۵۰۴- واقعی و کوتاه
آن روز عین الدوله صدر اعظم ناصرالدین شاه برای دیدار شاه به شمس العماره رفته بود. پس از ملاقات با شاه سوار کالسکه شد و به خانه برگشت. احساس کسالت میکرد. باید استراحت میکرد. خانه ی بزرگ او با شمس العماره فاصله ی چندانی نداشت. کالسکه چی مقابل خانه نگه داشت. عین الدوله پیاده شد. درویشی بیرون خانه روی قطعه پوستی نشسته بود و جمله ای را مدام تکرار میکرد:
- کار خوب است عین الدوله درست نماید!
صدر اعظم نیم نگاهی به او انداخت و وارد خانه شد. در همین موقع درویش دیگری آمد و مقابل درویش اول نشست. شب هنگام در خانه ی عین الدوله مهمانی بزرگی برپا بود. آشپز صدر اعظم غذای مفصلی پخته بود. برنج و مرغ مخصوص، دعوت شدگان همه از اعیان و بزرگان و رجال دولت بودند. در سالن پذیرایی پشت میز بزرگ غذاخوری نشسته بودند. خدمه ی خانه سفره ی شام را آماده کردند. بعد از شام مهمانها تک تک پراکنده شدند. در این موقع عین الدوله متوجه شد دو نفر از خدمتکاران در گوشی با هم صحبت میکنند. آنها در حین صحبت میخندیدند. یکی از آن دو نفر پیشکار مخصوص صدر اعظم بود. عین الدوله عصای آبنوسش را تکان داد و پیشکارش را احضار کرد. پیشکار مخصوص نزدیک شد. دست به سینه ایستاد و با احترام گفت:
- فرمایشی داشتید جناب صدر اعظم؟
- باز که شما دارید در گوشی صحبت میکنید! به چه میخندید؟
- قربان از صبح زود درویشی آمده درب خانه نشسته پشت سر هم جمله ای را تکرار میکند.
عین الدوله سرفه ای کرد و گفت:
- درویش را دیدم. ذکرش را هم شنیدم. میگفت کار خوب است عین الدوله درست نماید. این که خنده ندارد!
- حضرت اشرف! خنده ی ما به خاطر او نیست! درویش دیگری آمده روبروی او نشسته اما ذکرش با این یکی از زمین تا آسمان فرق دارد!
عین الدوله با کنجکاوی پرسید:
- جانت در بیاید. بگو آن یکی چه میگوید!
- میگوید کار خوب است خدا درست کند!
عین الدوله به فکر فرو رفت. پیشکار مخصوص همچنان دست به سینه ایستاده بود که با صدای صدر اعظم به خود آمد.
- برو ظرفی برنج و مرغ با کیسه ای اشرفی بیاور.
پیشکار رفت و خیلی زود با ظرف غذا و کیسه ای اشرفی باز گشت.
عین الدوله به مرغ داخل ظرف اشاره کرد.
- کیسه را باز کن و سکههای طلا را داخل شکم مرغ پنهان کن!
پیشکار به دستور صدر اعظم عمل کرد و بعد سرش را بالا گرفت و گفت:
- قربان حالا چکار کنم؟
عین الدوله پوزخندی زد و گفت:
- غذا را ببر برای درویشی که میگوید کار خوب است عین الدوله درست کند! آن یکی بنشیند تا خدا برایش درست کند.
- اطاعت میشود.
پیشکار از میان حیاط بزرگ خانه گذشت. در را باز کرد. ظرف غذا را به درویش داد و برگشت. درویش دلش میخواست غذا را بخورد اما دل درد داشت. میترسید حالش بدتر شود. نگاهی به درویش دیگر انداخت و گفت:
- این برنج و مرغ را میخری؟
- چند میفروشی؟
- نیم قران!
- قبول است، میخرم، کار خوب است خدا درست کند!
درویش دوم پول را داد و ظرف غذا را گرفت. سر جایش نشست و مشغول خوردن شد. ناگهان متوجه شد داخل شکم مرغ پر از سکههای طلاست. غذا را داخل کشکولش ریخت و بی آنکه حرفی بزند بلند شد و با سرعت از آنجا دور شد. صبح روز بعد وقتی عین الدوله از خانه بیرون آمد نگاهش به درویش افتاد که در حال تکرار جمله روز قبل بود.
- کار خوب است عین الدوله درست کند!
صدر اعظم پیشکار مخصوصش را صدا کرد و گفت:
- مگر دیشب ظرف غذا را به این بنده خدا ندادی؟
پیشکار بصورت درویش خیره شد و گفت:
- چرا قربان به همین یکی دادم!
عین الدوله به سمت درویش رفت و گفت:
- مردک باز هم که این جا نشسته ای! مگر دیشب ظرف غذا را نگرفتی؟
- جناب صدر اعظم! دل درد داشتم، غذا را به درویش دیگر فروختم!
عین الدوله نگاهی به اطراف انداخت و گفت:
- تو که این جا تنهایی! پس آن یکی کو؟
- شبانه از اینجا رفت!
صدر اعظم با عصبانیت بر سر پیشکارش فریاد کشید:
- بزن این پدرسوخته را از اینجا دور کن، کار خوب است خدا درست کند. عین الدوله خر کیست!
کسی که تصور میکند آدم بی ریایی است، بیشتر از دیگران به ریا مبتلا میشود، پس نیاز به خود مراقبتی دائم داریم، خیلی خلاصه و مفید، برای معالجه ریا و خودنمایی خدمت را پنهانی انجام دهیم یعنی کار خوبی انجام دهیم که کسی از آن باخبر نشود، همین که خدا بداند کافیست:
- کمک به فردی بدون منت
- بخشیدن خطا دیگران
- دلگرمکردن کسی
- صدقه یا کمک بینام
- حتی برداشتن زحمتی از دوش خانواده
چون کار خیر پنهانی، وابستگی به تحسین دیگران را کم میکند و رابطه با خدا را خالصتر میکند. ضمناً از خودمان مراقبت کنیم، یعنی خداشناسی به معنای تحقیر خود یا بیتوجهی به بدن و نیازهای روانی خودمان نیست. خواب کافی، غذای مناسب، دوری از محیطهای آسیبزا و کمکگرفتن هنگام مشکلات شدید، میتواند بخشی از مسئولیت انسان در برابر خدا باشد. همچنین عشق به خدا نباید باعث شود با دیگران بیرحم، متعصب یا تحقیرکننده شویم. نشانهی رشد معنوی معمولاً همراه با فروتنی، آرامش، انصاف و مهربانی بیشتر است. تغییر ساختار وجودی و پارادایم نگاه به جهان، در خودمان را میتوانیم با حرکات کوچک شروع کنیم، مثلاً: امروز پشت سر کسی بدگویی نمیکنم. یا: امروز با یکی از اعضای خانواده با صبر بیشتری صحبت میکنم. در پایان به یاد داشته باشیم: عشق به خدا همیشه با شور و اشک و حال خوش همراه نیست. گاهی عشق یعنی در روز بیحوصلگی هم یک قدم کوچک بسوی معنویت برداشتن؛ یعنی ناامید نشدن، جبرانکردن، مهربانماندن و دوباره برگشتن.
باور به آزمایش و مشاهده گرایی
نیوتن در نتیجه آزمایش به یک نتیجه عینی دست یافت اینکه آزمایش ها، مشاهدات دقیق و اندازه گیریها اساس روش علمی را تشکیل میدهند و هر کسی چه مورمون باشد چه مسلمان، چه باپتیست باشد چه بودایی میتواند از آن استفاده کند. او به این نتیجه رسید که روش علمی مستقل از باورهای فرد به شیوهای تکرارپذیر عمل میکند. تکرارپذیری نقطه قوت اصلی روش علمی است. در طول قرون وسطی مردم اغلب با مراجعه به مرجعیت کلیسا پاسخ پرسشهای خود را دریافت میکردند. آنان از اصطلاح لاتین ipse dixit یا (خودش گفته) استفاده میکردند بدان معنی که برخی از مقامهای شناخته شده از ارسطو و بطلیموس گرفته تا یکی از پدران کلیسا مانند آگوستین یا توماس آکویناس آن را گفته بودند. این توسل به کلیسا برای بسیاری به منزله پایان بحث و به نوعی فصل الخطاب بود. با این وجود، نیوتن این توسل به کلیسا را رد کرد و در عوض از آزمایشها و مشاهدات دقیق برای کشف آنچه که اساس روش علمی مدرن است استفاده کرد.
یکی از یهودیان نژاد پرست اعتراف میکرد که: تمامی یهودیانی که به اسلام گرویدند دارای دو نام بودند مثلاً پدربزرگش نام مسلمان شیخ ابوالقاسم و نام عبری بنیامین داشت. نام مسلمان پدرش ابراهیم و نام عبری او آبراهام بود. بیرون از خانه او موسی و در خانه موشه صدا میزدند. در زمان پدرش بیشتر یهودیان نامهای بشدت اسلامی داشتند. آنها حتی به مکه میرفتند و حاجی میشدند. بیشتر این یهودیان از مسلمانان در دستورهای مذهبی دو آتشه تر بودند. گاهی اوقات دلیل این دو آتشه تر بودن این بود که آنها تلاش میکردند به قوانین شرعی یهودی (هلاخا) که در بسیاری موارد از قوانین اسلامی سختگیرانه ترند پایبند بمانند. در واقعه اللهداد (مسلمانسازی اجباری یهودیان مشهد) که در دوره سلطنت قاجار انجام شد، چند تن از یهودیان، بخاطر اهانت به سیدالشهداء و عزاداران حسینی کشته شده و شمار دیگری نیز زخمی شدند (همچنین رجوع شود به یهودیان کاشان و کتاب آنوسی بابائی بن لطف که کلی دروغ و چاخان هم آورده)
همچنین ترور شیوه و عادت آنان است، و رشیدالدین همدانی وزیر معروف دربار مغولان که به ظاهر به اسلام گرویده بود توسط بسیاری آنوسی خوانده میشد. در دادگاهی که برای وی به جرم مسموم کردن شاه تشکیل شد نسب یهودی وی بارها مورد اشاره قرار گرفت. بعد از اعدام وی، سر او توسط مردم تا چند روز در شهر حمل میشد و مردم میگفتند: این سر یهودی ای است که از نام خدا سوء استفاده کرد. خدا او را لعنت کند... حدود ۱۰۰ سال بعد جلالالدین میرانشاه تیموری قبر رشیدالدین همدانی ملعون را تخریب کرد و بازمانده اجزاء او به قبرستان یهودیان منتقل شد. پس اینکه گفته میشود: ترور کردن در ایران از زمان واقعه الله داد شروع شده دروغ است و حتی فردوسی هزار سال قبل در شاهنامه به تروریست بودن جهود صریحاً اشاره کرده. یعنی در حکایت طولانی مهبود با زروان که قصد مسموم کردن شاه را دارد. ضمناً در زمان جنگ جهانی دوم رضاشاه تصمیم به نزدیک شدن به آلمان نازی گرفت. در این زمان بخش فارسی رادیو برلین در برنامههای شبانه بسیاری از سران دولت ایران را که با آلمان نازی مخالف بودند و احساسات طرفدار انگلستان و یهودیان داشتند را یهودی مخفی یا آنوسی میدانست. عده بسیاری در این زمان فهمیدند که محمدعلی فروغی معروف به ذکاءالملک نیز یک یهودی مخفی است و لژ ماسونی تأسیس کرده. ملک الشعرا بهار شاعر معروف در شعرش این ادعا را ذکر کرده است:
شاها، کنم از خبث فروغی خبرت
خون میکند این جهود ناکس جگرت
خطبه ی شهی و عزل تو خواهد خواند
زان گونه که خواند از برای پدرت/ ملک الشعرا بهار
