واقعهٔ الله‌داد رویدادی است که در سال ۱۸۳۹ میلادی و در دوران ایران قاجاری، (سال ۱۸۳۸ صحیح است محرم ۱۲۵۴ قمری) با یورش خشمگین مردم مسلمان و عزادار حسینی علیه جامعهٔ یهودیان مشهد که لاشه سگی را در جلو درب ورودی حرم رضوی در جلو هیئت عزادار گذاشته و به تمسخر عزاداران پرداخته و گفته بودند این سگ قربانی ما برای حسین شماست... در شهر مشهد رخ داد. این حادثه با خشم جمعی و عمومی مردم روبرو شد و بسیاری از یهودیان از ترس برملا شدن جنایاتشان به سمرقند گریختند و ثروتمندان یهود که بخاطر منافعشان راضی به مهاجرت نبودند خودشان داوطلبانه به تغییر دین از یهود به اسلام رضایت دادند و لقب جدید الاسلام گرفتند. تا آن موقع با وجود اینکه کسی با یهودیان کاری نداشت، با این وجود ۹۰ درصد یهودیان مشهد آنوسی بودند یعنی مخفیانه زیست میکردند و خود را مسلمان جا میزدند، این قضیه در جریان مهاجرت چند هزار یهودی به سمرقند لو رفت، پس از این واقعهٔ، یهودیان باقیمانده مشهد ناچار شدند فقط در ظاهر اسلام را بپذیرند، اما در نهان به باورها و آیین نیاکان خود وفادار ماندند. البته بغیر از چند هزار نفری که راهی شهرهای بخارا، سمرقند و هرات و... شدند؛ این ماجرا از نخستین مواردی بود که یهودیان اروپا در حمایت از هم‌کیشان خود در ایران مداخله کردند. شهر مشهد تا قرن ۱۷ میلادی دارای جمعیت یهودی بسیار کمی بود. این شهر زیارتگاه علی ابن موسی الرضا امام شیعیان و از این رو یکی از شهرهای مقدس مسلمانان شیعه است. از این رو یهودیان تمایلی نداشتند در این شهر ساکن شوند. هنگامی که نادر شاه افشار روی کار آمد، با دید ملایمی که به سایر ادیان و همچنین دید مثبتی که به یهودیان داشت، تعداد زیادی از یهودیان به دستور او به مشهد پایتخت او مهاجرت کردند. نادر ۱۷ خانواده یهودی از قزوین را مسئول نگهداری غنائمی کرد که از هندوستان به دست آورده بود. فرانسوا جی.پی.فریر سالها بعد از واقعه، از مشهد بازدید کرد و در نوشتار خود شرح غلطی از واقعه بیان کرده است. او روز این اتفاق را عمدی یا سهوی، اشتباهاً در روز عید قربان در دهم ذی الحجه مینویسد، در حالی که در محرم و در جلو هیئت عزاداران و سینه زنان حسینی و دقیقاً در جلوی درب ورودی حرم رضوی بوده. در نوشتار فریر اراجیفی همچون.. دلیل خشم مسلمانان برتری مالی قابل توجه یهودیان نسبت به مسلمانان.. و حسادت آنان نسبت به ثروت یهودیان و غیره ذکر شده که مطالبی احمقانه و از نوع اسرائیلیات است. بر اساس نوشتار او در زمان واقعه الله‌داد یهودیان ثروتمندترین افراد مشهد بودند؛ ولیکن فریر نه تنها در مورد پایبند بودن مخفی یهودیان مسلمان شده به یهودیت چیزی نگفته، بلکه واقعیت را نگفته که یهودیان مخفی، بخش وجوهات تولیت رضوی را در انحصار داشته اند و در بانکهای چند کشور خارجی موجودی های نجومی اندوخته بودند. (حدود ۱۰ سال قبل از این واقعه بانک ناصری انگلیس در تهران گشایش یافت که سرازیر شدن پولهای یهودیان مشهد به این بانک باعث هجوم یهودیان به مشهد شد) فریر خودش یهودی آنوسی و مخفی بود که در لباس مسیحی بوده است. جوزف ولف یهودی نیز دروغهایی متفاوت در مورد این واقعه گفته که تماماً برای پوشاندن حقیقت بوده. مسخره ترین روایت در مورد واقعه الله‌داد توسط یکی از جدیدیان (جدید الاسلام ها) به نام صمد بن یوسف دیلمانی نوشته شده است، که در لابلای دروغهایش، تاریخ واقعی الله داد را با کمی اختلاف آورده. این روایت در کتابخانه مرکزی صهیونیسم در اورشلیم نگهداری میشود. او نوشته است که بعد از واقعه الله‌داد یهودیان تمامی مدارک یهودی بودن خود را نابود کردند (این اسناد دینی و مذهبی نبوده و مربوط به جنایاتشان و مخفیکاریهایشان بوده که چند کتاب تورات هم در کنارش به شهرهای دیگر نظیر یزد و کرمان فرستادند). دیلمانی مینویسد که این واقعه در روز شبات قبل از عید پسح در ۱۲ نیسان سال ۱۸۳۹ اتفاق افتاده است که با روز دهم محرم و عاشورا همخوانی داشته است (روز ۱۰ نیسان بوده، تقویم عبری و عربی هر دو قمری هستند و دوازدهم نیسان نمیتواند با دهم محرم یکسان باشد. روز ۱۰ نیسان برابر ۱۰ محرم و روز عاشورا صحیح است) بر اساس روایت او این ماجرا در ماه محرم اتفاق افتاده بود و زن یهودی بعد از کشتن سگ آن را در مسیر دسته سینه زنی (در جلوی درب ورودی حرم امام رضا علیه‌السلام) قرار داده بود که این اتفاق باعث خشم مسلمانان شده بود. او مینویسد که مسلمانان تصور کردند که زن یهودی سگ را به دلیل نفرت از مسلمانان و برای مسخره کردن امام رضا کشته است تا امام آنان را به سگی تشبیه کند. او مینویسد مسلمانان به نزد امام جمعه رفتند تا شکایت کنند. در همین حین جمعیتی که جمع شده بودند به محله یهودیان حمله کردند و ۳۶ مرد یهودی را کشتند و اموال آنان را غارت کردند و تعدادی از دختران خوش‌روی یهودی را به زور بردند. او مینویسد امام جمعه نیز چندین دختر یهودی را برای خود برداشت تا اینکه بعد از فوت او این دختران به نزد یهودیان بازگشتند...


علت نوشتن این اراجیف این است که مورخین ما در این قضیه سکوت کرده اند و آنان هم هر دروغی که توانستند جعل کردند. اصلاً در این قضیه زنی وجود نداشته، تعدادی یهودی مغرور که از کثرت یهودیان مخفی در مشهد مغرور و مست شده بودند، این واقعه را ایجاد کردند، در بعضی روایات متعدد دروغینی ادعا کرده اند زنی یهودی دستش ورم داشته و دکتر به او گفته خون سگ به دستت بمال تا ورم دستت خوب بشود، خب من پرسشی دارم، در کدام کتاب طبی چنین معالجه مسخره ای ثبت شده؟ ما حتی در اقوام آفریقایی و آنگولایی چنین طبابتی نداریم. لطفاً در موقع جعل اسرائیلیات شعور مخاطب را نیز در نظر بگیرید.
در روایات، کتابها و سایتهای متعددی عنوان کرده اند که زنی یهودی لاشه الاغی را جلوی مسجدی انداخته و این واقعه بوجود آمده. پرسشی دارم، آن زن یهودی هرکول بوده؟ آیا هیچ در موقع جعل اسرائیلیات به این فکر کرده اند که وزن لاشه الاغ چقدر است؟ آن زن که بوده که چنین زوری داشته؟ اصلاً نام آن مسجد چه بوده؟ مسجدی بدون نام بوده؟ اگر راست میگویند، پس چرا نام آن زن را ذکر نکرده اند تا چند یهودی کشته نشوند؟ اصلاً ساختن دروغی به نام یک زن یهودی.. برای پوشاندن حقیقت و کوچک جلوه دادن توهین و اهانت خودشان است. بعدش الکی کشته سازی کردند و گفتند ۲۸ مرد یهودی کشته شدند، بعد گفتند ۳۰ یهودی کشته شدند، بعد دروغهایشان به جایی رسید که برای مظلوم نمایی به دروغ ادعای غارت شدن و تاراج شدن کردند، و حتی ادعا کردند دخترانشان را به اسیری و کنیزی بردند، تا جایی که وقیحانه دهان گشادشان را باز کردند و گفتند: امام جمعه مشهد چندین دختر یهودی را به کنیزی به خانه برد و تا آخر عمرش آنان را در کنیزی نگه داشت، ای به دماغ بابای آدم دروغگو، جاعل بیسواد و احمق فراموش کرده که که این واقعه همزمان با تاخت و تازه یهودیان فراماسون یهودی انگلیس و فرانسه و اتریش در ایران بوده، لژهای فراماسون و شیطان پرست یهودی با عنوان فراموشخانه در تمام شهرهای ایران فعال بودند و اگر کوچکترین حقی برای این یهودیان وجود داشت حتماً دنبال چنین بهانه ای بوده اند. عامل این دروغ پردازی ها چیزی نیست جز سکوت و کوتاهی اهل قلم و مورخین ما که گویا ماست در دهانشان بوده است.

در طول قرون وسطی مردم اغلب با مراجعه به مرجعیت دینی پاسخ پرسش‌های خود را دریافت میکردند. آنان از اصطلاح لاتین ipse dixit یا (خودش گفته است) استفاده میکردند بدان معنی که برخی از مقام‌های شناخته شده از ارسطو و بطلیموس گرفته تا یکی از پدران کلیسا مانند آگوستین یا توماس آکویناس آن را گفته بودند. این توسل به مرجعیت برای بسیاری به منزله پایان بحث و به نوعی فصل الخطاب بود. با این وجود، نیوتن این توسل به مرجعیت دینی را رد کرد و در عوض از آزمایش‌ها و مشاهدات دقیق برای کشف آنچه که اساس روش علمی مدرن است استفاده کرد. اصول ریاضی فلسفه طبیعی که به اختصار (اصول) نامیده میشود کتابی سه جلدی و نوشته شده توسط اسحاق نیوتن بود که در تاریخ ۵ جولای ۱۶۸۷ میلادی چاپ شد. او سه قانون حرکت را در آن کتاب بیان کرد. قانون اول مبنی بر آن که جسم در حال سکون تمایل به ساکن ماندن دارد و جسم متحرک میخواهد با سرعت ثابت در خط مسقیم حرکت کند (قانون لختی)، قانون دوم وقتی نیرویی بر جسمی وارد شود جسم شتاب میگیرد (شتاب) و قانون سوم که قانون کنش واکنش است. او پس از انجام آزمایشات اولیه خود بر روی نور مطالب زیادی در مورد نور و اپتیک نوشت. او هم چنین حساب دیفرانسیل و انتگرال را اختراع کرد. او اقتدار ارسطو فیلسوف یونانی را رد کرد و علم مبتنی بر آزمایش را ترویج کرد، با این وجود، علیرغم وضوح نظرات او درباره مسائل علمی درباره نظر او پیرامون مذهب وضوح زیادی وجود ندارد. از نوشته‌های نیوتن متوجه میشویم که او انجیل را به همراه نوشته‌های پیشوایان اولیه مسیحی مورد مطالعه قرار داده بود، و در نهایت اسلام را پزیرفت و به همین دلیل به شکل مرموزی ترور گردید که آلبرت انیشتن در آخرین رساله خویش از این ترور پرده برداشت و همین قضیه باعث شد که انیشتین و همکارش فلمینگ همزمان ترور گردند.
آلبرت انشتین در رساله پایانی عمر خود با عنوان (دی ارکلرونگ) که در سال ۱۹۵۴ میلادی ۱۳۳۳شمسی آن را در آمریکا و به آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کامل‌ترین و معقول‌ترین دین میداند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه اینشتین با آیت‌الله‌ بروجردی است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران و بصورت محرمانه صورت پذیرفته است. انشتین در این رساله نظریه نسبیت خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه مجلسی که از عربی به انگلیسی ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح میشد و کتاب حُلیةالمتقین، تطبیق داده و نوشته که هیچ جا و در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده (نسبیت) را ارائه داده.

عشق به خدا فقط یک احساس شورانگیز نیست؛ ترکیبی است از شناخت، اعتماد، یادکرد، اطاعت، امید و مهربانی. ممکن است گاهی احساس معنوی قوی داشته باشیم و گاهی نه؛ کم‌شدنِ احساس لزوماً به معنای کم‌شدنِ ارزش رابطه با خدا نیست. مهم، ادامه‌دادنِ صادقانه است، پس خدا را با صفاتش بشناسیم و هر روز یکی از نام‌ها و صفات خدا را انتخاب کنیم و درباره‌اش فکر کنیم، مثلاً رحمان، رحمت او گسترده است، حتی پیش از آنکه شایسته‌اش باشیم. سپس از خود بپرسیم امروز این صفت خدا را کجا در زندگی‌ام دیدم؟ و با خدا صادقانه حرف بزنیم. دعا فقط درخواست‌کردن نیست. با زبان خودمان بگوییم: خدایا، من میخواهم به تو نزدیک‌تر شوم، اما گاهی بی‌حوصله، غافل یا ناامید میشوم. کمکم کن تو را بهتر بشناسم و دوستت بدارم. لازم نیست جملات ادبی یا طولانی باشد. صداقت از الفاظ زیبا مهم‌تر است. و نیز شکرگزاری را تمرین کنیم، هر شب سه نعمت را بنویسیم؛ حتی نعمت‌های ساده:
- سلامتی نسبی
- وجود یک انسان مهربان
- فرصت جبران
- توان دیدن، شنیدن یا نفس‌کشیدن
- یک غذای ساده یا لحظه‌ای آرام
شکرگزاری باعث نمیشود مشکلات ناپدید شوند، اما نگاه انسان را از (نداشته‌ها) به (داشته‌های موجود) تغییر میدهد. و عبادت را از حالت عادت به گفتگو تبدیل کنیم، اگر نماز میخوانیم، تلاش کنیم فقط حرکات و کلمات را انجام ندهیم؛ حتی برای چند ثانیه به معنای آن توجه کنیم. مثلاً هنگام گفتن الحمدلله فکر کنیم: من در برابر خدایی ایستاده‌ام که نعمت‌های من از اوست. اگر تمرکز نداریم، خودمان را سرزنش نکنیم. حضور قلب با تمرین آرام‌آرام بیشتر میشود. و گناه را فقط از ترس عذاب ترک نکنیم، ترس میتواند انسان را مدتی نگه دارد، اما محبت انگیزه‌ای عمیق‌تر می‌سازد. پیش از انجام کاری از خود بپرسیم:
- آیا این کار مرا از خدا دور میکند؟
- آیا بعد از انجامش آرام‌تر میشوم یا سنگین‌تر؟
- اگر خدا را دوست داشته باشم، آیا باز هم این را انتخاب میکنم؟
اگر لغزش کردیم، به جای ناامیدی، سریع بازگردیم. یکی از موانع بزرگ عشق به خدا این فکر است که:
من آن‌قدر بد شده‌ام که دیگر راه برگشتی ندارم.
این فکر معمولاً انسان را از توبه و اصلاح دور میکند.