۴۸۳- باباطاهر
حلقات و جلسات مباحثه ای ما نیز مانند هر چیز دیگر ویژگی های مثبت و منفی دارد؛ صمیمانه میخواهم در این باره صحبت کنم: در گذشته خیلی دوست داشتم نوشته هایم چاپ و نشر شود (و هر نویسنده چنین است) و از کم لطفی ناشران در زحمت بودم، بگو مگوی نویسندگان و ناشران در هر جامعه ای بوده و هست اینان خود را مظلوم و آنان خود را معذور میدانند. امّا مسئله در کشور ما از یک جهت بغرنج تر شده است: از دهۀ ۲۰ شمسی یک حرکت اندیشۀ علمی دینی یا بگوئیم اندیشۀ دینی علمی آغاز شده بود؛ افرادی حوزوی و نیز تعدادی از دانشگاهیان موتور این حرکت را روشن کرده بودند؛ برخی از این افراد شخصیت صرفاً علمی و تحقیقی داشتند و برخی دیگر چاشنی سیاسی نیز داشتند که نویسندگان روحانی نشریه مکتب تشیع و نیز مهندس مهدی بازرگان از گروه دوم بودند. گرچه آثار بجای مانده حرکت مذکور امروز جلوه مهمی نداشته باشد اما در زمان خودشان بس مهم و به اصطلاح حیات بخش بودند

این حرکت روز به روز کیفیت و کمیت بالنده ای را در طول سه و نیم دهه طی میکرد، تا حدّی که توانست در جهان سکولار (که دین داری به مثابۀ ننگ بود) اسلام و تشیع را بعنوان یک مکتب علمی در ابعاد مختلف اجتماعی در ذهن اکثریت مردم ایران، جای دهد. و بی تردید عامل اصلی زمینۀ انقلاب اسلامی، همین حرکت بود و همین طور عامل اصلی پیروز کنندۀ آن. حتی اگر به قول جامعه شناسان از دیدگاه جبرهای اجتماعی بگوئیم: انباشت سکولاریسم در شکم جهان مدرنیسم به حدّی رسیده بود که طبعاً و قهراً میبایست منفجر میشد و جامعه جهانی از نو متوجه دین و دین داری میگشت که امروز چنین شده و همه جامعه ها هرکدام بسوی دین خود روی آورده است؛ حتی محور سیاست ها، بلکه محور جنگها، دین است، باز باید گفت نقطۀ انفجار این انباشتگی، کشور ما بود و روند تاریخ این قرعه را بنام جامعۀ ایران زد. چرا و به چه علت؟/ نقل قول، از فیلسوف مرتضی رضوی.