نقل قول: تشیع یک اصل اساسی و شناخته شده و اعلام شده دارد که: جامعه بشری در طول قرن ها به هر راهی خواهد رفت پایان همه آن راه ها را سراب خواهد یافت، آن گاه به تشیع ولایتی باز خواهد گشت و بر اساس آن جامعه واحد جهانی، دهکده جهانی، را بنیان خواهد نهاد. من نمیگویم همگان و هر کس باید این اصل را بپذیرد. میگویم هر کس این اصل را نپذیرد تشیع را نپذیرفته و آن را از اساس رد کرده است. درون گرائی در هر دو نوعش، یعنی خواه انتزاعیات و ذهن گرائی یونان باشد و خواه مرتاضی شرقی و سرخپوستی، چه ربطی به تشیع دارد؟ بیش از ۱۰۰۰ سال است جریان مرتاضی گری شرقی را، ساده لوحانه یا غرض ورزانه به درون اسلام سپس به درون تشیع کشیده اند و میکشند. و جریان دیگر باز ساده لوحانه یا غرض ورزانه انتزاع گرائی و ذهن گرائی، آن هم انتزاع گرائی و ذهن گرائی که در همه جایش متکی به فرض و ذهنیات است نه عقلیات، یونانی را به درون تشیع کشانیده و میکشند، اما هنوز هم که هنوز است وجدان فطری و وجدان اندیشه ای همگان بیگانگی تشیع با آن ها را درک و لمس میکند. حتی اساتید این دو جریان و سردمداران شان در طول این همه قرن، خود یک نگرانی و تردید جان سوز را در درون خود احساس کرده اند و میکنند؛ همیشه در حال تدافع (تدافع درونی و ظاهری) به سر برده اند و می برند. در این چند سال اخیر که از طوفان نهضت ارتجاعی کاسته شده و خیلی از بت ها شکسته شده اند، استاد محترم ما به شدت دچار تضاد درونی و ظاهری شده است کاملاً به حقیقت پی برده است اما بدلیل این که تا به حد افراط در این راه پیش رفته و سالها به آن تفاخر کرده است، منفعلانه و با انگیزه های درونی میکوشد که مرتاض گری و یونانی گری وام گرفته را در قالب تکامل علوم تشیع جای دهد: مکرر و در همه جا، کلاس ها و محفل ها، تکرار میکند و مشروحاً تکرار میکند که: این راه ما همان راه خودی است که از آغاز و پس از غیبت کبری بوده، همان طور که استصحاب فقط یک حدیث است حدیث: لا تنقض الیقین بالشک و ما در طول قرنها آن را به یک علم بزرگ تبدیل کرده ایم، کتاب ها درباره آن نوشته ایم، در اصول عقاید و دین شناسی و به قول من: در هستی شناسی نیز کار کرده و این راه را کامل کرده ایم. میخواهد با این بیان یونانی و مرتاضی بودن راه شان را از بن و بیخ انکار کند. البته انکار وجود خورشید از این آسان تر است. اولاً باید گفت: به نظر همه دانشمندان و متخصصین علم اصول فقه که بینش و اندیشه معتدل داشته و دارند به این همه آماسانیدن علم اصول فقه اعم از استصحاب و غیر آن، به شدت اعتراض دارند، که خود استاد محترم بهتر میداند. ثانیاً: اگر یک حدیث و یک سخن امام صادق(ع) را طوری شرح و بسط داده ایم که بصورت یک علم بزرگ به نام استصحاب در آمده است، به هر صورت حتی اگر متهم به افراط هم باشیم کاری است که به آن افتخار میکنیم. اما حضرت استاد هرگز و هیچ کسی که بوئی از علم و دانش برده باشد نمیتواند یونانی بودن یونانیات و هندی بودن بودائیات را که تشکیل دهنده راه مذکور هستند، انکار کند. درست است در پرورانیدن این راه و فکر گمراه کننده که پایان آن سراب تر از هر سراب است، کار زیادی شده فکر و استعدادهای فراوان به کار گرفته شده حتی گاهی انرژی اندیشه ای مستعد ترین افراد ما در این پیمایش بسوی سراب، صرف شده است و به همین دلیل لطمات اساسی و جبران ناپذیر به تشیع وارد شده است. آیا تشیعی که قرار است جامعه واحد جهانی را اداره کند، همان یونانیات و مرتاضی گری هندی است؟ خیر، در این صورت باید ذهن گرایان یونان و مرتاضان هند جامعه واحد جهانی را اداره کنند نه تشیع. درست است: راهی که استاد محترم پوینده آن و مروج آن است نه تنها یونانیات است و نه تنها مرتاضی گری هندی، مرکب از هر دو است به همراه چند آیه و حدیث از اسلام که با برداشت های هرمنوتیسم مطلق که نقش خالی نبودن عریضه را داشته و مثلاً عنصر سوم تشکیل دهنده این راه است. آیا این معجون مونتاژی از سه عنصر، جامعه واحد جهانی را اداره خواهد کرد؟ یا تشیع ناب؟ به نظر برخی ها اگر فردا امام زمان(عج) ظهور کند خودش بزرگترین استاد (نعوذ بالله) این راه مونتاژی و این نهضت منفیِ دین غیر علمی و طوفان خرافه سازی، خواهد بود و به حضرات هم جایزه خواهد داد که چنین راهی را ساخته و پرورانیده اند و از زحمات حضرات ممنون و متشکر خواهد بود. اما اگر قضیه برعکس باشد که هست... و لذا خیلی از دانشمندان و دین شناسان بزرگ و عاقلِ ما میگویند: اگر بنا بود این راه مونتاژی را بپیمائیم، دوست داشتم یک فرد بیسواد و چوپان بالای کوه بودم. یعنی نادان بودن و معذور، بهتر از عالم بودن در پیمایش راه مونتاژی است/ پروفسور مرتضی رضوی.