نقل قول: سران نهضت ارتجاعی تا جائی عطار، مولوی و امثال یونان زده و هندوئی زدۀ شان را، بالا بردند که هر کدام از آنان را به مقام حجّت رسانیدند، خودشان حجت و سخنان پلورئالیستی شان نیز حجت شد بالاتر از حجج الهی و معصومین، اینک آقای سروش به همان حجت ها تمسک کرده و به انکار وحی، نبوت و به انهدام دین می پردازد. اگر اینان چیزی در ردّ سخنان سروش بنویسند او در پاسخ خواهد نوشت: شما چرا؟ شما که از خودمان هستید. آنگاه مبانی و ادلّه خود را برای آن دین ستیزی، از متن آثار و کتب خود حضرات برای شان خواهد شمرد. بنا بر توضیحات مشروح بالا، بنده منشأ و مبانی و اصول افکاری مانند افکار دکتر سروش را بطور مستدل در همه نوشته هایم رد کرده ام و دیگر نیازی به بحث فرعی نیست. رویکرد عظیم جهانی بسوی معنویات و ادیان، که در عمل با انقلاب ما شروع شده است موجب شده که مشتریان عرفان سرخپوستی، عرفان اروپائی، مرتاضی گری هندی اشو ها، مدیتیشن ها، به شدت افزایش یابند و بازار درون گرائی غیر دینی گرم شود. اروپائیان دقیقاً و بطور روشن برای تغذیه حس معنویت خواهی خود فورمول مسیحیت + عرفان های غیر دینی را برگزیدند زیرا مسیحیتی که نتوانست در شانزده قرن پیش، پایان قرون وسطی و آغاز رنسانس، پاسخگوی نیاز بشر باشد امروز به هیچ وجه توان اقناع معنویت خواهی انسان را نخواهد داشت. بنابر این اگر غربیان به عرفان های گوناگون روی آورده اند، راهی غیر از آن ندارند و با این روند همیشه علم شان از دین شان جدا خواهد بود، انسان دین دار غربی، ماهیت و شخصیت دوگانه خواهد داشت، دینش خرافی و کهانتی، علمش استدلالی خواهد بود که چنین دوگانگی در شخصیت، بدتر از بی دینی مدرنیته است. در جامعه ما نیز کور دینی غیر علمی (دین مونتاژی از یونان باستان و بودائیت کهن) دقیقاً در روند عملی خود اعلام میدارد که اسلام و مکتب تشیع نیز مانند مسیحیت، قادر به تامین معنویت جوئی و دین خواهی جامعه نیست و باید از افکار بودائی و یونانی استفاده کرد. آن هم نه استفاده جنبی بلکه اصل و اساس دین را بر مرتاضی گری و انتزاعات ذهنی یونانی بنیان نهاد. راه آن مسیحی که دینش را با وام گیری از عرفان سرخپوستی و امثالش تکمیل میکند، بی تردید راه احمقانه ای است، گرچه پوینده آن راه، میلیون ها شخص باشند. و همینطور راه آن مسلمان، یا آن شیعه که به وام گیری مشغول است. احمقانه از این جهت: اگر دینش یک دین الهی و تحریف نشده است پس باید چنین دینی کامل و بی نیاز از وام گیری باشد و اگر بی نیاز نیست لابد یا الهی نیست و یا تحریف شده است/ پروفسور رضوی. درباره غربیان که انواع کهانت ها را عرفان نامیده و به آن میگروند باید گفت بطور آگاهانه و نا آگاه به این واقعیت رسیده اند که دین شان ناقص و ناکافی و فاقد توان اقناع معنویت جوئی و دین خواهی جدید، است. اما مروجان کهانت در جامعه ما دقیقاً در تناقض فکری و تناقض شخصیتی به سر می برند هم دین شان را کامل و هم به کهانت اسفاری می پردازند. موضوع مهم این که: اگر روی کرد عظیم جهانی به دین را در همه جای جهان معنویت جوئی بنامیم، در جامعه ما نام این روی کرد فقط معنویت جوئی نیست. یک دین خواهی همه بعدی است مدیریت دینی، سیاست دینی، اقتصاد دینی، حقوق فردی و اجتماعی و حقوق بین المللی دینی، حتی حقوق جنگ دینی تا اخلاق دینی، تربیت دینی و حتی هنر دینی. کدام شخص است که سالم بوده و دچار بیماری فکری نباشد و ادعا کند که انقلاب ما فقط یک معنویت خواهی بود و بس. غرب زدگان در داخل و خارج، همیشه و بطور مرتب و جدی میکوشند این بینش بر خاسته از بیماری فکری خودشان را به مردم ما القاء کنند؛ عرصه اینترنت، کتاب ها، مقاله ها و چاپ و نشر داخلی را پر از این القائات میکروبین و سمّ آلود کرده اند/ پروفسور رضوی.