۵۰۱- عشق
یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت
چشم گریان را به طوفان بلا خواهم سپرد
نوک مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت
نعرهها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد
شعلهها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت
انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید
آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت
یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن
یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت
یا بهار عمر من رو بر خزان خواهد نهاد
یا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت
یا به پایش نقد جان بیگفتگو خواهم فشاند
یا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت
یا به حاجت در برش دست طلب خواهم گشاد
یا به حجت از درش راه سفر خواهم گرفت
یا لبانش را ز لب همچون شکر خواهم مکید
یا میانش را به بر همچون کمر خواهم گرفت
گر نخواهد داد من امروز داد آن شاه حسن
دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت
بر سرم قاتل اگر بار دگر خواهد گذشت
زندگی را با دم تیغش ز سر خواهم گرفت
باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند
کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت
یا سر و پای مرا در خاک و خون خواهد کشید
یا بر و دوش ورا در سیم و زر خواهم گرفت
گر فروغی ماه من برقع ز رو خواهد فکند
صد هزاران عیب بر شمس و قمر خواهم گرفت
فروغی بسطامی
افسوس كه اين اتم به دست آن مرد ديوانه هاری ترومن افتاد و توصيه های من و روزولت را از ياد برده، دچار وسوسه شيطانی شد و در حال مستی دستور داد كه خلبان احمق و جنايتكار او در ۶ اوت ۱۹۴۵ كه دنيا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از ياد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود، اين بمب خطرناک را در هيروشيما فروافكند. بمبی كه بقدر يك توپ بيشتر اندازه نداشت، به زمين نرسيده در آسمان منفجر و شهری را مبدل به خاكستر كرد. احساس ميكنم كه هرگاه به ياد اين حادثه می افتم چند ماه و يا چندين سال از عمرم كاسته ميشود و پيرتر ميشوم/ آخرین رساله آلبرت انیشتین.
عشق، در عمیقترین لایهی خود، فراتر از یک احساس گذرا یا میل نفسانی است؛ عشق نوعی کشیدگی وجودی است. حالتی که در آن، فرد از دایرهی محدود منِ کوچک، ضعیف و نادان خود خارج شده و بسوی حقیقتی وسیعتر، زیباتر و کمالیافتهتر متمایل میشود. عشق در نهایت به معنای یکی شدن با معشوق و نفی خودخواهی در برابر حضور اوست. عشق به خداوند، در عرفان و معارف اسلامی، بالاترین مرتبهی کمال انسانی است. چرا که او سرچشمهی مطلقِ هر زیبایی و کمال است. برای رسیدن به این جایگاه، مسیر عشقورزی یک فرآیند گامبهگام است که از عقل شروع شده و به شهود میرسد.
قدم اول: شناخت (معرفت)؛ بذر عشق
محال است انسان چیزی را نشناسد و عاشق آن شود. برای عاشق شدنِ خداوند، باید او را بشناسیم.
مطالعه صفات الهی: به جای تصور یک خدای دور و خشمگین، در صفات رحمانیت، رحیمیت، عشق (ودود بودن) و زیبایی خداوند تأمل کنیم.
تفکر در خلقت: به جای تماشای سادهی طبیعت، به نشانهها دقت کنیم. نظمی که در جهان است و زیباییهایی که در هر گوشه وجود دارد، بازتابی از صفاتِ آن معشوقِ ازلی است.
قدم دوم: پاکسازی قلب (تزکیه)
قلب انسان مانند آینهای است که اگر غبار گناه و تعلقات دنیوی روی آن باشد، انعکاسِ نورِ خداوند را نشان نمیدهد.
ترک گناه: گناه در واقع حجاب و فاصلهای است که خودمان با دستان خودمان ایجاد میکنیم.
تخلیه از تعلقات: عشق به خدا، تکهمسریِ معنوی است. هرچه وابستگیِ قلبی ما به اشیاء، مقام یا حتی افراد، بیش از حد و خارج از چارچوب الهی باشد، جایگاهی برای عشق حقیقی باقی نمیماند.
قدم سوم: مداومت در گفتگو (ذکر و عبادت)
ارتباط با خداوند باید به عادت و سپس به نیاز تبدیل شود.
خلوت شبانه (نماز شب و راز و نیاز): زمانی که دنیا در خواب است و ما با سکوتِ دل با او حرف میزنیم، بهترین زمان برای چشیدن طعم عشق است.
ذکر دائمی: ذکری که از زبان به قلب نفوذ کند (مانند تکرار نامهای پرمهر خداوند) ذکر یعنی فراموش نکردن؛ عاشق، نام معشوق را از یاد نمیبرد.
قدم چهارم: عشق به مخلوقات در راهِ خالق
این سختترین اما مؤثرترین گام است. کسی که عاشق هنرمند است، به آثار هنری او نیز احترام میگذارد.
خدمت به خلق: خداوند در قلبهای شکسته و در خدمت به انسانهای نیازمند حضور دارد. هرگاه با عشق و بدون چشمداشت به کسی کمک میکنیم، در حال تمرینِ عشقورزی به خداوند هستیم.
دیدنِ خدا در همه چیز: تمرین کنیم که زیباییهای جهان را نقشِ او بدانیم. این نگاه، جهان را برای ما به آینهی تمامنمای معشوق تبدیل میکند.
قدم پنجم: تسلیم و رضایت (مرتبه فنا)
عاشقِ حقیقی در برابرِ معشوق من و منیّت ندارد.
رضایت به تقدیر: وقتی اتفاقات ناخوشایند میافتد، به جای گلایه، با نگاهی عاشقانه بگوییم: او میداند چه چیزی برای رشد من لازم است. عشق یعنی اعتماد مطلق به معشوق در تمامیِ مسیرها.
یک راهکار عملی برای شروع:
هر شب پیش از خواب، ۵ دقیقه وقت بگذاریم و فقط به این فکر کنیم که خداوند در همین لحظه چقدر مرا دوست دارد؟ حتی وقتی خطایی کردیم، به جای ترس، به این فکر کنیم که او همچنان در انتظار بازگشتِ ماست. این احساسِ دوستداشتهشدن اولین جرقهی عشق است.
عشق خداوند یک هدیه است. ما تلاش خود را انجام دهیم (با معرفت و پاکسازی)، اما همیشه خود را محتاجِ عنایتِ او بدانیم و از او بخواهیم: خدایا، مرا به عشقِ خودت مبتلا کن