۴۸۴ـ شاهنامه فردوسی
اصالت جوهرۀ مکتب تشیع ولایت که امروز برای اکثریت دست اندرکاران علوم انسانی بیش تر شناخته شده است، گرچه چندان اعترافی به آن نمیکنند و کارهای علمی محققان شیعه بویژه در بیان و توضیح این اصل بزرگ که هر دین، مسیحیت نیست که با محکوم شدن کلیسا همه ادیان محکوم شوند، کاری که به راستی بس عظیم و بس سنگین بود. زیرا روند اجتماعی مدرنیته بیرحمانه هر دین و مذهب را از جمله مکتب ما را در زیر چرخ های خود میکوبید تا جائی که نماز خواندن برای افراد تحصیل کرده ننگ بود، جهانیان باور کرده بودند که هرگز بشریت تا ابد بسوی دین بر نخواهد گشت و به اصطلاح ته مانده ادیان نیز از بین خواهد رفت. دو عامل بودند که قرعه را بنام ایران کردند. حرکت مذکور از دهۀ ۲۰ تا پیروزی انقلاب توانست بگوید: اسلام مسیحیت نیست و مسجد کلیسا نیست مکتب تشیع یک مکتب کاملاً علمی و همیشه زنده است. متأسفانه پس از پیروزی، با یک آفت مهلک رو به روشدیم، همانطور که هر چیز خوب و زیبا نیز آفتی دارد، گروهی که در برابر حرکت حیات بخش مذکور، خود را عقب مانده میدیدند، رسماً و عملاً دین علمی را محکوم کردند در کتاب و مقالات شان بشدت به ترویج دین غیر علمی و دین احساسی پرداختند. اروپائیان پیش تر همه جا تبلیغ کرده بودند که دین یک امر علمی نیست، اینک جامعه جهانی با انفجار انقلاب اسلامی در جهت علمی بودن دین قرار گرفته. امّا شگفتا در خود جامعه انقلابی رسماً و عملاً نوشتند که دین علمی محکوم و مردود است عین همین عبارت و عین همین لفظ. پیش تر غربیان با به رخ کشیدن علوم تجربی دین را غیر علمی معرفی میکردند، اینک اینان با ارتجاع به تخیلات یونانی و بودائی دین را غیر علمی کردند/ پروفسور رضوی.