نام قبلی او را یوسف عادل ذکر کرده است و مدعی است که در یک خانواده یهودی در شهر پوسن لهستان به دنیا آمد و در نو‌جوانی به فلسطین و اسکندریه و از آنجا بهمراه تجار سنگهای قیمتی به هند رفت. در هند مسلمان شد و به خدمت سلطان بیجاپور درآمد و در تصدی امور مالی دولت او مشارکت داشت. زمانی که کشتی واسکو داگاما به ساحل هند رسید (۱۴۹۸)، گاسپار با قایق به او پیوست و بهمراه وی به پرتغال رفت. مانوئل به شدت تحت تأثیر اطلاعات فراوان گاسپار از سرزمین‌‏های شرق قرار گرفت؛ او را در زمره درباریان خود جای داد و اجازه داد به تجارت با هند بپردازد. در پرتغال به گاسپار هندی شهرت داشت. گاسپار در سال ۱۵۰۰ بهمراه پدرو کابرال راهی دریاها شد و زمانی‌که نیکولائو کوئلو نخستین بار در ساحل برزیل پیاده شد همراه او بود. در بازگشت از این سفر، مدتی در جزایر کیپ ورد بود (جزاير فوق، واقع در غرب آفريقا، در سال ١٤٥٥ به تصرف كارگزاران هنری دریانورد درآمد و به پايگاه مهم تجارت برده پرتغاليها بدل شد). در آنجا آمریگو وسپوچی (آمریکو وسپوس)، ماجراجوی دریایی که بعدها دنیای جدید بنام او قاره آمریکا خوانده شد، درباره سفرش با گاسپار مشورت کرد. در سفر دوم واسکو داگاما (۱۵۰۲) بهمراه او بود؛ و به کمک گاسپار و خویشاوندان یهودی همسرش، که در کوچن (ساحل مالابار) مستقر بودند، پایگاه مهم پرتغالی‌‏ها در این منطقه احداث شد. در سال ۱۵۰۵، بار دیگر گاسپار بهمراه فرانسیسکو دالمیدا راهی شرق شد. این بار به مدت پنج سال در هند ماند و بطور منظم با مانوئل مکاتبه داشت. در این دوران، گاسپار نماینده تجاری و سیاسی و اطلاعاتی پادشاه پرتغال در سواحل هند به شمار میرفت و به تجار پرتغالی در خرید فلفل و سنگهای قیمتی کمک میکرد. در تهاجم المیدا (۱۵۱۰) به بندر کالیکوت شرکت داشت و احتمالا در همین زمان درگذشت. به ‏نوشته جئوفری ویگودر، اطلاعات گاسپار از هند در جریان جنگهای پرتغالی‌‏ها با مردم هند برای ایشان بسیار مفید بود. به ‏نوشته دایرةالمعارف یهود، گاسپار داگاما به زبان‏‌های متعدد آشنایی داشت و مورد علاقه مانوئل بود. برخی مندرجات این زندگینامه را بدون یافتن پاسخ برخی پرسش‌ها نمیتوان پذیرفت: آیا پذیرفتنی است که یک یهودی ناشناس چنین به سهولت مورد اعتماد پرتغالی‏‌ها قرار گیرد و چنین به سرعت در دربار مانوئل جایگاهی رفیع یابد؟ آیا سفر زمینی گاسپار به هند، استقرار خانواده همسرش در ساحل کوچن و استخدام او در دستگاه دولت بیجاپور یک برنامه از پیش طراحی‌ شده اطلاعاتی و مقدمه‌ای بر تهاجم پرتغالی‏‌ها به سواحل هند نبود؟ آیا براستی گاسپار از یهودیان پرتغال نبود و انتساب خانواده او به لهستان و اقامتش از نوجوانی در هند افسانه‌ای نیست که برای پنهان کردن این رابطه جعل شده است؟ بهرروی، اگر گاسپار در تهاجم به بندر کالیکوت شرکت داشت، احتمالا پیش از آن در حمله به دولت بیجاپور و اشغال بندر گوا نیز شرکت داشت. گاسپار داگاما تنها نمونه در نوع خود نیست هرچند معروفترین آنهاست؛ گاسپارهای فراوان دیگری نیز در زمره ماجراجویان دریایی این زمان بودند. آنگاه که گاسپارها را در کنار کریستف کلمب قرار دهیم و جایگاه آنان را در کنار شخصیت‏‌های مهم یهودی این زمان- چون اسحاق آبرابانل، لویی سانتانگل، گابریل سانچز، آبراهام سنئور، آبراهام زاکوتو، ناواروها، مندس ها و غیره و غیره- ترسیم کنیم به تصویری روشن از یک شبکه منسجم زرسالاری یهودی در دربارهای اسپانیا و پرتغال دست می‌یابیم که سهم اصلی را هم در سقوط غرناطه و هم در ایجاد موج تهاجم ماوراء بحار اواخر سده پانزدهم و اوایل سده شانزدهم میلادی بدست داشت. این شبکه در بنادر جنوبی ایتالیا، مهد کهن تجارت دریایی، نیز شاخه‌های خود را داشت؛ و تصادفی نیست که کارگزاران دریایی ریز و درشت دربارهای اسپانیا و پرتغال و سپس انگلستان ایتالیایی بودند. بدین‌سان، واژه مرموز انجمن برادری، که ویل دورانت از آن یاد کرده، معنایی روشن می‌یابد.

حديث :
امام صادق عليه السلام فرمود: بدرستى كه مومن كسى است كه در هنگام خشم، خشمش او را از حق بيرون نبرد و در هنگام خوشنودى، خوشنودى اش وى را به باطل داخل نكند و در هنگام قدرت و توانايى بيش ‍ از آنچه كه متعلق به خود اوست را نگيرد.