نقل قول: چنان در عشق افلاطون و ارسطو مشعوف شده بودند که وقتی کسی در جلسه ای از دانشجویان و طلبه ها گفت افلاطون و ارسطو همجنس بازی را نه تنها جایز بلکه برای جامعه بشری لازم و ضروری میدانند، چنان واکنش نشان دادند گوئی بر یک پیامبر معصوم توهین شده است. اینان به حدی کور کورانه سرعت گرفته بودند که حتی نگاهی به آثار افلاطون مانند جمهوریت نکرده اند تا نص صریح لزوم همجنس بازی را در آن ببینند. حضرات تصویر مار میکشیدند و عوامفریبانه از تودۀ مردمی تأیید میگرفتند که بلی مار این است. دانشجو و طلبه جوان را منحرف میکردند. رشد و پیش رفت حدود چهار دهه ای دین علمی به بن بست کشیده شد که هنوز هم آثار شوم دین غیر علمی جان علمی جامعه را رنج میدهد گاهی در اعلامیۀ همایش ها، فراخوانی ها، عبارت علم دینی به میان می آید گوئی یک علم مطلق داریم و یک علم مقید به قید دین. و دژم تر این که هرگز روشن نمیکنند نسبت میان این دو علم تناقض است؟ اعم و اخص است؟ یا چیست؟ در حالی که منطق قرآن و اهل بیت(ع) نه علم را خارج از دین می بیند و نه دین را خارج از علم، علم و دین را مساوی همدیگر میداند و اگر تدرّجی در این بین هست در فهم ما انسان ها از علم و دین است نه در تعدّد و گوناگونی ماهیت علم. این گونه اندیشیدن عبارت اُخرای همان جدائی دین از علم است که در غرب ترویج شد و اینک آنان از آن بر میگردند لیکن ما آن را در اعلامیه می آوریم. با وجود آن همه خفقان که جریان ضد علمی بر علیه علمی اندیشان ایجاد کرده بود، افرادی از فرزندان مکتب در میان طوفان کهانت ها، یونان گری ها و بودائی گری ها، خود را نباخته بوظیفه وجدانی خود و حمایت از مکتب برخاستند با دست خالی و بدون امکانات، قلم برداشته و بر علیه این هرمنوتیسم، پلورئالیسم و لیبرالیسم دینی، نوشتند، نشر کردند، تدریس کردند اهانت ها و اتهامات را به جان پذیرفتند هر نوع خطر را پذیرفتند از مطرود بودن و از منفور شدن نترسیدند با آن طوفان خفه کننده و خطرناک مبارزه علمی، استدلالی و عقلی کردند تا حدودی توانستند جو خفقان و سیل ارتجاع گرائی را کنترل کنند اما هنوزهم برخی ها میدوند و به سرعت نیز میدوند که به عطار برسند و شاگردان شان را نیز حتی الامکان به آن مقام برسانند. یاللعجب. دو عامل دیگر زمینه را برای موفقیت، بیش تر آماده کرد: نهضت منفیِ دین خرافی، آنقدر به خرافات و به دین غیر علمی رواج داد، تا زمانی گفته شد حدود هیفده امام زمان دروغین در زندان داریم. خرافات و کهانت به حدی در بطن جامعه انباشته شد که مبلغان و مروجانِ دین احساسی که گاهی در دانشگاه و حوزه جا خوش کرده و به آن می پرداختند را رسوا کرد. کار به جائی رسید که افرادی معروف و نامی که در داخل و یا خارج به شرح و بیان دین غیر علمی و غیر علمی کردن دین مشغول بودند با تمسک به منابع و شخصیت های دین غیر علمی، مانند عطار، مولوی، ارسطو و... به اساس دین هجوم کردند مثلاً آقای سروش با همین تمسکات، همۀ آن اتهامات سخیف را که بت پرستان قریش بر پیامبر اکرم(ص) زده بودند از نو تکرار کرد و رسول خدا(ص) را خطا کار، و (نعوذ بالله) جاهل تر از عمر، شاعر، مفتری ای که سخنان خود را بر خداوند افترا بسته و قرآن را کلام خدا نامیده، و حتی مجنون از نوع جنون مرتاضان، معرفی کرد. این گونه پیش آمد ها که نتیجه رواج دین احساسی و دین غیر علمی بود ماهیت آن نهضت منفی و سهمگین را نشان داد. چرا باید آیت الله سبحانی یا آیت الله مکارم به تلبیسات آقای سروش جواب دهند، چرا آنان که آن طوفان بنیان برانداز ارتجاعی را راه انداخته؛ عطار، مولوی، ارسطو و... را به مقامی بالاتر از امام صادق(ع) و بالاتر از پیامبر(ص) برده بودند به آقای سروش پاسخ نمیدهند!؟! چرا؟ برای این که حرفی ندارند، پاسخی ندارند، سروش با اصول و مبانی خود اینان، به انکار وحی و نبوت پرداخته است با منطق خود اینان، و با دلایل و استدلالات خود اینان به آن منکرات و سخنان لبیس پرداخته است. حرفی ندارند، سخنی ندارند مبانی سروش مبانی خودشان است با سروش، همراه، همماهیت و همگون هستند. اگر چنین نیستند لطف کنند پاسخی به سروش بدهند، تا فرق مبنائی میان ایشان با مبانی سروش روشن شود/ پروفسور رضوی.