در صورت مشاهده افرادی که لباس آنها زننده و خارج از عرف ایرانی است، از آنان تصویر گرفته و به آیدی وزارت اطلاعات ارسال کنید؛ این اشخاص پروژه بگیر هستند که با دریافت مبالغی وظیفه تردد و حرمت شکنی دارند اکثر بازداشت شدگان غیر مسلمان و از فرقه ضاله بهائیت و تحت کنترل اسرائیل میباشند، همکاری مردم گام موثر شناسایی و بازداشت بهائیان اسرائیلی در ایران است (زن ایرانی عفیف و پوشش کامل دارد) َستادخبری وزارت اطلاعات 113 است، در ارتباط باشید.

وطنم ایران، به خون شهیدان قسم که از این نجاست ها پاکت میکنیم.

شبیخون کند تا در خان من
از ایران بیازند بر جان من
دلاور شد آن مردم نادلیر
گوزن اندر آمد ببالین شیر
برین کینه گر کار سازیم زود
وگرنه برآرند زین مرز دود/ شاهنامه فردوسی

بخشی از آخرین رساله آلبرت انیشتین: در سال ۱۹۵۳ میلادی (۱۳۳۲ شمسی) اتفاقی رخ داد. جمعی از فرقه شيخيه كه مقيم امريكا هستند، من (انیشتين) را به يك كنفرانس تبليغاتی دعوت نمودند. موضوع جلسه در مقام شخصی به نام شيخ احمد احسائی بود. تا نام او را بردند به ياد آن اسناد محرمانه ای افتادم كه پاپ پيوس دوازدهم به من نشان داده بود. در آن اسناد يكی از جاسوسان درجه اول انگلستان همين فرد (شيخ احمد احسائی) بود كه لباس روحانی به تن كرده و در زمان سلطنت فتحعليشاه قاجار مأمور تبليغ ضدّ دين اسلام در ايران بود! من (انیشتين) از ماهيت اعتقادات احسائی به خوبی آگاهی داشتم. وی فردی لامذهب وجيره خوار انگلستان بود. در نامه هائی كه نوشته بود حتی پيامبر اسلام را به تمسخر گرفته وگاه ناسزا گفته بود! ولی با اين همه شيخيه، بابيه و بهائيه (شيخ احمد احسائی) را تجسم دوباره ای از تجسم پيامبراسلام ميدانند! من به سختی جلسه را تحمل ميكردم. حالات ظاهری من عوض شده بود. يكی از حضار از دور متوجه من شد و نزديك آمده گفت:جناب انیشتين! گويا حالتان بد شده است! ميتوانم نوشيدنی برای شما بياورم؟ من نيز فرصت را غنيمت شمرده گفتم: ميل نوشيدنی ندارم؛ اگراجازه بدهيد سالن را ترك ميكنم! با اينحال هنگام ترك مجلس يك جزوه به من (انیشتين) دادند كه به انگليسی بود و در آن جزوه شخصيت ملاصدرا و فيض كاشانی و شيخ احمد احسائی و سيدعلی باب و حسينعلی بهاء بعنوان پنج ركن مكتب اسلام مطرح شده بود! بعلاوه عمده آن رساله در تمسخر و استهزاء به علماء اسلام از جمله محمدباقرمجلسی بود. عبارات رساله خيلی بی ادبانه، تند و غيرمنطقی، كودكانه واحساسی بود، آن رساله پوشالی را با عجله و گذرا مطالعه كردم، پس چون مبانی فكری آن پنج نفر را تحقيق نمودم، همگی را به سختی مورد حملات علمی خودم قرار دادم... (علت ترور انیشتین را باید در لابلای این وقایع جستجو کرد)

آمریکا ۳۸ روز عراق را بمباران کرد و مثل ایران زیر ساخت اقتصادی و پل ها و پایگاه های نظامی را هدف قرار داد. رسانه ها از حمله زمینی و تغییر حکومت در عراق میگفتند. ولی رسانه های عراق از عدم موفقیت آمریکا در حمله زمینی و تغییر نظام میگفت. اواخر جنگ همانطور که ما تنگه هرمز را داریم، صدام هم موفق شده بود کویت رو نگهداره... بوش هم حرف های همین ترامپ قمارباز رو میزد، میگفت کل زیر ساخت ها و ناوگان هوایی و دریایی صدام رو از بین بردم. در نهایت تصمیم به مذاکره گرفته شد و شوروی میانجی مذاکراه شد. توافق بعد از مدتی کشمکش امضا شد. صدام شروع به تخلیه نیروهایش از کویت کرد، بوش توافق را زیر پا گذاشت و به تمام نیروهای هواییش دستور داد آنها را در یک محیط باز بصورت غافلگیرانه بمباران و قتل عام کنند، صد هزار نیروی نخبه عراق با ۷۲ ساعت بمباران کشته شدند، که الان بهش امروزه اتوبان مرگ میگند. حتی محاصره دریایی هم که چند روز لغو شده بود بازگشت و کل نفت کش ها و کانتینر برها توقیف شد. صدام دوباره بعد از اینکه موشک هاشو داد، آمریکای بدعهد زد زیر توافق و محاصره را لغو نکرد، در نهایت تا سال ۲۰۰۳ صدام نفت میداد و غذا میگرفت، زیر ساخت ها را هم که نتوانست بازسازی کنه و نیروی نظامی و کشورش هم فرسوده شد، آمریکا هم به بهانه ۱۱ سپتامبر دوباره بهش حمله کرد و در عرض ۲۰ روز عراق اشغال شد. اگر صدام مذاکره نمیکرد و به مقاومت ادامه میداد عاقبتی مثل ویتنام داشت، یعنی بجاش آمریکا فرسوده و مجبور به خروج میشد، اما چون بقا را انتخاب کرد و رفت به سمت مذاکره، هم به کشورش ضربه زد و هم به عاقبت خودش... آمریکا با بد عهدی و حیله گری با همان هدف داره با ما مذاکره دروغین میکنه، مسئولین سیاسی ما هم بیدار شوند، وبیخیال مذاکره شوند. عاقل دوبار از یک سوراخ گزیده نمیشه، ملتی که از تاریخ عبرت نگیره محکوم به تکراره، زور را به التماس ندهیم. تا ابله در جهان باقیست مفلس در نمیماند.

اما نکته ای در مورد اسحاق نیوتن. نیوتن به این نتیجه رسیده بود که تثلیث آموزه‌ای غلط، غیر علمی، غیر عقلی و نادرست است و بنابراین از عضویت در کلیسای انگلیکن خودداری کرد و تصمیمی که در آن زمان بسیار زشت محسوب میشد و تقریبا به قیمت موقعیتش در دانشگاه کمبریج تمام شد، و در نهایت به ترور مرموز او انجامید، و اگرچه هیچ یک از نوشته‌های مذهبی نیوتن در طول زندگی اش منتشر نشد، اما ماه همیشه پشت ابر نمانده و پس از مرگ او در سال ۱۷۲۷ جان‌کاندویت مجری وصیتنامه نیوتن با موزی گری فقط برخی از دست نوشته‌های الهیاتی او را منتشر کرد. در نهایت وقتی نسخه‌های خطی در سال ۱۹۳۶ به حراج گذاشته شد باقیمانده نوشته‌های او درباره مذهب آشکار شدند، نیوتن گفته بود: اروپا ناچار است مسیحیت را کنار بگذارد و بطرف اسلام برود، چون اسلام گنجینه ای بزرگ از معارف و علوم کاملاً علمی است و کلیسا تحریف شده و جز مشتی خرافات و اوهام چیزی برایش نمانده.

ورود به بحث سکوت و منیّت، یعنی ورود به قلب عرفان و معرفت برای خودشناسی. این دو مفهوم، دو روی یک سکه هستند: منیّت مانعی است که سر راه حقیقت ایستاده، و سکوت ابزاری است که این مانع را از میان می‌برد. کمتر کسی معنی سکوت را در عمل و تجربه فهمیده، بیایید این دو را کالبدشکافی کنیم:
منیّت (Ego): دیواری که میان ما و حقیقت است
منیّت یا همان ایگو، آن بخش از وجود ماست که میخواهد همیشه برتر، درست، صاحب‌نظر، و مورد توجه باشد. منیّت نه لزوماً (منِ بد) است، بلکه (منِ ساختگی) است که ما برای محافظت از خودمان ساخته‌ایم.
ویژگی‌های منیّت که مانع عشق میشوند:
قضاوتگری: منیّت عاشق قضاوت کردن است؛ چون قضاوت کردن به ما حس برتری و اخلاق‌مداری میدهد. (من درست هستم، تو غلط هستی).
نیاز به تایید (Validation): منیّت تشنه‌ی نگاه دیگران است. اگر کسی از ما تعریف نکند، فرو میریزیم؛ زیرا هویت ما بر پایه نگاه دیگران بنا شده، نه بر پایه حقیقت.
مالکیت: منیّت میگوید (این مال من است، این فکر من است، این فرزند من است) این حس مالکیت، ریشه در ترس از دست دادن دارد و عشق را به یک معامله تبدیل میکند.
بیم و امید: منیّت همیشه هراسان از آینده و پشیمان از گذشته است. او هرگز در (الان) حضور ندارد، چون عشق فقط در (الآن) ممکن است.
چگونه با منیّت روبرو شویم؟
ما نمیتوانیم منیّت را بکُشیم (چون برای زندگی لازم است)، اما میتوانیم آن را (خنثی) کنیم. یعنی اجازه ندهیم فرماندهی زندگی ما را بر عهده بگیرد. هر زمان که احساس خشم، غرور یا نیاز شدید به اثبات خود کردیم، بدانیم که منیّت ما در حال فعالیت است.
سکوت (Silence): زبانِ حقیقت
در دنیای معنوی، سکوت به معنای فقط (حرف نزدن) نیست؛ بلکه به معنای سکوتِ ذهن است. یعنی خاموشی تشویش ذهن، تا زمانی که در سر ما مدام دیالوگ‌های درونی، انتقادها، برنامه‌ریزی‌ها و اعتراض‌ها جریان دارد، ما نمی‌توانیم صدای آرامش و حضور الهی را بشنویم.
انواع سکوت:
سکوت زبان: برای کاهش تلاطم‌های بیرونی و جلوگیری از آسیب زدن به دیگران (و خودمان).
سکوت گوش: شنیدنِ عمیق؛ شنیدنِ آنچه پشت کلمات نهفته است (شنیدنِ درد، احساس، نیاز و عشقِ دیگران).
سکوت ذهن (سکوتِ اصلی): رسیدن به وضعیتی که در آن، ذهن از حالت مداخله گری خارج میشود و فقط شاهد و ناظر است. البته محال است کسی بتواند ذهن را خاموش و ساکت کند، بلکه باید ناظر عبور ذهن باشیم، یعنی افکار را همانند ابر در آسمان، که از مقابل دیدگان ما عبور میکند، فقط شاهد عبور ذهنیات خودمان باشیم و با آن درگیر نشویم، در ادامه بیشتر توضیحش میدهم.
بارلها نشود لال به هنگام ممات
هر زبانی که فرستد به محمد صلوات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم