۴۸۵ـ دقیقی طوسی
نقل قول: هر انقلاب در عرصۀ پس از پیروزی دچار آفت میشود و در طول تاریخ چنین بوده است اما انقلاب ما با خطرناک ترین آفت مواجه گشت: آن استاد بزرگ ما در دانشگاه و دیگری در حوزه شروع کردند به دویدن، دویدن به ارتجاع، هنوز هم میدوند که به شیخ عطار یا به بایزید، یا به جُنید و یا به مولوی برسند. یعنی دقیقاً در درون انقلاب یک نهضت ارتجاعی هفت و هشت قرنی و بیش تر. در ضمیرهای ناخودآگاه مردم دو عامل به تسریع گرایش به دین غیر علمی کمک میکرد: نظر به این که قرآن و اهل بیت(ع) در ۱۴۰۰ سال پیش ظهور کرده اند، عده ای نا خودآگاه گمان کردند که روش ارتجاعی شان عین حقیقت است غافل از این که اگر قرآن و اهل بیت(ع) در قرون پیش ظهور کرده اند سخن و کلام شان همیشه جاوید، نو، تازه و سازنده است و ما نباید این دو را با هم اشتباه کنیم و بجای رشد و تعالی، کهنه پرست شویم. کار و رفتار براساس ضمیر نا خودآگاه برای همگان عیب و برای اهل علم و دانش، ناقض علم و دانش است. کسی نمیتواند انکار کند که این انقلاب، یک انقلاب مکتبی است. و کسی نمیتواند انکار کند که اشخاصی مانند شیخ عطار، جنید، بایزید، مولوی و... هرمنوتیست به معنی مطلق و پلورئالیست و نیز لیبرالیست و غیر مکتبی هستند. و بدیهی است اگر کسی پیدا شود و افراد مذکور را مکتبی بداند بی تردید بوئی از اندیشه علمی نبرده است، گرچه عنوان دکتر، دانشمند و یا ... را یدک بکشد و یا به تفسیر قرآن و حدیث بپردازد. از خصایل هر انقلاب است که پس از پیروزی، همه افراد جامعه گوش و حتی دهان شان را باز میکنند که بزودی و بسرعت تغذیه فکری شوند، تشنگی شدید و شتاب در این تغذیه فکری، زمینه را در جامعه برای پذیرش هر تبیین و توضیح فکری آماده میکند که هیچ سخنی بی مخاطب و هیچ کالائی بی مشتری نمیماند. در این میان آن کالای فکری و فرهنگی بیش تر مشتری می یابد که مرز میان عوام و دانشمند را از بین بردارد، عوام و دانشمند بتوانند بطور مشترک به آن عمل کنند و حرکت ارتجاعی این عنصر را داشت و به سرعت پیش میرفت. هر بیسوادی معجزه میکرد، کاهن ها قدیس شده و سمبل اعلا و الگوی مشخص جامعه شدند. شهرت کاهنان مثل فلانقلی فلانی و مرتاضانی مثل فلانعلی فلانی، همه جا را گرفت غافل از این که کهانت از گناهان کبیره و در ردیف شرک و الکاهن کافر از اصول شناخته شده مکتب تشیع است و در هر متن حدیثی و فقهی بطور مشروح در نکوهش شدید آن بحث شده است. عده ای در کهانت مسابقه گذاشتند کهانت مانند سیل سهمگین به همه جا از جمله دانشگاه و حوزه حمله برد. به حدی که مکتب و فلسفه اهل بیت(ع) را کنار گذاشتیم و به دیگران پرداختیم در میان فلسفه های دیگران نیز بد را گذاشته به بدترین مشغول شدیم به ارتجاع ۲۳۰۰ ساله یونانی گرفتار شدیم انتزاعات صرفاً ذهنی را فلسفه نامیدیم. تهاجم غیر علمی و ضد عقلی چنان سیل آسا و سهمگین و در عین حال سترگ پیش میرفت که طرفداران مکتب و مکتبی اندیشان در برهه ای رسماً شکست خوردند؛ یک انتقاد کوچک از شیخ عطار یا مولوی و امثال شان کافی بود که منتقد به تحجر و بی دانشی محکوم حتی سزاوار مجازات شناخته شود. در مقابل به زیر سؤال بردن معصومین و انتقاد از اصول و فروع مسلم دین، کاملاً آزاد و میرفت که به یک سنت جاریه تبدیل شود و تا حدودی نیز شد/ پروفسور رضوی.